تاریخ انتشار:1405/6/24
ارزش افزودهای که در نخلستانهای جنوب نمیماند
اقتصادسرآمد- حسین دلیر - همان روزها که تابش بیدریغ آفتاب در موسم خرماپزان جنوب، شیرهی جان نخلداران را میکِشد؛ واسطهها در اتاقهای خنک، پای حوالههای جابهجایی این محصول امضا میگذارند. دردنامه اقتصاد خرمای ایران، بر خلاف باور معمول، به کمآبی و آفت نخلزارها خاتمه نمییابد و عارضهی اصلی آن به ضعف لجستیک و نبود حلقههای تکمیلی ربط دارد.
به گزارش اقتصادسرآمد، قصه را باید از ۲۶۰ هزار تن محصولی آغاز کرد که معادل تقریبی یکچهارم خرمای قابل مصرف کشور است. سه چهارم دیگر، مسیر و مقصد صادراتی یا مصرفی خود را دارد؛ اما تراژدی واقعی در سرنوشت همان یکچهارم مرغوبتر رقم میخورد. خرمایی که در سودای فرآوری و بستهبندی، ناچار است بهجای سولههای همجوار نخلستان، دل به جادههای طولانی بسپارد.
برای درک ابعاد این آوارگی لجستیکی، به بیان بیرحم آمار باید پناه برد. جابهجایی ۲۶۰ هزار تن خرما بهسوی مراکز صنعتی شمال غرب کشور، ۱۱ هزار و ۸۱۸ سفر سنگین میطلبد؛ با ناوگانی خسته و بعضاً فرسوده، برای حمل محصولی که میتوانست در مبدأ فرآوری شود. بیش از ۲۰ میلیون و ۶۸۰ هزار کیلومتر را باید پیمود تا به مقصد ارزشآفرینی رسید؛ یعنی سفری معادل ۵۱۵ بار گردش به دور زمین! پیمایشی که ۱۱.۵ میلیون لیتر گازوئیل را در سینهکش جادههای کوهستانی میسوزاند و افزون بر ۳۰ هزار و ۵۰۰ تن دیاکسید کربن، روانه جو میکند. بر این رویه نامی جز دود کردن منابع ملی نمیتوان گذاشت؛ آن هم به سود زنجیرهای که اندک ارزشی را به نخلستان برنمیگرداند.
سفر بیپایان بارنامهها، جغرافیایی از زخم نیز میسازد. برای لمس این زخم، نبض بیمار اقتصاد خرما را از رنجوری نخلداران باید دریافت و تماشای چهرهی آفتابسوخته ایشان کافی نیست. کسانی که ماهها با نامرادی آب و اقلیم جنگیده و هزینههای سرسامآور تولید را به جان خریدهاند. اینک و در فصل برداشت، از تولیدکنندگانی مقتدر، اغلب به بدهکارانی خسته تنزل یافته که برای فرار از ورشکستگی و تسویه دیون، نیازمند نقدینگی فوری هستند. درست در همین بزنگاه است که واسطهها با کامیونهای خالی، بهسان شکارچیانی که بوی استیصال را شنیدهاند، رهسپار نخلستانها میشوند.
در مبدأ جادهها، نخلداری ایستاده که پس از یک سال خوندل خوردن، محصولش را کیلویی ۷۰ تا ۹۰ هزار تومان به خریدار عمده میفروشد. او میداند که همین خرما، پس از مسافرتی چند صد کیلومتری، در بازار مصرف دیگر شهرها، با برچسب ۳۴۰ تا ۵۴۰ هزار تومانی روی قفسه فروشگاهها مینشیند. او نه از نادانی که رنجور از استیصال و ناتوانی است؛ نه به بازار نهایی دسترسی دارد و نه کارخانهی فرآوری و بستهبندی در مجاورت نخلزارش میبیند. ناگزیر تماشا میکند که ارزشافزودهی خرمای مرغوبش در پیچوخم جاده و طمع واسطه آب میشود.
این شکاف عمیق قیمتی، هراندازه حاصل فرآیندهای مولد و تکمیلی باشد، ناترازی اقتصاد خرما و نخلداری را توجیه نمیکند. اختلاف قیمت ۴ تا ۸ برابری، تاوان نبود صنایع تبدیلی در مبدأ و هزینهی اجباری کوچ ارزشافزوده به شبکهای است که بر ضعف لجستیک و فقدان زیرساخت استانهای خرماخیز بنا شده است. وقتی اقتصاد کشاورزی جنوب از صنایع جانبی نظیر شیره و خمیر خرما، قند مایع، الکل، خوراک دام و حتی صنایع کارتنسازی و سردخانهای -بهقدر نیاز- محروم باشد، محصول خام چارهای جز فرار از خاستگاه خود ندارد.
باری، فاجعه فراتر از اختلاف قیمت است و به نادیده گرفتن ماهیت این محصول مرتبط است. خرما صرفاً میوهای معمولی برای بستهبندی نیست و به پتروشیمی زیستی میماند. جهان از خرما و ضایعات آن، انواع فرآورده نظیر پکتین و روغن هسته میگیرد و دریغا که صنایع غذایی ما سالانه میلیونها دلار ارز را صرف واردات شیرینکنندههای مصنوعی و شربت ذرت میکنند. قند مایع خرما میتواند همزمان ناجی تراز ارزی باشد و اقتصاد نخلستان را هم متحول کند. اما برخلاف جایگزینی هوشمندانه، در اینجا با الگوی معیوب صادرات فله و واردات فرآورده مواجهیم که در ابعادی داخلی بازتولید شده است. استانهای تولیدکننده خرما، خامفروشی میکنند و دیگر استانها بهویژه آذربایجان شرقی، همان محصول را با بستهبندی شکیل و ارزشافزودهی چند برابری به اقتصاد برمیگردانند.
عجیبترین پردهی این نمایش تلخ و شاید مقصر اصلی انحراف اقتصاد خرما، چیزی است که از آن با تعبیر شکست ارادهی نهادی یاد میشود. شش استان خرماخیز (خوزستان، بوشهر، هرمزگان، فارس، کرمان و سیستان و بلوچستان) دقیقاً همان جغرافیایی هستند که بیشترین تمرکز نهادهای توسعهمحور را در خود جای دادهاند. درست در مجاورت همین نخلستانهای تشنهی زیرساخت، بهجز تراکم بیمانند صنایع نفت و پتروشیمی، شش منطقهی آزاد و هشت اتاق بازرگانی، دم و بازدم تجاری-صنعتی دارند.
بیایید فلسفهی وجودی این نهادها را مرور کنیم: مناطق آزاد در ایران با هدف جذب سرمایه، انتقال فناوری، بومیسازی صنایع تبدیلی و جلوگیری از خروج ثروت خام از مناطق مرزی و محروم تشکیل شدند. اتاقهای بازرگانی نیز قرار بود تشکل بخش خصوصی، صدای رسای تولیدکننده و تسهیلگر پیوند میان کشاورزی سنتی و صنعت مدرن باشند. خروجی این انباشت نهادی اما برای اقتصاد خرما چه بوده است؟ تقاطع عملکرد این نهادها با درد نخلداران، به سکوتی سنگین و غیرقابل توجیه ختم میشود.
مناطق آزاد جنوب با معافیتهای مالیاتی و امتیازهای گمرکی متعدد تأسیس شدند تا جبرانکننده ضعف زیرساختها و جاماندگی از توسعه باشند؛ ذیل دستور کار مشخصی که سرمایهگذار و صنعتگر را به احداث مگاپروژههای تولیدی در این محدودهها ترغیب کنند. با این همه، سازوکار عملکردیشان به شکلی تراژیک از هدفهای اصلی و اولیه منحرف شد. سرمایههای سرگردانی که وارد این محدودههای آزاد تجاری-صنعتی میشوند، بهجای رسوب در احداث خطوط فرآوری، از پروژههای زودبازده، مجتمعهای تجاری و واردات کالاهای مصرفی سر درآوردند. در اروند، چابهار، قشم و حتی کیش، همینگونه عمل شده است و بوشهر و سیستان که نوبنیادند، اگر رویهشان اصلاح نشود، به همین مسیر خواهند غلتید.
چرا هشت اتاق بازرگانی در این شش جغرافیای کلیدی نتوانستهاند کنسرسیومهای قدرتمندی از نخلداران و سرمایهگذاران صنعتی تشکیل دهند تا مانع کوچ اجباری ارزشافزوده شوند؟ به نظر میرسد مأموریت توسعه، پشت دروازههای نخلستان متوقف مانده است. نهادهایی که قرار بود محرک اقتصاد بومی باشند، اکنون نظارهگر عبور ۱۱ هزار و ۸۱۸ تریلی حامل دسترنج نخلکاران شهرهای پیرامون خود هستند. این انفعال، از فلج ساختاری در سیاستگذاری منطقهای حکایت دارد؛ عارضهای که بروکراسی اقتصادی در آن، ارتباط معمول خود را با مزیتهای نسبی سرزمین میزبان از دست داده است. اقتصاد بدون صنعت تبدیلی، مانند درختی است که ریشه در خاک تو دارد اما میوهاش در آسمان همسایه چیده میشود. مادامی که کارخانه فرآوری، سالن بستهبندی و شبکه بازاریابی در سایهی نخلستان شکل نگیرند، طعم اقتصاد خرما برای جنوب، همچنان گس خواهد ماند. ثروتی که در زادگاه خود رسوب نکند و با ارزشافزوده عجین نشود، توسعهای به ارمغان نمیآورد؛ تنها به استهلاک جاده، تورم هزینه حملونقل و انباشت جیب واسطهها میانجامد. این چرخه تا ابد تابآوری ندارد و صدای زنگ خطر در نخلستانها، بلند خواهد شد. وقتی نخلدار میداند که سهمش از اقتصادی چند همتی، تنها عرق ریختن زیر آفتاب است، دلبستگی به زمین و نخل را از دست میدهد. ناگزیر پرسشی گزنده را باید: روزی که نخلدار از این تلاش سیزیفی خسته شود و برای معامله با زمینخواران، تبر به پیکر نخلهایش بکوبد؛ آیا کسی درون اتاقهای خنک تصمیمگیری، پاسخی به این خودکشی میدهد؟ یا باز هم قرار است با بخشنامهای بیروح، به سوگ ارزشافزودهای بنشینیم که سالها در جادههای ترانزیتی دود شده است. روزی که صدای افتادن نخلها در جنوب بپیچد، هیچ دستور کار و تصمیم مدیریتی، توان احیای این اقتصاد مرده را نخواهد داشت.
برای درک ابعاد این آوارگی لجستیکی، به بیان بیرحم آمار باید پناه برد. جابهجایی ۲۶۰ هزار تن خرما بهسوی مراکز صنعتی شمال غرب کشور، ۱۱ هزار و ۸۱۸ سفر سنگین میطلبد؛ با ناوگانی خسته و بعضاً فرسوده، برای حمل محصولی که میتوانست در مبدأ فرآوری شود. بیش از ۲۰ میلیون و ۶۸۰ هزار کیلومتر را باید پیمود تا به مقصد ارزشآفرینی رسید؛ یعنی سفری معادل ۵۱۵ بار گردش به دور زمین! پیمایشی که ۱۱.۵ میلیون لیتر گازوئیل را در سینهکش جادههای کوهستانی میسوزاند و افزون بر ۳۰ هزار و ۵۰۰ تن دیاکسید کربن، روانه جو میکند. بر این رویه نامی جز دود کردن منابع ملی نمیتوان گذاشت؛ آن هم به سود زنجیرهای که اندک ارزشی را به نخلستان برنمیگرداند.
سفر بیپایان بارنامهها، جغرافیایی از زخم نیز میسازد. برای لمس این زخم، نبض بیمار اقتصاد خرما را از رنجوری نخلداران باید دریافت و تماشای چهرهی آفتابسوخته ایشان کافی نیست. کسانی که ماهها با نامرادی آب و اقلیم جنگیده و هزینههای سرسامآور تولید را به جان خریدهاند. اینک و در فصل برداشت، از تولیدکنندگانی مقتدر، اغلب به بدهکارانی خسته تنزل یافته که برای فرار از ورشکستگی و تسویه دیون، نیازمند نقدینگی فوری هستند. درست در همین بزنگاه است که واسطهها با کامیونهای خالی، بهسان شکارچیانی که بوی استیصال را شنیدهاند، رهسپار نخلستانها میشوند.
در مبدأ جادهها، نخلداری ایستاده که پس از یک سال خوندل خوردن، محصولش را کیلویی ۷۰ تا ۹۰ هزار تومان به خریدار عمده میفروشد. او میداند که همین خرما، پس از مسافرتی چند صد کیلومتری، در بازار مصرف دیگر شهرها، با برچسب ۳۴۰ تا ۵۴۰ هزار تومانی روی قفسه فروشگاهها مینشیند. او نه از نادانی که رنجور از استیصال و ناتوانی است؛ نه به بازار نهایی دسترسی دارد و نه کارخانهی فرآوری و بستهبندی در مجاورت نخلزارش میبیند. ناگزیر تماشا میکند که ارزشافزودهی خرمای مرغوبش در پیچوخم جاده و طمع واسطه آب میشود.
این شکاف عمیق قیمتی، هراندازه حاصل فرآیندهای مولد و تکمیلی باشد، ناترازی اقتصاد خرما و نخلداری را توجیه نمیکند. اختلاف قیمت ۴ تا ۸ برابری، تاوان نبود صنایع تبدیلی در مبدأ و هزینهی اجباری کوچ ارزشافزوده به شبکهای است که بر ضعف لجستیک و فقدان زیرساخت استانهای خرماخیز بنا شده است. وقتی اقتصاد کشاورزی جنوب از صنایع جانبی نظیر شیره و خمیر خرما، قند مایع، الکل، خوراک دام و حتی صنایع کارتنسازی و سردخانهای -بهقدر نیاز- محروم باشد، محصول خام چارهای جز فرار از خاستگاه خود ندارد.
باری، فاجعه فراتر از اختلاف قیمت است و به نادیده گرفتن ماهیت این محصول مرتبط است. خرما صرفاً میوهای معمولی برای بستهبندی نیست و به پتروشیمی زیستی میماند. جهان از خرما و ضایعات آن، انواع فرآورده نظیر پکتین و روغن هسته میگیرد و دریغا که صنایع غذایی ما سالانه میلیونها دلار ارز را صرف واردات شیرینکنندههای مصنوعی و شربت ذرت میکنند. قند مایع خرما میتواند همزمان ناجی تراز ارزی باشد و اقتصاد نخلستان را هم متحول کند. اما برخلاف جایگزینی هوشمندانه، در اینجا با الگوی معیوب صادرات فله و واردات فرآورده مواجهیم که در ابعادی داخلی بازتولید شده است. استانهای تولیدکننده خرما، خامفروشی میکنند و دیگر استانها بهویژه آذربایجان شرقی، همان محصول را با بستهبندی شکیل و ارزشافزودهی چند برابری به اقتصاد برمیگردانند.
عجیبترین پردهی این نمایش تلخ و شاید مقصر اصلی انحراف اقتصاد خرما، چیزی است که از آن با تعبیر شکست ارادهی نهادی یاد میشود. شش استان خرماخیز (خوزستان، بوشهر، هرمزگان، فارس، کرمان و سیستان و بلوچستان) دقیقاً همان جغرافیایی هستند که بیشترین تمرکز نهادهای توسعهمحور را در خود جای دادهاند. درست در مجاورت همین نخلستانهای تشنهی زیرساخت، بهجز تراکم بیمانند صنایع نفت و پتروشیمی، شش منطقهی آزاد و هشت اتاق بازرگانی، دم و بازدم تجاری-صنعتی دارند.
بیایید فلسفهی وجودی این نهادها را مرور کنیم: مناطق آزاد در ایران با هدف جذب سرمایه، انتقال فناوری، بومیسازی صنایع تبدیلی و جلوگیری از خروج ثروت خام از مناطق مرزی و محروم تشکیل شدند. اتاقهای بازرگانی نیز قرار بود تشکل بخش خصوصی، صدای رسای تولیدکننده و تسهیلگر پیوند میان کشاورزی سنتی و صنعت مدرن باشند. خروجی این انباشت نهادی اما برای اقتصاد خرما چه بوده است؟ تقاطع عملکرد این نهادها با درد نخلداران، به سکوتی سنگین و غیرقابل توجیه ختم میشود.
مناطق آزاد جنوب با معافیتهای مالیاتی و امتیازهای گمرکی متعدد تأسیس شدند تا جبرانکننده ضعف زیرساختها و جاماندگی از توسعه باشند؛ ذیل دستور کار مشخصی که سرمایهگذار و صنعتگر را به احداث مگاپروژههای تولیدی در این محدودهها ترغیب کنند. با این همه، سازوکار عملکردیشان به شکلی تراژیک از هدفهای اصلی و اولیه منحرف شد. سرمایههای سرگردانی که وارد این محدودههای آزاد تجاری-صنعتی میشوند، بهجای رسوب در احداث خطوط فرآوری، از پروژههای زودبازده، مجتمعهای تجاری و واردات کالاهای مصرفی سر درآوردند. در اروند، چابهار، قشم و حتی کیش، همینگونه عمل شده است و بوشهر و سیستان که نوبنیادند، اگر رویهشان اصلاح نشود، به همین مسیر خواهند غلتید.
چرا هشت اتاق بازرگانی در این شش جغرافیای کلیدی نتوانستهاند کنسرسیومهای قدرتمندی از نخلداران و سرمایهگذاران صنعتی تشکیل دهند تا مانع کوچ اجباری ارزشافزوده شوند؟ به نظر میرسد مأموریت توسعه، پشت دروازههای نخلستان متوقف مانده است. نهادهایی که قرار بود محرک اقتصاد بومی باشند، اکنون نظارهگر عبور ۱۱ هزار و ۸۱۸ تریلی حامل دسترنج نخلکاران شهرهای پیرامون خود هستند. این انفعال، از فلج ساختاری در سیاستگذاری منطقهای حکایت دارد؛ عارضهای که بروکراسی اقتصادی در آن، ارتباط معمول خود را با مزیتهای نسبی سرزمین میزبان از دست داده است. اقتصاد بدون صنعت تبدیلی، مانند درختی است که ریشه در خاک تو دارد اما میوهاش در آسمان همسایه چیده میشود. مادامی که کارخانه فرآوری، سالن بستهبندی و شبکه بازاریابی در سایهی نخلستان شکل نگیرند، طعم اقتصاد خرما برای جنوب، همچنان گس خواهد ماند. ثروتی که در زادگاه خود رسوب نکند و با ارزشافزوده عجین نشود، توسعهای به ارمغان نمیآورد؛ تنها به استهلاک جاده، تورم هزینه حملونقل و انباشت جیب واسطهها میانجامد. این چرخه تا ابد تابآوری ندارد و صدای زنگ خطر در نخلستانها، بلند خواهد شد. وقتی نخلدار میداند که سهمش از اقتصادی چند همتی، تنها عرق ریختن زیر آفتاب است، دلبستگی به زمین و نخل را از دست میدهد. ناگزیر پرسشی گزنده را باید: روزی که نخلدار از این تلاش سیزیفی خسته شود و برای معامله با زمینخواران، تبر به پیکر نخلهایش بکوبد؛ آیا کسی درون اتاقهای خنک تصمیمگیری، پاسخی به این خودکشی میدهد؟ یا باز هم قرار است با بخشنامهای بیروح، به سوگ ارزشافزودهای بنشینیم که سالها در جادههای ترانزیتی دود شده است. روزی که صدای افتادن نخلها در جنوب بپیچد، هیچ دستور کار و تصمیم مدیریتی، توان احیای این اقتصاد مرده را نخواهد داشت.
برچسب ها : موسم خرماپزان جنوب اقتصادسرآمد نخلستانهای جنوب
اخبار روز
-
بازی با امنیت برق پایتخت در بزنگاه ناترازی سوخت و زمستان سرد
-
اداره کل بنادر هرمزگان بازوی قدرتمند اتحادیه کارگزاران گمرکی در فرآیند ترخیص کالا است
-
«هما» سومین مسیر پروازی خود به پاکستان را راهاندازی میکند
-
تقویت همکاری کشورهای ساحلی خزر برای مقابله با آلودگیهای نفتی
-
عملیات زیرسازی راهآهن چابهار–زاهدان به پایان رسید
-
راهآهن چابهار–زاهدان تا پایان امسال به بهرهبرداری میرسد
-
جلسه کارگروه نظارت و رصد عملیاتی پروژه راه آهن چابهار- زاهدان با حضور وزیر راه و شهرسازی
-
ضرورت های تقویت تابآوری لجستیک ایران
-
اطلس تنوع زیستی خلیج فارس و دریای خزر؛ شناسایی تنوع زیستی دریایی کشور
-
توانمندسازی جامعه محلی برای ارائه خدمات گردشگری در مکران
-
ارتقای خدمات بندری و پشتیبانی در بندر صیادی رمین
-
تداوم ورود نهادههای دامی از بندر شهید بهشتی در محاصره دریایی
-
نفت در دوراهی بحران عرضه و افت تقاضای جهانی
-
نگاهی به شاخصهای بازدارندگی در عصر جدید
-
«کریدور آیمک» در محاصره بحرانهای خاورمیانه
-
«مَکُران» میدان رقابت قدرتهای آسیایی
-
رشد ۳۸۹ درصدی مبلغ تسهیلات اشتغالزایی بانک ملی ایران در نیمه نخست ۱۴۰۵
-
چابکی استارتاپی، رمز تبدیل «بله» به سوپراپلیکیشن ملی
-
دیدار و گفتوگوی استاندار آذربایجان شرقی با مدیرعامل پستبانک ایران در نمایشگاه روستا و عشایر
-
مزایده سراسری فروش ۳۴۶ ملک مازاد بانک صادرات ایران
