printlogo


«سرآمد» تحلیل می‌دهد؛
تغییر موازنه قدرت در تنگه هرمز

 گروه گزارش- هادی رضائی - جایی که توان تهاجمی، قدرت بازدارندگی، پایداری لجستیکی و امکان تحمیل اراده سیاسی به یکدیگر گره می‌خورند. جنگ‌ها را نمی‌توان صرفاً با شمار موشک‌های شلیک‌شده، حجم مهمات مصرفی یا بیانیه‌های پیروزی سنجید. معیار اصلی، نسبت میان اهداف اعلام‌شده و نتایج به‌دست‌آمده در میدان است. از این منظر، اظهارات باراک اوباما، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، درباره پیامدهای جنگ علیه ایران، حاوی نکاتی فراتر از یک منازعه سیاسی میان دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان است؛ نکاتی که مستقیماً به ارزیابی عملکرد نظامی ایالات متحده و جایگاه راهبردی جمهوری اسلامی ایران مربوط می‌شود. اوباما با عنوان حمله به پایگاه‌ها و متحدان آمریکا، کشته و زخمی شدن نظامیان آمریکایی، کاهش ذخایر موشکی و افزایش قیمت انرژی، پرسشی اساسی را پیش کشیده است: اگر هدف از آغاز جنگ، تضعیف توان نظامی ایران و تحمیل اراده واشنگتن بر تهران بود، چرا پس از ماه‌ها درگیری، آمریکا همچنان با هزینه‌های نظامی و اقتصادی سنگینی روبه‌روست و مسئله امنیت تنگه هرمز به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های آن تبدیل شده است؟ اهمیت این پرسش در آن است که از زبان سیاستمداری مطرح می‌شود که سال‌ها در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری امنیتی آمریکا حضور داشته است. البته اظهارات اوباما را نباید به‌تنهایی سند قطعی پیروزی یک طرف یا شکست طرف دیگر دانست؛ اما این سخنان، در کنار سایر انتقادهای مطرح‌شده در داخل آمریکا، نشان می‌دهد که ارزیابی پیامدهای جنگ به موضوعی جدی در محافل سیاسی این کشور تبدیل شده است.
 «هرمز» جغرافیایی که به قدرت نظامی معنا می‌دهد
در ارزیابی موقعیت دفاعی ایران، تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست؛ این آبراه بخشی از معادله قدرت در خلیج فارس و یکی از نقاط حساس اتصال بازار جهانی انرژی به تولیدکنندگان عمده نفت منطقه است. به همین دلیل، هرگونه اختلال در امنیت و تردد دریایی این منطقه، پیامدهایی فراتر از محدوده جغرافیایی خلیج فارس دارد و می‌تواند بر قیمت انرژی، هزینه حمل‌ونقل و محاسبات امنیتی قدرت‌های بزرگ تأثیر بگذارد. وقتی اوباما از برخورداری ایران از «قدرت وتو» در تنگه هرمز سخن می‌گوید، اهمیت این تعبیر را باید در چارچوب همین واقعیت راهبردی بررسی کرد. منظور از چنین تعبیری، لزوماً برخورداری از حاکمیت حقوقی بر تمام تنگه یا امکان کنترل مطلق رفت‌وآمد کشتی‌ها نیست؛ بلکه بیانگر این واقعیت است که توان نظامی ایران و موقعیت جغرافیایی آن می‌تواند بر هزینه، امنیت و قابلیت اطمینان تردد دریایی تأثیر تعیین‌کننده بگذارد. از منظر نظامی، این موقعیت برای تهران نوعی اهرم بازدارندگی ایجاد می‌کند. هر قدرتی که بخواهد در منطقه عملیات گسترده انجام دهد، ناگزیر است پیامدهای احتمالی آن را برای امنیت خطوط مواصلاتی، تأسیسات انرژی و بازارهای جهانی در محاسبات خود لحاظ کند. در چنین شرایطی، برتری نظامی صرفاً با تعداد شناورها، هواپیماها یا پایگاه‌های مستقر در منطقه سنجیده نمی‌شود؛ توانایی ایجاد هزینه برای طرف مقابل نیز بخشی از موازنه قدرت است. نکته مهم‌تر آنکه امنیت تنگه هرمز به تحولات میدان نبرد محدود نمی‌ماند. حتی افزایش احتمال اختلال در تردد دریایی می‌تواند پیش از وقوع هرگونه توقف گسترده، بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، قدرت بازدارندگی در این منطقه علاوه بر ابعاد عملیاتی، از آثار اقتصادی و روانی نیز برخوردار است. با این حال، تبدیل این ظرفیت بالقوه به یک نتیجه راهبردی پایدار، به مجموعه‌ای از عوامل وابسته است؛ از جمله توان دفاع ساحلی، حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی، پایداری شبکه فرماندهی و کنترل، امنیت خطوط مواصلاتی و مدیریت پیامدهای اقتصادی هرگونه تشدید درگیری.
 فاصله میان استقرار نظامی و مصونیت عملیاتی
یکی از بخش‌های مهم اظهارات اوباما، اشاره به هدف قرار گرفتن پایگاه‌ها و متحدان آمریکا و کشته و زخمی شدن نظامیان این کشور است. این مسئله از منظر نظامی اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا بخش مهمی از راهبرد واشنگتن در غرب آسیا بر شبکه‌ای از پایگاه‌ها، امکانات پشتیبانی، مراکز فرماندهی و همکاری با متحدان منطقه‌ای استوار است. این شبکه، امکان استقرار نیرو، پشتیبانی از عملیات و واکنش سریع به بحران‌ها را فراهم می‌کند؛ اما گستردگی آن الزاماً به معنای مصونیت از حملات نیست. در صورت گسترش دامنه درگیری، هر پایگاه باید علاوه بر مأموریت اصلی خود، برای مقابله با تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم، حفاظت از نیروی انسانی و تجهیزات و حفظ تداوم فعالیت عملیاتی نیز آمادگی داشته باشد.
حمله موفق به یک پایگاه نظامی، بسته به میزان خسارت، نوع تجهیزات آسیب‌دیده و مدت اختلال در فعالیت آن، می‌تواند پیامدهایی فراتر از تلفات انسانی داشته باشد. از کار افتادن بخشی از امکانات پشتیبانی، آسیب به تجهیزات یا ضرورت انتقال نیروها و تغییر آرایش عملیاتی، هزینه‌هایی ایجاد می‌کند که در ارزیابی نهایی عملکرد نظامی باید مورد توجه قرار گیرند. در این میان، توان موشکی و پهپادی ایران از منظر بازدارندگی اهمیت پیدا می‌کند. ارزش این توانمندی فقط به تعداد تسلیحات موجود محدود نیست؛ بلکه به قابلیت حفظ توان عملیاتی، امکان پاسخ به حملات، عبور از لایه‌های مختلف دفاعی و تحمیل هزینه به سامانه‌های پدافندی طرف مقابل نیز بستگی دارد. البته ارزیابی دقیق میزان موفقیت حملات، خسارت واردشده به پایگاه‌ها و تغییرات ایجادشده در توان عملیاتی آمریکا، نیازمند اطلاعات کاملتر درباره اهداف مورد اصابت، میزان خسارت و مدت توقف فعالیت‌هاست. با این وجود، حتی پذیرش این واقعیت که پایگاه‌های آمریکا در منطقه می‌توانند در معرض حملات مؤثر قرار گیرند، برای بازنگری در محاسبات امنیتی واشنگتن اهمیت دارد. پیام اصلی برای فرماندهان آمریکایی روشن است: حضور نظامی گسترده در منطقه، به‌خودی‌خود تضمین‌کننده آزادی عمل نامحدود نیست.
 «ذخایر موشکی»  نقطه اتصال میدان نبرد به توان صنعتی
اشاره اوباما به کاهش ذخایر موشکی آمریکا، یکی دیگر از ابعاد مهم این منازعه را برجسته می‌کند: اهمیت پایداری تسلیحاتی در جنگ‌های فرسایشی. در جنگ مدرن، برخورداری از تسلیحات پیشرفته تنها بخشی از معادله است. توان تولید مهمات جایگزین، سرعت تعمیر و بازسازی تجهیزات، دسترسی به قطعات، ظرفیت حمل‌ونقل نظامی و امکان تأمین مستمر نیازهای عملیاتی، در تعیین سرنوشت درگیری نقش اساسی دارند. مصرف گسترده موشک‌های رهگیر و دیگر مهمات پیشرفته، به‌ویژه هنگامی که با ضرورت حفاظت از چندین پایگاه و تأسیسات راهبردی همراه شود، می‌تواند فشار قابل توجهی بر ذخایر تسلیحاتی وارد کند. این مسئله زمانی اهمیت بیشتری می‌یابد که جایگزینی برخی تجهیزات پیچیده به زمان طولانی و ظرفیت صنعتی محدود نیاز داشته باشد. در چنین شرایطی، مسئله فقط این نیست که یک موشک به هدف اصابت کرده یا یک موشک رهگیر توانسته است آن را منهدم کند؛ پرسش مهم‌تر این است که تداوم این تبادل تسلیحاتی چه هزینه‌ای برای هر طرف ایجاد می‌کند و کدام طرف می‌تواند برای مدت طولانی‌تری توان عملیاتی خود را حفظ کند. با این حال، نتیجه‌گیری درباره برتری نهایی یک طرف صرفاً بر مبنای اختلاف قیمت موشک تهاجمی و رهگیر صحیح نیست. احتمال اصابت، میزان خسارت، اهمیت هدف، نرخ تولید، حجم ذخایر و توان بازیابی هر دو طرف باید هم‌زمان بررسی شوند. از این منظر، سخنان اوباما درباره فشار بر ذخایر موشکی آمریکا، اگر با داده‌های مستقل تأیید شود، می‌تواند نشانه‌ای از افزایش هزینه استمرار عملیات باشد؛ موضوعی که برای فرماندهان نظامی، برنامه‌ریزان دفاعی و تصمیم‌گیرندگان سیاسی واشنگتن اهمیت راهبردی دارد.
 اعترافات در واشنگتن
اظهارات اوباما را باید در بستر اختلافات سیاسی آمریکا درباره ضرورت و پیامدهای جنگ بررسی کرد. رئیس‌جمهور پیشین این کشور، تصمیم ترامپ برای آغاز جنگ را غیرضروری توصیف کرده و به توافق هسته‌ای پیشین با ایران اشاره کرده است؛ توافقی که از دیدگاه او می‌توانست بدون ورود به یک درگیری نظامی گسترده، محدودیت‌هایی بر برنامه هسته‌ای ایران اعمال کند. این انتقاد، در درجه نخست، یک موضع‌گیری سیاسی است؛ اما اهمیت آن در این است که به پرسش‌هایی اساسی درباره اهداف جنگ، هزینه‌های آن و میزان تناسب میان ابزارهای نظامی و نتایج مورد انتظار بازمی‌گردد. در کنار اوباما، اظهارات منتقدان دیگر در آمریکا نیز نشان می‌دهد که درباره پیامدهای راهبردی تقابل با ایران اجماع کاملی وجود ندارد. مخالفت یا ابراز تردید برخی چهره‌های سیاسی و اقتصادی، به‌تنهایی اثبات‌کننده شکست نظامی آمریکا نیست؛ با این حال، می‌تواند بیانگر نگرانی درباره هزینه‌های جنگ، خطر گسترش درگیری و دشواری دستیابی به یک نتیجه سیاسی پایدار باشد.
 در همین چارچوب، دیدگاه‌های جان مرشایمر درباره محدودیت‌های قدرت نظامی و پیامدهای گسترش درگیری، اهمیت مسئله را از سطح اختلافات حزبی فراتر می‌برد. پرسش اصلی این است که آیا ابزار نظامی مورد استفاده واشنگتن با اهداف سیاسی اعلام‌شده تناسب داشته است و آیا ادامه عملیات می‌تواند نتیجه‌ای قابل دفاع از نظر هزینه و فایده به همراه داشته باشد؟ این پرسش به‌ویژه درباره جنگ‌هایی اهمیت دارد که یک طرف انتظار دارد با برتری فناوری و قدرت آتش، در زمانی کوتاه به نتیجه برسد؛ اما طرف مقابل همچنان از ظرفیت پاسخ‌گویی برخوردار است و می‌تواند هزینه ادامه عملیات را افزایش دهد.