«سرآمد» بررسی میکند؛
تقابل ظرفیت و خدمات در عصر بی ثباتی
تقابل دو استراتژی در عصر بی ثباتی؛ برتری ظرفیت یا تعالی خدمات در کشتیرانی جهانی
گروه راهبردی- مرتضی فاخری - در جغرافیای متلاطم خاورمیانه، جایی که آتش جنگ نه تنها خشکی، که مسیرهای حیاتی تجارت جهانی را نیز در هالهای از دود و ابهام فرو برده، صنعت حملونقل دریایی در کوران آزمونی سرنوشتساز قرار گرفته است. شریانهای اقتصادیِ به هم پیوستهای چون تنگههای هرمز و بابالمندب که روزگاری نماد جریان روان کالا بودند، اکنون به عرصهای برای رویارویی و پیشبینیناپذیری بدل شدهاند. در این میدان پرتنش، پرسشی بنیادین در تالارهای مدیریت بزرگترین ناوگانهای جهان طنینانداز است: در جهانی که زنجیرههای تأمین هر روز با بحرانی تازه دستبهگریباناند، رمز برتری در گرو انباشتن شمار بیشتری از کشتیها بر سطح آبهاست، یا در ارائهی خدماتی جامعتر، منعطفتر و ارزشآفرینتر برای مشتریانی که در گرداب عدمقطعیت سرگرداناند؟ پاسخ به این پرسش، نه فقط سرنوشت غولهای این صنعت، که معماری نظم نوین تجارت جهانی را در دهههای پیشِ رو رقم خواهد زد.
دکترمرتضی فاخری به سرآمد نوشت: تقابل این دو پارادایم، یعنی محوریت «ظرفیت فیزیکی» در برابر محوریت «کیفیت و یکپارچگی خدمات»، به روشنی در مسیرهایی که بازیگران اصلی این صنعت در پیش گرفتهاند، قابل ردیابی است. گروهی از کنشگران، بر این باورند که در جهانی سرشار از شوکهای پیشبینیناپذیر، افسار پیروزی در گروِ گسترش بیامان و بیوقفهی ناوگان است. این استراتژی که ریشه در نگرشی کمّی به قدرت دارد، بر این گزاره استوار است که «حجم»، به مثابه سپری در برابر نوسانات بازار عمل میکند. در این دیدگاه، در اختیار داشتن بیشترین ظرفیت جابهجایی کالا، که در قالب مفهومی به نام «ظرفیت مؤثر» - عاری از هرگونه وابستگی به نامهای تجاری و شامل عواملی چون تراکم بنادر، سرعت سرویسدهی و مسیریابی هوشمندانه - معنا مییابد، اهرم فشاری بیبدیل در برابر مشتریان و رقبا محسوب میشود. طرفداران این رویکرد، سرمایهگذاریهای کلان خود را صرف افزایش شمار کشتیهای نو و ارتقاء زیرساختهای فیزیکی میکنند تا در بازار انحصاری و در زمان بحران، قدرت چانهزنیِ خویش را به حداکثر برسانند.
در سوی دیگر این میدان، قطب مقابل این تفکر قرار دارد که با تیزبینی تمام، اعلام میدارد «گستردگی، حد و مرزی ناپیدا دارد». این نگاه که حاصل تأملی عمیق بر ماهیت اختلالات مرکب عصر جدید است، توسعهی بیحساب ظرفیت را نه یک مزیت، که به مثابه تلهای خطرناک قلمداد میکند. از منظر این رویکرد، هر واحد ظرفیت اضافی، در مواقع رکود یا تغییر مسیرهای اجباری، به یک بدهی سنگین و هزینهی سرباری تبدیل میشود که سودآوری را نشانه میرود. بدینترتیب، این گروه با مهار وسواسگونهی ظرفیت، تمام توان خود را بر سودآوری پایدار، کارایی عملیاتی و مهمتر از همه، گسترش زنجیرهتأمین یکپارچه و شبکهای از خدمات لجستیکی مکمل متمرکز میسازند. در این چارچوب فکری، «قابلیت اعتماد» به عنوان شاخص طلایی تمایز و برتری معرفی میشود. در نگاه این طیف، برنده نهایی کسی نیست که بیشترین کشتی را دارد، بلکه کسی است که بتواند با ارائه خدمات ارزشافزوده، از جمله راهحلهای تأمین مالی، بیمه، انبارداری هوشمند و مدیریت دیجیتال موجودی، کنترل بیشتری بر هزینههای مشتری اعمال کند، انعطافپذیری بیشتری در برابر شوکها به نمایش بگذارد و در نهایت، سطحی از اطمینان و آرامش خاطر را به مشتریان درگیر در بحران هدیه دهد که با توسل صرف به فولاد و ظرفیت خالی، قابل حصول نیست.
انتخاب میان این دو استراتژی، در بحبوحه بحرانهای ژئوپلیتیکی خاورمیانه، به ویژه پس از تشدید مناقشات نظامی در سایهی خلیجفارس، به مسئلهای مرگوزندگی و حیاتی بدل شده است. این مناقشه که از فصول ابتدایی سال جاری میلادی ابعادی تازه یافته، عملاً تنگهی هرمز را که روزگاری شاهرگ حیاتی انتقال ۲۰ درصد از نفت و گاز جهان بود، به معبری مملو از مخاطره برای کشتیرانی بدل کرده است. گزارشهای میدانی حاکی از آن است که شمار قابل توجهی از شناورها و هزاران دریانورد ماهر، در محدوده خلیجفارس گرفتار یا دچار اختلالات شدید عملیاتی شدهاند. پیامد بلافصل این وضعیت، افزایشی انفجاری و بیسابقه در قیمت سوختهای دریایی بوده است؛ جهشی که تحلیلگران آن را با ارقامی دور از انتظار، یعنی بیش از دو سوم افزایش نسبت به ابتدای سال، تخمین میزنند. این رشد سرسامآور هزینهها، به همراه تغییر مسیر اجباری کشتیها به دور قارهی آفریقا و افزایش چشمگیر زمان و مسافت، صادرات و واردات را با چالشهایی بیسابقه مواجه ساخته و نرخ حمل کانتینرها را در مسیرهای کلیدی جهان، تا مرز یک سوم افزایش داده است. در چنین وضعیتی، آن بار اضافی و سنگینِ ظرفیت مازاد که پیشتر به عنوان یک زنگ خطر دائمی برای این صنعت شناخته میشد، به یکی از پیچیدهترین و چندلایهترین معضلات بدل میشود؛ جایی که نرخهای پایین حمل ناشی از مازاد عرضه، با هزینههای سرسامآور ناشی از جنگ، عدمقطعیت مسیرها و نوسانات نرخ ارز، در تناقضی آشکار و حلنشدنی قرار گرفتهاند.
با این حال، در میانه این آشفتگی، نشانههایی از برتری کارکردی رویکرد خدماتمحور به چشم میخورد. آن دسته از کنشگرانی که پیشتر تمرکز خود را بر ارائه خدمات یکپارچه و چندوجهی لجستیکی اعلام کرده بودند، در عمل نشان دادهاند که شبکههای داخلی و چندحالتهی آنها، میتواند بخش قابل توجهی از خلا و گسست ناشی از بحرانهای ژئوپلیتیکی را پُر کند. برای نمونه، در جریان وقایع اخیر که راههای آبیِ سنتی دچار اختلال شدند، تواناییِ تغییر فوری مسیر به سمت جاده و ریل، نه تنها از توقف بار و دپوی کالا در بنادرِ شلوغ جلوگیری کرد، بلکه هزینههای انبارداری و تأخیر را نیز به طور محسوسی حذف نمود. این قابلیت «انعطافپذیری ساختاری» که در بطن استراتژی خدماتمحور تعریف شده، در دنیایی که «اختلالات مرکب» به قاعدهای همیشگی و انکارناپذیر بدل شده، به مزیتی رقابتی تبدیل میشود که با توسل صرف به تعداد و تناژ شناورها، قابل حصول و تقلید نیست.
سرمایهگذاریهای کلان و روزافزون در فناوریهای دیجیتال نیز این تمایز را بیش از پیش عیان میسازد. بسیاری از خطوط کشتیرانی پیشرو، در حال مدرنسازی سیستمهای هستهای خود به سوی رابطهای برنامهنویسیِ بلادرنگ و دیجیتالیسازی کاملِ فرایندها هستند. هدف غایی این تحول بنیادین، نه صرفاً کاهش هزینههای داخلی از طریق اتوماسیون، که ارائه شفافیتی بیسابقه به مشتریان، امکان عقد قراردادهای قیمتگذاری پویا و هوشمند (وابسته به شاخصهای آنی بازار)، و مهمتر از همه، قابلیت ردیابی لحظهبهلحظه و دقیق محموله است. این رویکرد، که با نصب تجهیزات پیشرفته مخابراتی و حسگرها بر روی ناوگان، افق جدیدی از رویتپذیری را گشوده، به روشنی نشان میدهد که در عصرِ دادهمحور کنونی، «اطلاعات» و «تحلیلِ هوشمندانه» میتوانند از «فولاد و آهن» و «ظرفیت خالی» نیز ارزشآفرینتر و تعیینکنندهتر باشند. مشتری امروزین، به دنبال خرید یک صندلی خالی در یک کشتی نیست؛ او به دنبال خرید آرامش، اطمینان از زمان تحویل، و راهحلی برای مدیریت ریسکهای زنجیرهی تأمین خود است.
با این همه، نظریه «قدرت ظرفیت» همچنان هواداران و مدافعان سرسختی در میان تحلیلگران و مدیران ارشد دارد. در حالی که برخی از بازیگران با سهم قابل توجهی از بازار، اتحادیههای استراتژیک خود را مستحکمتر از پیش ساختهاند و رقبای خود را به تشکیل اتحادهای تدافعی واداشتهاند، این پرسش جدی و بهجایی مطرح میشود که آیا در بازارهای انحصاری و در اوج بحرانهای ژئوپلیتیکی، قدرت چانهزنیِ ناشی از در اختیار داشتن سهم بزرگی از ظرفیت موجود، بر کیفیت خدمات و نوآوری چربش نخواهد داشت؟ مدارک و شواهد آماری نشان میدهد که تمرکز بازار به گونهای است که معدودی از کنگلومراهای بزرگ، مالک اکثریت قریببهاتفاق ظرفیت جهانی هستند و این قدرتِ ساختاری، آنها را در مذاکرات دشوار با صاحبان کالا در موقعیتی بسیار برتر و فراتر از نرخگذاریهای مرسوم قرار میدهد. از سوی دیگر، افزایش صرف ظرفیت، به خودی خود، پاسخگوی نیاز حیاتی به «انعطافپذیری لحظهای» در برابر عدمقطعیتهای ژئوپلیتیکی نیست. همانگونه که بحران فعلی خلیجفارس به وضوح نشان داد، ناوگانهای عظیم و کشتیهای غولپیکر اگر نتوانند از تنگههای باریک و پرتنش عبور نمایند، نه تنها ارزشی برای صاحب خود ندارند، بلکه خود به گروگانهایی گرانقیمت و منبعی برای هزینههای سرسامآور نگهداری و بیمه بدل میشوند.
واقعیت تلخ اما غیرقابل انکار آن است که صنعت کشتیرانی هماکنون با سه روند ساختاری بنیادین دستبهگریبان است که تمام معادلههای سنتی قدرت و موفقیت را بر هم میزند. نخست، پدیدهی «کششزدایی و منطقهای شدن فزاینده» در زنجیرههای تأمین است که به موازات افزایش سرسامآور هزینههای حمل، تجارت جهانی را با رکودی کمسابقه و پیچیده مواجه ساخته است؛ بهگونهای که رشد تجارت دریایی در سال پیش رو، به کمترین میزان خود در یک دههی اخیر خواهد رسید. دوم، «فشارهای هولناک زیستمحیطی» و قوانین سختگیرانهی جدید سازمان جهانی دریانوردی و اتحادیه اروپا است که سرمایهگذاری در ناوگان سبز، با سوختهای پاک و بدنههای بهینه، را به یک ضرورتِ حیاتی و فوری تبدیل کرده و هرگونه اتکا به ناوگان قدیمی، فرسوده و پرمصرف را به خطایی استراتژیک و هزینهبر مبدل ساخته است. سومین و شاید مهمترین عامل، «انبوه اختلالات ژئوپلیتیکی همپوشان» است که هرگونه پیشبینی و برنامهریزی بلندمدت مبتنی بر روندهای گذشته را با ابهام و عدمقطعیتی مطلق مواجه ساخته است. در این فضای ابری و مبهم، آنچه بیش از هر چیز میدرخشد و گرهگشاست، «قابلیت انطباقپذیری پویا» است؛ توانایی تغییر لحظهای مسیر، جابهجایی سیال میان روشهای حمل و نقل (چندحالتی بودن)، مدیریت هوشمندانه و دیجیتال موجودی در انبارهای میانی، و مهمتر از همه، ارائه راهحلهای خلاقانه و مختص هر مشتری به افرادی که دیگر تنها به دنبال ارزانترین نرخ نیستند، بلکه به دنبال مطمئنترین، پایدارترین و شفافترین مسیر برای عبور از طوفان میگردند.
شواهد و قرائن موجود نشان میدهد که مدل کسبوکاری که صرفاً بر ظرفیت فیزیکی و توسعهی کمّی ناوگان متمرکز است، در معرض آسیبپذیریهای جدیتر و عمیقتری قرار دارد. انباشت بیسابقهی سفارشات برای کشتیهای نسل نو که رکوردهای تاریخی ظرفیت را در سالهای اخیر به ثبت رسانده، نشانهای از یک «خودتخریبی سیستمی» در این صنعت است که به کاهش شدید و دردناک شاخصهای جهانی کرایه و درآمد منجر شده است. این نوسانهای شدید و دورهای، سودآوری ناوگانهای بزرگ را نشانه گرفته و آنها را ناچار به استفاده از تاکتیکهای اضطراری و بعضاً قهری، چون کاهش سرعت کشتیرانی (برای صرفهجویی در سوخت و مدیریت ظرفیت مازاد)، یا حذف فیزیکی ظرفیت مازاد از چرخهی عملیاتی میکند. در نقطه مقابل، شاهد ظهور و موفقیت کنشگرانی هستیم که با اتخاذ رویکردی «خدماتمحض» و چابکتر، تمام تمرکز خود را بر تضمینِ خدمات مطمئن برای زنجیرههای تأمینِ خاص معطوف ساختهاند. این گروه با جسارت تمام، با کنار گذاشتن بنادر شلوغ و شلوغتر، و ارائه مسیرهای مستقیم و نقطهبهنقطه، توانستهاند با تکیه بر شاخصهای «قابلیت اعتماد صددرصدی» و «شفافیت بینظیر»، وفاداری عمیق مشتریان خود را در بلندمدت جلب کنند و از گرداب نوسانات مخرب بازار، جان سالم به در برند. این شرکتها با درک عمیق این اصل که «اندازه، پایان راه نیست»، ثابت کردهاند که میتوان در سایه سختترین بحرانها، با تکیه بر اعتماد متقابل، تخصص انسانی و چابکی سازمانی، سهم ماندگار و ارزشمندی از بازار آشفته را از آن خود ساخت و به سودآوری پایدار دست یافت.
در نهایت، پاسخ به پرسش محوری و تعیینکنندهی این نوشتار، هرگز در یک «یا»ی انحصاری و دودویی خلاصه نمیشود. تأملی عمیق بر کارنامه و سرنوشت خطوط بزرگ و کوچک کشتیرانی در خلال سالهای پرتلاطم اخیر، به روشنی نشان میدهد که «ظرفیت» و «خدمات» نه دو گزینهی متضاد و متناقض، که به مثابه دو بال یک پرنده و دو روی یک سکهاند. هیچکدام به تنهایی برای گذر از گردنههای تاریخیِ پیش رو، کافی و کارآمد نیستند. استراتژی واقعاً پیروز و ماندگار، استراتژیای است که بتواند در همآمیختگی دیالکتیکی این دو عنصر را درک کرده و به مرحله اجرا درآورد. در شرایط بحرانی کنونی که طوفانهای خاورمیانه، فشارهای اقتصادی و الزامات زیستمحیطی، هر روز افقهای تازهای از پیچیدگی را پیش روی این صنعت حیاتی میگشایند، احتمالاً برنده حقیقی و نهایی، آن بازیگری خواهد بود که جسارت بازتعریف بنیادین مفهوم «قدرت» را داشته باشد؛ قدرتی که نه در تناژ انباشتهی فولاد، نه در شمار بیشمار کانتینرهای خالی، بلکه در «ذهنیت چابک»، «دادههای هوشمند»، «شبکههای منعطف» و مهمتر از همه، در «اعتماد ابدی و دوسویهای» ریشه دوانده است که در دل مشتریان خود، به عنوان نهاییترین سرمایه، نشانده است. پیروزی نهایی از آن کسی خواهد بود که این پیچیدگی را به فرصت و این تردید را به یقین مشتری بدل سازد.