هراس ترامپ از مذاکرات چندجانبه جهانی با ایران
ادامه از صفحه اول
زیرا پیشتر، عرصه رؤیت پذیر کلام و استدلال از ایران دریغ شده بود. اراده معطوف به مذاکره باید در یک صحنه جهانی اصالت و حقانیت خود را آشکار کند. نمایش این اراده را میتوان به یک محکمه جهانی تشبیه کرد که افکار عمومی جهانی به شمول افکار عمومی مردم امریکا تماشاگر و ناظر و داور آن هستند. بههمین لحاظ آنچه روحانی در نیویورک به صحنه برد و در معرض دیدار و رؤیت جهانی قرار داد تا حدود زیادی شبیه همان چیزی بود که در وین در آن لحظه تاریخی توافق هستهای میان ایران و ۵ به علاوه یک به روی صحنه جهانی رفت. در آنجا نیز هر هفت طرف مذاکره یعنی ایران، امریکا، نمایندگان اروپا و چین و روسیه در کنار یکدیگر روی بالکن آن هتل تاریخی قرار گرفتند و آنچنانکه گویی در یک محکمه جهانی به افکار عمومی جهان شهادت میدهند گفتند ما خود را در برابر جهان متعهد میدانیم و پیمان میبندیم که بهطور مشترک «برای امنترسازی جهان» تلاش کنیم.
اما جهان، جهانی شدن و هر آن مذاکره چندجانبه که رنگ و بوی جهانی دارد همان چیزی است که ترامپ از آن میهراسد. تصادفی نبود که ترامپ نطق سازمان مللی خود را با ستایش ناسیونالیسم تنگ نظرانه و تهاجم آشکار به جهانی شدن آغاز کرد. به تعبیر دیگر میتوان گفت که مذاکره هراسی ترامپ از جنس هراس او از فرآیندهای جهانی شدن است که امریکا را پشت سر گذاشته است.
ترامپ بارها از توان و مهارت مذاکرات دیپلماتیک ایرانیها سخن گفته و از جمله اعتراف کرده است که «ایرانیها در هیچ مذاکرهای بازنده نبودهاند.» برخلاف داستانها و سریالهایی که این روزها برای بزرگنمایی توان امریکا و تحقیر دانش و مهارت دیپلماسی ملی سرهمبندی میشود تا یک «فریبخوردگی مضاعف» یعنی فریب خوردن دیپلماتها از اوباما و فریبخوردگی ملت در انتخابات از دل آن استنتاج شود، ترامپ به سرشت جهانی برجام اشراف تام دارد و از موضع ستیزه با هر نوع امر جهانی شده که مدعی است اوباما فریب ایرانیها را خورده و درهمان لحظهای که صحنه مذاکره جان کری و ظریف را دیده به «فراست» دریافته که آن آقا حریف ظریف نمیشود. ترامپ اگر از یک مذاکره حقیقی و منطبق با قواعد جهانی مذاکره نمیهراسد باید به دعوت رهبری لبیک بگوید و به همان صحنه جهانی مذاکرات ۵ به علاوه یک بازگردد که به غلط و به توهم شکست دادن ایران و «جبران برجام» آن را ترک کرده بود. روحانی در این سفر در حقیقت افق تازهای فراروی یک مذاکره واقعی گشود، بنبست شکنی کرد و با بیان روشن اینکه برجام امر حداقلی است و «اگر بیشتر از برجام میخواهید باید بیشتر از برجام بدهید» روح تازهای در کالبد آن توافق جهانی دمید. فراتر از این، روحانی در نقطه صفر برجام توقف نکرد، گامی جلوتر نهاد و آن شبهه معروف اسرائیلی -امریکایی را که «ایران فرصت برجام را تبدیل به فرصت بسط نفوذ مخرب منطقهای خود کرده» به خود امریکاییها بازگرداند: اگر در خلیج فارس صلح میخواهید به بمباران یمن خاتمه دهید که مشکل ایران و عربستان و به عبارت دقیقتر مشکلسازی عربستان حل شود و اگر میخواهید در سوریه نقشی مثبت در فرآیند صلحسازی و بازسازی داشته باشید از شرق فرات خارج شوید و به نقش مخرب و تجزیهطلبانه خود ضد حاکمیت سرزمینی سوریه خاتمه دهید. صلح در کران تا کران خلیج فارس و آن سوی و این سوی فرات و مدیترانه پیام محوری روحانی بود که به خوبی در سطح جهانی شنیده شد و روحانی همه اینها را در نه در یک زمین هموار که در زمین حریف و در دشوارترین شرایط یعنی در شرایطی انجام داد که همه چیز از سوی دشمنان صهیونیستی برای به انفعال کشاندن ایران به بهانه واهی اتهام رخداد آرامکو آماده شده بود.
به این ترتیب برجام به مثابه روایت مسلط در چهار سال نخست دولت، با یک روایت نیرومند بهنام صلح منطقهای پیوند مییابد و درست در نقطه تلاقی آن دو روایت است که «فشار حداکثری» و به عبارت دیگر تهاجم حداکثری امریکا به زندگی و معیشت هر روزه شهروندان ایرانی و تلاش برای جزیرهسازی از ایران و قطع پلهای ارتباطی ایران و منطقه و جهان به نقطه فرو شدن و فروپاشی خود میرسد. ترامپ میکوشد دیوار انزوا و تجرید از جهان را به دور میهن همیشه جهانی ما معماری کند، مهم این است که مخالفان داخلی دولت غیرمنصفانه یا از سر ناآگاهیهایی که گاه به زیور روایتی غیراخلاقی و غیر اسلامی و غیر جمهوریتی از «انقلاب» آراسته میشود آجر بیار آن دیوار منحوس نباشند.