تاریخ انتشار:1405/1/18
از تداوم ناپذیری نفت تا آینده مبهم تجدیدپذیرها

«سرآمد» بررسی می‌کند؛

از تداوم ناپذیری نفت تا آینده مبهم تجدیدپذیرها

شوک‌های جهانی انرژی در پی تشعشعات جنگ

به گزارش اقتصادسرآمد، مرتضی فاخری - در سال‌های اخیر، جنگ‌های منطقه‌ای نه‌تنها به عنوان بحران‌های امنیتی، بلکه به عنوان شوک‌های ساختاری در سیستم جهانی انرژی ارزیابی می‌شوند؛ این در حالی است که جهان با چالشی دوگانه روبروست: هم‌زمانی تسریع گذار انرژی و ناپایداری سیاسی مناطق تولید و حمل‌ونقل سوخت‌های فسیلی. وقایع اخیر در غرب آسیا، با قطع مسیرهای استراتژیک انتقال نفت و گاز و تقویت ریسک‌های جغرافیایی، دو دیدگاه را به چالش کشید: از یک سو، آسیب‌پذیری سیستم‌های انرژی سنتی در برابر اختلالات تقویت شده و از سوی دیگر، ظهور انرژی‌های تجدیدپذیر به عنوان گزینه‌ای استحکام‌بخش، اگرچه با موانع جدیدی مانند افزایش هزینه سرمایه، اختلال در زنجیره تأمین جهانی و تورم ساختاری مواجه است. این دوگانگی، گذار انرژی را نه به سمت توقف، بلکه به سمت بازتعریف سرعت و اولویت‌ها سوق می‌دهد؛ زیرا کشورهایی که به سرعت به خودکفایی برق خورشیدی و بادی می‌رسند، نه‌تنها از نوسانات قیمت نفت و گاز دورتر می‌شوند، بلکه امکان حفظ تعهدات آب‌وهوایی را نیز در شرایط بحرانی حفظ می‌کنند. با این حال، بازگشت موقت به سوخت‌های پاکتر نیست، بلکه به زغال‌سنگ و گاز طبیعی فشرده‌شده (LNG)، همراه با فشار تورمی بر هزینه‌های مصرف‌کننده و صنعت، این امید را به چالش می‌کشد که آیا می‌توان سرعت گذار انرژی را در دنیایی پر از ریسک‌های جغرافیایی و سیاسی حفظ کرد. این نوشته، این تعادل ناپایدار را از سه نگاه تخصصی بررسی می‌کند: استراتژیک، ساختاری و آینده‌نگرانه.

تداوم ناپذیری نفت در برابر شوک‌های جهانی
جنگ‌های اخیر در غرب آسیا، به‌ویژه تهاجم‌های آمریکا و اسراییل علیه ایران، نه‌تنها به بحران سیاسی و امنیتی منطقه پایان نداد، بلکه تأثیرات ساختاری عمیقی بر سیستم جهانی انرژی داشته است؛ این رویدادها، آسیب‌پذیری سیستم‌های وابسته به نفت و گاز را در برابر اختلالات جغرافیایی به‌صورت ناگهانی و شدید آشکار ساخت. مسیرهای حمل‌ونقل استراتژیک از خطوط لوله تا کشتی‌های باری نفتی، به سرعت هدف قرار گرفتند و این امر، نه‌تنها نوسانات شدید قیمت را به همراه داشت، بلکه اعتماد به تأمین‌کنندگان تک‌طرفه را نیز زیر سؤال برد. در مقابل، سیستم‌های انرژی تجدیدپذیر به‌ویژه خورشیدی و بادی به دلیل توزیع‌شده بودن، کاهش وابستگی به زنجیره تأمین جهانی و عدم نیاز به ورودی‌های ورودی مداوم مانند سوخت، به سپر استراتژیکی تبدیل شده‌اند که در برابر شوک‌های خارجی مقاوم‌تر عمل می‌کند. کشورهایی مانند آلمان، دانمارک و حتی کشورهای در حال توسعه‌ای که به سرعت پروژه‌های خورشیدی را در مقیاس خانگی اجرا کرده‌اند، در طول این بحران‌ها، کاهش قابل‌توجهی در حساسیت به تحریکات جغرافیایی نشان دادند. این پدیده، نه تنها از نظر فنی قابل‌توجّه است، بلکه از دیدگاه امنیت ملی و اقتصادی نیز اهمیت بسزایی دارد؛ زیرا انرژی پاک، به‌جای تمرکز بر منابع جغرافیایی خاص، بر دانش، فناوری و تولید داخلی استوار است. از این رو، سرمایه‌گذاری در این بخش، نه تنها سبک‌تر، پایدارتر، بلکه استراتژیک‌تر نیز تلقی می‌شود.
با این حال، این استدلال نباید به معنای ساده‌سازی بحران باشد؛ چرا که توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر در شرایط جنگی با چالش‌های جدی روبروست. اختلال در زنجیره تأمین جهانی از تولید پنل‌های خورشیدی تا باتری‌های لیتیومی، به‌سرعت باعث افزایش هزینه سرمایه شده و پروژه‌های بزرگ را به تاخیر می‌اندازد. علاوه بر این، نوسانات نرخ ارز و محدودیت‌های ورودی سرمایه خارجی، به‌ویژه در کشورهایی با اقتصادهای ناپایدار، راه‌اندازی و بهره‌برداری از زیرساخت‌های انرژی پاک را بسیار دشوارتر می‌کند. از این رو، استراتژیک‌سازی این بخش نیازمند سیاست‌گذاری هوشمند، حمایت دولتی و همکاری‌های منطقه‌ای است؛ زیرا انرژی تجدیدپذیر، در حالی که از نظر فنی آسیب‌پذیری کمتری دارد، از نظر سیاسی و مالی همچنان در معرض ریسک‌های ساختاری قرار دارد. در نتیجه، نه‌تنها باید به پتانسیل این سیستم‌ها به‌عنوان سپر استراتژیک اعتماد کرد، بلکه باید با ابزارهای سیاسی و مالی، این پتانسیل را به عمل تبدیل کرد.

 گذار انرژی در مسیر جنگ و درگیری های منطقه‌ای
جنگ‌های اخیر، به‌ویژه تهاجم‌های آمریکا و اسراییل علیه ایران، اثرات غیرمستقیم و عمیقی بر مسیر گذار انرژی جهانی داشته است؛ این رویدادها، علاوه بر اختلال در تأمین سوخت‌های فسیلی، زنجیره تأمین جهانی انرژی‌های تجدیدپذیر را نیز به‌شدت دست‌خوش تغییر کرده است. تحریم‌های متقابل، محدودیت‌های ورودی سرمایه و قطعی‌های لجستیکی، به‌ویژه در بخش تولید و نگهداری پنل‌های خورشیدی، باتری‌های لیتیومی و توربین‌های بادی، باعث افزایش قابل‌توجه هزینه سرمایه شده است. این امر، به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه، امکان اجرای پروژه‌های بزرگ‌مقیاس را با تاخیر مواجه کرده و در برخی موارد، به تعلیق کامل آن‌ها منجر شده است. هم‌زمان، افزایش نرخ بهره‌برداری از سوخت‌های فسیلی به‌عنوان راه حل فوری برای جبران کمبود، باعث شده تا برخی کشورها، به‌جای تسریع گذار انرژی، به سمت بازگشت موقت به زغال‌سنگ و گاز طبیعی فشرده‌شده (LNG) حرکت کنند؛ این روند، علاوه بر تاخیر در اهداف کاهش انتشار کربن، اعتماد سرمایه‌گذاران را نیز به پروژه‌های بلندمدت انرژی پاک تضعیف می‌کند. از دیدگاه مالی، نرخ‌های بهره بالاتر و ریسک‌های سیاسی افزایش‌یافته، هزینه تأمین مالی پروژه‌های خورشیدی و بادی را به‌صورت نمایش‌دهنده‌ای افزایش داده است، به‌طوری‌که برخی از این پروژه‌ها از نظر اقتصادی دیگر جذابیت قبلی خود را حفظ نمی‌کنند.این چالش، نیاز به بازتعریف استراتژی‌های توسعه انرژی را به‌صورت فوری آشکار می‌سازد؛ زیرا گذار انرژی دیگر تنها به مسائل فنی و اقتصادی محدود نیست، بلکه در عمق، به پایداری سیاسی و امنیت منابع وابستگی دارد. در شرایطی که جنگ و تحریم‌ها، زنجیره تأمین جهانی را شکسته و باعث شکاف‌های تکنولوژیکی بین مناطق شده است، تکیه بر یک مدل تأمین متمرکز، ریسک‌پذیری بسیار بالایی ایجاد می‌کند. در مقابل، مدل‌های توزیع‌شده و مبتنی بر تولید داخلی مانند کارخانه‌های مونتاژ پنل در مقیاس محلی یا توسعه فناوری‌های ذخیره‌سازی انرژی با مواد اولیه داخلی، می‌توانند به عنوان مکانیسم‌های تقویت‌کننده استحکام سیستم انرژی عمل کنند. این رویکرد، نه‌تنها به کاهش وابستگی به ورودی‌های خارجی کمک می‌کند، بلکه امکان ایجاد اشتغال و انتقال دانش را نیز فراهم می‌آورد. با این حال، اجرای چنین استراتژی‌ای نیازمند تصمیم‌گیری‌های سیاسی هوشمندانه، حمایت مالی طولانی‌مدت و همکاری‌های بین‌المللی مبتنی بر امنیت انرژی است؛ زیرا بدون این پشتیبانی، گذار انرژی در مسیر جنگ، بیشتر به تاخیر افتادن پروژه‌ها و کاهش تعهدات آب‌وهوایی منجر خواهد شد.

بازگشت موقت به سوخت‌های فسیلی
در پی اختلالات شدید در تأمین انرژی ناشی از جنگ‌های منطقه‌ای به‌ویژه تهاجم‌های آمریکا و اسراییل علیه ایران، بسیاری از کشورهای صنعتی، به‌عنوان راه حل فوری، به سوخت‌های فسیلی با پاکسازی موقت مانند زغال‌سنگ و گاز طبیعی فشرده‌شده (LNG) روی آوردند؛ این تصمیمات، علاوه بر ایجاد اطمینان لحظه‌ای در تأمین برق، تورم ناشی از افزایش قیمت سوخت را به‌شدت تشدید کرد و هزینه‌های انرژی را برای خانگی، صنعت و حمل‌ونقل به سطحی ناپایدار ارتقا داد. در برخی موارد، بازگشت به زغال‌سنگ نه‌تنها به دلیل کمبود گاز، بلکه به‌عنوان انتخاب اقتصادی در شرایط تورمی و نرخ بهره بالا انجام شد، چرا که سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های پاک‌تر اکنون با ریسک‌های سیاسی و مالی بیشتری همراه است. این روند، به‌ویژه در اروپا و بخشی از آسیا، باعث افزایش موقت انتشار کربن شده و اعتماد عمومی به تعهدات آب‌وهوایی را تضعیف کرده است؛ زیرا مردم و صنعت، از یک سو، نگران هزینه‌های روزافزون انرژی هستند و از سوی دیگر، انتظار دارند که سیاست‌گذاران، تعهدات بلندمدت را در برابر فشارهای کوتاه‌مدت حفظ کنند. این دوگانگی، از نظر سیاسی نیز پیچیدگی ایجاد کرده است؛ چرا که در سال‌های انتخاباتی، فشارهای انتخاباتی با نیاز به ایجاد پایداری اقتصادی تضاد می‌کند و سیاست‌های انرژی را به ابزاری کوتاه‌مدت تبدیل می‌سازد.این بازگشت موقت، اگرچه در کوتاه‌مدت تأثیر محدودتری بر امنیت تأمین انرژی دارد، اما از نظر بلندمدت، ریسک‌های جدی برای سیستم جهانی کاهش انتشار کربن ایجاد می‌کند؛ زیرا تأخیر در اجرای پروژه‌های انرژی پاک، باعث می‌شود کشورها از مسیر اهداف پاریس منحرف شوند و زیرساخت‌های جدیدی را برای سوخت‌های فسیلی ایجاد کنند که به‌راحتی قابل‌بازگشت نیستند. از این رو، این انتخاب، نه‌تنها از نظر محیط‌زیستی، بلکه از نظر اقتصادی نیز هزینه‌بر خواهد بود؛ زیرا سرمایه‌گذاری در زغال‌سنگ و LNG در شرایطی که نرخ بهره بالاست، با ریسک تبدیل شدن به دارایی‌های مسدود (stranded assets) همراه است. علاوه بر این، افزایش وابستگی به LNG به‌ویژه از منابعی با پایگاه سیاسی ناپایدار می‌تواند امنیت انرژی را در آینده تشدید کند، چرا که این سوخت نیز تحت تأثیر قیمت‌گذاری جهانی، محدودیت‌های لجستیکی و اختلالات سیاسی قرار دارد. در نتیجه، بازگشت موقت به سوخت‌های فسیلی نباید به‌عنوان راه حل، بلکه به‌عنوان هشداری برای تقویت استراتژی‌های مقاوم‌سازی سیستم انرژی درک شود؛ زیرا تنها سرمایه‌گذاری هوشمندانه در زیرساخت‌های پایدار، می‌تواند همزمان امنیت تأمین، پایداری مالی و پایبندی به تعهدات آب‌وهوایی را تضمین کند.

چشم‌انداز و پیامدهای آینده
چشم‌انداز آینده انرژی در شرایط جنگ‌های منطقه‌ای و تنش‌های سیاسی فزاینده، به‌طور قاطع به سمت تقویت استقلال سیستم‌های انرژی متمایل است؛ این رویکرد، نه‌تنها به‌عنوان واکنش به شوک‌های لحظه‌ای، بلکه به‌عنوان استراتژی بلندمدت برای ایجاد امنیت ملی و پایداری اقتصادی شکل می‌گیرد. با این حال، این مسیر با چالش‌هایی همراه است: افزایش هزینه سرمایه، اختلال در زنجیره تأمین جهانی و تضاد بین اهداف کوتاه‌مدت اقتصادی و تعهدات بلندمدت آب‌وهوایی. در این شرایط، کشورهایی که بتوانند تولید داخلی انرژی پاک به‌ویژه خورشیدی و بادی را با حمایت سیاسی پایدار، سیاست‌های مالی تشویقی و همکاری‌های منطقه‌ای تقویت کنند، مزیت رقابتی استراتژیکی خواهند داشت. از سوی دیگر، بحران‌های متوالی، احتمال ظهور مدل‌های انرژی ترکیبی مانند ترکیب انرژی‌های تجدیدپذیر با ذخیره‌سازی هوشمند و فناوری‌های کربن‌کم را افزایش می‌دهد، اما تنها در صورتی که تصمیم‌گیری‌ها بر اساس داده‌های علمی و نه فشارهای سیاسی انجام شوند. در نتیجه، آینده انرژی به میزان توانایی جهانی در تبدیل بحران به فرصت از طریق همکاری، نوآوری و پایداری، وابستگی دارد.

برچسب ها : تجدیدپذیرها اقتصادسرآمد نفت

اخبار روز
ضمیمه