دولت از وعده تا وفا
ایرج گلشنی- دی ماه تهران با اعتراض بازاریان و سپس موج سواری دشمنان قسم خورده و مسلح و آموزش دیده مواجه شد. کندی حرکت در تصمیمسازی، تصمیمگیری و اجرا در دولت های متمادی باعث شده است که نوسانات شدید ارزی موجبات اخلال در کسب و کار کسبه محترم و شریف را فراهم آورد و آنها را به حق به اعتراض وادارد. اما شوربختانه دشمنان در کمین نشسته، ماجرا را به سمت دیگری هول دادند و خسارت سنگینی به روح و مال مردم وارد کردند. یک تقصیر بزرگ این ماجرا متوجه دولت هاست که با شعار و وعده پیش میروند اما در مقام اجرا به گونهای دیگر عمل میکنند و زمینه برای اعتراض و سپس آشوب ایجاد میکنند. اگر منصف و منطقی باشیم و قبول کنیم که حق اعتراض به عنوان یک رفتار مدنی و اجتماعی داریم، باید بخشی از اعتراض خود را به سمت دولت روانه کنیم که چرا به وعدهها وفا نکردهاند. به عنوان نمونه دولت پزشکیان بایستی در مسیر وفاق ملی، به بهینهسازی وضعیت اقتصاد و معیشت مردم به عنوان یکی از ارکان اصلی وفاق، آرامش و همدلی بپردازد و عبرتی برای تحرک بزرگ و اقدام جهادی قرار گیرد.
معیشت رکن وفاق ملی
وفاق ملی یک شعار کلی و مبهم نیست و نمیتواند باشد. مولفههایی دارد که بر اساس آن و منوط به تحقق و اجرای آن مولفه ها وفاق ملی به طور کامل رخ میدهد. وفاق ملی با شعار و چند سخنرانی طرح میشود امیدواریم به واقعیت مطلق تبدیل شود؛ مگر آن که «اسباب بزرگی همه آماده کنید.» یکی از این اسبابهای بزرگی و تحقق وفاق ملی، توجه به معیشت و اقتصاد مردم است. چرا؟
اقتصاد آرامش میآورد
معیشت مردم که مناسب و روی روند مشخصی باشد، آرامش در جامعه به وجود میآید. کاسب میداند چه کند و مشتری هم میداند چگونه مدیریت مصرف کند و سفره خود را اداره کند. این گونه آرامش ایجاد میشود و بر مبنای آن، خلق و خوی خوب، آرامش اعصاب و مهربانی افزایش مییابد.
در غیر این صورت، از صبح تا غروب، جنگ اعصاب بین کاسب و مشتری وجود خواهد داشت و این جنگ اعصاب مداوم و مستمر، جامعه را به آشوب میکشد درست همان گونه که کشید. بنابراین، نمیتوان شعار وفاق ملی داد، اما ارز و اقتصاد و معیشت و سفره مردم را رها کرد. اتفاقا با رها کردن اقتصاد، شعار وفاق ملی بسیار آزاردهنده و حتا حکم تمسخر و توهین به مردم خواهد بود و مردم به جای گرایش به آن از آن فرار خواهند کرد.
اقتصاد از مبانی همبستگی
اگر وضعیت کسب و کار تثبیت شود، بر اساس قاعده بازرگانی، «مبادله» به صورت مشخص و مستمر صورت میگیرد. مبادله در شکل داد و ستد خود را نشان میدهد اما میدانیم که «مراوده لفظی و احساسی» بین کاسب و مشتری هم رخ میدهد. هر چه این مراوده با زیبایی و صلح بیشتر باشد، موج همدلی و وفاق هم بیشتر میشود و بر عکس، هر چه در این مراوده تنش باشد، موج دلزدگی و یاس بیشتر میشود. این است که شعار وفاق ملی بدون توجه به اقتصاد، هیچ ارزشی ندارد.
اقتصاد امید بخش است
وقتی اقتصاد مردم در مسیر درست قرار بگیرد، امید به زندگی افزایش مییابد. ازدواج جوانها سرعت و کثرت پیدا میکند. رفاه مردم بیشتر میشود و سفر و تفریح افزون میشود و همه اینها یک حال خوش و صمیمی به مردم میدهد. در غیر این صورت، ناامیدی و ناراحتی و فقدان تفریح و گردش و مراوده با دیگران، کور شدن چشم مهمانیها و نگرانی مردم از برپایی یک ضیافت و... هم باعث دور شدن خانوادهها از همدیگر میشود و در نهایت، ممکن است همه چیز اتفاق بیافتد.
نتیجه چیست؟
اول این که شعار برای شروع خوب است، اما نمیتوان در شعار ماند. اجرای شعار، روحیه بزرگ جهادی در تصمیم سازی، تصمیمگیری و اجرای قاطع میخواهد.
دوم این که شعار وفاق ملی، صرفا در قالب حرف و گفتار معنا ندارد و تحقق آن به توجه جدی به تمامی مولفههای صنعتی، فرهنگی و اقتصادی و... نیاز دارد.
سوم این که زمان در مسیر «از شعار سازی تا عمل» حکم شمشیر دو دم دارد. اگر به موقع به کار بسته شود، به نفع و اگر بد موقع به کار بسته شود به ضرر عمل میکند. فاصله طرح شعار وفاق ملی با عمل در راستای آن، خیلی دیرکرد دارد و این هم اثر شعار را از بین میبرد و هم نتیجه عکس خواهد داد.