«سرآمد» منتشر می‌کند؛

افق‌های نوین ژئواکونومیک ایران

از نظم شامات‌محور تا نظم دریا‌محور
​​​​​​​میثم زمانی فر- برای دهه‌ها و حتی پیش از انقلاب، سیاست منطقه‌ای ایران بر محور شامات استوار بود؛ اما در طی جنگ تحمیلی سوم، سبد راهبردی ایران دستخوش تغییرات مهمی شد و سهم نظم دریا‌محور در آن به‌طور محسوسی افزایش یافت.

چرخشی راهبردی در سیاست منطقه‌ای ایران
آنچه بیش از پیش خودنمایی می‌کند، واقعیتی است که همواره در محاسبات استراتژیک ایران وجود داشته، اما کمتر به آن پرداخته شده است. امروز شاهد افزایش سهم نظم دریا‌محور در کنار نظم شامات‌محور هستیم؛ تغییری که نه به‌معنای کنارگذاشتن محور شامات، که افزایش وزن یک جبهه راهبردی تازه است.
خلیج‌فارس به‌عنوان کانون وزن استراتژیک ایران، نقشی تعیین‌کننده در معادلات آینده خواهد داشت و تنگه‌هرمز، نقطه‌عطف قدرت چانه‌زنی تهران باقی می‌ماند.

خلیج‌فارس و دریای عمان؛ دو پهنه‌ی جدایی‌ناپذیر
خلیج‌فارس و دریای عمان را هرگز نباید جدا از هم دید؛ این دو پهنه آبی در حقیقت یک کریدور راهبردی پیوسته را شکل می‌دهند که از دل تنگه‌هرمز می‌گذرد و ایران را به اقیانوس هند و آب‌های آزاد متصل می‌کند. خلیج‌فارس تنها نیست؛ دریای عمان ورودی آن است و این پیوند، معنایی فراتر از یک اتصال جغرافیایی ساده دارد.
 سواحل مکران ایران بر دریای عمان، افق جدیدی از دسترسی به آب‌های آزاد را فراهم می‌کند و کل این پهنه ساحلی می‌تواند نقشی کلیدی در پیوند ایران به جهان ایفا کند.
نگاه صرفاً به خلیج‌فارس بدون توجه به دریای عمان، تصویری ناقص از ظرفیت‌های آبی ایران ارائه می‌دهد؛ چراکه عمق راهبردی ایران در این دو پهنه آبی گره خورده است و هرگونه تحلیل از نظم دریا‌محور، بدون درنظرگرفتن دریای عمان، ناقص خواهد بود.

از ژئوپلیتیک تا ژئواکونومیک؛ ابعاد فراساحلی
اگر صرفاً به خلیج‌فارس نگاه کنیم، دایره نفوذ و همکاری ما محدود به کشورهای حاشیه خلیج‌فارس می‌شود و از ظرفیت‌های فراتر از آن غافل می‌مانیم. اما وقتی دریای عمان را در کنار خلیج‌فارس قرار می‌دهیم، افق جدیدی گشوده می‌شود که کشورهای محصور در خشکی در قفقاز و آسیای مرکزی را نیز دربر می‌گیرد و ایران به‌عنوان پل ارتباطی میان این مناطق با آب‌های آزاد نقش‌آفرینی می‌کند. 
از سوی دیگر، دریای عمان ایران را مستقیماً به اقیانوس هند و کریدورهای تجاری شرق آسیا متصل می‌کند و این یعنی دسترسی به بازارهای بزرگ و قدرت‌های اقتصادی شرق نظیر چین، هند، کره جنوبی و ژاپن. این پیوند، ایران را از یک بازیگر محدود به حوزه خلیج‌فارس به یک بازیگر فرامنطقه‌ای تبدیل می‌کند که می‌تواند در معادلات تجاری و اقتصادی اقیانوس هند نقش‌آفرینی کند.
اگر نظم دریا‌محور صرفاً بر پایه مفاهیم امنیتی و نظامی تعریف شود، ناقص و دور از ظرفیت‌هایش خواهد بود. اما اگر این نظم با ظرفیت‌های ژئواکونومیک گره بخورد، به یک راهبرد هوشمند و پایدار تبدیل می‌شود که می‌تواند ضمن تأمین امنیت، منافع اقتصادی گسترده‌ای را نیز برای ایران به ارمغان آورد. در این صورت، اهمیت خلیج‌فارس و دریای عمان در اقتصاد جهانی به‌طور چشمگیری افزایش می‌یابد و این دو پهنه آبی از یک مسیر صرفاً ترانزیتی به یک هاب اقتصادی راهبردی تبدیل می‌شوند که می‌تواند جریان‌های تجاری، انرژی و مواد معدنی را در مقیاسی فرامنطقه‌ای مدیریت کند.کشورهای محصور در خشکی پیرامون ایران به ویژه در آسیای میانه و قفقاز همگی برای توسعه صنایع خود به دسترسی به آب‌های آزاد از طریق خاک ایران وابسته‌اند و همین موضوع، فرصتی طلایی برای تعریف نقش اقتصادی ایران در منطقه فراهم می‌کند.

پیوند صنایع معدنی؛ حلقه مفقوده اتصال
آسیای میانه و قفقاز، سرزمینی غنی از مواد معدنی است و کشورهای محصور در خشکی این منطقه برای صادرات محصولات خود به بازارهای جهانی، به کریدورهای زمینی نیاز دارند. اینجاست که نقش منحصربه‌فرد ایران در صنایع معدنی منطقه خودنمایی می‌کند.
افغانستان با یک تا سه تریلیون دلار ذخایر معدنی و دومین ذخیره توسعه‌نیافته مس جهان، ازبکستان با سه تریلیون دلار ثروت معدنی، تاجیکستان با رتبه سوم ذخایر آنتیموان جهان، ترکمنستان با منابع عظیم منیزیم شورابه‌ای و قزاقستان با مستحکم‌ترین بخش معدن آسیای مرکزی، همگی به کریدورهای ترانزیتی ایران متکی هستند.*
شواهد عملیاتی این همکاری‌ها در حال شکل‌گیری است و کریدور شمال-جنوب و کریدور زمینی شرق، ظرفیت عظیم جابه‌جایی کالاهای معدنی را نشان می‌دهند. ایران با مانور بر روی این ظرفیت‌ها، می‌تواند نظم دریا‌محور را به یک نظم مبتنی بر منافع اقتصادی پایدار تبدیل کند که در آن، امنیت و اقتصاد در هم تنیده شده‌اند.
«ایران» از ترانزیت تا هاب متالورژی منطقه
فراتر از ترانزیت، ظرفیت اصلی ایران در تبدیل شدن به هاب فرآوری مواد معدنی و زنجیره میان‌دستی و پایین‌دستی صنایع معدنی در منطقه است.
مواد خام استخراج‌شده از افغانستان، تاجیکستان و دیگر کشورهای محصور در خشکی در قفقاز و آسیای مرکزی، می‌توانند از طریق کریدورهای زمینی به سواحل جنوبی ایران -مکران- منتقل شوند و در پروژه‌های مشترک با کشورهای حاشیه خلیج‌فارس و همچنین قدرت‌های بزرگ صنایع معدنی و متالورژی نظیر چین، روسیه، هند و... به محصولاتی با ارزش‌افزوده بالا تبدیل شوند. این رویکرد، ضمن انتقال سرمایه و دانش فنی به ایران، وابستگی متقابل اقتصادی را میان تمامی این بازیگران افزایش می‌دهد. 
کشورهای حاشیه خلیج‌فارس با سرمایه‌گذاری در این پروژه‌ها، سبد اقتصادی خود را متنوع می‌کنند و از سواحل شمالی خود که در کنار سواحل جنوبی ایران معنا پیدا می‌کند به عنوان دروازه‌ای برای دسترسی به مواد خام و محصولات فرآوری‌شده بهره‌مند می‌شوند. از سوی دیگر، کشورهای قفقاز و آسیای مرکزی نیز با مشارکت در این زنجیره، از خام‌فروشی فاصله گرفته و به محصولات با ارزش‌افزوده دست می‌یابند. ایران نیز به بازیگر محوری زنجیره فرآوری مواد معدنی در غرب آسیا تبدیل می‌شود. ی با محوریت صنایع معدنی می‌تواند الگویی نوین برای همگرایی اقتصادی در منطقه باشد که در آن، امنیت از دل منافع مشترک اقتصادی زاده می‌شود.
افق‌های نوین ژئواکونومیک ایران
ارسال دیدگاه
اخبار روز
ضمیمه