«سرآمد» گزارش میدهد؛
نقش سند ملی ترانزیت در آینده اقتصادی ایران
چشم انداز برنامه ایران برای تبدیل به هاب اوراسیا چیست؟
گروه اقتصاد- یعقوب شیدایی گماسایی- ایران به عنوان یک کشور با موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز در تلاقی مسیرهای تجاری شرق و غرب و شمال و جنوب، قابلیت تبدیل به هاب ترانزیت اوراسیا را دارد. با بیش از ۱۵هزار کیلومتر خطوط ریلی، ایران میتواند نقش محوری در تسهیل جابهجایی کالاها و مسافران ایفا کند، اما این پتانسیل با موانع و چالشهای جدی مواجه است که باید برطرف شوند. کارشناسان بسیاری این باور را دارند که تحقق این هدف استراتژیک نیازمند اصلاحات مدیریتی و تدوین یک برنامه جامع حملونقل است. در حال حاضر، عدمهماهنگی بین دستگاههای مختلف و بهرهوری پایین خطوط ریلی، مانع از بهرهمندی کامل از این ظرفیتها شده است. مشکلات مدیریتی و بهرهوری پایین در حوزه حملونقل مانع تحقق ظرفیتهای موجود در کشور شده و این در حالی است که سند ملی گذر(ترانزیت) کالا به عنوان نقشه راه آینده ایران به تصویب رسیده است.
به گزارش روزنامه اقتصاد سرآمد، یکی از چالشهای کلیدی ترانزیت ایران، بهرهوری پایین خطوط ریلی است. فعالان اقتصادی به شدت از سرعت پایین حرکت قطارها(سرعت بازرگانی که شامل سیر و تخلیه و بارگیری در مبدا و مقصد میشود) گلایه دارند و آن را به «حرکت شتر» تشبیه میکنند. براساس گزارشهای رسمی منتشرشده، انتقال بار از سرخس به بندرعباس ممکن است بین ۳۰ تا ۴۵روز طول بکشد، در حالیکه این زمان برای کامیونها بین ۳ تا ۵روز است. این وضعیت، جذابیت مسیر ایران را برای بازرگانان به شدت کاهش میدهد. همچنین تعدد دستگاههای دخیل در فرایند ترانزیت، روند عبور کالا از مرزها را به پروسهای پرهزینه و زمانبر تبدیل کرده است. در حالیکه سیر فیزیکی بار تنها چهار تا پنج روز طول میکشد، فرایندهای گمرکی و اداری میتواند بین 7تا۲۰روز به طول بینجامد. این اتلاف زمان و هزینه، رقابتپذیری مسیر ایران را در برابر کریدورهای رقیب کاهش میدهد.
به باور کارشناسان، با توجه به موقعیت راهبردی ایران و تقاطع مسیرهای شمال-جنوب و شرق-غرب، سند ملی گذر به عنوان نقشه راه ایران برای افزایش سهم ترانزیت در منطقه به تصویب رسیده است. این سند به دنبال افزایش بهرهوری و سهم ایران در زنجیرههای ارزش منطقهای و فرامنطقهای است و هدفگذاری حداقل 40میلیون تن گذر(ترانزیت) سالانه کالا از ایران برای افق پنجساله(تا پایان برنامه هفتم توسعه) را در نظر دارد. در مجموع، اگرچه ایران ظرفیتهای بالقوه فراوانی در زمینه ترانزیت دارد، اما برای تبدیل این ظرفیتها به مزیتهای بالفعل، نیاز به اصلاحات مدیریتی، تسهیل فرایندهای مرزی و افزایش بهرهوری خطوط ریلی است. تنها در این صورت است که ایران میتواند به هاب ترانزیتی اوراسیا تبدیل شده و از مزایای اقتصادی و ژئوپلیتیکی آن بهرهمند شود.
تاثیر تجارت آزاد ایران و اورسیا
برخی کارشناسان معتقدند که توافق تجارت آزاد با اتحادیه اقتصادی اوراسیا، چیزی فراتر از یک قرارداد اقتصادی است؛ این یک نقطه عطف ژئواکونومیک است که میتواند ایران را از حاشیه انزوای جهانی به مرکز شبکهای پویا از تجارت منطقهای بکشاند، اما آینده این تحول به چه شکل خواهد بود؟ چگونه این توافق میتواند اقتصاد، جامعه و جایگاه جهانی ایران را در دهه آینده بازتعریف کند. بلوکهای اقتصادی منطقهای، از آسیای جنوبشرقی تا اوراسیا، قواعد جدیدی برای تجارت و قدرت تعریف میکنند. جمهوری اسلامی ایران با موقعیت استراتژیک خود در قلب کریدورهای شمال-جنوب و شرق-غرب، اکنون با توافق تجارت آزاد اوراسیا فرصتی بیسابقه برای بازتعریف جایگاه خود یافته است. این توافق که تعرفههای تجاری را برای بخش عمدهای از کالاها(حدود ۱۰۰۰قلم کالا) صفر میکند، دروازهای به بازارهای پویای منطقهای و جهانی است.
چالشهایی مانند تحریمهای بینالمللی، بهویژه در حوزه بانکی نیز همچنان مانع بزرگی هستند. اگرچه اوراسیا به دنبال کاهش وابستگی به سیستمهای مالی غربی است، اما ایران هنوز نتوانسته جایگزینهای مؤثری برای تبادلات مالی بینالمللی ایجاد کند و اینگونه، بدون پیشرفت در زیرساختهای مالی دیجیتال، مانند سیستمهای پرداخت منطقهای، نتواند از پتانسیل کامل این توافق بهره ببرد. این موضوع میتواند منجربه تداوم وابستگی به واسطههای غیررسمی و افزایش هزینههای تجارت شود. یکی از نگرانیهای اصلی، تأثیر توافق اوراسیا بر تولید داخلی است. صنایعی مانند نساجی، لوازم خانگی و صنایع غذایی که ستونهای اقتصاد غیرنفتی ایران هستند، ممکن است تحت فشار رقابت خارجی قرار گیرند. این صنایع در حال حاضر با مشکلات متعددی، از جمله کمبود سرمایهگذاری، فناوری قدیمی و ناکارآمدی زنجیره تأمین، دستوپنجه نرم میکنند. توافق اوراسیا، با حذف تعرفهها، میتواند ورود کالاهای ارزانتر از کشورهایی مانند روسیه و قزاقستان را تسهیل کند.
اگر دولت نتواند با سیاستهای حمایتی هوشمند، مانند ارائه مشوقهای مالی برای نوسازی صنایع یا تقویت برندهای داخلی، این شکاف را پر کند، احتمالاً شاهد کاهش سهم بازار داخلی این صنایع خواهیم بود. این روند میتواند به افزایش بیکاری در بخشهای صنعتی و تضعیف اقتصاد محلی منجر شود. بااینحال، یک سناریوی خوشبینانه نیز وجود دارد؛ اگر ایران بتواند از دسترسی به مواد اولیه ارزانتر و فناوریهای پیشرفتهتر از طریق اوراسیا بهره ببرد، این صنایع میتوانند خود را بازسازی کنند. برای مثال، صنعت نساجی میتواند با استفاده از پنبه باکیفیت آسیای مرکزی، محصولاتی رقابتیتر تولید کند، اما این نیازمند سرمایهگذاری کلان در زیرساختهای تولیدی و آموزش نیروی کار است؛ چیزی که در حال حاضر به دلیل محدودیتهای مالی دولت چالشبرانگیز است.
حملونقل، پاشنه آشیل جایگاه ایران
یکی از موانع کلیدی برای بهرهبرداری از توافق اوراسیا، ضعف زیرساختهای حملونقل ایران، بهویژه در مرزهای شمالی است. بنادر شمالی، مانند بندر انزلی و امیرآباد و پایانههای مرزی مانند آستارا، از نظر ظرفیت و فناوری، آماده پذیرش حجم بالای تجارت با اوراسیا نیستند و تأخیرهای لجستیکی و هزینههای بالای حملونقل، رقابتپذیری کالاهای ایرانی را کاهش دادهاند. بدون سرمایهگذاری فوری در نوسازی بنادر، راهآهن و سیستمهای لجستیک هوشمند، ایران نمیتواند به هاب ترانزیتی منطقه تبدیل شود.
این موضوع میتواند فرصتهای تجاری را به سمت رقبایی مانند ترکیه یا آذربایجان هدایت کند که در سالهای اخیر سرمایهگذاریهای کلانی در کریدورهای ترانزیتی انجام دادهاند. اگر ایران بتواند با همکاری اعضای اوراسیا، مانند روسیه، پروژههای مشترک زیرساختی مانند تکمیل کریدور شمال-جنوب را تسریع کند، میتواند جایگاه خود را به عنوان یک گره ترانزیتی تثبیت کند، اما این نیازمند هماهنگی سیاسی و غلبه بر موانع دیپلماتیک است که با توجه به پیچیدگیهای ژئوپلیتیکی منطقه، چالشبرانگیز خواهد بود.
بررسیها نشان میدهد که جهان از یک نظم تکقطبی به سوی یک نظام چندقطبی حرکت میکند. بلوکهای اقتصادی مانند اتحادیه اوراسیا، آسهآن، به ستونهای تجارت جهانی تبدیل شدهاند. این روند، برای کشوری مانند ایران که تحت فشار تحریمهای غربی است؛ فرصتی طلایی برای تنوعبخشی به شرکای تجاری و کاهش وابستگی به بازارهای سنتی فراهم میکند. اوراسیا، با اقتصاد پویا و منابع عظیم انرژی، نهتنها یک بازار مصرف، بلکه یک پل ارتباطی به آسیای مرکزی و شرقی است.
توافق تجارت آزاد با اوراسیا، بیش از یک قرارداد تجاری، یک دعوت به بازتعریف آینده ایران است. در یک سناریوی خوشبینانه، ایران با سرمایهگذاری در زیرساختهای حملونقل، دیجیتالسازی تجارت و حمایت از صنایع داخلی، میتواند به قطب ترانزیتی و تولیدی منطقه تبدیل شود. این تحول میتواند به کاهش بیکاری، افزایش درآمد ملی و تقویت جایگاه ژئوپلیتیکی ایران منجر شود، اما در سناریوی بدبینانه، اگر چالشهای ساختاری مانند تحریمها، ضعف زیرساختها و ناکارآمدی سیاستگذاری حل نشوند، ایران ممکن است فرصت اوراسیا را از دست بدهد و با بحرانهای اقتصادی عمیقتری مواجه شود.