printlogo


تقلای قدرت های تک بعدی برای اعتبار

ادامه از صفحه اول
تا بحران برجام را از طریق بازی دادن مجدد آمریکا و کشاندن ایران و آمریکا پای میز مذاکره حل و فصل کند. هر چند سه کشور اروپایی آلمان، انگلیس و فرانسه جزء ده قدرت اقتصادی برتر جهان هستند و با وجود بحرانهای متعدد همچنان رشد اقتصادی قابل ملاحظه ای را تجربه می کنند، اما به نظر می رسد برخی عوامل سبب شده است تا این کشورها در قالب اتحادیه اروپا از ایفای نقش ابرقدرت در عرصه مسائل جهانی باز بمانند. نخستین و مهمترین نکته تشتت موجود بین کشورهای اروپایی علی رغم حضور آنها در اتحادیه اروپا است؛ هر چند این تشتت با خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا افزایش یافته، اما حتی پیش از این اتفاق نیز کشورهای اروپایی قادر به تقویت جنبه های سیاسی و نظامی اتحادیه نبودند و با وجود پیشرفتهایی که در حوزه اقتصادی داشتند، تلاشهای آنها برای کاهش وابستگی امنیتی و سیاسی به آمریکا همواره با شکست مواجه شده است.

در واقع هر چند اتحادیه اروپا توانسته در بیش از نیم قرن اخیر کشورهای از هم گسسته اروپایی با مدلها و سطوح اقتصادی متفاوت و مختلف را گرد هم آورد و خود را به عنوان یک مجموعه واحد اقتصادی قدرتمند به جهان معرفی کند، اما زمانی که پای مسائل سیاسی و امنیتی پیش می آید، پایه های این اتحادیه بسیار لرزان است. هر یک از سه قدرت اروپایی به نوعی خواهان رهبری اروپا و تثبیت برتری خود در سطح قاره ای هستند و می کوشند با روشهای مخصوص به خود، ابتکار عمل در این حوزه را به دست بگیرند، این در حالی است که سایر کشورهای اروپایی نیز در سالهای اخیر چاره را در نوعی ائتلاف دوجانبه با آمریکا و تقویت سیاستهای ملی گرایانه دیده اند. در این راستا اختلافهای درونی در کنار «فقدان اعتماد به نفس تاریخی» که ناشی از خاطرات دو جنگ جهانی و متعاقب آن نقش حمایت گر ایالات متحده آمریکا است، سبب شده تا کشورهای اروپایی خود را در حد و اندازه ای ندانند که بتوانند مسیر مسائل جهانی را بر خلاف خواست آمریکا تغییر دهند و طرحی نو در اداره سیاست جهانی درافکنند. 
البته از این نکته نیز نباید غافل شد که قدرت و سیطره آمریکا در اقتصاد جهانی و تسلط دلار نیز نقشی اساسی در هراس رهبران اروپا از ایجاد رنجش برای ایالات متحده دارد و این امر به فقدان اراده سیاسی این کشورها برای حمایت از ایران و برجام ختم شده است. بنابراین حال هر چند شاهد هستیم که رهبران اروپایی به ویژه امانوئل مکرون تلاشهایی برای میانجیگری و حل بحران برجام انجام داده اند و گمان می کنند چنین ابتکار عملهایی می تواند برای آنها اعتبار آفرینی کند، اما نخستین نکته ای که از این تلاشها آشکار می شود، «اعتراف به شکست» است؛ شکست اروپا در استقلال از آمریکا، شکست در ایفای نقش به عنوان یک بازیگر مستقل و شکست در حمایت از یک توافق بین المللی در برابر ابرقدرت قانون شکن. 
نقض برجام از سوی دولت دونالد ترامپ هر چند برای ملت ایران بسیار پرهزینه و دردسرساز شده است، اما به نظر می رسد این مسأله برای بلوکهای غیر آمریکایی قدرت در عرصه بین المللی از جمله اتحادیه اروپا، روسیه و چین نیز حاوی پیامهای مهمی بود؛ در شرایطی که همه این بازیگران در برجام باقی مانده و ضمن غیر قانونی دانستن خروج ایالات متحده از آن اعلام کرده اند از این توافق حمایت می کنند، حال سکوت و انفعال روسیه و چین و بازگشت اروپا به این نقطه که بحران کنونی راه حلی جز مذاکره مجدد ایران و آمریکا ندارد تأکیدی است بر این مسأله که این مدعیان قدرت تا چه حد غیر مستقل و وابسته اند و اینکه تا چه اندازه برای حل بحرانهای بین المللی و ایستادگی در مقابل بلوکهای قانون شکن ناتوان و عاجزند و این وضعیتی است که آنها را به رده قدرتهای تک بعدی تنزل می دهد.