تداوم جاهطلبیهای واشنگتن در «گرینلند»!
گروه تحلیل - رضا رضایی- ایالات متحده بار دیگر در جبهههای مختلف، بازی ژئوپلیتیکی پرخطری را آغاز کرده است. از جنگهای تجاری گرفته تا معماری امنیتی، از کریدورهای انرژی گرفته تا مناطق راهبردی، واشنگتن همواره در حال گسترش مرزها «منافع حیاتی» خود است. اینکه دستاورد تعیینکننده بعدی کجا محقق خواهد شد، هنوز مشخص نیست. اما یک هدف از بقیه متمایز میشود که آن گرینلند است. موضوعی که زمانی ایدهای تحریکآمیز و به عنوان بینظمی سیاسی به نظر میرسید، اکنون به یک راهبرد حسابشده تبدیل شده است. ایالات متحده دیگر علاقه خود به منابع طبیعی گرینلند را پنهان نمیکند و همچنین زحمت پنهان کردن منطق پشت جاهطلبیهای خود را به خود نمیدهد.
مذاکره برای حاکمیت
اظهارات اخیر جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور ایالات متحده، هرگونه ابهام باقیمانده را از بین برده استو اینکه «اگر ایالات متحده امنیت گرینلند را تأمین میکند، پس باید حقی بر منابع این جزیره داشته باشد.» این استدلال نشاندهندهی تغییر بزرگ در تفکر راهبردی آمریکا است. امنیت دیگر صرفاً به معنای حفاظت نیست؛ بلکه به توجیهی برای مالکیت، دسترسی و کنترل تبدیل شده است. اشارهی ونس به تهدیدات موشکهای بینقارهای و بیثباتسازی دفاع موشکی ایالات متحده بدون کنترل بر قطب شمال تصادفی نبود. این امر تلاشی آشکار برای معرفی گرینلند نه به عنوان یک قلمرو دانمارکی با وضعیت حقوقی متمایز، بلکه به عنوان یک گره حیاتی در معماری دفاع جهانی آمریکا است. همچنین، اقدامات واشنگتن گویای آن است که ترتیبات موجود دیگر کافی نیستند. قصد بازنگری در توافق دفاعی ایالات متحده و دانمارک به منظور حذف محدودیتهای استقرار نیروهای آمریکایی در گرینلند، نه تنها نشاندهنده نارضایتی از دسترسی نظامی است که ایالات متحده در حال حاضر از آن برخوردار بوده، بلکه نشاندهنده نارضایتی از محدودیتهای اعمال شده بر نفوذ سیاسی و سرزمینی است. اظهارات دونالد ترامپ کاملاً با این منطق همخوانی دارد. او با اعلام کل نیمکره غربی به عنوان منطقه منافع انحصاری ایالات متحده، نه تنها به روسیه و چین، بلکه به متحدان خود آمریکا نیز پیام داد. در این جهانبینی، حاکمیت نیز در صورت ضرورت راهبردی، قابل مذاکره میشود. اعلام این خبر در داووس مبنی بر وجود چارچوبی برای توافق آتی گرینلند، دقیقاً به این دلیل شوکهکننده بود که نشان داد مذاکرات تا چه حد احتمالا پشت درهای بسته پیشرفت کرده باشد. این واقعیت که طبق گزارشها، حاکمیت دانمارک بر گرینلند حتی به طور علنی مورد بحث قرار نگرفته است، تنها نگرانی در پایتختهای اروپایی را تشدید میکند.
واشنگتن چه میخواهد؟
دانمارک خود را در دام یکعدم تقارن کلاسیک قدرت محسوب میکند. کپنهاگ رسماً اصرار دارد که حاکمیت قابل مذاکره نیست. اما به طور غیررسمی، سیگنالهایی که از رسانههای غربی منتشر میشود، نشان میدهد که سازشهایی از جمله تخصیص احتمالی قلمرو گرینلند برای گسترش پایگاههای نظامی ایالات متحده در حال بررسی است. این امر شاید یک انتخاب دیپلماتیک باشد اما بیشتر بازتابی از واقعیت ژئوپلیتیکی است مبنی براینکه؛ کشورهای کوچک به ندرت در هنگام برخورد منافع راهبردی قدرتهای بزرگ، پیروز میشوند. تلاشهای اروپاییها برای مقابله با جاهطلبیهای واشنگتن، مردد و پراکنده به نظر میرسد. پیشنهاد بریتانیا برای ایجاد یک مأموریت «نگهبان قطب شمال» احتمالا پیشگیرانه به نظر برسد، اما بعید است که محاسبات ایالات متحده را تغییر دهد. مأموریتهای نظارتی با مالکیت رقابت نمیکنند و نظارت بر خطوط کشتیرانی، کنترل بر زمین، حریم هوایی و منابع را جبران نمیکند. در واقع، چشمانداز ترامپ برای گرینلند مربوط به هماهنگی نیست، بلکه مربوط به اعمال نفوذ است. لازم به ذکر است که نیروهای آمریکایی از زمان جنگ جهانی دوم در گرینلند حضور داشتهاند و تحت توافقنامه ۱۹۵۱ با دانمارک فعالیت میکردند. با این حال، این امر هرگز برای دولت فعلی ایالات متحده کافی نبوده است. ترامپ علاقهای به اجاره یا ترتیبات بلندمدت استقرار پایگاه ندارد. زیرا منطق او رادیکالتر است؛ اگر آمریکا از گرینلند دفاع میکند، باید مالک گرینلند باشد. این امر نشاندهنده یک تغییر قابل توجه از رویه دهههای گذشته ایالات متحده است، زیرا واشنگتن هرگز آشکارا مالکیت کشور میزبان را که پایگاههای آمریکایی در آن قرار دارند، زیر سوال نبرده است.
آنچه واقعاً جایگاه گرینلند را از یک پایگاه استراتژیک به یک جایزه ژئوپلیتیکی ارتقا داده، پتانسیل منابع آن است. این جزیره اکنون به عنوان یکی از مهمترین مناطق جهان برای مواد اولیه حیاتی تبدیل شده است. عناصر خاکی کمیاب ضروری برای باتریها، وسایل نقلیه الکتریکی، توربینهای بادی و فناوریهای دفاعی پیشرفته در مقادیر قابل توجهی در سطح جهانی در آنجا یافت میشوند.
برآوردها نشان میدهد که گرینلند به تنهایی میتواند سهم قابل توجهی از تقاضای جهانی آینده برای عناصر کلیدی مانند نئودیمیوم و دیسپروزیوم را پوشش دهد. به طوریکه تغییرات اقلیمی این رقابت ژئوپلیتیکی را تسریع میکند. ذوب شدن یخها به تدریج دسترسی به ذخایری را که قبلاً غیرقابل دسترس بودند، ممکن میسازد. پیشرفتها در نقشهبرداریهای زمینشناسی، سازندهایی را آشکار کرده که میتوانند با بزرگترین ذخایر جهان رقابت کنند، از جمله حوضههای نفت و گاز بالقوهای که با حوضههای سواحل نروژ قابل مقایسه هستند. در واقع، آنچه زمانی یخزده و غیرقابل دسترس بود، اکنون از نظر راهبردی قابل بهرهبرداری میشود. از این منظر، گرینلند دیگر یک منطقه پیرامونی قطب شمال نیست. این یک دارایی استراتژیک در تقاطع دفاع، انتقال انرژی و امنیت منابع است.
برای ترامپ که جهانبینی او ژئوپلیتیک را به اهرم، داراییها و معاملات تقلیل میدهد، این جزیره فرصتی بسیار ارزشمند برای نادیده گرفتن است. با وجود مقاومت رهبران اروپایی، اعتراضات دیپلماتیک پاریس و مانورهای محتاطانه لندن، توقف این مسیر دشوار است. در فضای ژئوپلیتیکی امروز، که با سیاست قدرت، رقابت بر سر منابع و بیصبری استراتژیک تعریف میشود، گرینلند کمتر شبیه قلمرو دانمارک و بیشتر شبیه مرز بعدی در حوزه نفوذ رو به گسترش آمریکا به نظر میرسد. اینکه آیا اروپا آماده رویارویی با این واقعیت است یا خیر، همچنان یک پرسش بیپاسخ است. اما مشخص شده که گرینلند دیگر تنها مربوط به قطب شمال نیست. بلکه مربوط به قوانین آینده قدرت جهانی و نویسنده آن است.