«سرآمد»به مناسبت روز جهانی باستانشناسی منتشر کرد؛
«باستانشناسی» شناخت گذشته در خدمت امروز
از فناوری هوشمندانه مقابله با گرما و کمآبی نیاکان تا علم پزشکی قانونی، زلزله و آموزش کودکان
گروه تحلیل - سپهر زارعی - روز جهانی باستانشناسی رویدادی سالانه برای گرامیداشت باستانشناسی، و معرفی نقش و دستاوردهای آن در جامعه است. این رویداد نخستین بار در سال ۲۰۱۱ به ابتکار مؤسسهی باستانشناسی آمریکا و با عنوان «روز ملی باستانشناسی» برگزار شد، و از سال ۲۰۱۳ با عنوان «روز جهانی باستانشناسی» تغییر کرد. این روز هر سال در سومین شنبهی ماه اکتبر گرامی داشته میشود و امسال با شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵ (۱۷ اکتبر ۲۰۲۶) مصادف شد. اما بهواقع «باستانشناسی» چیست؟
سپهر زارعی، باستانشناس پارینهسنگی حوزهی خلیجفارس با تحلیل ساختار شناختی «باستانشناسی» به سرآمد نوشت: باستانشناسی دانش شناخت انسان و جوامع انسانی گذشته از راه مطالعهی آثار و شواهد مادی برجامانده از زندگی آنان است. واژهی «باستانشناسی» برابرنهادهی فارسیِ «آرکئولوژی» (Archaeology) بوده که برگرفته از دو جزء یونانی «آرکئو» بهمعنای «کهن» و «لوژی» بهمعنای«شناخت» است. شواهدی که باستانشناس بررسی میکند بسیار گوناگوناند، از ابزارهای سنگی و قطعات سفالی گرفته تا بقایای معماری، گورستان، بقایای گیاهی و جانوری، و هر آنچه انسان به طریقی در آن دخلوتصرف داشته، و طی سالیان باقیماندهاست که آنها را «مواد فرهنگی» مینامند. گسترهی زمانی این دانش، به کهنترین بقایای فرهنگی حاصل از فعالیتهای عامدانهی بشر بازمیگردد. احتمالاً نخستین انسانریختها، از چوب و یا استخوان درشت حیوانات برای شکستن شاخوبرگ درختان، تکهکردن گوشت و خردکردن استخوان بقایای حیواناتشکارشده، دورکردن حیوانات مهاجم و یا هر خطر احتمالی استفاده میکردند، اما ویژگیهای فیزیکی و ماهیت سنگ، سبب شدهاست که کهنترین بقایای فرهنگی بشر، ابزارهای سنگی باشد. کهنترین دستتراش سنگی شناختهشده، قدمتی نزدیک به 3/3 میلیون سال دارد که از محوطهای باستانی در شرق آفریقا بهدست آمدهاست. این لحظه، نقطهی شروع باستانشناسیست؛ جاییکه از مطالعهی زندگی نخستین جوامع شکارگر-گردآورنده آغاز میشود، به آغاز اهلیسازی حیوان و گیاه میرسد، با شکلگیری نخستین روستاها و گسترش روستانشینی، پیشدرآمد شهرنشینی رقم میخورد، با تشکیل حکومتهای اولیه و نخستین امپراتوریها، از دورههای مختلف تاریخی گذرکرده، و با عبور از دورههای متأخر، به بررسی زندگی بشر امروزی میپردازد. از اینرو، باستانشناسی دانشی نیست که تنها به گذشتهی دور و تمدنهای بزرگ بپردازد.
اما باستانشناسی تنها کاوش در تپههای باستانی و یافتن اشیای قدیمی نیست. هر قطعه سفال، هر ابزار سنگی، بقایای یک رج دیوار خشتی، و حتی یک دانهی گیاهِ سوخته میتواند بخشی از داستانی بزرگتر باشد؛ داستانی که چگونگی زیست گذشتگان را بازسازی میکند، اینکه چه میخوردند، چه میپوشیدند، چگونه با طبیعت پیشبینیناپذیر کنار میآمدند، چطور از قلمرو خود محافظت میکردند، چگونه با گروههای انسانی پیرامون خود کنار میآمدند، خود را چطور میشناختند، و چگونه به جامعهی پیچیدهی امروزی رسیدند؟ و دهها و صدها پرسشهای بیپاسخی که دستمایهی پژوهش و کاوش باستانشناسان میشود. برای بازخوانی این داستان پیچیده، باستانشناس از دانشهای گوناگون یاری میگیرد. گیاهباستانشناسی، کشتوکار و خوردوخوراک مردمان گذشته را بازسازی میکند؛ جانورباستانشناسی، شیوههای شکار و دامداری را روشن میکند؛ مطالعهی بقایای انسانی از سن، تغذیه و بیماریهای مردمان گذشته خبر میدهد؛ و روشهای سالیابی، زمان تقریبی رویدادها را مشخص میکند. در واقع باستانشناس همچون کارآگاهی، با مشاهده، کاوش، ثبت و تحلیل شواهد، قطعههای پراکندهی پازل گذشته را کنار هم میگذارد. با اینحال، مهمترین سرنخ او اغلب خود شیء نیست، بلکه «بافت باستانشناختی» آن شیء است؛ به این معنی که شیء مورد نظر دقیقاً در کجا بهدستآمده، در کدام لایهی باستانی، و در کنار کدام یافتههای دیگر. برای مثال، یک ظرف سفالی در کنار اجاق یک سازهی مسکونی، درون یک گور، و یا در انباری یک کارگاه صنعتی، سه داستان کاملاً متفاوت روایت میکند. بههمین دلیل، کاوش باستانشناختی کاری تکرارناپذیر است؛ لایههای خاک پساز برداشتهشدن، به حالت نخست بازنمیگردند و تنها ثبتوضبط دقیق و علمی است که اطلاعات آنها را حفظ میکند. از اینرو، هر شیء که بیضابطه از جای خود برداشته میشود، بخش بزرگی از معنای خود را از دست دادهاست.
چرا باستانشناسی؟
برای بخش بزرگی از گذشتهی بشر، باستانشناسی تنها منبع شناخت ماست. نخستین نظامهای نگارش حدود 5000 سال پیش در بینالنهرین (عراق امروزی) و سرزمینهای همجوار آن، از جمله شوش در جنوبغرب ایران، پدید آمدند، که این زمان، تاریخ زندگی انسان را به دوران پیشازتاریخ و دوران تاریخی تقسیم کرد. از اینرو، برای بیشاز ۹۹درصد از دورانی که از ساخت نخستین ابزارهای سنگی میگذرد، هیچ متن نوشتاری در دست نیست و تنها شواهد مادی میتوانند آن را روایت کنند. بهعبارت دیگر برای دانستن آنچه در بازهی زمانی 3/3 میلیون سال پیش تا 5000 سال پیش (آغاز نگارش و شروع دوران تاریخی) گذشته، تنها مرجع آگاهی ما، دانش باستانشناسیست. حتی در دوران تاریخی نیز متون نوشتاری بیشتر دربارهی شاهان، جنگها و نخبگاناند؛ در حالیکه باستانشناسی زندگی روزمرهی کشاورزان، صنعتگران، زنان و کودکان را نیز آشکار میکند، یعنی زندگی مردمانی که کمتر نامی از آنان در تاریخهای مکتوب آمدهاست. شناخت گذشته علاوهبر دانستن آنچه رخداده، به فهم ما از انسان و جوامع امروزی کمک میکند. در این بین، باستانشناسی با فراهمآوردن چشماندازی بلندمدت، چگونگی مواجهی انسان در طول هزاران سال با تغییرات اقلیمی، کمبود منابع، افزایش جمعیت، مهاجرت، جنگ، بیماری، دگرگونیها و پیچیدگیهای اجتماعی را نشان میدهد، و به تبیین انتخابهایی که منجر به حل مسئله، و یا به بحران ختمشده، میپردازد.
باستانشناسی بخشی از حافظه و هویت فرهنگی جوامع است. محوطههای باستانی و آثار تاریخی-فرهنگی، میراث مشترک نسلهای مختلفاند و حفاظت از آنها به معنای حفاظت از بخشی از داستان زندگی انسان است. داستانی که به فرد یا گروه مشخصی تعلق ندارد؛ بلکه متعلق به همهی کسانیست که در این کرهی خاکی زیستهاند، و همهی آنهایی که بدینجا پای خواهند گذاشت.
باستانشناسی و جهان امروز
تصور رایج آن است که باستانشناسی تنها به کار موزهها و کتابهای تاریخ میآید؛ اما روشها، یافتهها، و دادههای این دانش، در حل بسیاری از مسائل زیست انسان معاصر بهکار گرفته میشود.
ایران سرزمینی خشک و کمباران است و نیاکان ما برای زیستن در آن، فناوریهای هوشمندانهای پدید آوردند. در نواحی جنوب ایران، بهویژه در جزایر، سواحل و پسکرانههای شمالی خلیجفارس – از هرمزگان گرفته تا بوشهر و بخشهای از جنوب فارس- دانش مدیریت آب در اشکالی همچون سدها، بندها، و برکهها (آبانبارهای سنتی) نمایان میشود که با گردآوری آب باران و نگهداری آن، معضل کمآبی و عدم دسترسی به آب مناسب را حل میکردهاست. بادگیرها نیز با بهرهگیری از جریان باد و بدون نیاز به سوخت، فضاهای مسکونی را خنک میکنند، که همهی اینها، گواه سازگاری هوشمندانهی مردم این سرزمین با گرما و کمآبیاند. باستانشناسی با مستندسازی، تاریخگذاری و مطالعهی چگونگی کارکرد این سامانهها نشان میدهد کدام راهحلها، سدهها پایدار ماندهاند، چرا و چگونه؟ دانشی که در روزگار بحران آب و تغییر اقلیم، میتواند الهامبخش برنامهریزیهای آینده باشد.
بقایای استخوانها و دندانهای انسانی، بایگانی ارزشمندی از تاریخ بیماریها هستند. با توسعهی مطالعات دیانای باستانی، اکنون میتوان ردپای عوامل بیماریزا را در بقایای انسانی کهن دنبال کرد. همچنین مطالعهی ژنوم انسانهای باستانی نیز به کمک پزشکی نوین آمدهاست؛ پژوهشی در سال 1399 نشان داد که مهمترین عامل ژنتیکی خطر ابتلا به نوع شدید کووید-۱۹، از نئاندرتالها به انسان امروزی به ارث رسیدهاست.
ثبت زمینلرزهها با دستگاههای لرزهنگار تنها حدود یک سده سابقه دارد، در حالیکه فاصلهی زمانی میان زمینلرزههای بزرگ بر روی یک گسل ممکن است به صدها یا حتی هزاران سال برسد. باستانشناسی با شناسایی نشانههای زمینلرزههای کهن در بناها و محوطههای باستانی مانند دیوارهای ترکخورده، جابهجاشده یا فروریخته، و لایههای تخریبشده، میتواند شواهد این رخدادها را سدهها و حتی هزارهها به عقب ببرد؛ حوزهای که باستانلرزهشناسی گفته میشود. پژوهشهای مفصلی با تکیه بر منابع تاریخی و بررسیهای میدانی، پیشینهی زمینلرزههای بزرگ ایران را بازسازی کردهاند. چنین دادههایی در ارزیابی خطر زمینلرزه، انتخاب مکان مناسب برای ساختوساز، و تدوین ضوابط ایمنی بهکار میآیند که برای کشوری لرزهخیز همچون ایران، اهمیتی حیاتی دارد.
ساخت سد، جاده، خط لوله، فرودگاه و شهرکهای جدید با خاکبرداریهای گسترده همراه است و میتواند محوطههای باستانی را برای همیشه نابود کند. باستانشناسی نجاتبخشی راهی برای حفاظت و صیانت از میراث کهن در کنار توسعه است. پیشاز آغاز عملیات اجرایی، محدودهی طرح بررسی و محوطههای ارزشمند شناسایی میشوند؛ سپس در صورت لزوم، طرح بهگونهای اصلاح میشود که آثار شناساییشده در امان باشند، و یا در صورت عدم امکان تغییر طرح، پیشاز تخریب، کاوش و مستندسازی علمی انجام میشود تا دستکم دانش نهفته در آنها محفوظ بماند.
باستانشناسی امروز از فناوریهای پیشرفته بهره میگیرد. تصاویر ماهوارهای، پهپادها، سامانههای اطلاعات جغرافیایی و پویش سهبعدی، و بررسی آرکئوژئوفیزیک، شناسایی و مستندسازی محوطههای باستانی را حتی بدون یک ضربهی کلنگ باستانشناس، ممکن کردهاند. همین ابزارها برای پایش حفاریهای غیرمجاز، ثبت آسیبهای ناشی از جنگ و بلایای طبیعی و تهیه نسخههای دیجیتال از آثار در معرض خطر نیز بهکار میروند، که اگر روزی اصل اثر آسیب ببیند، برای مرمت و بازسازی آن ارزشی حیاتی دارند.
روشهای دقیق کاوش و ثبت باستانشناختی، امروز در پزشکی قانونی نیز بهکار میروند. باستانشناسی قانونی با همان دقتی که یک گور باستانی کاوش میشود، به یافتن، بیرونآوردن و ثبت بقایای قربانیان جنایتها، جنگها و بلایای طبیعی کمک میکند تا هویت آنان شناسایی شود. افزونبراین، باستانشناسان با مستندسازی آثار و پژوهش دربارهی خاستگاه و پیشینهی مالکیت اشیا، به شناسایی آثار قاچاقشده و بازگرداندن آنها به کشورهای مبدأ کمک میکنند؛ تلاشی که در چارچوب کنوانسیون ۱۹۷۰ یونسکو برای مقابله با قاچاق اموال فرهنگی نیز دنبال میشود. محوطهها و موزههای باستانشناسی از مهمترین مقصدهای گردشگری فرهنگیاند و میتوانند به توسعهی پایدار جوامع محلی کمک کنند؛ از راهنمایان محلی و اقامتگاههای بومگردی گرفته تا صنایع دستی و خوراکهای محلی. سازمان ملل متحد نیز در دستورکار ۲۰۳۰ برای توسعه پایدار، «تقویت تلاشها برای حفاظت و پاسداری از میراث فرهنگی و طبیعی جهان» را در شمار اهداف خود قرار دادهاست. مشخص است که این ظرفیت، تنها زمانی به توسعهی مطلوب میانجامد که گردشگری بر پایهی پژوهش علمی، برنامهی مدیریتی، و احترام به تابآوری محوطهها باشد؛ در غیر اینصورت، گردشگری بیبرنامه خود میتواند به تهدیدی برای میراث فرهنگی بدل شود.
باستانشناسی ابزاری کارآمد برای آموزش است. کودکی که در یک کاوش شبیهسازیشده شرکت میکند، میآموزد که چگونه شواهد را ببیند، بسنجد و از آنها نتیجهگیری کند؛ مهارتی که پایهی تفکر علمی و نقادانه است. مشارکتدادن مردم محلی در پژوهشها، که از آن با عنوان «باستانشناسی همگانی» و «باستانشناسی جامعهمحور» یاد میشود، حس تعلق و هویت مشترک را تقویت میکند و مردم را به نخستین نگهبانان میراث خود تبدیل میکند. پژوهشها نشان میدهند که فعالیت میدانی باستانشناسی حتی میتواند بر بهبود سلامت روان تأثیر بگذارد. بیشاز یک دهه است که در بریتانیا، از مشارکت در کاوشهای باستانشناسی برای کمک به بازتوانی نظامیان و کهنهسربازان آسیبدیده بهرهگرفتهمیشود و ارزیابی علمی، کاهش اضطراب، افسردگی و احساس انزوا را در میان شرکتکنندگان نشان دادهاست.
روشهای باستانشناسی حتی برای شناخت جامعه امروز نیز بهکار میروند. در طرحی موسوم به «پروژهی زباله» که در شهر توسان آمریکا اجرا شد، پژوهشگران زبالههای خانگی و محلهای دفن پسماند را با روشهای باستانشناختی مطالعه کردند. نتایج نشان داد که آنچه مردم در پرسشنامهها دربارهی الگوی مصرف خود میگویند، همیشه با آنچه واقعاً دور میریزند یکسان نیست. همچنین مشخص شد که پسماندها در محلهای دفن، بسیار کندتر از تصور رایج تجزیه میشوند؛ تا آنجا که روزنامههایی که چند دهه پیش دفن شدهبودند، هنوز خوانا بودند. این یافتهها به درک بهتر مسئلهی پسماند و برنامهریزی برای مدیریت آن کمک کرد. در اين پروژه، مشخص شد كه اسراف مواد غذايى يك خانوادهی معمولى بين ٧ تا ١٢ درصد (بهصورت وزن) از كل موادى است كه آنها استفاده مىكنند، و مبلغى حدود ١١ ميليارد دلار در سال از راه زباله بههدر مىرفت. نتايج اين پروژه، به برنامهريزيهاى غذايى، و كنترل و صرفهجويى انرژى از سوى دولت فدرال و شرکتهاى غذايى بهگونهای كمك كرد كه هر سال دولت، شركتهاى غذايى و مردم، ميلياردها دلار در خريد و مصرف مواد غذايى صرفهجويى مىكنند.
این نمونهها نشان میدهند که باستانشناسی، فقط واکنشی به کنجکاویهای کودکانهی انسان و دانشی دربارهی گذشته نیست؛ بلکه دانشیست که با تکیه بر هزاران سال تجربهی انسانی، به تصمیمهای آگاهانهتر کمک میکند.
باستانشناسی، دانشی برای همه
روز جهانی باستانشناسی فرصتیست تا این دانش از فضای تخصصی دانشگاهها و موزهها فراتر برود و با مردم پیوندی نزدیکتر پیدا کند. هرکسی، فارغ از سن و پیشینهی علمی، میتواند با گذشتهی خود ارتباط برقرار کند؛ با بازدید از یک محوطهی باستانی یا موزه، شناخت آثار تاریخی محل زندگی خود، شرکت در برنامههای آموزشی، و یا حتی پرسیدن یک پرسش ساده دربارهی تاریخی که پیرامونش وجود دارد، و یا پرسشی پیچده دربارهی سرگذشت بشر.
میراث باستانشناختی، منبعی تجدیدناپذیر است. هر محوطهای که تخریب شود، برای همیشه از دست میرود و هیچ فناوری نمیتواند اطلاعات ازدسترفتهی آن را بازیابی کند. البته که شناخت این میراث کهن، به کمک کلنگ و کمچه و قلم باستانشناسان میسر میشود، اما همگی در حفاظت از آن، سهیم بوده و مسئولیم. تخریب محوطههای باستانی، حفاری غیرمجاز، جابهجایی و خریدوفروش آثار تاریخی-فرهنگی، میتواند بخشی از اطلاعات جایگزینناپذیر دربارهی گذشته را برای همیشه از میان ببرد. شاید پاسخ به یکی از هزاران پرسشی که سدهها و یا شاید هزاران سال ذهن بشر را به خود مشغول کرده، در تپهای باستانی نهفته باشد، و با غفلتی، برای همیشه بیجواب بماند.