تاریخ انتشار:1404/11/7
ظهور «میزِ بیداری» در طوفان «دریاگریزی»

سرآمد به بهانه راه اندازی میزملی توسعه فرهنگ دریایی ایران؛تحلیل می ‌دهد؛

ظهور «میزِ بیداری» در طوفان «دریاگریزی»

اقتصادسرآمد- ​​​​​​​مهدی ده دار - پژوهشگر فرهنگ دریاپایه- در جغرافیای ذهنی ۸۰ میلیون ایرانی که در حصار کوه‌ها و غبار فلات مرکزی محبوس شده‌اند، دریا صرفا یک «کارت‌پستال» زیبا یا «تعطیلات نوروزی» خاطره انگیز است؛ مقصدی برای چند روز گریز از ماهها روزمرگی در زیست شهرنشینی و درمان افسردگی مزمن که نسل جوان تجربه کردنش، را نوعی درمان و «تراپی» میدانند. اما برای آن اقلیت ۱۰ میلیونی که در نوار مرزی آب‌های آزاد ایران نفس می‌کشند، دریا نه یک «منظره»، که یک «خویشاوند دمدمی‌مزاج» است. موجودی عظیم که بر سر سفره‌شان می‌نشیند، هم نان می‌دهد و هم به وقت خشم، جان می‌ستاند.

به گزارش اقتصادسرآمد، از منظر تحلیل اقتصادی، شکاف میان این دو دیدگاه، بزرگترین مانع توسعه دریایی ایران بوده است. چگونه می‌توان برای کشوری گرفتارآمده در «خشکی نگری» و «خشکی اندیشی» برنامه‌ریزی کلان فرهنگی کرد که اکثریت حکمرانان، تصمیم گیران و تصمیم‌سازانش دریا را تنها از پشت فریم عینک‌های آفتابی دیده‌اند؟ 
این در حالی است که بر خلاف منطق تمرکزگرای حکمرانی در فلات مرکزی ایران، «دریا» خودش سازنده یک زیست بوم تمدنی است بسان «دولت تسهیل‌گر» در گستره «حکمرانی مطلوب» عمل می کند. در تجربه زیسته مردمان مناطق ساحلی جنوب ایران که اغلب اعصار تاریخی از کانون توجه حکومت مرکزی بی بهره بوده اند، دریا نه تنها متولی ندارد که خودش «متولی عدالت گستر» مردمان همسایه دریاست؛ هم نان و معیشت به عدالت می گستراند و هم مرگ و نیستی دریاورزان را. برای ساحل‌نشین، هر موج یک خبر است و هر جزر و مد، یک حکم معیشتی؛ دریا خودش بسان دولتی است که برای تامین معیشت دریاوندان[= شهروندان]، هم کالابرگ می دهد و هم خودش بسان فروشگاهی بزرگ، خدمات دهنده است و هم زیست بومی هوشمند که به جای دولت، تنظیم کننده بازار کالا و خدمات است. این ده میلیون نفر، قرن‌هاست که با رئالیسم جادویی دریا زندگی می‌کنند؛ آن‌ها می‌دانند کِی دریا هدیه می‌فرستد و کِی با اشتهایی سیری‌ناپذیر، کشتیِ زندگی‌شان را به اعماقِ تاریک و سردش می‌بلعد. این «امتزاجِ کامل» با آب، همان حلقه‌ مفقوده‌ای است که اقتصادِ ایران برای «دریامحور» شدن به آن نیاز دارد.

دریایِ خفته در قفسه بروکوراسی؛ طلسمی که در دبیرخانه شکست
در سرزمینی که قرن‌هاست غبار کویر بر پیشانی‌اش نشسته و مردمانش «بوی خاک» را به «عطرِ تند شرجی» و «بوی زحم ماهی» ترجیح داده‌اند، اتفاق عجیبی در پایتخت رخ داده است. در راهروهای سرد و اداری یکی از عمارت های حکومتی تهران، جایی میان پرونده‌های کاغذی و قفسه های بوروکراسی، ناگهان بوی دریا پیچید. «میز توسعه فرهنگ دریایی ایران» در سایه شورای‌عالی صنایع دریایی متولد شد؛ میزی که از چوب صنوبر نیست، بلکه گویی از بقایای یک کشتیِ بادبانی کهن «بوم» ساخته شده که حالا قرار است قطب‌نمای توسعه ایران را به سمت شمال و جنوب این سرزمین، بچرخاند. این میز ملی، در واقع مأموریتی فراتر از روابط‌عمومی دارد؛ مأموریت اصلی، ترجمه کردن لرزش دست‌های یک دریاورز جنوبی به زبان بوروکراسی پایتخت نشینان است. 
‌از منظر تحلیل‌گران توسعه دریامحور برای حل پارادوکسِ «ساحل‌نشینانِ بی‌آب»، ایران همواره با یک معمای ژئوپلیتیک روبرو بوده است: کشوری با ۵۸۰۰ کیلومتر نوار ساحلی و همجواری با سه دریای مهم جهان که با ذهنیتی کاملاً «فلات قاره‌ای» اداره می‌شود. توسعه در ایران سال‌هاست که مانند درختی در گلدان، در مرکز فلات کویری ایران رشد کرده و ریشه‌هایش به آب‌های آزاد نرسیده است. اکنون اما، استراتژیست‌ها دریافته‌اند که «فرهنگ» نه یک پیوستِ تزئینی، بلکه «عمق راهبردی» در حکمرانی مطلوب است؛ بسان همان اکسیژنی که ریه‌های صنعت و اقتصاد برای تنفس در اعماق اقیانوس نیاز دارند. تشکیل این میز، در واقع تلاشی است برای درمان یک «فراموشیِ تاریخی». این دستاورد، فقط شما گیری یک نهاد اداری نیست؛ نوعی «آشتی‌کنان ملی» با پهنه‌های آبی دریاست که سال‌هاست تنها به عنوان «مرز دوردست» یا «تفرجگاه ساحلی» به آن‌ها نگریسته‌ایم.

کیمیاگران فرهنگی در خلیج توسعه دریامحور 
در دنیای رئالیسم جادوییِ، این میز تخصصی قرار است متخصصان صنایع دریایی و فن سالاران توسعه دریامحور را به «کیمیاگران فرهنگی» تبدیل کند. دکتر هادوی، در قامت رئیس دبیرخانه شورای عالی صنایع دریایی و امور دریایی ایران، دری را گشوده که از آن صدای تلاطم امواج به گوش می‌رسد. او نیک پی برده است که برای چرخاندن چرخ‌های عظیم کشتی‌سازی و شیلات و زیست فناوری و حمل و نقل دریایی و فراساحل و ....، ابتدا باید در خوابِ و رویای یکان یکان شهروندان ایرانی، دریا را جاری کرد.
‌در این میان، نقش آفرینی کلیدی رسانه ای جریان ساز همچون «اقتصاد سرامد» به سکانداری«فیروز اسماعیلی نژاد» و حضور چهره‌ای دریاگستر همچون دکتر «ایرج گلشنی» با چهل سال سابقه جادوگری در دنیای واژه‌ها، به عنوان دبیر این میز تخصصی، طعم غریبی به ماجرا می‌دهد. گلشنی، شاعر- نویسنده ای است که کتاب هایش احتمالاً بوی جلبک و صدف می‌دهند، حالا مأمور شده تا میان «نخبگان» و «موج‌ها» پیوندی ساختاری بزند. او قرار است از میان جوهرهای سیاه، نقشه‌ای استخراج کند که در آن، هر ایرانی در خانه‌اش یک پنجره رو به خلیج فارس، سواحل مکران یا دریای کاسپین داشته باشد، حتی اگر فاصله اش با ساحل، فرسنگ‌ها دورتر باشد.

سکان بوروکراسی به سمت دریا
ساختارِ طراحی شده برای این میز تخصصی ملی، شباهت عجیبی به اکوسیستم‌های دریایی دارد؛ از «میز نخبگان فرهنگ دریایی» که نقش مرجان‌های فکری را بازی می‌کنند تا «کارگروه‌های مقامات عالی» که قرار است مانند جریان‌های آب‌گرم گلف استریم، بدنه یخ‌زده نهادهای دریاگریز فرهنگ پایه این سرزمین مانند شورایعالی انقلاب فرهنگی، وزارتخانه های عتف، آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد و صداوسیما را گرم کنند.
‌پرسش اصلی اینجاست: آیا کاغذبازی‌های مرسوم اداری، توان هضم عظمت دریا را دارند؟ حمایت ارگان های دریایی همچون سازمان بنادر و دریانوردی، نیروی دریایی ارتش و سپاه، و سازمان شیلات نشان می‌دهد که اراده‌ای پولادین پشت این حرکت است. گویا دکتر رسولی، مدیرعامل سازمان بنادر، معاونان سازمان شیلات ایران و دیگرانی از این قبیل به عنوان سکان‌داران ارگان های دریایی، دریافته‌اند که بدون «فرهنگ دریایی»، هر اسکله‌ای که ساخته شود، تنها یک بتنِ بی‌روح در محاصره آب خواهد بود. آن‌ها می‌خواهند «عشق به دریا» را به  سفره‌های مردم، کتاب‌های درسی، پرده سینما، صفحه تلویزیون، امواج رادیو، صحنه نمایش و ... تزریق کنند.

ظهور «میزِ بیداری» در میانه‌ طوفان «دریاگریزی»
اگر این میز تخصصی بتواند طبق نقشه راهی که دارد، «خویشاوندی و آشتی ملی ایرانیان با دریا» را رقم بزند، شاهد تغییری در گستره تحت نفوذ رادار تمدنی ایران خواهیم بود. در این روایت، توسعه دیگر نه با شاخص‌های خشک رشد تولید ناخالص داخلی( GDP)، بلکه با میزانِ نفوذِ صدای دریا در مکالمات روزمره مردمان ایران زمین، سنجیده می‌شود.
میز توسعه فرهنگ دریایی، در واقع یک «پورتال» یا «پنجره واحد» برای دسترس‌پذیر کردن خدمات گوناگون و رنگارنگ «ایران دریایی» است. اگر جادوی سحرانگیز این نهاد نوبنیاد درست کار کند، به زودی کارمندانی را خواهیم دید که به جای چشیدن طعم چای، عصاره جلبک‌های دریایی را به عنوان میان وعده می‌نوشند و سرمایه‌گذاران هم به جای سوداگری در برج‌های آسمان‌خراش تهران، همگی غواص خواهند شد و در اعماقِ آب‌ها به دنبال مرواریدِ ثروت می‌گردند. این یک «قمارِ فرهنگی بزرگ» است؛ تلاشی گسترده و شبکه ای فراگیر  برای اینکه ثابت شود ایران، فراتر از یک خشکیِ وسیع، روحیِ سیال و آبی دارد که تنها منتظر یک «مترجم» و «مفسر» بود تا دوباره از جهان امروزینش، ادراک دقیق تری داشته باشد و برای روایتگری در جهان تشنه تمدن امروز، به سخن درآید.

کودکی بر شانه‌ غول؛ حکایت ملتی که دریا را در آینه گم کرد
یکی از فیلسوفان قرن دوازدهم میلادی، انسان را بسان کودکانی می‌دید که بر شانه‌ غول‌های باستانی ایستاده‌ است تا دوردست‌ها را ببیند. اما تراژدیِ تمدنیِ ما در فلات ایران نیز چنین حکایتی دارد: ما بر شانه‌ غولی ایستاده‌ایم به نام «تمدن ایران» که پاهایش در آب‌های فیروزه‌ای خلیج فارس و دریای مَکُران است، اما چشم‌هایش صلب و خیره، تنها به شن‌های روانِ پایتخت در فلات مرکزی دوخته شده است. ما دچار نوعی «خشکی زدگی» و «سرگیجه‌ خشکی» شده‌ایم؛ قامتمان بلند است، اما نگاهمان به افقی اشتباه، دوخته شده است.

نفرینِ خشکی؛ بوروکراسیِ شن‌زده
این چشم‌انداز اشتباه فقط محصول یک واگرایی فرهنگی نیست، بلکه یک «کژمنشی ساختاری» در اقتصاد سیاسی ایران است. ایرانیان قرن‌هاست که ثروت سیال دریا را با امنیت کاذبِ خاک معاوضه کرده‌اند. ذهنیت حاکم بر دیوان‌سالاری ما، از آموزش و پرورش گرفته تا صداوسیما، نه به رنگ «آبی» بلکه «قهوه‌ای» است. ما در مدارس و دانشگاه ها، تاریخ و جغرافیا و اقتصاد را طوری درس می‌دهیم که انگار دریا تنها یک حاشیه برای متن نقشه توسعه ایران است، نه قلب تپنده‌ اقتصاد ملی و تجارت جهانی. 
در دنیای رئالیسم جادویی، این وضعیت شبیه به سرزمینی است که مردمانش کلید گنجی عظیم را در دست دارند، اما از ترس یک غول خفته خیالی، آن کلید را در زیر خروارها خاک و شن بیابان، پنهان کرده‌اند. استعمار، مانند جادوگری خبیث، سال‌ها پیش وردی در گوش این ملت خواند: «دریا جای نهنگان و دشمنان است؛ تو مردِ خاکی، پس به زمین سفت و کوهستان بچسب؛ قله‌ها را فتح‌کن نه اقیانوس‌ها را!» و ما چنان در این طلسم غرق شدیم که حتی «دی‌ان‌دی» (DNA) تمدنی‌مان هم بویِ خاک گرفت.

رمزگشایی از جعبه سیاه غرق شده
پژوهشگران مرکزنشین ایران، که در اتاق‌های محصور در خشکی نشسته‌اند، دهه‌هاست سعی دارند میراث دانش بومی، نجوم و دریانوردی باستان را با ابزارهای زمینی تحلیل کنند. آن‌ها به دنبال «جعبه‌سیاه» کشتی تمدنی ایران می‌گردند، غافل از این‌که این جعبه در عمقِ آب‌های خلیج فارس و مَکُران قرار دارد نه در فلات مرکزی میان شن‌های روان؛ پس برای یافتن این جعبه سیاه، باید غواصی و دریاورزی آموخت، همچنین در عرصه فرهنگ و هنر هم باید با عینک «آبی» به سرزمین نگریست تا نگارگری آبی رنگ معماری و عرفان ایرانی را درست‌تر درک کرد و در مدرسه و دانشگاه نیز «دریانگری» و «دریانگاری» را ترویج و گسترش داد. شوربختانه که طب باستانی، اسطوره‌های دریایی و دانش بومیِ ساحل‌نشینان، لایه‌هایی از هویت ما هستند که زیر غبارِ «خشکی‌پسندی» مدفون
 شده‌اند.
ما امروز در کرانه توسعه دریامحور ایستاده‌ایم نه در قلب این اقیانوس اقتصادی عظیم؛ به تعبیری ساده‌تر فقط «عکاسانِ ساحل» هستیم، نه «سالکانِ دریا». به لب آب دریای خلیج فارس و مَکُران و کاسپین می‌رویم تا سلفی بگیریم و بازگردیم، اما جرات نمی‌کنیم روحمان را به موج‌ها بسپاریم. این همان «فقر فرهنگیِ مزمن» است که در یادداشت‌های روزنامه دریایی سرآمد به درستی «بیماری خاموش» ایران امروز نامیده شده است.

طلسمِ استعماریِ «دریاگریزی» نیازمند «عمل جن‌گیری تمدنی!»
حضور چهره‌هایی نظیر دکتر گلشنی در مقام دبیر این میز تخصصی در شورایعالی صنایع دریایی با توجه به سابقه او در مقام سردبیری روزنامه دریایی «سرآمد» و تجربه گرانسنگ سکانداری کشتی «دریانگاری»، نشان از درک این حقیقت دارد که برای آشتی دادنِ آن ۸۰ میلیون نفر ایرانی با «دریا؛ این عضوِ خشن و مهربانِ خانواده»، زبان سرد صنعت و گفتمان اعداد و آمارمحور اقتصاد، کافی نیست. باید از زبان لطیف ادبیات و فرهنگ و هنر کمک گرفت تا آن عظمت حکیمانه و ترس مقدس ساحل‌نشینان را به مرکزنشینان کشور نیز صادر کرد. 
اگر «میز توسعه فرهنگ دریایی» بتواند دریا را از یک «موضوعِ فانتزی» در ذهنِ خشکی‌نشینان، به یک «رکنِ زیستی» (آن‌گونه که برای ساحل‌نشینان هست) تبدیل کند، بزرگترین جهش تمدنی ایران رخ خواهد داد. هدف از این جریان سازی، ایجاد کشوری است که در آن، فرقی میان تهرانی و بندرعباسی و جزیرتی نباشد؛ همه بدانند که نبض سفره‌شان با جزر و مدِ دریا می‌زند. 
در چنین فضای مسموم از غبارِ خشکی، تأسیس «میز توسعه فرهنگ دریایی ایران» در شورای‌عالی صنایع دریایی، فراتر از یک مصوبه‌ اداری، یک «عمل جن‌گیری تمدنی» است. این میز قرار است طلسمِ استعماریِ «دریاگریزی» را بشکند. دبیرخانه‌ این شورایعالی و میز تخصصی توسعه فرهنگ دریایی ایران می‌تواند با فراخواندن نخبگان و ایده‌پردازانی از هفت استان ساحلی جنوبی و شمالی کشو، کوششی خردورزانه و پویشی بوم مبنا برای ساختن یک «کشتیِ کاغذیِ غول‌آسا» در مسیر سفر بر پهنه آبی میزهای تصمیم‌سازی دولت مرکزی را آغاز کند تا دوباره راهِ دریا را به قلب تهران باز کند.

وقت برخاستن دوباره «غول خفته» است!
اگر بخواهیم از شانه‌ غول‌هایمان نه فقط بیابان، که شکوهِ اقیانوس را ببینیم، باید «عینکِ خشکی» را از چشم برداریم. ایرانِ تمدنی، بدون شش‌ها و ریه‌های دریایی‌اش، قهرمانی زخمی و مبارزی رو به زوال در میدان جنگ است. ما نیازمند یک انقلابِ ادراکی و رنسانسی شناختی در فهم توسعه دریاپایه هستیم؛ جایی که وزارت آموزش و پرورش به جای تماشای موج‌ها، ملوانان و جاشوهای کوچک تربیت کند و صداوسیما، مطبوعات، خبرگزاری‌ها، پلتفرم‌های تولید محتوا و رسانه‌های کشوری، بوی شرجی جنوب را به جای غبار بوروکراسی به ریه‌های جامعه تزریق کنند.
میز توسعه فرهنگ دریایی، امروز آن نقطه‌ کانونِ عدسی است که قرار است نورِ دانشِ مدرن را بر میراث کهن بتاباند. اگر این میز تخصصی ملی موفق شود، ما دیگر آن کودکی نخواهیم بود که از ارتفاع می‌ترسد؛ ما به جزیی از پیکره آن غول تبدیل خواهیم شد که با گام‌هایی بلند، اقیانوس‌ها را درمی‌نوردد. زمان آن رسیده که جادوی خشکی با معجزه‌ دریا باطل شود.
توسعه واقعی زمانی رخ می‌دهد که کلِ ایران بپذیرد: دریا فقط پهنه ترسناک آبی نیست؛ عضوی از خانواده است که باید هم از نعماتش چشید و هم به حرمت خشم سیاهش، برایش زیرساختی درخورِ عظمتش بنا کرد. میز تخصصی «توسعه فرهنگ دریایی ایران»، قرار است روایتگرِ این خویشاوندی و پیوندِ خونی میان ۹۰ میلیون نفر ایرانی باشد نه صرفا تجربه زیسته یک طایفه پراکنده ۱۰ میلیون نفری ساحل نشین!

برچسب ها : توسعه فرهنگ دریایی ایران اقتصادسرآمد دریاگریزی

اخبار روز
ضمیمه