printlogo


«سرآمد» تحلیل می‌دهد؛ 
«کریدورِ اعتماد»

دوست‌سپاری چگونه اقتصاد همسایگی ایران را نجات می‌دهد؟
​​​​​​​گروه تحلیل - مهدی استادی جعفری - در سال‌های اخیر، اختلال در مسیرهای حمل‌ونقل، نوسان بازار انرژی، همه‌گیری کرونا و افزایش ریسک‌های تجاری ناشی از تنش‌های ژئوپلیتیک اخیر در شاهراه‌های دریایی منطقه، یک واقعیت را روشن کرده است. 
 دکتر مهدی استادی جعفری، مشاور لجستیک و توسعه؛ گروه تجربه و توسعه امکان در نوشتاری به «سرآمد» آورده است: ارزان‌ترین مسیر یا تأمین‌کننده، لزوماً مطمئن‌ترین گزینه نیست. کشورها اکنون بیش از گذشته به دنبال شرکایی هستند که در روزهای بحران نیز بتوان بر همکاری با آنها حساب کرد. این رویکرد که در ادبیات اقتصادی با عنوان «دوست‌سپاری» شناخته می‌شود، می‌تواند برای ایران و همسایگانش به فرصتی برای ساختن یک اقتصاد منطقه‌ای مقاوم‌تر تبدیل شود.

دوست‌سپاری یعنی چه؟
دوست‌سپاری یا Friendshoring به زبان ساده یعنی کشورها بخشی از تأمین کالا، انرژی، خدمات، زیرساخت و مسیرهای تجاری خود را به شریکانی بسپارند که رابطه با آنها پایدارتر، قابل پیش‌بینی‌تر و مبتنی بر اعتماد متقابل است.
تا چند سال پیش، تصمیم‌گیری در تجارت جهانی عمدتاً بر پایه یک معیار بود: هزینه کمتر. تولیدکننده به سراغ کشوری می‌رفت که نیروی کار ارزان‌تر، مواد اولیه فراوان‌تر یا مسیر حمل‌ونقل کوتاه‌تری داشت. اما تجربه بحران‌های اخیر نشان داد که اتکا به یک مسیر، یک بندر، یک بازار یا یک تأمین‌کننده می‌تواند در زمان بحران، اقتصادها را با مشکل جدی روبه‌رو کند.
از این رو، معیارهای تازه‌ای وارد محاسبات اقتصادی شده‌اند: امنیت تأمین، ثبات مسیر، امکان تداوم تجارت، اعتماد سیاسی، دسترسی به سازوکارهای مالی و سرعت بازگشت به شرایط عادی. دوست‌سپاری در واقع تلاشی برای ایجاد توازن میان «هزینه» و «اطمینان» است. این مفهوم به معنای کنار گذاشتن تجارت جهانی نیست؛ بلکه به این معناست که کشورها برای نیازهای حیاتی خود، شبکه‌ای از شرکای نزدیک‌تر و قابل اتکاتر ایجاد کنند. برای ایران، این شبکه به‌طور طبیعی از همسایگان آغاز می‌شود.

«همسایگی» از مرز جغرافیایی تا منفعت مشترک
در نگاه سنتی، همسایه کشوری بود که با آن مرز مشترک داریم و باید تنش‌های مرزی، مسائل امنیتی و روابط رسمی با آن مدیریت شود. اما در اقتصاد امروز، همسایگی فقط یک واقعیت جغرافیایی نیست؛ یک ظرفیت اقتصادی است.
همسایه می‌تواند بازار صادراتی باشد، از مسیرهای ترانزیتی یک کشور استفاده کند، در تولید مشترک مشارکت داشته باشد، برق و انرژی مبادله کند یا در زیرساخت‌های مرزی سرمایه‌گذاری مشترک انجام دهد. هرچه این پیوندها بیشتر و عملی‌تر باشند، همکاری میان کشورها از سطح گفت‌وگو و توافق فراتر می‌رود و به منفعتی ملموس برای مردم، بنگاه‌ها و دولت‌ها تبدیل می‌شود.
برای مثال، کشوری که از طریق بنادر ایران به تجارت جهانی دسترسی پیدا می‌کند، طبیعتاً در پایداری مسیرهای حمل‌ونقل ایران ذی‌نفع خواهد بود. همچنین ایران نیز از رونق تجارت، ترانزیت و تولید در آن کشور سود می‌برد. این همان وابستگی متقابلی است که می‌تواند هزینه اختلال در همکاری را برای همه طرف‌ها افزایش دهد و زمینه ثبات بیشتری فراهم کند. بنابراین، مرزها نباید فقط محل کنترل و توقف کالا باشند. مرز می‌تواند به نقطه اتصال اقتصادها تبدیل شود: جایی برای انبارداری، فرآوری، تولید مشترک، خدمات حمل‌ونقل، تجارت محلی و اشتغال.

ایران چه ظرفیتی دارد؟
ایران از نظر جغرافیایی در موقعیتی کم‌نظیر قرار گرفته است. کشور ما از طریق زمین و دریا به حوزه‌های مهمی چون آسیای مرکزی، قفقاز، شبه‌قاره، آناتولی، خلیج فارس و دریای عمان متصل است. این موقعیت می‌تواند ایران را به حلقه پیوند بازارهای منطقه تبدیل کند؛ البته به شرط آنکه مزیت جغرافیایی به مزیت عملیاتی تبدیل شود.
نخستین ظرفیت ایران، ترانزیت است. کشورهای محصور در خشکی، برای صادرات و واردات نیازمند مسیرهای مطمئن و اقتصادی به آب‌های آزاد هستند. بنادر جنوبی ایران، به‌ویژه در دریای عمان، می‌توانند برای بخشی از تجارت منطقه نقش مهمی ایفا کنند. اما صرف وجود بندر و جاده کافی نیست. زمان عبور کالا، هزینه حمل، کیفیت خدمات گمرکی، دسترسی به ناوگان، امنیت بار و ثبات مقررات، تعیین می‌کند که یک مسیر واقعاً انتخاب شود یا نه.
دومین ظرفیت، انرژی است. ایران در نفت، گاز، برق، فرآورده‌های نفتی و صنایع پتروشیمی توان بالایی دارد. همکاری انرژی با همسایگان می‌تواند از صادرات مقطعی فراتر برود و در قالب قراردادهای بلندمدت، تبادل برق، سوآپ انرژی، ذخیره‌سازی مشترک و سرمایه‌گذاری در شبکه‌ها دنبال شود. چنین همکاری‌هایی برای هر دو طرف سودمند است: ایران بازار پایدارتر پیدا می‌کند و همسایگان نیز به منبعی نزدیک‌تر و قابل اتکاتر دسترسی می‌یابند.
سومین ظرفیت، خدمات فنی و مهندسی، سلامت و نیروی انسانی متخصص است. بسیاری از کشورهای منطقه به توسعه راه، مسکن، شبکه آب و برق، مراکز درمانی، خدمات آموزشی و زیرساخت‌های شهری نیاز دارند. شرکت‌های ایرانی، در صورت برخورداری از حمایت حقوقی و مالی مناسب، می‌توانند در این حوزه‌ها نقش فعال‌تری ایفا کنند. صادرات خدمات، برخلاف صادرات صرف کالا، معمولاً پیوندهای ماندگارتری میان اقتصادها ایجاد می‌کند.

از شعار تا پروژه‌های واقعی
دوست‌سپاری با بیانیه و نشست رسمی محقق نمی‌شود. اعتماد اقتصادی زمانی شکل می‌گیرد که یک تاجر، راننده، سرمایه‌گذار یا تولیدکننده، همکاری را در عمل ساده، کم‌هزینه و قابل پیش‌بینی ببیند. به همین دلیل، نقطه آغاز باید پروژه‌های مشخص باشد. توسعه پایانه‌های مرزی مشترک، ایجاد مراکز لجستیک، راه‌اندازی انبارهای استاندارد، تسهیل حمل‌ونقل ترکیبی، تقویت بازارچه‌های مرزی و ایجاد شهرک‌های صنعتی مشترک، نمونه‌هایی از اقداماتی هستند که می‌توانند همکاری را از کاغذ به میدان اقتصاد منتقل کنند.
در مرز دوغارون، برای نمونه، ظرفیت همکاری ایران و افغانستان تنها به عبور کامیون محدود نیست. این منطقه می‌تواند به یک مرکز خدمات لجستیکی، فرآوری کالا، تجارت مرزی و پشتیبانی از زنجیره تأمین تبدیل شود. در چابهار نیز فرصت فقط تخلیه و بارگیری کالا نیست؛ بلکه می‌توان با اتصال بندر به شبکه ریلی، مناطق تولیدی و بازارهای پیرامونی، ارزش افزوده بیشتری ایجاد کرد.
در مرزهای غربی نیز تجارت با عراق می‌تواند از مبادلات کوتاه‌مدت به همکاری‌های صنعتی، انرژی، خدمات فنی و زنجیره‌های تولید مشترک گسترش یابد. نکته مهم آن است که هر منطقه مرزی باید بر پایه مزیت‌های واقعی خود طراحی شود، نه با یک نسخه یکسان برای همه مرزها.

«گره اصلی» زمان، هزینه و پیش‌بینی‌پذیری
فعال اقتصادی بیش از هر چیز سه پرسش دارد: کالا چه زمانی می‌رسد؟ هزینه نهایی چقدر است؟ و آیا مقررات فردا تغییر می‌کند؟ اگر پاسخ این سه پرسش روشن نباشد، حتی بهترین موقعیت جغرافیایی هم به مزیت اقتصادی تبدیل نمی‌شود. از این رو، مهم‌ترین اصلاحات برای تقویت اقتصاد همسایگی شاید نه در سطح شعارهای بزرگ، بلکه در جزئیات اجرایی باشد: کاهش توقف کامیون‌ها در مرز، هماهنگی ساعت کار پایانه‌ها، شفاف‌سازی تعرفه‌ها، پذیرش اسناد الکترونیکی، اتصال سامانه‌های گمرکی، استانداردسازی تشریفات و ایجاد سازوکارهای قابل اعتماد برای حل اختلاف‌های تجاری.
توسعه پنجره واحد مرزی می‌تواند یکی از گام‌های مهم باشد. در چنین سازوکاری، فعال اقتصادی به جای مراجعه به نهادهای متعدد، فرآیندهای گمرکی، استاندارد، قرنطینه و مجوزهای لازم را از یک مسیر هماهنگ پیگیری می‌کند. این اقدام، زمان و هزینه تجارت را کاهش می‌دهد و مهم‌تر از آن، قابلیت پیش‌بینی را بالا می‌برد.
مسئله دیگر، سازوکارهای مالی است. تا زمانی که تجار و سرمایه‌گذاران منطقه برای پرداخت، تسویه و انتقال پول با دشواری روبه‌رو باشند، ظرفیت‌های ترانزیتی و تولیدی به‌طور کامل فعال نخواهند شد. استفاده عملی از ارزهای محلی، پیمان‌های پولی، تهاتر هدفمند و سازوکارهای تسویه منطقه‌ای می‌تواند بخشی از این مشکل را کاهش دهد.

همکاری منطقه‌ای، سپر مشترک در برابر بحران
کاهش آسیب‌پذیری همسایگان به این معنا نیست که یک کشور جایگزین همه نیازهای دیگران شود. معنای دقیق‌تر آن، ایجاد شبکه ایمنی متقابل است؛ شبکه‌ای که در آن کشورها برای انرژی، غذا، مسیر حمل‌ونقل، خدمات و تولید، تنها به یک گزینه وابسته نباشند.
اگر کشورهای منطقه بتوانند مسیرهای جایگزین، منابع انرژی نزدیک، تولید مشترک و سازوکارهای مالی قابل اتکا داشته باشند، در برابر شوک‌های بیرونی مقاوم‌تر خواهند بود. این وضعیت به نفع ایران نیز هست؛ زیرا ثبات اقتصادی همسایگان، به افزایش تجارت، امنیت مرزی، توسعه بازارها و کاهش هزینه‌های بحران کمک می‌کند.
دوست‌سپاری، در این معنا، یک پروژه صرفاً تجاری نیست. این رویکرد می‌تواند اقتصاد، زیرساخت و همکاری منطقه‌ای را به ابزاری برای افزایش رفاه و کاهش نااطمینانی تبدیل کند.

جمع‌بندی
ایران برای تبدیل شدن به شریکی قابل اتکا در اقتصاد منطقه، بیش از هر چیز به پروژه‌های مشترک، مقررات شفاف، مرزهای کارآمد و همکاری‌های پایدار نیاز دارد. مزیت جغرافیایی، منابع انرژی و توان فنی ایران زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کند که در زندگی روزمره فعالان اقتصادی منطقه دیده شود: در عبور سریع‌تر کالا، برق پایدارتر، هزینه کمتر حمل‌ونقل، قراردادهای مطمئن‌تر و فرصت‌های تازه برای تولید.اگر ایران بتواند در ترانزیت، انرژی، خدمات فنی و زنجیره‌های تولیدی، نقش یک شریک قابل پیش‌بینی را ایفا کند، سیاست همسایگی از سطح گفتار به یک مزیت اقتصادی پایدار تبدیل خواهد شد. دوست‌سپاری، در نهایت، یعنی ساختن منطقه‌ای که در آن همکاری برای همه کشورها سودمندتر و کم‌هزینه‌تر از واگرایی باشد.