printlogo


لزوم بهره‌گیری از اطلاعات بروز در مدیریت دریاپایه

گروه راهبردی - مرتضی فاخری - در پهنه نیلگون و پر رمز و راز دریاها، جایی که امواج پیوسته در حال نقش بستن بر کرانه‌های ناشناخته‌اند و اعماق آن مملو از شگفتی‌هایی است که هنوز از دیدار انسان پنهان مانده، مدیریت این زیست‌بوم عظیم همواره با چالشی بنیادین روبرو بوده است؛ چالش میان جسارت برای بهره‌برداری و احتیاط برای حفاظت. در این میان، اصلی که چونان نوری فرا راه سیاست‌گذاران و مجریان قرار می‌گیرد، چیزی نیست جز تکیه بر استوارترین ستون ممکن یعنی بهترین اطلاعات علمی موجود. این اصل که در ادبیات مدیریت دریایی با عنوان «بهترین داده‌های علمی در دسترس» شناخته می‌شود، صرفاً یک شعار آرمان‌خواهانه یا توصیه‌ای اخلاقی محسوب نمی‌شود، بلکه عصاره خرد جمعی جوامع علمی و اجرایی است که در طول دهه‌ها تجربه تلخ و شیرین مدیریت بر منابع خدادادی دریا، به منزله تنها راهبرد کارآمد برای کاهش ریسک‌های فاجعه‌بار و افزایش شانس بقای اکوسیستم‌های شکننده دریایی تبلور یافته است.
برای درک عمیق این اصل، نخست باید به ذات پیچیده و پویای محیط‌های دریایی نظر افکند. دریاها و اقیانوس‌ها نه صرفاً توده‌هایی از آب شور که موجوداتی زنده و نفس‌کشنده‌اند که رفتار جمعی آنان از برهم‌کنش هزاران عامل فیزیکی، شیمیایی و زیستی نشأت می‌گیرد. جریان‌های اقیانوسی، تغییرات دما، شوری، فشار، نور، حضور پلانکتون‌ها، مهاجرت گونه‌های آبزی، الگوهای رسوب‌گذاری و ده‌ها متغیر دیگر در شبکه‌ای چنان درهم تنیده به هم گره خورده‌اند که گاه پیش‌بینی رفتار این سیستم حتی برای مجهزترین مراکز تحقیقاتی جهان نیز دشوار می‌نماید. این پیچیدگی عجین با عدم‌قطعیت، مهمترین ویژگی ای است که مدیریت دریایی را از بسیاری از عرصه‌های مدیریت خشکی جدا می‌سازد. در خشکی، مرزها مشخص‌تر، داده‌ها قابل دسترس‌تر و اغلب محدوده اثرگذاری تصمیمات تا حدودی قابل رویت است، اما در دریا، یک تصمیم نادرست در مدیریت صید می‌تواند در طولانی‌مدت نه تنها جمعیت یک گونه را به ورطه نابودی کشاند، بلکه زنجیره غذایی یک منطقه وسیع را مختل کرده و معیشت هزاران صیاد را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین فضایی، نادیده گرفتن داده‌های علمی یا اکتفا به اطلاعات ناقص و کهنه، دیگر یک کوتاهی ساده نیست؛ بلکه نوعی قمار با سرمایه‌های طبیعی و اجتماعی آیندگان است.
از این دیدگاه، اصل بهره‌گیری از بهترین اطلاعات علمی موجود را باید به مثابه یک سپر دفاعی در برابر جهل مرکب و عدم قطعیت‌های ساختاری دانش دریایی در نظر گرفت. این سپر زمانی کارایی پیدا می‌کند که فرآیند تولید و گردش اطلاعات با دقتی فوق‌العاده طراحی شده باشد. اولین گام در این مسیر، سرمایه‌گذاری مستمر و هدفمند در پژوهش‌های بنیادی و کاربردی دریایی است. متأسفانه، بسیاری از کشورها علی‌رغم دارا بودن سواحل طولانی و منابع غنی دریا، بودجه ناچیزی را به مطالعات اقیانوس‌شناسی، زیست‌شناسی دریا، شیلات و هواشناسی دریایی اختصاص می‌دهند. این غفلت هزینه‌باری است که نه امروز، بلکه در افقی ده ساله خود را به شکل کاهش صید، مهاجرت گونه‌ها، شکوفایی جلبک‌های مضر و حتی وقوع مخاطرات اقلیمی مرتبط با دریا نشان خواهد داد. یک نظام علمی پویا در حوزه دریا، باید قادر باشد به جای ارائه داده‌های خام و پراکنده، پاسخگوی پرسش‌های راهبردی مدیران باشد؛ پرسش‌هائی نظیر حداکثر میزان مجاز صید هر گونه با حفظ توان بازسازی، مکان دقیق مناطق حساس زیست‌محیطی برای احداث تأسیسات ساحلی، روند تغییرات اسیدیته آب در دهه‌های آتی و تأثیر آن بر آبزیان، یا الگوی توزیع آلاینده‌ها در فصول مختلف سال. هر یک از این پرسش‌ها، یک پروژه پژوهشی گسترده با نیاز به داده‌های میدانی، سنجش از دور، مدل‌سازی کامپیوتری و تحلیل‌های آماری پیشرفته را طلب می‌کند.
اما دسترسی به داده‌های علمی، هرچند حیاتی و ضروری، به خودی خود کافی نیست و اینجاست که دومین رکن اساسی این اصل یعنی ایجاد سیستم‌های پایش و نظارت کارآمد خودنمایی می‌کند. دریا، برخلاف خشکی، ایستا و ثابت نمی‌ماند و لحظه به لحظه در حال دگرگونی است. یک گزارش علمی که بر اساس مشاهدات سه سال پیش تهیه شده باشد، ممکن است در مواجهه با رویدادهای جدید همچون یک طوفان سهمگین، یک جاری شدن سیلاب عظیم یا یک فاز گرمایش ناگهانی اقیانوس، تمامی اعتبار خود را از دست بدهد. بدین جهت، شبکه‌های پایش پیوسته - اعم از شناورهای تحقیقاتی، بویه‌های اقیانوسی، پهپادهای دریایی و ماهواره‌های سنجش از دور - نقشی حیاتی در به‌روزرسانی بانک‌های اطلاعاتی ایفا می‌کنند. این ابزارها همچون حسگرهای یک ارگانیسم زنده، ضربان حیات دریا را ثبت کرده و به مراکز پردازش داده ارسال می‌کنند تا در کمترین زمان ممکن، تغییرات بالقوه خطرآفرین شناسایی و اطلاع‌رسانی شوند. بی‌تردید، یکی از مهمترین دستاوردهای چنین رویکردی، شکل‌گیری هشدارهای زودهنگام زیست‌محیطی و اقلیمی است که می‌تواند جان انسان‌ها را نجات دهد و خسارت‌های اقتصادی فاجعه‌بار را به شدت کاهش دهد. تصور کنید منطقه‌ای ساحلی که سالانه میزبان هزاران گردشگر است، اگر فاقد سیستم پایش کیفی آب و جلبک‌های سمی باشد، یک روز ممکن است با گسترش ناگهانی پدیده «کشند قرمز» روبرو شود و نه تنها صنعت توریسم آن نابود شود، بلکه سلامت عمومی منطقه نیز به مخاطره بیفتد. همین یک مثال ساده، ضرورت حیاتی پایش مستمر را در کنار پژوهش‌های بنیادی به خوبی آشکار می‌سازد.با این حال، فاصله میان تولید داده و اتخاذ تصمیم، گاهی به اعماقی نفوذناپذیر شبیه است که در آن انبوهی از ارقام، نمودارها و گزارش‌های تخصصی، بدون آنکه به زبان عملیات مدیریتی ترجمه شوند، در قفسه‌های کتابخانه‌ها و سرورهای رایانه‌ای خاک می‌خورند. اینجاست که توسعه مکانیسم‌های تبدیل یافته‌های علمی به راهبردهای عملی مدیریتی، به عنوان حلقه گمشده زنجیره دانش دریایی، از اهمیتی فراتر از خودِ تولید علم می‌یابد. این فرآیند، که در ادبیات مدیریت به «ترجمه دانش» شهرت دارد، مستلزم حضور افراد و نهادهای واسطه‌ای است که هم به زبان دانشمندان و هم به گویه تصمیم‌گیرندگان تسلط کامل داشته باشند. در حوزه دریا، این واسطه‌ها می‌توانند کارشناسان مجرب شیلات، مشاوران زیست‌محیطی، یا حتی نرم‌افزارهای هوشمند تصمیم‌یار باشند که بر اساس الگوریتم‌های پیچیده، گزینه‌های مختلف مدیریتی را در برابر سناریوهای مختلف اقلیمی و زیستی شبیه‌سازی کرده و هزینه‌ها و منافع هر یک را پیش‌بینی می‌کنند. برای مثال، وقتی پژوهشگران بر اساس مدل‌های جمعیتی، کاهش نگران‌کننده ذخایر یک ماهی ارزشمند تجاری را هشدار می‌دهند، یک مکانیسم کارآمد ترجمه دانش، این هشدار را نه در قالب یک مقاله انتقادی، بلکه در قالب یک جدول زمانی دقیق برای کاهش تدریجی سهمیه صید، همراه با پیشنهاد معیشت جایگزین برای صیادان منطقه، به میز مدیریت ارائه خواهد کرد. چنین رویکردی ضمن حفظ اعتبار علمی، از مقاومت‌های اجرایی و اجتماعی نیز می‌کاهد و امکان پذیرش و پیاده‌سازی تصمیمات را افزایش می‌دهد.
در این میان، نباید از نقش پررنگ و غیرقابل انکار همکاری‌های فراملی و به اشتراک‌گذاری داده‌ها غافل شد. دریاها مرزهای سیاسی را نمی‌شناسند و بسیاری از پدیده‌های دریایی نظیر جریان‌های اقیانوسی، مهاجرت آبزیان و آلودگی‌های فراساحلی، ماهیتی منطقه‌ای یا جهانی دارند. بنابراین، یک کشور به تنهایی و با تکیه بر داده‌های داخلی خود، هرگز قادر به درک جامعی از وضعیت دریا و اتخاذ تصمیمات بهینه نخواهد بود. به اشتراک گذاری اطلاعات بین کشورهای همسایه و نهادهای بین‌المللی همچون سازمان علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو)، سازمان جهانی هواشناسی و کمیسیون‌های منطقه‌ای شیلات، به مثابه پلی است که دانسته‌های پراکنده را به یک کل منسجم و قابل اعتماد بدل می‌کند. این هم‌افزایی علمی زمانی به اوج می‌رسد که شبکه‌های پایش ساحلی یک کشور با داده‌های ماهواره‌ای و مدل‌های پیش‌بینی مراکز بین‌المللی تلفیق شده و تصویر دقیق‌تری از تحولات آتی دریا ارائه دهند. نمونه بارز این همکاری، برنامه «دهه اقیانوس برای توسعه پایدار» است که توسط یونسکو آغاز شده و هدف آن گردآوری و یکپارچه‌سازی داده‌های اقیانوسی از تمامی نقاط جهان و در دسترس قرار دادن آن برای تمامی کشورها، به ویژه جوامع در حال توسعه ساحلی، می‌باشد. این نوع اشتراک‌گذاری نه تنها بار مالی پژوهش‌های دریایی را کاهش می‌دهد، بلکه اعتماد متقابل را جایگزین رقابت‌های مخرب بر سر منابع می‌کند و زمینه‌ساز مدیریت مشترک و منصفانه حریم‌های دریایی می‌گردد. در حقیقت، در دنیای امروز، خودداری از اشتراک داده‌های علمی در حوزه دریا، نه یک مزیت راهبردی، که خود یک آسیب جدی به شمار می‌رود، زیرا پدیده‌های دریایی هیچ توجهی به تنگ‌نظری‌های سیاسی نداشته و اثرات سوء ناشی از کم‌اطلاعی، دیر یا زود، گریبانگیر تمامی ساکنان کرانه‌ها خواهد شد.
با این توصیفات، ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا اصرار بر داده‌های علمی، به معنای نادیده گرفتن دانش بومی و تجربیات نسل‌های گذشته صیادان و دریانوردان است؟ پاسخ قاطعانه منفی است. اصل بهره‌گیری از بهترین اطلاعات علمی موجود هرگز در تقابل با خرد محلی قرار ندارد، بلکه در صدد غنی‌سازی آن بر می‌آید. تجربه زیسته صیادانی که سال‌ها با تلاطم‌های دریا زیسته‌اند و تغییرات فصلی رفتار آبزیان را با دقتی شگفت‌آور تشخیص می‌دهند، گنجینه‌ای از اطلاعات کیفی است که هیچ سنسور الکترونیکی قادر به جایگزینی کامل آن نیست. اما این دانش ارزشمند، در بسیاری موارد، مبتنی بر مشاهدات محدود مکانی و زمانی است و ممکن است از تعمیم‌پذیری لازم برای مواجهه با تغییرات اقلیمی بزرگ‌مقیاس بی‌بهره باشد. در واقع، رویکرد بهینه، همانا پیوند هوشمندانه میان مشاهدات علمی کمّی با تجارب کیفی بومی است تا مدل‌های مدیریتی پدید آیند که هم از دقت ریاضی برخوردار باشند و هم از انعطاف‌پذیری و پذیرش اجتماعی. بسیاری از طرح‌های موفق مدیریت پایدار آبزیان در نقاط مختلف جهان، حاصل همین ترکیب زیبا بوده‌اند؛ جایی که ایستگاه‌های تحقیقاتی با تعاونی‌های صیادی مشارکت داشته‌اند و نتایج مدل‌های آماری در نشست‌های ماهانه با ناخدایان قایق‌ها به بحث گذاشته شده است.
با این حال، نباید از چالش‌های فراروی تحقق این اصل چشم پوشید. یکی از بزرگترین موانع، سوء استفاده از «عدم قطعیت» علمی به عنوان بهانه‌ای برای تعویق تصمیمات دشوار است. گاهی مدیران و بهره‌برداران بخش خصوصی، با طرح این استدلال که هنوز داده‌های کافی برای اتخاذ یک تصمیم حفاظتی یا محدودکننده وجود ندارد، از انجام اقدامات لازم طفره می‌روند و با این کار، هزینه سنگین بی‌عملی را به دوش طبیعت و جامعه می‌اندازند. این در حالی است که فلسفه اصلی اصل مذکور، نه توقف کامل اقدامات تا زمان حصول قطعیت مطلق (که در علوم دریایی امری محال است)، بلکه اقدام محتاطانه بر اساس بهترین شواهد موجود و سپس اصلاح تدریجی سیاست‌ها با دریافت داده‌های جدیدتر می‌باشد. در حقیقت، اصل مدیریت تطبیقی که خود یکی از پیشرفته‌ترین دستاوردهای مدیریت منابع طبیعی است، عیناً بر همین منطق استوار است: تصمیم بگیر، اجرا کن، پایش کن، یاد بگیر و اصلاح کن. این چرخه پویا، نیازمند پذیرش خطا و تجدیدنظر توسط مدیران است، امری که در فرهنگ سازمانی بسیاری از نهادها به آسانی پذیرفته نمی‌شود، اما برای بقای دریاها و اقیانوس‌ها، گریزی از آن نیست.
چالش مهم دیگر، نابرابری فاحش در دسترسی به فناوری‌های پیشرفته پایش و تحلیل داده میان کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه است. بسیاری از کشورهای ساحلی جنوب جهانی، با وجود وابستگی شدید معیشت مردمشان به دریا، فاقد شناورهای تحقیقاتی مجهز، ماهواره‌های تخصصی و نیروی انسانی آموزش‌دیده برای بهره‌گیری از انقلاب داده‌های بزرگ در اقیانوس‌شناسی هستند. این شکاف دیجیتال، نه تنها عدالت علمی را خدشه‌دار می‌کند، بلکه همکاری‌های منطقه‌ای را نیز با اختلال مواجه می‌سازد، زیرا کیفیت داده‌های وارد شده به سیستم‌های مشترک، ناهمگون شده و اعتبار خروجی‌های مدل‌ها را کاهش می‌دهد. بنابراین، هر گونه تأکید بر اصل بهره‌گیری از بهترین اطلاعات علمی، بدون در نظر گرفتن الزامات آن برای انتقال فناوری و ظرفیت‌سازی در کشورهای کمتر برخوردار، ناقص و تا حدی بی‌عدالتانه خواهد بود. نهادهای بین‌المللی و کشورهای پیشرو در علوم دریایی، مسؤولیت اخلاقی دارند که زیرساخت‌های اساسی پایش و تحلیل را در اختیار همسایگان ساحلی خود قرار دهند، چراکه امنیت زیستی دریاها، در نهایت یک مسأله جهانی است و هیچ کشوری به تنهایی از عهده حل آن برنخواهد آمد.
در سطح ملی، پیاده‌سازی این اصل مستلزم بازنگری اساسی در ساختار حکمرانی دریایی است. اغلب نهادهای متولی امور دریا در کشورها، به دلیل ساختار بخشی و جزیره‌ای، نه تنها از همکاری با یکدیگر ناتوانند، بلکه گاه با اولویت‌های متناقض، داده‌های تولیدی را نیز با یکدیگر سازگار نمی‌بینند. برای مثال، وزارت نفت ممکن است داده‌های مربوط به حفاری‌های فراساحلی را محرمانه تلقی کند، سازمان حفاظت محیط زیست به داده‌های زیست‌گان‌ها دسترسی محدود داشته باشد و وزارت کشاورزی نیز آمار صید را به شکل دیگری ثبت کند. این آشفتگی اطلاعاتی، هرگونه تلاش برای دستیابی به تصویری یکپارچه از وضعیت دریا را ناکام می‌گذارد و عملاً اصل بهترین اطلاعات موجود را به یک شعار توخالی تبدیل می‌کند. راه حل این معضل، ایجاد پایگاه‌های داده ملی یکپارچه دریایی با دسترسی سطوح بندی شده برای دستگاه‌های مختلف و همچنین تدوین استانداردهای مشترک جمع‌آوری، پردازش و انتشار اطلاعات است. چنین زیرساختی، نه تنها هزینه‌های تکراری پژوهش را کاهش می‌دهد، بلکه شفافیت و پاسخگویی را نیز افزایش داده و امکان نظارت مدنی بر عملکرد مدیران دریایی را فراهم می‌آورد.
سخن آخر آنکه اصل بهره‌گیری از بهترین اطلاعات علمی موجود در مدیریت دریایی، فراتر از یک قاعده فنی، بیانی از یک جهان‌بینی متواضعانه نسبت به دریا است؛ جهانی که در آن انسان به جای تکیه بر غرور قدرت خود، بر عقلانیت مبتنی بر شواهد، فروتنی در برابر پیچیدگی‌های طبیعت و تعهد به نسل‌های آینده، سر فرود می‌آورد. این اصل، نقشه راهی است که اگر به درستی پیموده شود، می‌تواند دریاها را از وضعیت اضطراری کنونی که با گرمایش، اسیدی شدن، کاهش ذخایر آبزیان و انباشت پلاستیک مواجه هستند، به سوی تعادلی پویا و امیدوارکننده سوق دهد. البته این مسیر هموار نیست و موانع ساختاری، مالی، سیاسی و فرهنگی فراوانی بر سر راه آن قرار دارد. اما تجربه تاریخی مدیریت منابع طبیعی نشان داده که جوامعی که هر چه زودتر اهمیت داده‌های علمی را درک کرده و نهادهای خود را با آن هماهنگ ساخته‌اند، همواره در بلندمدت از تاب‌آوری بیشتری برخوردار بوده‌اند. در مقابل، جوامعی که در دام تصمیم‌گیری‌های سلیقه‌ای، شبه‌علمی یا صرفاً اقتصادی افتاده‌اند، پیامدهای تلخ آن را با کاهش روزافزون منابع و تشدید مخاطرات طبیعی دریایی به جان خریده‌اند. بنابراین، امروز و در آستانه دهه اقدام برای اقیانوس‌ها، فرصتی مغتنم فراروی همه کنشگران عرصه دریا قرار گرفته است تا با بازنگری در نظام‌های پژوهشی، تقویت شبکه‌های پایش، ایجاد کانال‌های مؤثر ترجمه دانش، و گشودن دروازه‌های همکاری فراملی، این اصل راهبردی را از مرحله انتزاعی به عرصه عمل وارد کنند. تنها در این صورت است که امواج داده‌ها بر اقیانوس تصمیمات خواهند وزید و بادبان امید به سوی کرانه‌های توسعه پایدار دریایی، به خوبی باد خواهد شد.