printlogo


«سرآمد» بررسی می‌کند؛
واکاوی ناترازی انرژی در ۱۴۰۵

گروه نفت و انرژی - امید ایرانی - در عرصه مدیریت کلان انرژی ایران، واژه «ناترازی» دیگر نه یک هشدار آینده نگرانه، که واقعیتی عریان و ملموس است که در لایه های مختلف تامین، توزیع و مصرف سوخت های فسیلی و برق ریشه دوانده است. آنچه در آغاز دهه 1400 شمسی به عنوان کسری مزمن در موازنه عرضه و تقاضا نمود یافت، اکنون با عبور از بحران های ژئوپلیتیک و مخاصمات تحمیلی، به معمایی پیچیده با دامنه ای گسترده تر بدل شده که حل آن، فراتر از اقدامات فنی، نیازمند بازتعریف بنیادین در سیاست گذاری انرژی و بازآفرینی فرهنگ مصرف است.
در سال های منتهی به ۱۴۰۵، پیش از آنکه آتش تعارضات نظامی به تاسیسات حیاتی انرژی آسیب رساند، اقتصاد ایران با ناترازی فزاینده ای در سه حوزه سوخت های مایع، برق و گاز طبیعی دست و پنجه نرم می کرد. این ناترازی نه از جنس کمبود مطلق منابع، که حاصل رشد پرشتاب مصرف در سایه یارانه های پنهان، ناکارآمدی زیرساخت های انتقال و توزیع، و کم توجهی به بهره وری انرژی بود. در عرصه سوخت های مایع، حداکثر ظرفیت پالایشی و تامین کشور به رقم ۱۱۰ میلیون لیتر در روز محدود می شد، در حالی که تقاضای روزانه برای گازوئیل از مرز ۱۲۰ میلیون لیتر عبور کرده بود و بنزین نیز با تقاضایی بیش از ۱۳۰ میلیون لیتر در روز، سپر دفاعی ذخایر استراتژیک را به چالش کشیده بود. این فاصله ۲۰ تا ۳۰ میلیون لیتری در هر دو فرآورده، باعث شد که از سال ۱۴۰۲، ایران برای نخستین بار در دهه های اخیر، به واردکننده خالص بنزین و گازوئیل تبدیل شود. در ایام تعطیلات نیز الگوی مصرف با جهشی حدود ده درصدی نسبت به میانگین سالانه، فشار مضاعفی بر شبکه توزیع وارد می آورد.
بخش برق، اما صحنه پیچیده تری از ناترازی را به تصویر می کشید. با رشد مصرف خانگی، تجاری و صنعتی، به ویژه در ماه های گرم سال، شکاف میان تولید و مصرف به محدوده ۲۰ تا ۳۰ گیگاوات در پیک بار تابستانی می رسید. این کسری عظیم، صنایع انرژی بر را تهدید به تعطیلی می کرد و کیفیت زندگی شهری را با خاموشی های مکرر، با مخاطره روبرو می ساخت. اما شاید عمیق ترین و دشوارترین ناترازی، در بخش گاز طبیعی خودنمایی می کرد. میدان پارس جنوبی به عنوان قلب تپنده تامین انرژی کشور، با افت سالانه ای بین پنج تا ده درصد در فشار مخازن و تولید روزانه مواجه بود. این پدیده طبیعی زوال مخازن، همراه با افزایش بی رویه مصرف در بخش خانگی، تجاری و نیروگاهی، ناترازی سالانه را به رقم ۵۰ میلیون مترمکعب در روز رسانده بود، که در فصل سرد سال به فاصله هولناک ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون مترمکعب در روز میان تولید و تقاضا تبدیل می شد. مدیریت این شکاف عظیم، تنها از مسیر اعمال محدودیت بر صنایع عمده و جایگزینی گاز با مازوت و گازوئیل در نیروگاه ها میسر می شد؛ جایگزینی که با بار سنگین آلاینده های زیست محیطی همراه بود.
با وقوع جنگ تحمیلی سوم و حمله به تاسیسات راهبردی انرژی، این ناترازی مزمن به یک شوک بیرونی و عمیق با پیامدهای فوری و بلند مدت تبدیل شد. در جریان درگیری ها، سه پالایشگاه اصلی مستقر در منطقه پارس جنوبی با آسیب های جدی مواجه شدند و به طور متوسط ۲۰۰ تا ۲۵۰ میلیون مترمکعب در روز از ظرفیت تولید گاز کشور را از مدار خارج کردند. این حجم از کاهش عرضه، به تنهایی برای فروپاشی موازنه انرژی در فصول سرد کافی بود. تاسیسات برق رسانی مجتمع های عظیم پتروشیمی فجر ۱ و ۲، مبین و دماوند و نیز نیروگاه های اختصاصی فولاد مبارکه با مجموع ظرفیت ۴۲۷۷ مگاوات، آسیب دیدند که معادل حذف کامل چندین نیروگاه بزرگ از شبکه سراسری است. تبعات این خسارات، نه تنها صنعت، که معیشت روزمره میلیون ها نفر را نیز تحت الشعاع قرار می دهد.
با این وصف، برخی اقدامات پیشگیرانه و اصلاحی می توانند به عنوان نقاط امید بخش در افق تاریک انرژی کشور، نقشی کلیدی ایفا نمایند. توسعه چشمگیر نیروگاه های خورشیدی با هدف دستیابی به ظرفیت اسمی ۵۰۰۰ مگاوات، می تواند در ساعات اوج تابش حدود ۱۵۰۰ مگاوات برق قابل اتکا به شبکه تزریق کند. اصلاح سیاست قیمتی بنزین، مصرف روزانه را حدود ۱۳.۵ میلیون لیتر کاهش داده و ناترازی این بخش را ۴۷ درصد بهبود بخشیده است. همچنین توقف طرح رزاق (طرحی بود برای فروش قانونی سوخت به مرزنشینان در مناطق مرزی که عملاً به کانالی برای قاچاق سازمان یافته سوخت تبدیل شد)، تقاضای گازوئیل و نفت کوره را حدود ۴ میلیون لیتر در روز کاهش داده و ناترازی گازوئیل را تا ۵۵ درصد بهبود می بخشد. این دستاوردها، نشان می دهند که اراده اصلاحی در سطوح سیاست گذاری، قادر به ایجاد گشایش های ملموس است.
با وجود این اصلاحات، آنچه در افق ۱۴۰۵ به عنوان بزرگترین چالش پیش روی نظام انرژی کشور قد علم می کند، مسئله تامین گاز در ماه های سرد سال است. بر اساس سناریوی بدبینانه، توان موثر عرضه گاز به کشور به حدود ۲۲۰ میلیون مترمکعب در روز محدود خواهد شد. با در نظر گرفتن نرخ سالانه افت فشار مخازن که معادل ۲۵ میلیون مترمکعب در روز برآورد می گردد، در خوش بینانه ترین پیش بینی، تنها ۵۲ درصد از تقاضای ۷۰۰ میلیون مترمکعبی مصرف کنندگان قابل تامین خواهد بود. این نسبت، خبر از احتمال قطع گاز بخش قابل توجهی از مشترکان خانگی در اوج سرمای زمستان می دهد؛ سناریویی که ابعاد انسانی، اجتماعی و امنیتی آن، هر گونه محاسبه ای را با اولویتی فراتر از جدول های عددی مواجه می سازد.
در مواجهه با این کسری عظیم که ممکن است تا مرز ۵۵۰ میلیون مترمکعب در روز نیز پیش برود، تدوین بسته ای جامع از راهکارهای عملیاتی، یک الزام حیاتی است. نخستین و موثرترین محور مداخله، صرفه جویی و بهینه سازی مصرف در بخش های خانگی، تجاری و صنعتی است. صرفه جویی ۱۰ درصدی در مصرف گاز، می تواند به رقمی حدود ۷۰ میلیون مترمکعب در روز منجر شود. در سناریوی خوش بینانه تر و با فرض اجرای هماهنگ برنامه های فرهنگی، اصلاح تعرفه ها و جایگزینی سیستم های گرمایشی فرسوده، امکان دستیابی به صرفه جویی ۴۰ درصدی فراهم خواهد بود که معادل ۲۸۰ میلیون مترمکعب در روز کاهش مصرف است. تحقق این هدف، مستلزم یک عزم ملی فراگیر است که در آن رسانه ها، نهادهای آموزشی و صنایع بزرگ نقش هماهنگی را ایفا کنند.
دومین محور راهبردی، تامین بخشی از گرمایش فضاهای مسکونی و تجاری از طریق برق است. در ماه های سرد، حدود ۱۵ گیگاوات از ظرفیت نیروگاهی کشور که در تابستان برای پاسخگویی به پیک مصرف مورد استفاده قرار می گیرد، به دلیل کاهش تقاضای سرمایشی، بلا استفاده باقی می ماند. این ظرفیت خفته، می تواند با ترویج استفاده از گرمایش های برقی کارآمد مانند پمپ های حرارتی، به جایگزینی معادل ۷۵ میلیون مترمکعب گاز طبیعی در روز بینجامد. این راهکار، فشار بر شبکه گاز را کاهش می دهد و بازدهی اقتصادی تولید برق را نیز بهبود می بخشد.
سومین رویکرد، بازگشت به سوخت های جایگزین مانند LPG است که قابلیت حمل و نقل و ذخیره سازی آسان تری نسبت به گاز طبیعی دارد و می تواند معادل ۳۲ میلیون مترمکعب در روز از نیاز گازی را پوشش دهد. با این حال، استفاده گسترده از این سوخت، به ویژه در مناطق سردسیر و صعب العبور، با چالش هایی نظیر کمبود مخازن ذخیره و نبود شبکه توزیع کافی مواجه است. همچنین به کارگیری مازوت و گازوئیل در نیروگاه ها، هرچند اجتناب ناپذیر می نماید، اما باید با درک کامل پیامدهای زیست محیطی آن صورت پذیرد.
چهارمین و شاید هوشمندانه ترین محور مداخله، به کارگیری ظرفیت های دیپلماسی انرژی در همسایگی است. جمهوری ترکمنستان، به عنوان یکی از دارندگان بزرگ ذخایر گاز، همواره شریک بالقوه ای برای ایران بوده است. در حال حاضر، حجم واردات گاز از این کشور به حدود ۷.۶ میلیون مترمکعب در روز محدود شده است، در حالی که زیرساخت های خطوط لوله امکان افزایش این رقم تا مرز ۴۰ میلیون مترمکعب در روز را فراهم می آورد. فعال سازی این ظرفیت خاموش، با تقویت مناسبات منطقه ای و تثبیت جایگاه ایران به عنوان کریدور انرژی، منافعی فراتر از رفع بحران فوری به همراه خواهد داشت.
پنجمین اقدام فوری، تسریع در اجرای طرح های جمع آوری گازهای مشعل در پالایشگاه ها و میادین نفت و گاز است. برآوردها حاکی از آن است که با بهره گیری از فناوری های نوین، می توان روزانه تا ۲۰ میلیون مترمکعب از این گازهای هدر رفته را بازیافت و به شبکه سراسری تزریق کرد. این اقدام، افزون بر کاهش ناترازی، به معنای کاهش چشمگیر آلودگی زیست محیطی در مناطق نفت خیز جنوب است.
در نهایت، بازسازی سریع و اضطراری دست کم یکی از سه پالایشگاه آسیب دیده پارس جنوبی تا اواسط پاییز سال آینده، نقشی تعیین کننده در کاهش ناترازی خواهد داشت. هرچند بازگشت کامل این پالایشگاه ها، مستلزم سرمایه گذاری کلان و صرف زمان چند ساله است، اما راه اندازی موقت یکی از واحدها، می تواند حدود ۵۰ تا ۷۰ میلیون مترمکعب به عرضه روزانه بیفزاید و از وقوع فاجعه خاموشی گسترده در زمستان ۱۴۰۵ جلوگیری کند.
جمع بندی نهایی از این معادله پیچیده، ما را به توصیه هایی اجرایی و فوری رهنمون می شود. با توجه به اینکه آسیب به پالایشگاه ها، ظرفیت عرضه گاز را بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ میلیون مترمکعب در روز کاهش داده و ناترازی زمستان ۱۴۰۵ را به ۴۰۰ تا ۵۵۰ میلیون مترمکعب در روز رسانده است، ضروری است که سه سطح اقدام به صورت هماهنگ دنبال شود. در سطح اول، اجرای سیاست های بهینه سازی و اصلاح تعرفه ها با صرفه جویی ۱۰ تا ۴۰ درصدی قرار دارد. در سطح دوم، توسعه زیرساخت های گرمایش برقی و توزیع LPG برای جایگزینی معادل ۱۰۷ میلیون مترمکعب گاز در دستور کار قرار می گیرد. در سطح سوم، افزایش واردات از ترکمنستان، جمع آوری گازهای مشعل و بازسازی پالایشگاه باید به صورت موازی پیگیری شوند تا ناترازی از محدوده بحرانی به سطح قابل کنترل تقلیل یابد.
آنچه در این میان نباید مغفول بماند، ضرورت نگاه سیستمی به مقوله انرژی است؛ نگاهی که در آن ناترازی گاز، برق و سوخت های مایع نه سه بحران مجزا، که وجوه یک بحران واحد با ریشه های مشترک در سیاست های قیمتی، الگوی مصرف و انعطاف ناپذیری زیرساخت ها تلقی می شود. ارتباط تنگاتنگ امنیت انرژی با امنیت ملی، ایجاب می کند که مدیریت این بحران به سطح یک اولویت راهبردی در بالاترین رده های تصمیم گیری ارتقا یابد.
افق ۱۴۰۵، هرچند آکنده از چالش های بی سابقه است، اما اگر با هوشیاری و عزم ملی همراه شود، می تواند نقطه عطفی برای گذار به سوی مدلی نوین از حکمرانی انرژی باشد؛ مدلی که در آن کارایی، پایداری و عدالت، سه رکن اساسی سیاست گذاری را تشکیل می دهند. راهکارهای پیشنهادی، زنجیره ای به هم پیوسته را می سازند که هر حلقه آن، برای استحکام حلقه دیگر ضروری است. اکنون زمان آن فرا رسیده که فراتر از عددها و سناریوها، با درکی عمیق از پیوند سرنوشت انرژی با زیست روزمره میلیون ها انسان، به بازطراحی اساسی این منظومه بپردازیم و با تدبیر و همبستگی، از این گردنه تاریخی عبور کنیم.