بررسی «سرآمد» با تحلیلی از مهدی استادی جعفری؛
«سرمایه همسایگی» خروج از نگاه «تهدیدمحور»
از تهدید تنگه هرمز تا فرصت سعادت منطقهای
گروه راهبردی - مهدی استادی جعفری ،مشاور توسعه و دکتری شهرسازی در تحلیلی حول محور راه نجات منطقه و ضرورت برون رفت از بلاتکلیفی در تجارت منطقهای به «سرآمد» نوشت: همسایگی فقط یک موقعیت روی نقشه نیست؛ سرمایهای است که اگر آن را انباشته نکنیم، هر بحرانی میتواند کل منطقه را به کام خود بکشد. این روزها اخبار مربوط به تنگه هرمز و تنشهای اخیر، نهتنها دل سیاستمداران را لرزانده، بلکه نگرانیاش به جیب و سفره مردم ایران و کشورهای همسایه هم رسیده است. افزایش هزینههای بیمه کشتیها، نوسان قیمت نفت و بلاتکلیفی در تجارت منطقهای، همه نشان از یک واقعیت تلخ دارد: ما با همسایگان خود در یک قایق نشستهایم؛ اگر این قایق دچار سوراخ شود، همه غرق خواهیم شد. اما راه نجات چیست؟ پاسخ را باید در مفهومی جستوجو کرد که شاید کمتر به آن پرداختهایم: «سرمایه همسایگی».
«سرمایه همسایگی»یعنی چه؟
اجازه دهید خیلی ساده توضیح دهم. سرمایه همسایگی یعنی مجموعهای از اعتماد، شناخت، منافع اقتصادی مشترک و زیرساختهای بههمپیوسته که بین کشورهای همسایه انباشته میشود. این سرمایه، هزینه همکاری را کاهش میدهد و توان منطقه را برای ساختن رفاه و ثبات مشترک بالا میبرد.
نکته کلیدی این است که صرفاً همسایه بودن روی نقشه، هیچ سودی برای ما ندارد. هممرزی ما را به همافزایی نمیرساند، مگر اینکه زنجیرهای از اقدامات را پشت سر بگذاریم. این زنجیره به این شکل است:
سعادت منطقهای → همافزایی → همکاری پایدار → سرمایه همسایگی → اعتماد → شناخت متقابل → هممرزی
همانطور که میبینید، نقطه شروع، جغرافیاست اما نقطه پایان، «سعادت» است. سرمایه همسایگی، آن پل میانی است که مجاورت خشک و بیروح را به رفاه پویا و زنده تبدیل میکند. هر پروژه موفق مشترک، هر مرز کارآمد، هر قرارداد قابلاتکا و حتی هر سفر توریستی و دیدار فرهنگی، ذرهای به این سرمایه اضافه میکند. متأسفانه، در سالهای اخیر نهتنها به این سرمایه اضافه نکردهایم، بلکه بخش زیادی از آن را به دلیل سوءظنها و تنشها از دست دادهایم و اکنون بحران تنگه هرمز، صورتحساب این کمتوجهی را به ما نشان داده است.
«بحران هرمز» آزمونی برای سرمایه ازدسترفته
ناآرامیهای اخیر در تنگه هرمز، مختص یک درگیری نظامی ساده نیست. این تنگه، رگ حیاتی اقتصاد جهان و بهویژه اقتصاد کشورهای حاشیه خلیجفارس و ایران است. وقتی ایران در واکنش به حملات آمریکا و اسرائیل، تردد کشتیهای مرتبط با آنها را ممنوع میکند، عملاً تمام معادلات اقتصادی منطقه به هم میریزد. اما سوال اینجاست: چرا یک بحران نظامی به سرعت به یک بحران اقتصادی تمامعیار تبدیل میشود؟
دلیلش این است که سرمایه همسایگی ما به اندازه کافی نیست، اگر میان ایران و کشورهای عربی جنوبی، سرمایهای از اعتماد و منافع مشترک عمیق وجود داشت، این تنش بهراحتی از مجاری دیپلماتیک و اقتصادی مدیریت میشد و به انسداد کامل نمیانجامید. وقتی ذخیره اعتماد پایین است، کوچکترین حرکتی تبدیل به بحران میشود. برعکس، وقتی سرمایه همسایگی بالاست، حتی در زمان درگیری، خطهای ارتباطی باز میمانند و ترمیم روابط سرعت بیشتری پیدا میکند.
«ایران و همسایگان» فرصتهای ازدسترفته
ایران با ۱۵ کشور همسایه، یکی از بینظیرترین موقعیتهای ژئوپلیتیک جهان را دارد. تجارت ایران با همسایگان سالانه به حدود ۳۸ میلیارد دلار میرسید. همسایگانی مثل عراق، ترکیه و امارات، شرکای تجاری مهمی برای ما بودهاند. فراتر از اقتصاد، ما با کشورهایی مثل پاکستان و افغانستان، پیوندهای عمیق تاریخی، فرهنگی و مذهبی داریم که میتوانست بستر اعتماد را فراهم کند.
اما این ظرفیتها تاکنون بهخوبی به سرمایه تبدیل نشدهاند. دخالت کشورهای فرامنطقهای، تحریمها، بیاعتمادیهای تاریخی و گاهی رفتارهای یکجانبه، همه دست به دست هم دادهاند تا زنجیره «هممرزی به سعادت» در میانههای راه متوقف بماند. رهبر جدید انقلاب اسلامی نیز اخیراً بر پیوندهای عمیق با همسایگان شرقی تأکید کرده و خود را برای میانجیگری میان پاکستان و افغانستان آماده اعلام کرده است، که نشان از درک بالای این ظرفیت در سطوح عالی دارد، اما این درک باید به اقدام میدانی و انباشت سرمایه در لایههای اقتصادی و اجتماعی تبدیل شود.
چگونه سرمایه ازدسترفته را بازیابی کنیم؟
خبر خوب این است که سرمایه همسایگی، برخلاف نفت و گاز، یک منبع تمامشدنی نیست؛ بلکه تجدیدپذیر است. برای بازیابی آن در شرایط کنونی و عبور از بحران تنگه هرمز، مسیرهای عملی و زمینی وجود دارد:
1- دیپلماسی را به استانها ببریم: وزیر امور خارجه اخیراً اشاره کرده که بسیاری از مسائل مرزی را میتوان در سطح استانها و نه پایتختها حل کرد. این یک ایده طلایی است. وقتی استانهای مرزی با یکدیگر قرارداد تجاری یا ترانزیتی امضا میکنند، یعنی سرمایه همسایگی از پایینترین سطوح شکل میگیرد که بسیار مقاومتر است.
2- کریدورهای ترانزیتی را به هم وصل کنیم: توافقات اخیر ایران با ارمنستان برای تبدیل کریدور مشترک به موتور تجاری، یا توافق گمرکی با جمهوری آذربایجان، نمونههای عینی از ساختن زیرساختهای مشترک هستند. وقتی جادهها و راهآهنها کشورها را به هم وصل کنند، قطعِ همکاری هزینهای گزاف پیدا میکند و این خودش تضمینی برای ثبات است.
3- منطقه آزاد تجاری منطقهای: اگر بتوانیم گامهایی برای ایجاد بازار مشترک یا تسهیل تجارت با همسایگان برداریم، منافع اقتصادی آنقدر در هم تنیده میشود که دیگر کسی به فکر تنشآفرینی نیست. همکاری ایران و تاجیکستان در حوزه نفت و فرآوردههای نفتی میتواند الگویی برای سایر کشورها باشد. عملیاتی کردن ایده مناطق آزاد تجاری مشترک را در دستور کار قرار دهیم.
4- مردم را به میدان بیاوریم: سرمایه همسایگی فقط به قراردادهای دولتی خلاصه نمیشود. گردشگری، تبادلات علمی و دانشگاهی، و حتی پخش سریالهای مشترک فرهنگی، لایههای زیرین اعتماد را محکم میکند. وقتی یک تاجر ایرانی با یک تاجر قطری یا اماراتی رابطه دوستی و همکاری داشته باشد، سیاستهای تنشزا نمیتواند بهسادگی این رابطه را از بین ببرد.
سخن پایانی
بحران تنگه هرمز به ما هشدار میدهد که دیگر نمیتوانیم با نگاه «تهدیدمحور» به همسایگان نگاه کنیم. منطقه غرب آسیا به یک زیستبوم بههمپیوسته تبدیل شده که در آن، امنیت و اقتصاد هیچکس از دیگری جدا نیست. ما دو راه پیش رو داریم: یا اجازه دهیم کمبود سرمایه همسایگی، هر تنش کوچکی را به فاجعهای بزرگ تبدیل کند، یا با اراده و برنامهریزی، دست به انباشت این سرمایه بزنیم.
سرمایه همسایگی، دیگر یک واژه آکادمیک یا آرزوی دستنیافتنی نیست؛ یک ضرورت اقتصادی و امنیتیِ فوری است. بیایید از همین امروز، از همین قراردادهای کوچک مرزی و همین گفتوگوهای ساده استانی شروع کنیم تا روزی برسد که نام «تنگه هرمز» بهجای تداعیکننده تنش و بسته شدن، یادآور کریدوری پررونق برای سعادت مشترک همه ملتهای منطقه باشد. این آرزوی مشترک، با انباشت سرمایه همسایگی، به رویایی دستیافتنی تبدیل خواهد شد.