printlogo


«اقتصادسرآمد» تحلیل می‌دهد؛
از پارادایم «دفاعی-پدافندی»  تا پاسخ پیش دستانه و تهاجمی 


پیامد‌های دکترین جدید نظامی ایران برای معادلات امنیتی منطقه غرب آسیا 



گروه تحلیل - سید واحد ظفری - تضمین و تامین امنیت ملی،از مهمترین شاخصه های یک سیستم حکمرانی پویا و مقتدر است. امنیت ملی ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و متاثراز شاخص های ژئوپلیتکی ،ویژگی های محیط منطقه ای و همچنین ضروریات ساختارسیاسی قرار داشته است.امروز کشورها برای تامین حداکثری امنیت خویش دست به تدوین و تکوین دکترین های دفاعی می‌زنند. پرسش اساسی این است که تغییر دکترین دفاعی ایران از  «دفاعی-پدافندی» به سوی یک ساختار «بازدارندگی فعال و تهاجمی»چه  نقشی در تامین امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران به خود اختصاص داده است؟ دکترین و اندیشه دفاعی در هر کشور وسیستم حکومتی از مهمترین ملزومات حاکمیتی است و هر میزان این دکترین منحصر به فرد و خود ساخته باشد به همان اندازه موجبات ایجاد امنیت و اقتدار کشور را فراهم و زمینه‌های حکمرانی مطلوب را ایجاد  می‌کند.  بنابراین فهم الزامات و مقتضیات محیط امنیتی تاثیر مستقیمی درتدوین دکترین نظامی منطقه‌ای دارد.  جایگاه محوری ایران در منطقه آنارشیک غرب آسیا، اوراسیا و قفقاز و همچنین منازعه ریشه دار ایران و آمریکا، بیشترین بار تغییرات محیطی آشوبناک را بر جمهوری اسلامی ایران وارد کرده است. براین اساس توجه به شاخص‌های ژئوپلیتیک، ژئو اکونومیک و ژئو استراتژیک در تدوین دکترین ایران نقش و جایگاه ویژه ای دارد.ایران در حال گذار از یک پارادایم «دفاعی-پدافندی» به سوی یک ساختار «بازدارندگی فعال و تهاجمی» است.نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران مردم پایه بوده و براساس دکترین «مقاومت شبکه‌ای فعال» دکترین نظامی را در سطح راهبردی، دفاع پایه، در حوزه عملیاتی، بازدارندگی پایه و در حوزه تاکتیکی تهاجمی پایه بناکرده است،ساختاری که در آن، توان نظامی،هوش مصنوعی، هوشمندی اطلاعاتی و ظرفیت‌های مردمی در یک «پیوند ارگانیک» برای مقابله با آمریکا و رژیم جعلی صهیونیستی  تعریف شده است.طی ۴۸ سال گذشته و از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ تا  جنگ 12روزه و رمضان ، دکترین دفاعی جمهوری اسلامی ایران را می‌توان «دفاع بازدارنده مبتنی بر صبر راهبردی» توصیف کرد؛ دکترینی که ماهیت آن اساساًدفاعی و بازدارنده بود، اما در درون خود عناصر محدودی از اقدام تهاجمی واکنشی را نیز در بر داشت. در این چارچوب،بازدارندگی نه از طریق حمله پیشدستانه بلکه بر پایه تهدید متقابل و افزایش هزینه تجاوز برای دشمن تعریف می‌شد. منطق اصلی آن بود که جمهوری اسلامی ایران آغازگر جنگ نباشد، اما در صورت تعرض، پاسخی قاطع، کنترل‌شده و در عین حال پشیمان‌کننده ، بر مبنای بازدارندگی از طریق قدرت پاسخگویی باشد. این رویکرد که در ادبیات راهبردی کشور به قدرت ضربه دوم معروف شده، بر این اصل متکی بود که پس از هر حمله دشمن، ایران توان و اراده لازم برای پاسخ متقابل را دارا است.  ایران پس از تشدید فشارهای نظامی، امنیتی و روانی آمریکا، با اتکاء به استراتژی‌های نوین نظامی و دیپلماسی هوشمندانه، توانسته است نقش فعال و تأثیرگذاری در حفظ امنیت ملی و منطقه‌ای ایفاء کند. یکی از نقطه‌عطف‌های این راهبرد، بازتعریف دکترین دفاعی ایران از «دفاع صرف» به «بازدارندگی فعال و جنگ منطقه‌ای» بوده که با وجود تهدیدات مکرر آمریکا، موازنه را به نفع ایران تغییر داده است. هسته اصلی راهبرد ایران بر «دفاع موزاییکی» استوار بود؛ ساختاری که فرماندهی را به واحدهای متعدد و مستقل تقسیم می‌کند و امکان تداوم عملیات را حتی در صورت وارد شدن ضربات سنگین فراهم می‌سازد. این مدل، آسیب‌پذیری ناشی از «ضربه قطع سر» را به حداقل می‌رساند و انعطاف‌پذیری عملیاتی را افزایش می‌دهد.
 چهار پارادایم نظامی پاسخ پیشدستانه و تهاجمی
 ایران در طول تاریخ معاصر خود با چهار پارادایم نظامی پاسخ پیشدستانه و تهاجمی روبه‌رو بوده است:  1) قدرت واکنشی ناتوان: بازه زمانی این دوره از قاجار تا ۱۳۴۸ شمسی است که ایران معمولا مورد تاخت و تاز قرار می‌گرفته و هیچ قدرتی در پاسخگویی وجود نداشته است. 2) قدرت کنشی وابسته: این دوره از سال ۱۳۴۸ و با اعلام دکترین دو ستونه نیکسون شروع می‌شود. ایران در این دکترین به عنوان ژاندارم منطقه در کنار عربستان قرار دارد. 3) قدرت کنشی ضربه دوم: این دوره از ۱۳۵۷ تا ۱۴۰۴ می‌باشد. در این رویکرد بنا بر این است که پس از ضربه دشمن، ضربه واکنشی به او داده شود. به این پارادایم قدرت ضربه دوم هم می گویند. 4)قدرت ضربه کنشی اول: آن چه23/خرداد/1404و 9/اسفند/1404درپاسخ به  حملات رژیم غاصب صهیونیستی و آمریکا به ایران انجام گرفت، رویکرد ضربه اول و تهاجمی بود. به این معنا که ایران به نقطه آغاز و منشا تهدیدات، پاسخ پیش دستانه و تهاجمی می‌دهد. 
8 مولفه اساسی  پاسخ پیشدستانه و تهاجمی
در این پارادایم جدید، ایران به جای انتظار برای حمله دشمن، به محض شناسایی تهدید، پاسخ پیشدستانه و تهاجمی می‌دهد.که دارای 8 مولفه اساسی  است.  1)تغییر الگوی عملیاتی به حمله پیشدستانه:ایران هیچ دلیلی نمی‌بیند منتظر بماند تا تهدید علیه کشور شکل گرفته و بالفعل شود و سپس به دفاع یا خنثی‌سازی آن بپردازد. هرگاه لازم باشد، حملات پیش‌دستانه اجرا خواهد شد. 2) گسترش عمق راهبردی: ایران با تعریف میدان نبرد فراتر از  گستره و مرزهای جغرافیایی خود، هزینه هرگونه درگیری مستقیم را از سطح ملی به سطح منطقه‌ای ارتقاء دادو با بهره‌گیری از تاکتیک‌های چندلایه، هم‌زمان دامنه جغرافیایی درگیری (تشدید افقی) و دامنه اهداف (تشدید عمودی) را گسترش داد.  3)اتخاذ سیاست ابهام راهبردی و عدم قطعیت برای دشمن: مشخص نبودن دامنه، زمان و شکل پاسخ ایران، تصمیم‌سازی نظامی آمریکا را پرهزینه و پرریسک کرده است. 4) تبدیل تهدید به فرصت سیاسی: نمایش آمادگی نظامی نه برای آغاز جنگ، بلکه برای جلوگیری از آن، پیام روشنی به طرف مقابل مخابره کرد جنگ، کنترل‌پذیر نخواهد بود. 5)عدم منافات مذاکره با ضربه نظامی:گفتگو و تبادل پیام هیچ منافاتی با اقدام نظامی ندارد. مذاکره باید «زیر آتش» و از موضع قدرت انجام شود تا امکان امتیازگیری و ضربه به دشمن افزایش یابد. 6)اشراف کامل اطلاعاتی بر تحرکات آمریکا در منطقه غرب آسیا : ایران نسبت به تمامی برنامه‌ها و تحرکات ترامپ و اتاق‌های فکر آمریکا اشراف کامل دارد و اجازه نخواهد داد واشنگتن نقشه خود را در زمان‌بندی  مورد نظر خود اجرا کند. 7)تعیین زمان و مکان جنگ توسط ایران: برخلاف برخی تحلیل‌های نادرست در فضای مجازی که زمان و مکان جنگ را در اختیار دشمن می‌دانند، زمان شلیک، گفتگو و میزان درگیری کاملاً توسط طراحی داخلی ایران تعیین می‌شود و تابع تصمیمات یا اقدامات طرف مقابل نیست. 8)ترکیب جنگ هیبریدی، کلاسیک و نامتقارن:ایران دست به اجرای مدلی ترکیبی زد که عناصر مدرن و کلاسیک جنگ و پارامترهای قدرت نرم را به‌طور هم‌زمان در برگرفت.  تجربه اخیر نشان داد که ایستادگی در برابر هژمونی قدرت‌های بزرگ، حتی تحتِ شدیدترین تحریم‌ها، می‌تواند با اتکاء به فناوری بومی، راهبردهای نامتقارن و مدیریت هوشمند منابع ممکن شود. این تحول، فارغ از داوری‌های سیاسی، از منظر تحلیلی نشان‌دهنده تغییر در قواعد بازی و شکل‌گیری الگویی است که پیامدهای آن فراتر از یک منازعه مشخص خواهد بود.  الگویی که می‌تواند برای دیگر بازیگران نیز الهام‌بخش باشد، به‌ویژه در شرایطی که دسترسی به ابزارهای کلاسیک قدرت محدود است. حملات ایران به پایگا ه های  آمریکا در منطقه غرب آسیا به ویژه حوزه جنوبی خلیج فارس به وضوح نشان داد تهران منتظر تجمع نیروهای آمریکایی و آغاز عملیات از سوی آن‌ها نمی‌نشیند، در لحظه شناسایی مقدمات تجاوز، دست به اقدام لازم متقابل می‌زند. در قالب این دکترین اگر آمریکا یک قدم تشدید تنش بردارد، ایران دو قدم تشدید تنش خواهد برداشت. این تغییر دکترین، ریشه در تجربه جنگ‌های اخیر دارد.ایران در وضعیت جنگ ناتمام قرار دارد. دشمن در جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و ۱۷روزه نشان داد که نه به آتش‌بس پایبند است ،نه به قوانین و مقررات بین المللی و نه به اصول،موازین و قواعد انسانی. 
در مقابله با چنین دشمنانی، تنها تنبیه و مجازات متجاوز است که می‌تواند او را مهار و تصورات غلط او را به واقع‌بینی درباره قدرت و عزم ایران برای دفاع همه‌جانبه از خود تبدیل کند.در واقع در صورت درپیش‌گرفتن رویکرد «تنبیه و مجازات متجاوز» امری که تقریباً به صورت رسمی و غیررسمی بارها از زبان مسئولان سیاسی و دفاعی ایران تکرار شده است، می‌توان به نوعی به همان رویکرد رهبر شهید و عزیز رسید، این رویکرد که «دوران بزن در‌رو تمام شده است.» (بیانات در دیدار جمعی از معلمان و فرهنگیان سراسر کشور16/اردیبهشت/1392) بنابراین می‌توان گفت این شیفت ‌پارادایم دفاعی ایران که پیش از این بیشتر جنبه اعلامی داشته است، جنبه اعمالی  به خود خواهد  گرفت. وقتی دکترین نظامی کشور به آفندی تغییر می‌کند، این بدان معنا است که مجموعه‌ای از مولفه ها و معادلات نظامی و امنیتی که پیشتر مورد توجه ایران در مواجهه با تهدیدات خارجی بوده اند، هدفِ بازنگری قرار گرفته اند و همین مساله نوعی فضای ابهام راهبردی را برای طیف رقبای منطقه ای و دشمنان فرامنطقه‌ای ایجاد می‌کند. مولفه‌ای که در پایه واساس برای ایران امنیت‌ساز می‌باشد. در نهایت این که دکترین نظامی زمانی بازدارنده است که طرف مقابل آن را جدی بگیرد. اگر دشمن تصور کند تهدید‌های پیش‌دستانه صرفاً یک پیام سیاسی هستند، تأثیر بازدارندگی محدود خواهد بود. اما اگر باور کند ایران در صورت مشاهده نشانه‌های مشخص واقعاً ممکن است قبل از تکمیل عملیات دشمن اقدام کند، محاسبات عملیاتی او تغییر خواهد کرد. دکترین جدید نظامی ایران پیامد‌های مهمی برای معادلات امنیتی منطقه غرب آسیا  دارد و بر اساس آن نه فقط حمله طرف متخاصم بلکه منشاء تهدیدِ در حال شکل‌گیری نیز می‌تواند مشروعیت اقدام برای ایران ایجاد کند.براساس این رویکرد جدید، دیگر اقدام نظامی ایران محدود به یک نقطه نخواهد بود بلکه می‌تواند در چند حوزه، و یک  جغرافیای وسیع و گسترده  ادامه یابد.