تاریخ انتشار:1405/1/29
«سرآمد» تحلیل میدهد؛
«پشت پرده آرامش خلیج فارس» چه کسی برنده واقعی است؟
واکنش سرد بازار به تهدید گرم تنگه هرمز
به گزارش اقتصادسرآمد، مرتضی فاخری - برخلاف پیشبینیهای فاجعهآمیز که همواره بسته شدن تنگه هرمز را معادل زلزلهای دهریشتری در بازار نفت ترسیم میکردند، رویدادهای اخیر نشان داد که نبض اقتصاد جهانی به آن سرعت سابق به تهدیدهای دریایی واکنش نشان نمیدهد. وقتی زمزمه محاصرهی دریایی در حساسترین آبراه نفتی جهان به گوش رسید، بسیاری از تحلیلگران منتظر ثبت رکوردهای تازه در قیمت طلای سیاه بودند، اما آنچه رقم خورد چیزی جز «سکوتی پرمعنا» نبود؛ افزایش قیمتها نه تنها چشمگیر از آب درنیامد که رفتار بازار بیش از هر چیز یادآور عصبی نبود که بارها شوک دیده و اکنون نسبت به محرکهای تکراری، مصونیت یافته است. راز این آرامش نسبی را نمیتوان تنها در محاسبات عرضه و فیزیک جابهجایی نفتکشها جست؛ اتفاق مهمتر، تغییر DNA رفتاری بازیگران انرژی است. بازار جهانی نفت طی یک دهه گذشته به تدریج خود را به این حقیقت عادت داده که تهدیدهای ژئوپلیتیک خاورمیانه، هرچند پرسر و صدا، دیگر قادر به ایجاد اختلال پایدار نیستند، چراکه مصرفکنندگان بزرگ راههای دور زدن بحران را آموختهاند. از خطوط لولهای که تنگه هرمز را دور میزنند تا انبارهای استراتژیک زیرزمینی و از انعطافپذیری پالایشگاهها در قبال نفتهای مختلف تا طلوع عصر نفت شیل و گاز طبیعی مایع، همه و همه دست به دست هم دادهاند تا محاصرهی دریایی دیگر نتواند اراده جهانی را گروگان بگیرد. اما پشت این آرامش ظاهری، شطرنج پرتلاطم قدرتها جریان دارد؛ جایی که برخی کشورها دقیقاً از همین «ثبات شکننده» سود میبرند، رقبای سنتی حذف میشوند و مهرهها با نظمی جدید بر روی تخته چیده می شوند. در این یادداشت، نه از زاویه خبرها که از دریچه دادههای ساختاری و منافع پنهان، به واکاوی این پدیده میپردازیم: چرا بازار نفت به محاصره دریایی تن نداد و کدام دستهای پشت پرده از این آرامش استقبال میکنند؟
واکنش سرد بازار به تهدید گرم تنگه هرمز؛ چرا قیمت نفت نلرزید؟
در طول پنج دهه گذشته، هرگاه زمزمه بسته شدن تنگه هرمز به گوش رسیده، بازارهای جهانی نفت لرزیدهاند؛ گویی تابلوی بورس رمزگشایی از یک زلزله ژئوپلیتیکی را بلد بود. اما رویدادهای اخیر روایتی تازه نوشتهاند. وقتی خبر محاصره دریایی در خلیج فارس منتشر شد، انتظار میرفت شاخصهای نفتی همچون گذشته فریاد برآورند، اما آنچه رخ داد چیزی جز «سرمای عجیبی از جنس آرامش» نبود. تحلیلگران بزرگ والاستریت که خود را برای ثبت رکوردهای قیمتی آماده کرده بودند، ناگهان با بازاری روبهرو شدند که نفسهای عمیق میکشید و آتشزدن به یک آبراه استراتژیک را هم نتوانسته بود از روال طبیعی خارجش کند. این پدیده نامتعارف را باید در مفهوم «شرطی شدن رفتاری» جستجو کرد؛ مفهومی که تا دیروز تنها در آزمایشگاههای روانشناسی مالی کاربرد داشت و امروز به قانون اول معادلات انرژی تبدیل شده است. بازار انباشتی از شوکهای پیشین را پشت سر دارد، از انقلاب شیل آمریکا گرفته تا همهگیری کرونا و جنگ اوکراین، و هر کدام از این تجربهها پادزهر تازهای برای مصونیت در برابر تهدیدهای مشابه ساختهاند. سرمایهگذاران نهادی دیگر مانند سربازان بیچونوچرا به صدای شلیک واکنش نشان نمیدهند؛ آنها پیش از هر معامله، امکان دور زدن بحران را محاسبه میکنند و این محاسبه سرد، حرارت تهدیدهای دریایی را خنثی ساخته است.
در قلب این بیاعتنایی هوشمندانه، سه ضربهگیر اصلی خودنمایی میکند که هر کدام به تنهایی برای خفه کردن شوکهای نفتی کافی به نظر میرسند. نخست، صندوقهای پوشش ریسک (Hedge Funds) که دیگر بر اساس تیتر خبرها تصمیم نمیگیرند؛ این نهادهای قدرتمند اکنون الگوریتمهای پیچیدهای دارند که وزن تهدید تنگه هرمز را در مقایسه با متغیرهایی نظیر نقدینگی چین، نرخ بهره فدرال رزرو و سطح ذخایر راهبردی کشورهای عضو آژانس بینالمللی انرژی (IEA) میسنجند. دومین عامل، انقلاب بیسروصدای نفت شیل آمریکاست؛ کشوری که یک دهه پیش بزرگترین واردکننده نفت جهان بود، امروز به یکی از صادرکنندگان متغیر و اثرگذار تبدیل شده و همین «الاستیسیته شیل» – توانایی افزایش یا کاهش سریع تولید طی چند هفته – اهرم فشاری را که خاورمیانه یکسره در اختیار داشت، شکسته است. سومین بازوی آرامشبخش، ذخایر استراتژیک عظیمی است که کشورهای مصرفکننده پس از بحران ۱۹۷۳ و سپس شوک ۲۰۲۲ انباشته کردهاند. آلمان که زمانی در برابر قطعی گاز روسیه آسیبپذیرترین بود، اکنون تأسیسات ذخیرهسازی زیرزمینیاش ظرفیت تأمین چند ماه مصرف را دارد. چین نیز بیسروصدا انبارهای نفتی خود را به سطحی رسانده که کمتر تهدیدی بتواند زنجیره تأمین صنایعش را مختل کند. بنابراین وقتی تنگه هرمز تهدید میشود، دیگر نه یک راهبندان مطلق، که صرفاً تغییر مسیر جریانها رقم میخورد. بازار آموخته است که به جای فریاد، مسیرهای فرار را بشمارد. و این شاید بزرگترین تحول در روانشناسی انرژی پس از یک قرن سلطه نفت خاورمیانه باشد.
از انحصار تنگه هرمز تا کریدورهای جایگزین انرژی
دورانی نه چندان دور، بستن تنگه هرمز به مثابه کشیدن طناب دار بر گرده اقتصاد جهانی توصیف میشد. تصور غالب این بود که اگر این آبراه باریک برای چند هفته مسدود شود، قیمت نفت تا ابرهای دستنیافتنی اوج میگیرد و زندگی در شهرهای صنعتی اروپا و شرق آسیا فلج میشود. اما این روایت که زمانی شبیه به یک قانون آهنین به نظر میرسید، این روزها به سرعت رنگ میبازد. دلیل ساده است: بازار انرژی «عادت کردن» را به خوبی آموخته است. هر تهدید مکرر، به مرور بخشی از قدرت ارعاب خود را از دست میدهد، به شرطی که مصرفکنندگان یاد بگیرند بدون اتکای مطلق به همان مسیر آسیبپذیر به زندگی ادامه دهند. و دقیقاً همین اتفاق در یک دهه اخیر افتاده است. کشورهای مصرفکننده و حتی برخی تولیدکنندگان منطقهای، بیسروصدا و با شتابی آرام اما مستمر، شبکهای از کریدورهای جایگزین را طراحی و اجرا کردهاند تا دیگر هیچ نیروی دریایی نتواند اراده آنها را گروگان بگیرد. نتیجه این فرایند تدریجی اما بنیادین، افول انحصار جغرافیایی تنگه هرمز و ظهور معماری جدیدی در تجارت انرژی است که در آن، مسیرهای خشکی، دریاهای آزاد و خطوط لوله فراسرزمینی نقشی فزاینده ایفا میکنند. امروز تهدید به محاصره دیگر شبیه بستن یک دروازه واحد نیست؛ بلکه بیشتر شبیه به تلاش برای بستن دری به سوی حیاطی که ناگهان دهها در دیگر در دیوارهایش گشوده شده است.
سه نمونه ملموس از این تحول، ورق زدن قطعی کتاب قدیمی وابستگی به تنگه هرمز را نشان میدهند. نخست، خط لوله شرق-غرب عربستان که نفت منطقه نفتی شرق کشور را مستقیماً به پایانههای بندر ینبع در دریای سرخ منتقل میکند. این زیرساخت با ظرفیتی بیش از ۵ میلیون بشکه در روز، عملاً این امکان را فراهم ساخته که حتی اگر تنگه هرمز برای ماهها بسته بماند، عربستان همچنان صادرات خود را از مسیری کاملاً امن و خارج از محدوده خلیج فارس ادامه دهد. دومین بازیگر کلیدی، بندر فجیره در امارات متحده عربی است که در کرانه خلیج عمان و بیرون از محدوده تنگه جای گرفته. این بندر که تا چند سال پیش صرفاً یک لنگرگاه فرعی محسوب میشد، اکنون به یکی از بزرگترین پایانههای سوختگیری و ذخیرهسازی نفت خام و فرآورده در جهان تبدیل شده و خطوط لوله متعددی آن را به میادین داخلی امارات متصل میکند. سومین و شاید تعیینکنندهترین عامل، انقلاب گاز طبیعی مایع (LNG) است. قطر که نیمی از ذخایر گازی خود را با ایران در میدان مشترک پارس جنوبی شریک است، ناوگان عظیم کشتیهای LNG را به مسیرهای دور از تنگه هرمز گسیل داشته است. از سوی دیگر، آمریکا با رشد خیرهکننده صادرات LNG خود به اروپا و آسیا، به خریدارانی که روزگاری تنها به نفتکشهای عبوری از خلیج فارس متکی بودند، گزینهای جایگزین و قابل اتکا پیشرو نهاده است. نتیجه نهایی این دگردیسی جغرافیایی، کاهش چشمگیر قدرت اهرمی تنگه هرمز در معادلات جهانی انرژی است. بازار امروز نفس راحتی میکشد، نه به این دلیل که تهدیدها برطرف شدهاند، بلکه به این دلیل که نقشه راههای فرار را از بر شده است.
پشت پرده شطرنج انرژی؛ چه کسی از ناآرامی خلیج فارس سود میبرد؟
در نگاه نخست، آرامش نسبی بازار نفت در برابر تهدید محاصره دریایی تنگه هرمز، خبری خوشایند برای همگان به نظر میرسد. مصرفکنندگان از نوسانهای شدید قیمتی در امان ماندهاند، تولیدکنندگان نیز از فروپاشی تقاضا مصون گشتهاند، و جهان نفس راحتی میکشد که یک بحران بالقوه فاجعهبار به یک نوسان ملایم و کنترلشده تبدیل شده است. اما اگر اندکی از سطح اخبار فاصله بگیریم و به زیرزمین معادلات قدرت نفوذ کنیم، تصویری کاملاً متفاوت خود را نشان میدهد. این «ثبات شکننده» به هیچ وجه حاصل تصادف یا خوششانسی نیست. بلکه حاصل جمع جبری منافع چندین بازیگر قدرتمند جهانی است که هر یک محاسبه کردهاند افزایش جزئی اما کنترلشده قیمت نفت (بدون آنکه به شوکی فروپاشنده منجر شود) در صفبندی استراتژیک آنها جای میگیرد. به عبارت دیگر، تهدید تنگه هرمز آنقدر جدی بوده که بتواند قیمتها را از کف نجات دهد و حاشیه سود تولیدکنندگان بزرگ را بهبود بخشد، اما نه چندان شدید که اقتصاد مصرفکنندگان عمده را فلج کند یا آنها را به سمت جایگزینهای ساختاری بلندمدت سوق دهد. این مرز باریک و ظریف، عرصه پنهان شطرنج انرژی است؛ جایی که مهرهها بیسروصدا جابهجا میشوند و برنده اصلی کسی است که بتواند در همین منطقه خاکستری، بلندمدتترین منافع را نصیب خود کند. در این میان، سه قطب قدرت – روسیه، عربستان و آمریکا – هر یک به شیوهای از این آشفتگی حسابشده بهره میبرند و چین نیز به عنوان مصرفکننده اول جهان، راهبرد ظریف خود را دنبال میکند.
برای روسیه که سالهاست زیر فشار تحریمهای غربی نفس میکشد، هر افزایش قیمت نفت بدون نیاز به بالا بردن تولید، همچون نَفسی تازه است. کرملین به خوبی دریافته که وقتی تمرکز جهان بر تنگه هرمز باشد، نظارت بر تخلفات نفتی روسیه کاهش مییابد و مشتریان هندی و چینی با آسودگی بیشتری نفت اورال را با تخفیف خریداری میکنند. عربستان سعودی نیز به عنوان یکی از قدرت های اوپک، از این وضعیت دو سود میبرد: اول آنکه افزایش ملایم قیمتها کسری بودجه سنگین طرح «چشمانداز ۲۰۳۰» را جبران میکند، و دوم آنکه هرگونه ناآرامی در خلیج فارس، مشتریان اروپایی را بیش از پیش متقاعد میسازد که به جای اتکا به نفتکشهای عبوری از منطقه، خطوط لوله و قراردادهای بلندمدت با ریاض را امنتر بدانند. اما شاید بزرگترین برنده، آمریکا باشد. واشنگتن در سایه تهدید تنگه هرمز، دو هدف راهبردی را دنبال میکند: نخست، فروش نفت شیل خود را به اروپا افزایش میدهد با این پیام که «تأمینکننده امن و قابل اتکا» در برابر خلیج فارس ناآرام است؛ دوم، صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) خود را به آسیا گسترش میدهد و وابستگی چین و ژاپن به مسیر خلیج فارس را تدریجاً کاهش میدهد. و در گوشه رینگ، چین با آرامش و محاسبات سرد خود، از هرجومرج منطقه بهرهای دیگر میبرد: خرید نفت تخفیفدار از ایران و ونزوئلا که به دلیل تحریمها و تنشهای منطقهای، مشتریان غربی خود را از دست دادهاند. پکن به خوبی آموخته که هر چه خلیج فارس داغتر شود، سهمالسهماش از نفت ارزانتر بیشتر میگردد. شطرنج انرژی چنین است؛ آرامش ظاهری در سطح، اما جنگی تمامعیار در اعماق.
چشم انداز آینده
اگر روندهای کنونی را گسترش دهیم، آینده انرژی منطقه خلیج فارس نه به سمت حذف تدریجی تنگه هرمز که به سمت «کاهش مزیت مطلق آن» پیش خواهد رفت. طی یک دهه آینده، تکمیل خطوط لوله فرامنطقهای، افزایش چشمگیر ظرفیت پایانههای مستقل از تنگه هرمز مانند فجیره و دوحه، و رشد بیوقفه صادرات گاز طبیعی مایع از آمریکا و استرالیا، وابستگی جهانی به این آبراه را به کمترین سطح طی نیمقرن اخیر خواهد رساند. در چنین وضعیتی، تهدید به بستن تنگه هرمز بیش از آنکه یک مسئله فیزیکی در جابهجایی نفت باشد، به یک ابزار روانی و رسانهای در مذاکرات ژئوپلیتیک تبدیل میشود. از سوی دیگر، کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس به خوبی دریافتهاند که مزیت نسبی آنها دیگر «عبور اجباری» نیست، بلکه «تأمین مطمئن با قیمت رقابتی» در کنار سرمایهگذاری در پالایش و پتروشیمی است. آنچه باقی میماند، جهانی است که در آن تنگه هرمز همچنان مهم است، اما دیگر «تنها راه» نیست؛ تحولی که هم برای مصرفکنندگان و هم برای تولیدکنندگان هوشمند، فرصتی تاریخی برای بازتعریف امنیت انرژی رقم خواهد زد.
واکنش سرد بازار به تهدید گرم تنگه هرمز؛ چرا قیمت نفت نلرزید؟
در طول پنج دهه گذشته، هرگاه زمزمه بسته شدن تنگه هرمز به گوش رسیده، بازارهای جهانی نفت لرزیدهاند؛ گویی تابلوی بورس رمزگشایی از یک زلزله ژئوپلیتیکی را بلد بود. اما رویدادهای اخیر روایتی تازه نوشتهاند. وقتی خبر محاصره دریایی در خلیج فارس منتشر شد، انتظار میرفت شاخصهای نفتی همچون گذشته فریاد برآورند، اما آنچه رخ داد چیزی جز «سرمای عجیبی از جنس آرامش» نبود. تحلیلگران بزرگ والاستریت که خود را برای ثبت رکوردهای قیمتی آماده کرده بودند، ناگهان با بازاری روبهرو شدند که نفسهای عمیق میکشید و آتشزدن به یک آبراه استراتژیک را هم نتوانسته بود از روال طبیعی خارجش کند. این پدیده نامتعارف را باید در مفهوم «شرطی شدن رفتاری» جستجو کرد؛ مفهومی که تا دیروز تنها در آزمایشگاههای روانشناسی مالی کاربرد داشت و امروز به قانون اول معادلات انرژی تبدیل شده است. بازار انباشتی از شوکهای پیشین را پشت سر دارد، از انقلاب شیل آمریکا گرفته تا همهگیری کرونا و جنگ اوکراین، و هر کدام از این تجربهها پادزهر تازهای برای مصونیت در برابر تهدیدهای مشابه ساختهاند. سرمایهگذاران نهادی دیگر مانند سربازان بیچونوچرا به صدای شلیک واکنش نشان نمیدهند؛ آنها پیش از هر معامله، امکان دور زدن بحران را محاسبه میکنند و این محاسبه سرد، حرارت تهدیدهای دریایی را خنثی ساخته است.
در قلب این بیاعتنایی هوشمندانه، سه ضربهگیر اصلی خودنمایی میکند که هر کدام به تنهایی برای خفه کردن شوکهای نفتی کافی به نظر میرسند. نخست، صندوقهای پوشش ریسک (Hedge Funds) که دیگر بر اساس تیتر خبرها تصمیم نمیگیرند؛ این نهادهای قدرتمند اکنون الگوریتمهای پیچیدهای دارند که وزن تهدید تنگه هرمز را در مقایسه با متغیرهایی نظیر نقدینگی چین، نرخ بهره فدرال رزرو و سطح ذخایر راهبردی کشورهای عضو آژانس بینالمللی انرژی (IEA) میسنجند. دومین عامل، انقلاب بیسروصدای نفت شیل آمریکاست؛ کشوری که یک دهه پیش بزرگترین واردکننده نفت جهان بود، امروز به یکی از صادرکنندگان متغیر و اثرگذار تبدیل شده و همین «الاستیسیته شیل» – توانایی افزایش یا کاهش سریع تولید طی چند هفته – اهرم فشاری را که خاورمیانه یکسره در اختیار داشت، شکسته است. سومین بازوی آرامشبخش، ذخایر استراتژیک عظیمی است که کشورهای مصرفکننده پس از بحران ۱۹۷۳ و سپس شوک ۲۰۲۲ انباشته کردهاند. آلمان که زمانی در برابر قطعی گاز روسیه آسیبپذیرترین بود، اکنون تأسیسات ذخیرهسازی زیرزمینیاش ظرفیت تأمین چند ماه مصرف را دارد. چین نیز بیسروصدا انبارهای نفتی خود را به سطحی رسانده که کمتر تهدیدی بتواند زنجیره تأمین صنایعش را مختل کند. بنابراین وقتی تنگه هرمز تهدید میشود، دیگر نه یک راهبندان مطلق، که صرفاً تغییر مسیر جریانها رقم میخورد. بازار آموخته است که به جای فریاد، مسیرهای فرار را بشمارد. و این شاید بزرگترین تحول در روانشناسی انرژی پس از یک قرن سلطه نفت خاورمیانه باشد.
از انحصار تنگه هرمز تا کریدورهای جایگزین انرژی
دورانی نه چندان دور، بستن تنگه هرمز به مثابه کشیدن طناب دار بر گرده اقتصاد جهانی توصیف میشد. تصور غالب این بود که اگر این آبراه باریک برای چند هفته مسدود شود، قیمت نفت تا ابرهای دستنیافتنی اوج میگیرد و زندگی در شهرهای صنعتی اروپا و شرق آسیا فلج میشود. اما این روایت که زمانی شبیه به یک قانون آهنین به نظر میرسید، این روزها به سرعت رنگ میبازد. دلیل ساده است: بازار انرژی «عادت کردن» را به خوبی آموخته است. هر تهدید مکرر، به مرور بخشی از قدرت ارعاب خود را از دست میدهد، به شرطی که مصرفکنندگان یاد بگیرند بدون اتکای مطلق به همان مسیر آسیبپذیر به زندگی ادامه دهند. و دقیقاً همین اتفاق در یک دهه اخیر افتاده است. کشورهای مصرفکننده و حتی برخی تولیدکنندگان منطقهای، بیسروصدا و با شتابی آرام اما مستمر، شبکهای از کریدورهای جایگزین را طراحی و اجرا کردهاند تا دیگر هیچ نیروی دریایی نتواند اراده آنها را گروگان بگیرد. نتیجه این فرایند تدریجی اما بنیادین، افول انحصار جغرافیایی تنگه هرمز و ظهور معماری جدیدی در تجارت انرژی است که در آن، مسیرهای خشکی، دریاهای آزاد و خطوط لوله فراسرزمینی نقشی فزاینده ایفا میکنند. امروز تهدید به محاصره دیگر شبیه بستن یک دروازه واحد نیست؛ بلکه بیشتر شبیه به تلاش برای بستن دری به سوی حیاطی که ناگهان دهها در دیگر در دیوارهایش گشوده شده است.
سه نمونه ملموس از این تحول، ورق زدن قطعی کتاب قدیمی وابستگی به تنگه هرمز را نشان میدهند. نخست، خط لوله شرق-غرب عربستان که نفت منطقه نفتی شرق کشور را مستقیماً به پایانههای بندر ینبع در دریای سرخ منتقل میکند. این زیرساخت با ظرفیتی بیش از ۵ میلیون بشکه در روز، عملاً این امکان را فراهم ساخته که حتی اگر تنگه هرمز برای ماهها بسته بماند، عربستان همچنان صادرات خود را از مسیری کاملاً امن و خارج از محدوده خلیج فارس ادامه دهد. دومین بازیگر کلیدی، بندر فجیره در امارات متحده عربی است که در کرانه خلیج عمان و بیرون از محدوده تنگه جای گرفته. این بندر که تا چند سال پیش صرفاً یک لنگرگاه فرعی محسوب میشد، اکنون به یکی از بزرگترین پایانههای سوختگیری و ذخیرهسازی نفت خام و فرآورده در جهان تبدیل شده و خطوط لوله متعددی آن را به میادین داخلی امارات متصل میکند. سومین و شاید تعیینکنندهترین عامل، انقلاب گاز طبیعی مایع (LNG) است. قطر که نیمی از ذخایر گازی خود را با ایران در میدان مشترک پارس جنوبی شریک است، ناوگان عظیم کشتیهای LNG را به مسیرهای دور از تنگه هرمز گسیل داشته است. از سوی دیگر، آمریکا با رشد خیرهکننده صادرات LNG خود به اروپا و آسیا، به خریدارانی که روزگاری تنها به نفتکشهای عبوری از خلیج فارس متکی بودند، گزینهای جایگزین و قابل اتکا پیشرو نهاده است. نتیجه نهایی این دگردیسی جغرافیایی، کاهش چشمگیر قدرت اهرمی تنگه هرمز در معادلات جهانی انرژی است. بازار امروز نفس راحتی میکشد، نه به این دلیل که تهدیدها برطرف شدهاند، بلکه به این دلیل که نقشه راههای فرار را از بر شده است.
پشت پرده شطرنج انرژی؛ چه کسی از ناآرامی خلیج فارس سود میبرد؟
در نگاه نخست، آرامش نسبی بازار نفت در برابر تهدید محاصره دریایی تنگه هرمز، خبری خوشایند برای همگان به نظر میرسد. مصرفکنندگان از نوسانهای شدید قیمتی در امان ماندهاند، تولیدکنندگان نیز از فروپاشی تقاضا مصون گشتهاند، و جهان نفس راحتی میکشد که یک بحران بالقوه فاجعهبار به یک نوسان ملایم و کنترلشده تبدیل شده است. اما اگر اندکی از سطح اخبار فاصله بگیریم و به زیرزمین معادلات قدرت نفوذ کنیم، تصویری کاملاً متفاوت خود را نشان میدهد. این «ثبات شکننده» به هیچ وجه حاصل تصادف یا خوششانسی نیست. بلکه حاصل جمع جبری منافع چندین بازیگر قدرتمند جهانی است که هر یک محاسبه کردهاند افزایش جزئی اما کنترلشده قیمت نفت (بدون آنکه به شوکی فروپاشنده منجر شود) در صفبندی استراتژیک آنها جای میگیرد. به عبارت دیگر، تهدید تنگه هرمز آنقدر جدی بوده که بتواند قیمتها را از کف نجات دهد و حاشیه سود تولیدکنندگان بزرگ را بهبود بخشد، اما نه چندان شدید که اقتصاد مصرفکنندگان عمده را فلج کند یا آنها را به سمت جایگزینهای ساختاری بلندمدت سوق دهد. این مرز باریک و ظریف، عرصه پنهان شطرنج انرژی است؛ جایی که مهرهها بیسروصدا جابهجا میشوند و برنده اصلی کسی است که بتواند در همین منطقه خاکستری، بلندمدتترین منافع را نصیب خود کند. در این میان، سه قطب قدرت – روسیه، عربستان و آمریکا – هر یک به شیوهای از این آشفتگی حسابشده بهره میبرند و چین نیز به عنوان مصرفکننده اول جهان، راهبرد ظریف خود را دنبال میکند.
برای روسیه که سالهاست زیر فشار تحریمهای غربی نفس میکشد، هر افزایش قیمت نفت بدون نیاز به بالا بردن تولید، همچون نَفسی تازه است. کرملین به خوبی دریافته که وقتی تمرکز جهان بر تنگه هرمز باشد، نظارت بر تخلفات نفتی روسیه کاهش مییابد و مشتریان هندی و چینی با آسودگی بیشتری نفت اورال را با تخفیف خریداری میکنند. عربستان سعودی نیز به عنوان یکی از قدرت های اوپک، از این وضعیت دو سود میبرد: اول آنکه افزایش ملایم قیمتها کسری بودجه سنگین طرح «چشمانداز ۲۰۳۰» را جبران میکند، و دوم آنکه هرگونه ناآرامی در خلیج فارس، مشتریان اروپایی را بیش از پیش متقاعد میسازد که به جای اتکا به نفتکشهای عبوری از منطقه، خطوط لوله و قراردادهای بلندمدت با ریاض را امنتر بدانند. اما شاید بزرگترین برنده، آمریکا باشد. واشنگتن در سایه تهدید تنگه هرمز، دو هدف راهبردی را دنبال میکند: نخست، فروش نفت شیل خود را به اروپا افزایش میدهد با این پیام که «تأمینکننده امن و قابل اتکا» در برابر خلیج فارس ناآرام است؛ دوم، صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) خود را به آسیا گسترش میدهد و وابستگی چین و ژاپن به مسیر خلیج فارس را تدریجاً کاهش میدهد. و در گوشه رینگ، چین با آرامش و محاسبات سرد خود، از هرجومرج منطقه بهرهای دیگر میبرد: خرید نفت تخفیفدار از ایران و ونزوئلا که به دلیل تحریمها و تنشهای منطقهای، مشتریان غربی خود را از دست دادهاند. پکن به خوبی آموخته که هر چه خلیج فارس داغتر شود، سهمالسهماش از نفت ارزانتر بیشتر میگردد. شطرنج انرژی چنین است؛ آرامش ظاهری در سطح، اما جنگی تمامعیار در اعماق.
چشم انداز آینده
اگر روندهای کنونی را گسترش دهیم، آینده انرژی منطقه خلیج فارس نه به سمت حذف تدریجی تنگه هرمز که به سمت «کاهش مزیت مطلق آن» پیش خواهد رفت. طی یک دهه آینده، تکمیل خطوط لوله فرامنطقهای، افزایش چشمگیر ظرفیت پایانههای مستقل از تنگه هرمز مانند فجیره و دوحه، و رشد بیوقفه صادرات گاز طبیعی مایع از آمریکا و استرالیا، وابستگی جهانی به این آبراه را به کمترین سطح طی نیمقرن اخیر خواهد رساند. در چنین وضعیتی، تهدید به بستن تنگه هرمز بیش از آنکه یک مسئله فیزیکی در جابهجایی نفت باشد، به یک ابزار روانی و رسانهای در مذاکرات ژئوپلیتیک تبدیل میشود. از سوی دیگر، کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس به خوبی دریافتهاند که مزیت نسبی آنها دیگر «عبور اجباری» نیست، بلکه «تأمین مطمئن با قیمت رقابتی» در کنار سرمایهگذاری در پالایش و پتروشیمی است. آنچه باقی میماند، جهانی است که در آن تنگه هرمز همچنان مهم است، اما دیگر «تنها راه» نیست؛ تحولی که هم برای مصرفکنندگان و هم برای تولیدکنندگان هوشمند، فرصتی تاریخی برای بازتعریف امنیت انرژی رقم خواهد زد.
برچسب ها : خلیج فارس اقتصادسرآمد تنگه هرمز
اخبار روز
-
ازسرگیری بازدید محیط زیستی سکوهای نفتی خلیج فارس با ایجاد شرایط پایدار
-
تا پایان امسال؛ ایجاد اسکله تفریحی در بندر ماهشهر
-
برات الکترونیک بانک تجارت؛ همچنان بر مدار خدمت
-
تلاش مضاعف همکاران، ضامن حرکت پرشتاب بانک سرمایه در مسیر رشد و توسعه
-
تاکید مدیرعامل بانک سینا بر نهادینهسازی ابزارهای نوین مالی در فرایند تامین مالی واحدهای تولیدی
-
سهم ۶۶ هزار میلیارد ریالی تسهیلات ساخت و ودیعه مسکن در بانک اقتصادنوین
-
ثبت نام خودروی وارداتی در بانک ایران زمین آغاز شد
-
مجوز تاسیس نخستین صندوق سرمایه گذاری ارزی به بانک ملت اعطا شد
-
بانک مهر ایران در مسیر تبدیل شدن به بانک عامل اصناف کشور
-
«وینگر» ۱۳۰۰۰ تایی شد
-
استفاده از بازارهای بورس و سرمایه برای رونق بخشی به صنعت ساختمان ضروری است
-
سود بانک ملت در پایان سال مالی ۱۴۰۴ با جهش ۹۰ درصدی به ۲۶۱ همت رسید
-
ارائه خدمات چک در بستر اپلیکیشن «سرمایه»
-
امکان ثبتنام در دور جدید فروش خودروهای وارداتی در بانک اقتصادنوین فراهم شد
-
«بازارگاههای دیجیتال» میزبان نسخه جدید همراهبانک سپه شدند
-
ورود پساب کشاورزی و خانگی؛ معضل اصلی محیط زیست تالاب بین المللی انزلی
-
چرا سرزمین ۱۰۰۰برکه جنوب میزبان «آتوسا مومنی» شد؟
-
ابر بدهکاران صنعت برق صنایع فولادی و آلومینیوم هستند
-
مراسم تکریم مدیرکل پیشین و معارفه سرپرست جدید دفتر مرکزی حراست توانیر برگزار شد
-
تمدید خودکار قراردادهای اجاره با سقف ۲۵ درصد به تصویب سران قوا رسید
