printlogo


از جغرافیای کریدوری تا قدرت کریدوری

گروه تحلیل - علی عجمیان - اختلال دریایی اخیر نشان داد مزیت ترانزیتی ایران نه با تعداد مسیرهای عبوری، بلکه با ظرفیت عملیاتی، هماهنگی لجستیکی و توان مدیریت بحران سنجیده می‌شود
بحران اخیر بار دیگر یک واقعیت مهم را پیش روی سیاست‌گذاران حمل‌ونقل کشور قرار داد؛ اینکه میان قرار گرفتن در چهارراه کریدورهای بین‌المللی و برخورداری از «قدرت کریدوری» فاصله‌ای قابل توجه وجود دارد.
سال‌هاست موقعیت جغرافیایی ایران به عنوان یکی از مزیت‌های راهبردی کشور مطرح می‌شود. ایران از شمال به روسیه و قفقاز، از شمال‌شرق به آسیای مرکزی و چین، از غرب به ترکیه و اروپا و از جنوب به آب‌های آزاد دسترسی دارد و از این منظر کمتر کشوری در منطقه از چنین موقعیتی برخوردار است. اما تجربه اختلال اخیر در دسترسی‌های دریایی نشان داد که صرف قرار گرفتن در مسیر کریدورها، به معنای برخورداری از توان واقعی مدیریت جریان تجارت نیست.
امروز پرسش اصلی این نیست که چند کریدور از خاک ایران عبور می‌کنند؛ پرسش این است که اگر دسترسی دریایی کشور برای هفته‌ها یا ماه‌ها با محدودیت روبه‌رو شود، چه میزان بار را می‌توان به سرعت به ریل و جاده منتقل کرد؟ این بار از کدام مرزها وارد می‌شود؟ ظرفیت کشورهای مسیر چقدر است؟ چه تعداد واگن، لکوموتیو و کامیون برای جابه‌جایی آن وجود دارد و چه سازوکاری مسئولیت تحویل بار از مبدأ تا مقصد را بر عهده می‌گیرد؟
همین پرسش‌ها تفاوت میان «جغرافیای ترانزیتی» و «قدرت ترانزیتی» را آشکار می‌کند.

بحران از بندرعباس آغاز نمی‌شود
در تحلیل اختلال‌های تجاری معمولاً نگاه‌ها به بنادر کشور معطوف می‌شود، در حالی که اثر واقعی بحران بسیار زودتر و از مبدأ زنجیره تأمین آغاز می‌شود.
کالایی که در چین برای بازار ایران تولید شده، پیش از رسیدن به بندر باید مراحل مختلفی از جمله رزرو ظرفیت حمل، تأمین کانتینر، انتقال داخلی، تحویل به فورواردر و برنامه‌ریزی برای حمل بین‌المللی را طی کند. زمانی که مقصد ایران با محدودیت حمل روبه‌رو می‌شود، این اختلال به صورت معکوس در کل زنجیره حرکت می‌کند.
ابتدا ظرفیت کشتی‌ها محدود می‌شود، سپس هزینه رزرو افزایش می‌یابد، زمان‌بندی حمل نامطمئن می‌شود و در نهایت بخشی از کالاها در انبارها، پایانه‌های لجستیکی یا بنادر مبدأ متوقف می‌مانند. برای کشوری مانند ایران که بخش مهمی از واردات آن از چین تأمین می‌شود، چنین اختلالی مستقیماً بر زنجیره تأمین صنایع اثر می‌گذارد.
اهمیت موضوع زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم ارزش یک محموله صرفاً ارزش گمرکی آن نیست. گاهی یک کانتینر حاوی قطعاتی است که نبود آن می‌تواند خط تولید یک کارخانه را متوقف کند. در چنین شرایطی، دسترسی به کالا ارزشی فراتر از خود کالا پیدا می‌کند و حمل‌ونقل به بخشی از امنیت تولید کشور تبدیل می‌شود.

ریل ستون پشتیبان نه جایگزین دریا
در زمان بروز اختلال دریایی، نخستین گزینه‌ای که مورد توجه قرار می‌گیرد حمل‌ونقل ریلی است. این توجه منطقی است، اما نباید به این تصور منجر شود که ریل می‌تواند در کوتاه‌مدت جایگزین کامل دریا شود.
در سال‌های اخیر مسیر ریلی چین به ایران از طریق آسیای مرکزی توسعه یافته و قطارهای کانتینری میان دو کشور افزایش یافته‌اند. با این حال باید توجه داشت که رشد حمل ریلی لزوماً به معنای ظرفیت نامحدود نیست.
یک کشتی کانتینری بزرگ توان حمل هزاران کانتینر را دارد، در حالی که ظرفیت یک قطار کانتینری به چند ده کانتینر محدود می‌شود. به همین دلیل مأموریت واقعی ریل در شرایط بحران، جایگزینی کامل دریا نیست؛ بلکه انتقال کالاهای راهبردی، مواد اولیه، تجهیزات صنعتی، قطعات و محموله‌های حساس به زمان است.
از این منظر، موفقیت ایران در شرایط بحران به میزان توانایی شبکه ریلی در جذب بخشی از بارهای حیاتی وابسته خواهد بود؛ نه انتقال کل تجارت دریایی به ریل.

ظرفیت واقعی را گلوگاه‌ها تعیین می‌کنند
یکی از مهم‌ترین نکات در ارزیابی کریدورها این است که ظرفیت یک مسیر برابر با ظرفیت بهترین بخش آن نیست؛ بلکه توسط ضعیف‌ترین حلقه تعیین می‌شود.
ممکن است در چین امکان تشکیل روزانه چندین قطار به مقصد ایران وجود داشته باشد، اما اگر در یکی از نقاط مسیر، اعم از قزاقستان، ترکمنستان، سرخس یا شبکه داخلی ایران محدودیت وجود داشته باشد، کل ظرفیت کریدور به همان نقطه گره می‌خورد.
در عمل، ظرفیت کریدور حاصل عملکرد همزمان مجموعه‌ای از عوامل است؛ از تخصیص ظرفیت شبکه در چین گرفته تا ظرفیت خطوط ریلی آسیای مرکزی، تعداد واگن‌ها، لکوموتیوها، پایانه‌های انتقال کانتینر، گمرکات مرزی و توان شبکه ریلی ایران.
بازار نیز ظرفیت اسمی نمی‌خرد؛ بازار ظرفیت قابل رزرو و قابل اتکا می‌خرد. اگر صاحب کالا نتواند برای هفته آینده قطاری با زمان حرکت و هزینه مشخص رزرو کند، بخش بزرگی از ظرفیت اعلام‌شده عملاً فاقد ارزش تجاری خواهد بود.
سرخس و اینچه‌برون؛ دو نقطه کلیدی امنیت اقتصادی
در شرایطی که دسترسی دریایی با محدودیت مواجه می‌شود، نقش مرزهای ریلی کشور اهمیت دوچندان پیدا می‌کند. سرخس و اینچه‌برون در چنین شرایطی صرفاً ایستگاه‌های مرزی نیستند؛ بلکه به زیرساخت‌های امنیت اقتصادی کشور تبدیل می‌شوند.
افزایش ظرفیت این نقاط نیز تنها به معنای ساخت خطوط جدید نیست. ظرفیت واقعی زمانی افزایش می‌یابد که تجهیزات تخلیه و بارگیری، لکوموتیوهای مانوری، فضای دپو، واگن‌های کافی و فرآیندهای گمرکی هماهنگ در کنار یکدیگر عمل کنند.
همچنین اینچه‌برون زمانی می‌تواند به عنوان مسیر جایگزین ایفای نقش کند که در شرایط عادی نیز فعال و دارای سرویس منظم باشد. مسیرهای جایگزین را نمی‌توان در روز بحران ایجاد کرد؛ این مسیرها باید پیش از بحران فعال، آزمایش‌شده و مورد استفاده بازار باشند.

ایران تنها استفاده‌کننده این شبکه نیست
یکی دیگر از واقعیت‌های کمتر مورد توجه آن است که مسیرهای ریلی آسیای مرکزی صرفاً در اختیار ایران نیستند.
قزاقستان، ترکمنستان و سایر کشورهای مسیر، همزمان میزبان جریان‌های تجاری میان چین، اروپا، روسیه و آسیای مرکزی هستند. بنابراین هر قطاری که ایران بخواهد از این شبکه عبور دهد، بخشی از ظرفیت مشترکی را مصرف می‌کند که متقاضیان دیگری نیز برای آن وجود دارند.
به همین دلیل، رقابت کریدورها در نهایت به رقابت برای دسترسی به ظرفیت تبدیل می‌شود. کشورهایی موفق‌تر خواهند بود که پیش از بحران، ظرفیت عبور، تعرفه، زمان‌بندی و سهم مشخصی از شبکه کشورهای واسط را برای خود تثبیت کرده باشند.
اینجاست که دیپلماسی کریدوری معنا پیدا می‌کند؛ دیپلماسی‌ای که باید به ظرفیت رزروشده، قطارهای برنامه‌ای، تعرفه مشخص و زمان سیر قابل پیش‌بینی منجر شود.

ایران بیشتر مسیر ساخته تا محصول کریدوری
یکی از چالش‌های اصلی سیاست‌گذاری حمل‌ونقل کشور آن است که هنوز کریدور عمدتاً به عنوان یک پروژه زیرساختی دیده می‌شود. در حالی که از نگاه بازار، خط آهن تنها بخشی از کریدور است.
کریدور زمانی شکل می‌گیرد که صاحب کالا بتواند از مبدأ تا مقصد، یک سرویس مشخص، با نرخ معلوم، زمان تحویل مشخص و مسئولیت روشن خریداری کند.
صاحب کالا در چین یا آسیای مرکزی به دنبال کیلومتر خط آهن نیست؛ او به دنبال پاسخ این پرسش است که بارش چه زمانی حرکت می‌کند، چه زمانی می‌رسد و چه کسی مسئول کل فرآیند حمل است.
به همین دلیل، کریدورهای موفق جهان علاوه بر زیرساخت، بر مدیریت عملیات، خدمات لجستیکی، دیجیتالی‌سازی و هماهنگی میان بازیگران مختلف تکیه دارند.

کریدور مسئله‌ای فراتر از حمل‌ونقل
اختلال‌های لجستیکی صرفاً هزینه حمل ایجاد نمی‌کنند. تأخیر در تأمین مواد اولیه، افزایش موجودی انبار، رشد سرمایه در گردش، توقف خطوط تولید و افزایش هزینه تمام‌شده کالاها، همگی پیامدهای مستقیم ضعف شبکه‌های حمل‌ونقل هستند.
به همین دلیل، کریدورها دیگر صرفاً موضوع وزارت راه یا راه‌آهن نیستند. کریدورهای بین‌المللی به بخشی از امنیت اقتصادی کشور تبدیل شده‌اند و عملکرد آن‌ها بر تولید، تجارت، سرمایه‌گذاری و حتی تورم اثر می‌گذارد.
از این منظر، سرمایه‌گذاری در ظرفیت‌های کریدوری را نباید صرفاً با درآمد مستقیم حمل‌ونقل سنجید. گاهی ارزش واقعی یک مسیر زمانی آشکار می‌شود که در شرایط بحران، امکان ادامه فعالیت صنایع و تأمین کالاهای راهبردی را فراهم کند.

از استعداد کریدوری تا قدرت کریدوری
بحران اخیر یک پیام روشن برای سیاست‌گذاران کشور داشت؛ ایران کمبود مسیر ندارد، بلکه با کمبود ظرفیت عملیاتی، هماهنگی و قابلیت بسیج سریع ظرفیت مواجه است.
قدرت کریدوری با تعداد خطوط روی نقشه سنجیده نمی‌شود. معیار واقعی آن تعداد قطارها، واگن‌ها، ظرفیت مرزها، سرعت تصمیم‌گیری و توان حفظ جریان تجارت در شرایط بحران است.
اگر ایران بتواند شبکه‌ای از مسیرهای مکمل میان بنادر جنوبی، آسیای مرکزی، روسیه، قفقاز و ترکیه ایجاد کند، از یک کشور عبوری به یک پلتفرم لجستیکی منطقه‌ای تبدیل خواهد شد؛ جایگاهی که درآمد آن تنها از حمل بار نیست، بلکه از مجموعه‌ای از خدمات ارزش‌افزوده لجستیکی حاصل می‌شود.
جغرافیا این فرصت را در اختیار ایران قرار داده است؛ اما تبدیل این فرصت به قدرت، دیگر وظیفه جغرافیا نیست. این مسئولیت بر عهده مدیریت، سرمایه‌گذاری، دیپلماسی عملیاتی و نگاه حرفه‌ای به توسعه کریدورهاست.
بحران اخیر بار دیگر نشان داد که قدرت کریدوری نه در نقشه‌ها، بلکه در روزهای سخت سنجیده می‌شود؛ روزهایی که باید بتوان جریان تجارت را حفظ کرد، حتی اگر مسیر اصلی از دسترس خارج شده باشد.