printlogo


شکاف عقلانیت راهبردی و اختلال در محاسبات ملی

محمدرضا اخضریان کاشانی- در بزنگاه‌های حساس تاریخ، به‌ویژه پس از نبردهای فرسایشی، گاه فاصله‌ای معنادار میان دیدگاه نخبگان تصمیم‌گیر و بخش‌هایی از بدنه اجتماعی پدیدار می‌شود. هر دو سو با دغدغه حفظ منافع ملی، استقلال و هویت جمعی هم‌راستا هستند، اما به نتایج متضادی در انتخاب راهبرد  ادامه مقاومت یا حرکت به سوی تعامل  می‌رسند. این ناهماهنگی را می‌توان «شکاف عقلانیت راهبردی» نامید؛ پدیده‌ای که در آن، از یک واقعیت واحد، دو نظام محاسباتی متفاوت بیرون می‌آید.
 این شکاف ریشه در چند عامل عمیق دارد. نخست، عدم تقارن اطلاعاتی است. مسئولان و فرماندهان به لایه‌های محرمانه‌ای از واقعیت دسترسی دارند: ارزیابی دقیق توان نیروهای خودی و رقیب، عمق خسارات، ظرفیت بازسازی، وضعیت اقتصادی، تاب‌آوری زیرساخت‌ها و مواضع قدرت‌های خارجی. این اطلاعات برای افکار عمومی در دسترس نیست و نقطه شروع محاسبات را متفاوت می‌سازد.
 دوم، شکاف ادراکی است. انسان‌ها اطلاعات را از فیلتر باورها، تجربیات پیشین و چارچوب‌های هویتی خود عبور می‌دهند. آنچه برای تصمیم‌گیران نشانه ضرورت تغییر سیاست است، برای دیگران می‌تواند دلیلی برای تشدید فشار و ایستادگی تلقی شود. سوم، *تفاوت نقش‌ها*؛ نخبگان بار مسئولیت چندبعدی  امنیت، اقتصاد، انسجام اجتماعی و مشروعیت  را بر دوش می‌کشند، در حالی که شهروندان عادی آزادانه‌تر بر جنبه‌های احساسی و ارزشی تمرکز می‌کنند.
 چهارم، اختلاف افق زمانی است. مسئولان ناگزیر به محاسبه پیامدهای میان‌مدت و بلندمدت هستند، اما افکار عمومی بیشتر تحت تأثیر احساسات فوری، عدالت‌خواهی و انتقام کوتاه‌مدت قرار می‌گیرد.
 افزون بر این، تکثر عقلانیت‌ها (ابزاری در برابر ارزشی و هویتی) و شکاف روایت غالب جامعه، بر عمق این فاصله می‌افزاید. اگر روایت‌های رسمی سال‌ها بر مقاومت مطلق و بی‌اعتمادی تأکید کرده باشند، هر تغییر سیاستی به‌سختی اقناع‌پذیر خواهد بود.
 در نهایت، شکاف اعتماد شناختی  تفاوت در برآورد ظرفیت‌ها و تهدیدها  این چرخه را کامل می‌کند. مدیریت این شکاف نیازمند فراتر رفتن از انتشار اطلاعات خام است؛ باید روایت مشترکی بازسازی شود، زبان گفتگوی ملی شکل گیرد و اعتماد شناختی میان حاکمیت و جامعه تقویت گردد. بدون این همگرایی، شکاف عقلانیت راهبردی به تدریج به شکاف اجتماعی و نهادی تبدیل شده و قدرت انسجام ملی در برابر چالش‌های آینده را تضعیف خواهد کرد.
 مدیریت چنین شکافی فراتر از انتشار ساده اطلاعات است. نیازمند بازسازی روایت مشترک، ایجاد زبان واحد و اقناع شناختی میان نخبگان و جامعه است. بدون این تلاش، اختلافات می‌تواند به شکاف‌های اجتماعی و نهادی تبدیل شود و ظرفیت اجماع ملی را در بحران‌های آینده تضعیف کند. در دنیای پیچیده امروز، همگرایی نظام محاسباتی بازیگران مختلف، پیش‌شرط موفقیت راهبردی هر جامعه‌ای است.