« توسعه به مثابه فنر» جامعهای میان فشارهای انباشته و انتظار تغییر
مهدی استادی جعفری؛ مشاور و کنشگر توسعه سرزمینی - توسعه را نمیتوان فقط با فهرست پروژهها، حجم سرمایهگذاریها، طول جادهها، تعداد سدها، ظرفیت بنادر یا رشد ظاهری زیرساختها توضیح داد. توسعه، پیش از آنکه یک عدد یا یک پروژه باشد، یک وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی است؛ وضعیتی که باید در کیفیت زندگی مردم، احساس عدالت، فرصتهای شغلی، اعتماد عمومی، تعادل منطقهای و پایداری محیطزیست دیده شود.
بسیاری از کشورها و جوامع، در ظاهر از ظرفیتهای بزرگ برخوردارند؛ منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی، نیروی انسانی، بازار داخلی، دسترسی منطقهای و زیرساختهای گسترده. اما پرسش اصلی این است: چرا همه این ظرفیتها الزاماً به توسعه تبدیل نمیشوند؟ برای پاسخ به این پرسش میتوان از یک استعاره تحلیلی استفاده کرد: «توسعه به مثابه فنر».
در این نگاه، جامعه مانند فنری است که میان وضعیت موجود، وضعیت مورد انتظار و وضعیت مطلوب حرکت میکند. اگر فشارها بیش از حد انباشته شوند، فنر اجتماعی فشرده میشود. اگر سیاستگذاری درست، اعتماد عمومی و ظرفیت نهادی وجود داشته باشد، همین انرژی فشرده میتواند به حرکت اصلاحی و توسعهای تبدیل شود. اما اگر فشارها بدون مدیریت باقی بمانند، جامعه نه به تعادل میرسد و نه به افق مطلوب نزدیک میشود.
توسعه؛ فاصله میان آنچه هست و آنچه باید باشد
در مدل فنر، نخست باید میان سه وضعیت تفاوت گذاشت:
1. وضعیت موجود؛ یعنی شرایط واقعی جامعه با همه فشارها، کاستیها، نابرابریها و بحرانهایش؛
2. وضعیت مورد انتظار؛ یعنی سطحی از ثبات، کارآمدی و تعادل که جامعه با توجه به ظرفیتهایش انتظار دارد به آن برسد؛
3. وضعیت مطلوب؛ یعنی افق توسعهیافتهتر، پایدارتر و عادلانهتر که جامعه باید به سمت آن حرکت کند.
بخش مهمی از نارضایتیهای توسعهای زمانی شکل میگیرد که میان وضعیت موجود و وضعیت مورد انتظار فاصله زیادی ایجاد شود. جامعهای که از منابع، استعداد، موقعیت جغرافیایی و سرمایه انسانی برخوردار است، طبیعی است که انتظار داشته باشد کیفیت زندگی، فرصتهای اقتصادی و عدالت منطقهای آن نیز متناسب با همین ظرفیتها باشد.
وقتی این انتظار محقق نشود، فنر اجتماعی فشرده میشود. این فشردگی فقط اقتصادی نیست. تورم، بیکاری، کاهش قدرت خرید، نابرابری منطقهای، بحران آب، فرسایش اعتماد عمومی، ضعف برنامهریزی بلندمدت و ناکارآمدی در حل مسائل، همگی نیروهایی هستند که به این فنر فشار وارد میکنند.
نیروی محرکه، حالت جامعه و پاسخ توسعهای
مدل فنر را میتوان با سه مفهوم توضیح داد: نیروی محرکه، حالت و پاسخ.
نیروی محرکه همان سیاستها، تصمیمها، برنامهها و اقداماتی است که دولتها و نهادها برای تغییر وضعیت جامعه به کار میگیرند. اما این نیرو در خلأ عمل نمیکند. هر سیاستی بر جامعهای وارد میشود که دارای تجربه تاریخی، میزان اعتماد، سطح مشارکت، ظرفیت نهادی و حافظه جمعی خاص خود است. این همان «حالت جامعه» است.
نتیجه نهایی، یعنی پاسخ توسعهای، حاصل تعامل این دو است:
قدرت و کیفیت سیاست از یک سو، و آمادگی یا مقاومت جامعه از سوی دیگر.
به همین دلیل، یک سیاست مشابه ممکن است در دو جامعه، دو نتیجه متفاوت داشته باشد. حتی در یک کشور نیز اجرای یک تصمیم در دو منطقه مختلف، میتواند پیامدهای متفاوت ایجاد کند؛ زیرا ظرفیتهای اجتماعی، نهادی، محیطی و اقتصادی مناطق با هم برابر نیست.
برای مثال، توسعه زیرساخت حملونقل یا بندر در یک منطقه ساحلی، اگر با برنامهریزی پسکرانه، آموزش نیروی انسانی، مشارکت جامعه محلی و پیوند با تولید همراه باشد، میتواند به توسعه منطقهای کمک کند. اما اگر همان پروژه بدون توجه به جامعه محلی، محیطزیست، اشتغال پایدار و اتصال اقتصادی اجرا شود، ممکن است فقط یک ظرفیت فیزیکی ایجاد کند، بیآنکه به توسعه واقعی منجر شود. پس مسئله اصلی، خود پروژه نیست؛ مسئله این است که پروژه در چه بستری اجرا میشود و چه پاسخی از جامعه و اقتصاد میگیرد.
فنر فشرده؛ وقتی فشارها انباشته میشوند
در مرحله نخست، جامعه از وضعیت موجود به سمت وضعیت مورد انتظار حرکت میکند. در این مرحله، فنر توسعه معمولاً در وضعیت فشرده قرار دارد؛ زیرا جامعه با مجموعهای از فشارهای انباشته روبهرو است. این فشارها میتواند اقتصادی باشد؛ مانند تورم، نااطمینانی، کاهش قدرت خرید و ضعف سرمایهگذاری. میتواند اجتماعی باشد؛ مانند کاهش اعتماد، احساس بیعدالتی یا کاهش مشارکت. میتواند محیطزیستی باشد؛ مانند بحران آب، فرونشست زمین یا تخریب منابع طبیعی. همچنین میتواند منطقهای باشد؛ مانند شکاف مرکز و پیرامون و توزیع نامتوازن فرصتها.
در چنین شرایطی، سیاستگذاری توسعهای نباید صرفاً به اعلام برنامههای بزرگ یا افتتاح پروژهها محدود شود. سیاستگذار باید ابتدا بفهمد فنر اجتماعی از کدام نقاط تحت فشار است. اگر علت فشار درست شناسایی نشود، وارد کردن نیروی بیشتر به سیستم، الزاماً آن را به تعادل نمیرساند.
گاهی سیاستگذاریهای شتابزده، پروژههای ناقص، وعدههای زودبازده یا تصمیمهای کوتاهمدت، بهجای رهاسازی فنر، آن را بیشتر فشرده میکنند. در چنین وضعیتی، جامعه احساس میکند میان ظرفیتهای اعلامشده و نتیجهای که در زندگی روزمره تجربه میکند، فاصله وجود دارد.
توسعه نامتوازن؛ یکی از ریشههای فشار اجتماعی
یکی از مهمترین عوامل فشردگی فنر توسعه، نامتوازن بودن توسعه است. توسعه اگر فقط در برخی مناطق، برخی بخشها یا برخی شاخصها دیده شود، اما در زندگی عمومی جامعه و تعادل سرزمینی بازتاب پیدا نکند، نمیتواند رضایت پایدار ایجاد کند. ممکن است یک منطقه دارای صنایع بزرگ باشد، اما شهرهای پیرامونی آن از خدمات شهری، اشتغال محلی یا کیفیت محیطزیست مناسب برخوردار نباشند. ممکن است یک استان دارای موقعیت ساحلی و بندری مهم باشد، اما سهم واقعی مردم آن منطقه از ارزشافزوده تجارت، حملونقل یا سرمایهگذاری محدود باشد. ممکن است زیرساخت ساخته شود، اما سازوکار بهرهبرداری، زنجیره ارزش و پیوند آن با اقتصاد محلی شکل نگیرد.
در همه این موارد، مسئله اصلی «نبود پروژه» نیست، بلکه فاصله میان پروژه و توسعه است. توسعه زمانی رخ میدهد که زیرساخت به فرصت تبدیل شود، فرصت به اشتغال، اشتغال به رفاه، و رفاه به اعتماد عمومی. اگر این زنجیره کامل نشود، جامعه همچنان احساس میکند در وضعیت مورد انتظار خود قرار نگرفته است.
از وضعیت مورد انتظار تا وضعیت مطلوب
مرحله دوم مدل فنر، حرکت از وضعیت مورد انتظار به سمت وضعیت مطلوب است. این مرحله فراتر از کنترل بحران است. در مرحله نخست، هدف میتواند کاهش فشارها، ایجاد ثبات و بازگرداندن تعادل باشد؛ اما در مرحله دوم، هدف باید ساختن آینده باشد.
توسعه مطلوب نیازمند نگاه بلندمدت است. کشوری که فقط بحرانهای روزمره را مدیریت میکند، ممکن است از تشدید فشارها جلوگیری کند، اما الزاماً به توسعه پایدار نمیرسد. برای حرکت به سمت وضعیت مطلوب، باید توان تصمیمگیری، کیفیت حکمرانی، اعتماد اجتماعی، مشارکت عمومی و پیوند میان سیاست و واقعیت تقویت شود. در این سطح، پرسشها عمیقتر میشوند:
- آیا تصمیمهای اقتصادی قابل پیشبینیاند؟
- آیا جامعه به برنامههای اعلامشده اعتماد دارد؟
- آیا مناطق مختلف کشور از فرصتهای توسعه سهم متوازن دارند؟
- آیا پروژهها فقط افتتاح میشوند یا به زنجیره تولید و زندگی مردم متصل میشوند؟
- آیا محیطزیست بهعنوان بخشی از توسعه دیده میشود یا قربانی توسعه کوتاهمدت میشود؟
- آیا دولت و جامعه برای تغییر آمادهاند؟
پاسخ به این پرسشها تعیین میکند که فنر توسعه فقط از فشار رها میشود یا به سوی تعادل بالاتری حرکت میکند.
اعتماد؛ ضریب کشسانی جامعه
در تشبیه فنر، هر فنر دارای ضریب کشسانی است؛ یعنی میزان مقاومت یا آمادگی آن در برابر نیرو. در جامعه نیز میتوان گفت اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی، همان ضریب تعیینکنندهاند. جامعهای که اعتماد بالاتری دارد، سیاستهای اصلاحی را بهتر میپذیرد و در مسیر تغییر مشارکت میکند. اما جامعهای که اعتماد آن آسیب دیده است، حتی در برابر تصمیمهای ضروری نیز با تردید، مقاومت یا بیتفاوتی واکنش نشان میدهد. از این منظر، اعتماد یک مفهوم صرفاً اخلاقی یا فرهنگی نیست؛ یک متغیر توسعهای است. بدون اعتماد، هزینه اجرای سیاستها بالا میرود، سرمایهگذاری محتاط میشود، مشارکت کاهش مییابد و اصلاحات دشوارتر میشود.
در اقتصاد نیز همین قاعده برقرار است. فعال اقتصادی زمانی سرمایهگذاری میکند که آینده را قابل پیشبینی بداند. تولیدکننده زمانی توسعه میدهد که مقررات، بازار، هزینهها و سیاستها تا حدی پایدار باشند. جامعه محلی زمانی از پروژههای توسعهای حمایت میکند که احساس کند سهمی از منافع و نقشی در تصمیمگیری دارد. بنابراین، اگر اعتماد تضعیف شود، فنر توسعه سختتر حرکت میکند.
خطر پروژهمحوری بدون برنامه بلندمدت
یکی از نقدهای مهم در بحث توسعه، غلبه نگاه کوتاهمدت و پروژهمحور است. گاهی تصور میشود با افتتاح یک طرح، مسئله توسعه حل شده است. در حالی که پروژه فقط یک جزء از مسیر توسعه است، نه تمام آن. برای مثال، ساخت یک بندر، پایانه، راهآهن یا شهرک صنعتی زمانی ارزش توسعهای دارد که با برنامه بلندمدت، تأمین مالی پایدار، بازار هدف، نیروی انسانی، زنجیره تأمین، محیطزیست و جامعه محلی پیوند بخورد. در غیر این صورت، پروژه ممکن است در گزارشها بزرگ به نظر برسد، اما اثر آن در زندگی مردم محدود بماند.
این موضوع فقط درباره بنادر یا زیرساختهای حملونقل نیست. در همه حوزهها، از صنعت و کشاورزی تا انرژی، آب، مسکن و آموزش، توسعه زمانی معنا دارد که پروژهها درون یک برنامه منسجم قرار گیرند. برنامه توسعه باید روشن کند:
- چه مسئلهای قرار است حل شود؟
- مسئول اجرای آن کیست؟
- منابع آن از کجا میآید؟
- چه زمانی به نتیجه میرسد؟
- شاخص سنجش موفقیت چیست؟
- مردم و بخش خصوصی چه نقشی دارند؟
- پیامدهای اجتماعی و محیطزیستی آن چیست؟
بدون پاسخ روشن به این پرسشها، توسعه به مجموعهای از اقدامات پراکنده تبدیل میشود؛ اقداماتی که ممکن است نیرو وارد کنند، اما حرکت هماهنگ ایجاد نکنند.
توسعه؛ تنظیم هوشمندانه نیروها
تحلیل توسعه به مثابه فنر، این نکته را یادآوری میکند که جامعه را نمیتوان صرفاً با فرمان و دستور به حرکت درآورد. هر تصمیم، نیرویی بر جامعه وارد میکند؛ اما نتیجه این نیرو به ساختار، ظرفیت، اعتماد، تجربه تاریخی و کیفیت حکمرانی بستگی دارد. اگر فشارها شناخته نشوند، اگر جامعه در تصمیمسازی دیده نشود، اگر مناطق مختلف کشور سهم متوازن از توسعه نداشته باشند، اگر برنامهها کوتاهمدت و ناپایدار باشند، فنر اجتماعی یا در همان وضعیت فشرده باقی میماند یا حرکت آن بهجای توسعه، به نوسان و بیثباتی منجر میشود.
اما اگر سیاستگذاری بر شناخت دقیق وضعیت موجود، تعریف واقعبینانه وضعیت مورد انتظار و ترسیم روشن وضعیت مطلوب استوار شود، میتوان انرژی انباشته در جامعه را به نیروی پیشبرنده توسعه تبدیل کرد. ایران از ظرفیتهای گسترده انسانی، جغرافیایی، طبیعی و منطقهای برخوردار است. از اقتصاد شهری و صنعتی تا ظرفیتهای ساحلی، بندری و ترانزیتی، همه میتوانند بخشی از مسیر توسعه باشند. اما این ظرفیتها زمانی به نتیجه میرسند که در چارچوب حکمرانی کارآمد، اعتماد اجتماعی، برنامه بلندمدت و توسعه متوازن قرار گیرند. توسعه، رها کردن ناگهانی فنر نیست؛ تنظیم هوشمندانه نیروهاست. جامعه باید از وضعیت فشرده موجود به تعادل مورد انتظار برسد و سپس با اتکا به اعتماد، برنامه و مشارکت، به سمت وضعیت مطلوب حرکت کند. در نهایت، توسعه واقعی نه در عدد پروژهها، بلکه در کاهش فاصله میان ظرفیت و زندگی مردم معنا پیدا میکند؛ جایی که جامعه احساس کند آنچه ساخته میشود، آنچه تصمیمگیری میشود و آنچه وعده داده میشود، با تجربه روزمره او پیوند دارد.