«سرآمد» تحلیل می دهد؛
چهار دلیل عمده مصرف پایین ماهی و میگوی ایرانیان
چرا صنعت شیلات ایران مردمی نیست؟
گروه شیلات - صنعت شیلات یکی از مهم ترین و بزرگ ترین صنایع در سطح جهانی است و به طور مستقیم با امنیت غذایی مردم دنیا رابطه دارد. این نکته برای مردم ایران هم صادق است. با توجه به دسترسی آسان ایران به سه دریا و امکان پرورش آبزیان در جای جای کشور پهناور ایران، چنین به نظر می رسد که هم امنیت غذایی و هم دسترسی به غذای سالم آسان باشد؛ اما شواهد و قرائن عینی این نظر را تایید نمی کند و صنعت شیلات ایران نتوانسته است مسیر توسعه را در حد مطلوب و مناسب با نیاز داخلی طی کند.
امنیت غذایی
گستره دریاهای ایران از یک سو و امکان پرورش انواع آبزیان در داخل کشور با وجود گستره سرزمینی، تخصص و دانش لازم و نیز امکان تولید خوراک آبزیان در داخل کشور و رسیدن به سطح مطلوبی از دانش فنی برای این تولید، از نظر تئوری و روی کاغذ، امنیت غذایی ایرانیان تضمین شده است یا بهتر است بگوییم قابل تضمین است.
ولی مسائل متعددی پیش روی تامین این امنیت غذایی وجود دارد به نحوی که تا کنون نه تنها تامین نشده است، بلکه از حد مطلوب بسیار فاصله دارد.
غذای سالم
نکته دیگر که در مباحث مرتبط با شیلات مطرح است، تامین غذای سفید یا غذای سالم برای جامعه است. با توجه به این که آبزیان دارای خواص عالی برای تغذیه بدون عارضه هستند، در مقابل سایر غذاها مانند گوشت قرمز که منبع عارضه و بیماری هستند، توجه به خوراک سفید برای همه جوامع اهمیت راهبردی دارد. تغذیه سالم نه تنها بیماری ها را از خانواده ها دور می کند، بلکه باعث تقویت بنیه و توان نسل های آینده هم خواهد شد؛ زیرا تغذیه سالم پدر و مادر می تواند به معنا و مفهوم تولد نسل سالم تر و قوی تر باشد.
اما تهیه غذای سالم اکنون در ایران، یک مساله حل شده نیست؛ بلکه یک معمای پیچیده شده است. گرانی بیش از حد آبزیان که با اقتصاد اکثر خانوارهای ایرانی همخوانی ندارد، باعث قهر مردم با تولیدات شیلاتی شده است. غذای سفید یک غذای پایه برای مردم ایران نیست. بر عکس آن چه سازمان شیلات به عنوان یک شعار راهبردی مطرح می کند که هر ایرانی حداقل هفته ای دو بار باید ماهی بخورد، برخی ایرانیان و شاید بیشتر ایرانیان در طول سال حتا یک وعده ماهی هم نمی خورند.
چهار دلیل عمده برای ماهی و میگو نخوردن برای ایرنیان وجود دارد:
ذائقه غیردریایی
ذائقه غالب مردم ایران، خشکی گراست و به غذاهای دریایی چندان تمایلی ندارد. از نظر خیلی از ایرانی ها ماهی بو می دهد و میگو چندش آور است. همان طور که اغلب ما از غذاهای چینی متعجب هستیم، برای غذاهای دریایی خودمان هم متعجب و غریبیم. این است که از اساس، ذائقه گوشت سرد گاو را به گوشت سفید و لطیف ماهی ترجیح می دهد. ذائقه مردم ما بر می تابد که گوشت گاو یا گوساله را با هزار ترفند مانند پخت خورشت ها، قابل خوردن کند و از آن لذت ببرد، اما این ذائقه به سمت ماهی و میگو به عنوان غذاهای سالم و بامزه نمی رود. همواره خورشت قورمه سبزی در اوج لذت است و همین خورشت با طعم و سبزی دیگر با ماهی، چندان چنگی به دل نمی زند.
پخت و پز آبزیان
نکته دیگر که در بی میلی ایرانیان به غذاهای دریایی اثرگذاشته است، مهارت و فن پخت و پز غذاهای دریایی است. بانوی خانه وقتی ماهی سرخ می کند و می بیند ماهی وا رفت و ریش ریش شد و از شکل و شمایل افتاد، حالش بد می شود. سر سفره هم همین حال به خورندگان دست پخت کدبانوی خانه دست می دهد و اثر روانی بدی روی آشپز می گذارد تا جایی که آشپز خانه ترجیح می دهد قید ماهی پزی را بزند تا آبروی خود را حفظ کند! به طور کلی، پخت و پز آبزیان در ایران برای اکثر خانم های خانه، یک ریسک است که ممکن است با طعنه اهالی خانه همراه شود.
عدم شناخت آبزیان
اکثر مردم ایران، به خوبی ماهی ها را نمی شناسند و نمی دانند کدام ماهی برای چه نوع پخت و پزی هست. فرق ماهی کبابی با ماهی سرخ کردنی و نیز ماهی که تیغ دارد یا نه و حتا نام و نشان ماهی ها را اغلب نمی دانند و فروشندگان هم از این نکته بسیار سوءاستفاده می کنند و ماهی های جور واجور را به اسامی مختلف در سبد خریدار بی نوا قرار می دهند.
برای درک این نکته کافی است به بازار ماهی سربزنید و مثلا سراغ ماهی سی بس را بگیرید. چند جور ماهی از کوچک و بزرگ به عنوان ماهی سی بس جلوی چشم شما قرار می دهند. اگر ماهی سی بس را بشناسید، متوجه می شوید که فروشنده ماهی های دیگری را به عنوان سی بس می خواهد به شما قالب کند. این را مکرر تجربه کرده ایم.
خریدار مثلا به خیال خود ماهی سی بس خریداری کرده و با دستور پختی که در باره این ماهی به دست آورده است، عمل می کند اما نتیجه دلخواه به دست نمی آورد. این نیز از نکاتی است که باعث پرهیز و دوری مردم ایران از غذای دریایی است.
گرانی آبزیان
و نکته مهم دیگر، گرانی وحشی ماهی و میگو است که که توهم دندان های تیز و آرواره های وحشتناک یک کوسه عصبانی را در ذهن مادرخرج خانواده تداعی می کند. قیمت ماهی چنان است که مانند مار جیب پدر خانواده را می گزد و او را به سرحد سکته مالی می رساند. با شرایط تند و گزنده اقتصادی کنونی که واقعا لجام گسیخته و دردآور است، این مساله به مراتب تشدید شده است و گرانی آبزیان را بیش از همیشه به رخ می کشد؛ این است که وقتی به همین بازار ماهی در سرچشمه تهران سر می زنید، خلوتی آزاردهنده ای فروشندگان ماهی را مات کرده است.
مردم و صنعت شیلات
این موارد گواهی می دهند که مردم یک پای ثابت و اصلی صنعت شیلات ایران هستند و زمانی که بحث توسعه صنعت شیلات در میان باشد، باید و باید این بحث همراه با توسعه شناختی و حرفه ای مردم ایران در شناخت و پخت و پز ماهی باشد. مساله گرانی را می توان با تولید بیشتر به نحوی مدیریت کرد، اما دادن شناخت و فن پخت و پزی که منجر به غذای خوشمزه دریایی و تغییر ذائقه شود، به زمان و برنامه بلندمدت نیاز دارد.
زمانی که صنعت شیلات را برای توسعه در نظر بگیرند و پل ارتباطی آن با مردم را احداث نکنند، نتیجه هیچ خواهد شد. چیزی که الان شاهد آن هستیم.
سازمان شیلات و مردم
تمام قصه به این جا ختم می شود. سازمان شیلات باید پل ارتباطی بین صنعت شیلات و مردم را احداث کند. جنس این پل قطعا از فرهنگ و آموزش است؛ عناصری که سازمان شیلات نه به آن باور دارد، نه به آن فکر می کند و نه برای آن کمترین برنامه ممکن را دارد. گاهی دفعی و اتفاقی دچار یک حادثه فرهنگی شده است؛ مثلا جشنواره غذای دریایی در گلستان برگزار کرده یا در آن مشارکت داشته است! همین! اما این وجه از فعالیت فرهنگی برای آشتی مردم و شیلات، اصلا به چشم نمی آید. آن هم جشنواره ماهی خوری که در یک استان ساحلی برگزار می شود! استانی که جز ماهی خوری چاره دیگری ندارد. به بیان بهتر، سایر استان های کشور که باید در معرض کار فرهنگی قرار بگیرند اصلا دیده نشده اند. مثلا جشنواره غذای دریایی در یزد یا اصفهان یا تبریز یا مشهد یا کرمانشاه یا کردستان یا... تا حال شنیده اید؟
جشنواره البته فقط یک مثال است که بگوییم پل ارتباطی بین مردم و شیلات که لزوما از جنس فرهنگ و فرهنگسازی است و ابعاد گسترده ای دارد، وجود خارجی ندارد و کسی در شیلات هم تا کنون حتا به آن فکر هم نکرده است.
این است که در نهایت، قهر مردم با صنعت شیلات، یک پای اصلی توسعه صنعت شیلات را لنگ کرده است و تصور این که با ساخت اسکله ماهیگیری و ساخت قایق و کشتی ماهی گیری و پرورش ماهی در قفس می شود به توسعه صنعت شیلات رسید، یک خرافه بیش نیست؛ زیرا اصل ماجرای توسعه صنعت شیلات که عموم مردم ایران هستند، پای کار نیستند و از فرایند توسعه صنعت شیلات کنار گذاشته شده اند. آیا غیر از این است؟
گروه شیلات - صنعت شیلات یکی از مهم ترین و بزرگ ترین صنایع در سطح جهانی است و به طور مستقیم با امنیت غذایی مردم دنیا رابطه دارد. این نکته برای مردم ایران هم صادق است. با توجه به دسترسی آسان ایران به سه دریا و امکان پرورش آبزیان در جای جای کشور پهناور ایران، چنین به نظر می رسد که هم امنیت غذایی و هم دسترسی به غذای سالم آسان باشد؛ اما شواهد و قرائن عینی این نظر را تایید نمی کند و صنعت شیلات ایران نتوانسته است مسیر توسعه را در حد مطلوب و مناسب با نیاز داخلی طی کند.
امنیت غذایی
گستره دریاهای ایران از یک سو و امکان پرورش انواع آبزیان در داخل کشور با وجود گستره سرزمینی، تخصص و دانش لازم و نیز امکان تولید خوراک آبزیان در داخل کشور و رسیدن به سطح مطلوبی از دانش فنی برای این تولید، از نظر تئوری و روی کاغذ، امنیت غذایی ایرانیان تضمین شده است یا بهتر است بگوییم قابل تضمین است.
ولی مسائل متعددی پیش روی تامین این امنیت غذایی وجود دارد به نحوی که تا کنون نه تنها تامین نشده است، بلکه از حد مطلوب بسیار فاصله دارد.
غذای سالم
نکته دیگر که در مباحث مرتبط با شیلات مطرح است، تامین غذای سفید یا غذای سالم برای جامعه است. با توجه به این که آبزیان دارای خواص عالی برای تغذیه بدون عارضه هستند، در مقابل سایر غذاها مانند گوشت قرمز که منبع عارضه و بیماری هستند، توجه به خوراک سفید برای همه جوامع اهمیت راهبردی دارد. تغذیه سالم نه تنها بیماری ها را از خانواده ها دور می کند، بلکه باعث تقویت بنیه و توان نسل های آینده هم خواهد شد؛ زیرا تغذیه سالم پدر و مادر می تواند به معنا و مفهوم تولد نسل سالم تر و قوی تر باشد.
اما تهیه غذای سالم اکنون در ایران، یک مساله حل شده نیست؛ بلکه یک معمای پیچیده شده است. گرانی بیش از حد آبزیان که با اقتصاد اکثر خانوارهای ایرانی همخوانی ندارد، باعث قهر مردم با تولیدات شیلاتی شده است. غذای سفید یک غذای پایه برای مردم ایران نیست. بر عکس آن چه سازمان شیلات به عنوان یک شعار راهبردی مطرح می کند که هر ایرانی حداقل هفته ای دو بار باید ماهی بخورد، برخی ایرانیان و شاید بیشتر ایرانیان در طول سال حتا یک وعده ماهی هم نمی خورند.
چهار دلیل عمده برای ماهی و میگو نخوردن برای ایرنیان وجود دارد:
ذائقه غیردریایی
ذائقه غالب مردم ایران، خشکی گراست و به غذاهای دریایی چندان تمایلی ندارد. از نظر خیلی از ایرانی ها ماهی بو می دهد و میگو چندش آور است. همان طور که اغلب ما از غذاهای چینی متعجب هستیم، برای غذاهای دریایی خودمان هم متعجب و غریبیم. این است که از اساس، ذائقه گوشت سرد گاو را به گوشت سفید و لطیف ماهی ترجیح می دهد. ذائقه مردم ما بر می تابد که گوشت گاو یا گوساله را با هزار ترفند مانند پخت خورشت ها، قابل خوردن کند و از آن لذت ببرد، اما این ذائقه به سمت ماهی و میگو به عنوان غذاهای سالم و بامزه نمی رود. همواره خورشت قورمه سبزی در اوج لذت است و همین خورشت با طعم و سبزی دیگر با ماهی، چندان چنگی به دل نمی زند.
پخت و پز آبزیان
نکته دیگر که در بی میلی ایرانیان به غذاهای دریایی اثرگذاشته است، مهارت و فن پخت و پز غذاهای دریایی است. بانوی خانه وقتی ماهی سرخ می کند و می بیند ماهی وا رفت و ریش ریش شد و از شکل و شمایل افتاد، حالش بد می شود. سر سفره هم همین حال به خورندگان دست پخت کدبانوی خانه دست می دهد و اثر روانی بدی روی آشپز می گذارد تا جایی که آشپز خانه ترجیح می دهد قید ماهی پزی را بزند تا آبروی خود را حفظ کند! به طور کلی، پخت و پز آبزیان در ایران برای اکثر خانم های خانه، یک ریسک است که ممکن است با طعنه اهالی خانه همراه شود.
عدم شناخت آبزیان
اکثر مردم ایران، به خوبی ماهی ها را نمی شناسند و نمی دانند کدام ماهی برای چه نوع پخت و پزی هست. فرق ماهی کبابی با ماهی سرخ کردنی و نیز ماهی که تیغ دارد یا نه و حتا نام و نشان ماهی ها را اغلب نمی دانند و فروشندگان هم از این نکته بسیار سوءاستفاده می کنند و ماهی های جور واجور را به اسامی مختلف در سبد خریدار بی نوا قرار می دهند.
برای درک این نکته کافی است به بازار ماهی سربزنید و مثلا سراغ ماهی سی بس را بگیرید. چند جور ماهی از کوچک و بزرگ به عنوان ماهی سی بس جلوی چشم شما قرار می دهند. اگر ماهی سی بس را بشناسید، متوجه می شوید که فروشنده ماهی های دیگری را به عنوان سی بس می خواهد به شما قالب کند. این را مکرر تجربه کرده ایم.
خریدار مثلا به خیال خود ماهی سی بس خریداری کرده و با دستور پختی که در باره این ماهی به دست آورده است، عمل می کند اما نتیجه دلخواه به دست نمی آورد. این نیز از نکاتی است که باعث پرهیز و دوری مردم ایران از غذای دریایی است.
گرانی آبزیان
و نکته مهم دیگر، گرانی وحشی ماهی و میگو است که که توهم دندان های تیز و آرواره های وحشتناک یک کوسه عصبانی را در ذهن مادرخرج خانواده تداعی می کند. قیمت ماهی چنان است که مانند مار جیب پدر خانواده را می گزد و او را به سرحد سکته مالی می رساند. با شرایط تند و گزنده اقتصادی کنونی که واقعا لجام گسیخته و دردآور است، این مساله به مراتب تشدید شده است و گرانی آبزیان را بیش از همیشه به رخ می کشد؛ این است که وقتی به همین بازار ماهی در سرچشمه تهران سر می زنید، خلوتی آزاردهنده ای فروشندگان ماهی را مات کرده است.
مردم و صنعت شیلات
این موارد گواهی می دهند که مردم یک پای ثابت و اصلی صنعت شیلات ایران هستند و زمانی که بحث توسعه صنعت شیلات در میان باشد، باید و باید این بحث همراه با توسعه شناختی و حرفه ای مردم ایران در شناخت و پخت و پز ماهی باشد. مساله گرانی را می توان با تولید بیشتر به نحوی مدیریت کرد، اما دادن شناخت و فن پخت و پزی که منجر به غذای خوشمزه دریایی و تغییر ذائقه شود، به زمان و برنامه بلندمدت نیاز دارد.
زمانی که صنعت شیلات را برای توسعه در نظر بگیرند و پل ارتباطی آن با مردم را احداث نکنند، نتیجه هیچ خواهد شد. چیزی که الان شاهد آن هستیم.
سازمان شیلات و مردم
تمام قصه به این جا ختم می شود. سازمان شیلات باید پل ارتباطی بین صنعت شیلات و مردم را احداث کند. جنس این پل قطعا از فرهنگ و آموزش است؛ عناصری که سازمان شیلات نه به آن باور دارد، نه به آن فکر می کند و نه برای آن کمترین برنامه ممکن را دارد. گاهی دفعی و اتفاقی دچار یک حادثه فرهنگی شده است؛ مثلا جشنواره غذای دریایی در گلستان برگزار کرده یا در آن مشارکت داشته است! همین! اما این وجه از فعالیت فرهنگی برای آشتی مردم و شیلات، اصلا به چشم نمی آید. آن هم جشنواره ماهی خوری که در یک استان ساحلی برگزار می شود! استانی که جز ماهی خوری چاره دیگری ندارد. به بیان بهتر، سایر استان های کشور که باید در معرض کار فرهنگی قرار بگیرند اصلا دیده نشده اند. مثلا جشنواره غذای دریایی در یزد یا اصفهان یا تبریز یا مشهد یا کرمانشاه یا کردستان یا... تا حال شنیده اید؟
جشنواره البته فقط یک مثال است که بگوییم پل ارتباطی بین مردم و شیلات که لزوما از جنس فرهنگ و فرهنگسازی است و ابعاد گسترده ای دارد، وجود خارجی ندارد و کسی در شیلات هم تا کنون حتا به آن فکر هم نکرده است.
این است که در نهایت، قهر مردم با صنعت شیلات، یک پای اصلی توسعه صنعت شیلات را لنگ کرده است و تصور این که با ساخت اسکله ماهیگیری و ساخت قایق و کشتی ماهی گیری و پرورش ماهی در قفس می شود به توسعه صنعت شیلات رسید، یک خرافه بیش نیست؛ زیرا اصل ماجرای توسعه صنعت شیلات که عموم مردم ایران هستند، پای کار نیستند و از فرایند توسعه صنعت شیلات کنار گذاشته شده اند. آیا غیر از این است؟
ارسال دیدگاه
عناوین این صفحه
اخبار روز
-
تقابل ظرفیت و خدمات در عصر بی ثباتی
-
روایت ملتِ ایستادگی، همبستگی و امید از رمضان تا محرم
-
تا پایان امسال؛ ایجاد اسکله تفریحی در بندر ماهشهر
-
برات الکترونیک بانک تجارت؛ همچنان بر مدار خدمت
-
تلاش مضاعف همکاران، ضامن حرکت پرشتاب بانک سرمایه در مسیر رشد و توسعه
-
تاکید مدیرعامل بانک سینا بر نهادینهسازی ابزارهای نوین مالی در فرایند تامین مالی واحدهای تولیدی
-
سهم ۶۶ هزار میلیارد ریالی تسهیلات ساخت و ودیعه مسکن در بانک اقتصادنوین
-
ثبت نام خودروی وارداتی در بانک ایران زمین آغاز شد
-
مجوز تاسیس نخستین صندوق سرمایه گذاری ارزی به بانک ملت اعطا شد
-
بانک مهر ایران در مسیر تبدیل شدن به بانک عامل اصناف کشور
-
«وینگر» ۱۳۰۰۰ تایی شد
-
استفاده از بازارهای بورس و سرمایه برای رونق بخشی به صنعت ساختمان ضروری است
-
سود بانک ملت در پایان سال مالی ۱۴۰۴ با جهش ۹۰ درصدی به ۲۶۱ همت رسید
-
ارائه خدمات چک در بستر اپلیکیشن «سرمایه»
-
امکان ثبتنام در دور جدید فروش خودروهای وارداتی در بانک اقتصادنوین فراهم شد
-
«بازارگاههای دیجیتال» میزبان نسخه جدید همراهبانک سپه شدند
-
ورود پساب کشاورزی و خانگی؛ معضل اصلی محیط زیست تالاب بین المللی انزلی
-
چرا سرزمین ۱۰۰۰برکه جنوب میزبان «آتوسا مومنی» شد؟
-
ابر بدهکاران صنعت برق صنایع فولادی و آلومینیوم هستند
-
مراسم تکریم مدیرکل پیشین و معارفه سرپرست جدید دفتر مرکزی حراست توانیر برگزار شد



