«سرآمد» بررسی میکند؛
«مَکٌران مرکزی» از«عبرت» عسلویه درس بگیرد
واکاوی ابعاد تولد شهر جدید «مَکُران مرکزی» در ترازوی سیاستهای کلی دریامحور
گروه دریاپایه - مهدی ده دار - نشست اخیر شورایعالی معماری و شهرسازی در رسانهها خبری را روی صفحات کاغذی مطبوعات و خروجی خبرگزاریها فرستاد که از یکسو روایتگر «بیم» بود و از سوی دیگر، ترسیمگر «امید» به بومی سازی تجربیات جهانی در ساخت شهرهای ساحلی.
به گزارش اقتصادسرآمد، مهدی ده دار، پژوهشگر پیشرفت دریاپایه در این باره آورده است: نیمه بهمن ماه ۱۴۰۴، در یکی از محافل تصمیم گیری کلان ملی، خبری از جنس «بتن و آهن و آرزو» به گوش رسید که برخی از سرمایه گذاران را خوشحال و برخی دیگر از ایرانیان یعنی جامعه محلی سواحل شرق هرمزگان را نگران کرد؛ تصویب شهر «مَکُران مرکزی» در شورایعالی معماری و شهرسازی کشور. این رخداد، تنها روایتگر یک مصوبه اداری نبود؛ بلکه تولد موجودی جدید در جغرافیایی محسوب می شود که قرنهاست در بکری طبیعت با لالایی امواج اقیانوس و سکوتِ بیابان و ساحل و صخره، خو گرفته است؛ اینجا شرقی ترین نقطه جغرافیایی هرمزگان است؛ مهم ترین استان دریایی ایران که به تنهایی ۲۲۳۸ کیلومتر نوار ساحلی از ۵۸۰۰ کیلومتر سواحل ایران را به خود اختصاص داده است؛ یعنی وسعتی معادل ۴۰ درصد کرانه های دریایی کشورمان.
«لیردف» جایی است که زمین با وسواسی باستانی به استقبال دریای مَکُران میرود، آنجا که جادوییترین پدیده جغرافیایی منطقه در سکوتی هزارساله خفته است: «خور کرتی». این رگ حیاتی، مَکُران زمین و بزرگترین خور خاورمیانه، همچون ماری زمردین در دل خشکی های ساحلی همَکُرانه اقیانوس هند، نفوذ کرده و با هر جزر و مد، نفسهای عمیق دریا را به ریههای خشکی میرساند.
حالا اما از شهری جدید در این جغرافیای بکر و دست نخورده، سخن به میان می آید که رسانه ها لقب «نخستین شهر خصوصی ساحلی ایران» به آن نسبت داده اند. در ادامه این متن، اتخاذ چنین تصمیمی از سوی دولت چهاردهم برای جمعیت پذیرکردن سواحل مَکُران را در ترازوی سیاستهای نهگانه ابلاغی توسعه دریامحور واکاوی میکنیم.
مرز میان واقعیت و رویا؛ضرورت
حفاظت از زیست بوم تالابی(بند ۴ سیاستهای توسعه دریامحور)
خور کرتی در منطقه لیردف شهرستان جاسک، آنقدر بکر و زیباست که در این تالاب، مرز میان واقعیت و رویا رنگ می بازد. در این منظرگاه باستانی، درختان مانگرو (حرا) نه فقط گیاهی با نام علمی وام گرفته شده از اسم لاتین دانشمند پرافتخار ایران زمین، ابوعلی سینا، بلکه نگهبانانی شبزندهدار هستند که ریشههایشان در جزر و مد با زبانِ آب و تالاب، سخن میگویند. اینجا پناهگاه پرندگان مهاجری است که گویی از اطلسهای قدیمی بیرون جستهاند.
بند چهارم سیاستهای کلی توسعه دریامحور، بر «حفاظت از محیط زیست دریایی» به صورت ویژه تاکید دارد. اما بیم آن میرود که جرثقیلهای غولپیکر [که در افق شبیه فلامینگوهای فلزی به نظر میرسند] جایگزین حیات وحش شوند.
مصداق جهانی حل این مسأله، تجربه موفق کشور سنگاپور است؛ کشوری جزیره ای به مساحت کمتر از نصف وسعت جزیره قشم خودمان. در آنجا، مهندسان برای توسعه بندر «جورانگ»، از مدل «شهرهای اسفنجی» استفاده کردند. آنها با بازسازی اکوسیستمهای جنگل های مانگرو در دل مدرنترین زیرساختهای لجستیکی، ثابت کردند که میتوان «بزرگترین بندر جهان» بود و در عین حال، ریههای سبز شهر را حفظ کرد. اگر در لیردف، غرش بولدوزرهای «بخش خصوصی»، ریشههای هوایی حرا را زیر خروارها بتن دفن کند، ما نخستین اصل توسعه پایدار را به قربانگاه نابودی بردهایم.
مدیریت یکپارچه؛ کیمیاگری توسعه در ترازوی بوروکراسی (بند ۱ و ۹ سیاستهای توسعه دریامحور)
برای بررسی مصداق جهانی حل مسأله ای از این نوع چالش، نگاهی به تجربه دبی در کشور امارات متحده عربی می اندازیم؛ جایی که جادوی بخش خصوصی، شنهای بیابان را به قطب تجارت جهانی تبدیل کرد. اما دبی آموخت که بدون پیوند میان «اسکلههای سنتی» و «بندرهای مدرن»، شهر هویت خود را از دست میدهد. مَکُران مرکزی نباید به یک «شهرِ پادگانی-صنعتی» یا یک «کمپ کارگری بزرگ» تبدیل شود؛ بلکه باید شهری باشد که در آن صدای اذان از گلدستههای مساجد محلی، با فناوری روز جهان، همنوا شود.
«مَکُران مرکزی»؛ آزمونی برای بلوغ ملی و دیپلماسی دریایی (بند ۶ و ۸ سیاستهای توسعه دریامحور)
منطقه لیردف امروز در وضعیتی قرار گرفته که گویی در یکی از مناطق جادویی طبیعت بکر کرانه های جنوب شرقی ایران ایستاده است؛ ماهیگیرانی که نگرانند آیا از میان کف ساحل و تپه های صخره ای کرانه دریا، آسمانخراشها سبز می شوند یا خانه های زیبای ساحلی منطبق با اقلیم و فرهنگ بومی بلوچستان؟! توسعه فعالیتهای نوین دریایی (بند ۶) و دیپلماسی فعال (بند ۸) در سیاست های کلی توسعه دریامحور، ایجاب میکند که شهر جدید «مَکُران مرکزی»، نگین درخشان سواحل مَکُران باشد.
مَکُران بر لبه تیغ «واگذاری فازبندیشده»(بند ۸ سیاست های کلی دریامحور)
در حالی که ما در ساحل پر از «بیم و امیدِ مَکُران» ایستادهایم، باید بدانیم که توسعه، جادهای یکطرفه نیست. بند ششم سیاستهای کلی دریامحور بر «توسعه فعالیتهای نوین دریایی و گردشگری» تأکید دارد؛ جایی که باید فناوری های لبه جهان، با سنتهای دیرینه دریانوردی ایران تمدنی، پیوند بخورد.
بد نیست برای درک بهتر این مسأله، یک تجربه موفق جهانی را بازخوانی و روایت کنیم؛ مجمعالجزایر نروژ در قلب «فجوردها» (خورهای عظیم)، صنعت نفت و گاز را به گونهای مستقر کرده که کوچکترین خللی در معیشت صیادان محلی و زیبایی سحرآمیز طبیعت وارد نشده است. آنها آموخته اند که «تسهیلگری» به معنای نادیده گرفتن استانداردهای محیطزیستی نیست، بلکه به معنای بازتعریف استانداردهایی است که در آن ماهیها از بوی نفت نمیگریزند و انسانها در سایه صنعت، مسخ نمیشوند.
خانم وزیر از اجرای «فازبندیشده» و تحویل اراضی از منابع طبیعی به کنسرسیومها سخن میگوید. این راهبرد، اگرچه در ظاهر گامی موثر برای کنترل پروژه است، اما در باطن، جراحی بر پیکر نحیف طبیعت بکر منطقه لیردف جاسک، محسوب میشود. از منظر بند هشتم سیاستهای توسعه دریامحور(جذب سرمایه و تسهیل مشارکت)، این واگذاریها باید شفاف و تحت نظارت نهادهای مدنی باشد.
بخش خصوصی به دنبال «سودِ حداکثری در کمترین زمان» است، در حالی که توسعه پایدار مَکٌران نیازمند «صبرِ استراتژیک» است. نباید اجازه داد «خور کرتی» به عنوان بزرگترین خور خاورمیانه فدای سود عملیاتی کنسرسیومهایی شود که ممکن است هویت فرهنگی جامعه بلوچ را نادیده بگیرند. تفاوت سواحل مَکُران با سنگاپور یا دبی در یک کلمه نهفته است: «همپیوندی انسان و بوم». مَکُران مرکزی نباید یک «وصله ناجور» بر تنِ منطقه بلوچ نشین شرق استان هرمزگان باشد؛ بلکه باید شهری باشد که در آن، بند نافِ توسعه به اسکلههای صیادی و تجاری، ثروتهای زمین گردشگری منطقه و بازارهای سنتی جامعه محلی، متصل باقی بماند.
مَکُران مرکزی؛ آزمونی محلی برای بلوغ ملی (بند ۹ سیاستهای توسعه دریامحور)
طراحی و ساخت شهر مَکُران مرکزی در بیرقیب ترین منطقه هرمزگان، باید آخرین سنگر ما ایرانیان برای اثبات این مدعا باشد که آیا آموختهایم چگونه توسعه پیدا کنیم بدون آنکه «روحِ مکان» را به قربانگاه سوداگری ببریم. این پروژه، آزمون مهمی برای تحقق بند نهم سیاستهای کلی توسعه دریامحور یعنی «ایجاد چارچوبهای قانونی و نقشه راه» با تاکید توسعه جامعه محلی و سرمایه گذاران بومی است.
وزیر راه و شهرسازی اکنون قلمی برای تایید یک مصوبه در دست دارد که میتواند تاریخ جنوب ایران را به گونهای دیگر بنویسد؛ داستانی که در آن، جادوی توسعه، واقعیت زندگی بومیان را زیباتر کند، نه آنکه آن را زیر چرخدندههای مدرنیته نابود سازد. اگر در سواحل بیابانی بکر لیردف، صدای خنده کودکان بلوچ در کنار غرش موتورهای صنعتی شنیده شود و اگر صیادان همچنان بتوانند رازهای دریا را از دهانه «خور کرتی» صید کنند، آنوقت ما پیروز شدهایم.
اما اگر چند سال بعد، سواحل و پسکرانههای لیردف به موزهای از بتنهای بی روح، ساحلهای آلوده و مردمانی بیگانه با سرزمین مادری تبدیل شود، یعنی جادوی توسعه، چیزی جز یک «سراب تلخ» نبوده است.
مَکُران نباید تکرارِ یک اشتباه مثل عسلویه در شرق استان بوشهر باشد، بلکه باید آغازی برای یک «رنسانس دریاپایه» در آینده محسوب شود؛ رنسانسی که در آن، بندرگاه نافِ شهر جدید به نبضِ زندگیِ بلوچی متصل بماند و دریا، پس از قرنها، دوباره به ساحل اعتماد کند.
هفت) شرق هرمزگان در انتظارِ «عدالت فضایی» (بند ۹ سیاستهای کلی توسعه دریامحور)
برای یک بار هم که شده بگذاریم که بخشی از سواحل مَکُران [همجوار تالاب مهم «خور کرتی» در مرز هرمزگان و سیستان و بلوچستان]، به عنوان «نگینِ درخشانِ توسعه دریاپایه» متجلی شود؛ شهری جدید اما منطبق با اقلیم و فرهنگ بومی منطقه که در آن فناوری به احترام تاریخ و تمدن مَکُران، کلاه از سر برمیدارد.
نقشآفرینی وزیر راه و شهرسازی با اثرگذاری امضایش برای تایید یک مصوبه، تنها بر روی کاغذهای گلاسه و مصوبات اداری نمیلغزد؛ بلکه بر روی پوستِ تفتیده و ماسه سواحل جنوب شرقی ایران حرکت میکند. هر حرکتِ این قلم، یا نغمهای است که به ماهیگیران روستانشین لیردف امید میبخشد، یا زخمی است که بر پیکرِ «خور کرتی» مینشیند.
در دنیای جادوییِ سواحل مَکُران، بادهایی که از اقیانوس هند میوزند، راوی قصههایی از آیندگان هستند.
اگر گوش بر ماسههای ساحل بگذاریم، شاید صدای کودکانی را بشنویم که ده ها سال بعد، در حوالی «درختان حرا» درس میخوانند، در حالی که پدرانشان نه به عنوان کارگرانی غریبه در شهرِ و روستای زادگاهی خود، بلکه به عنوان ذینفعان اصلی بزرگترین هابِ لجستیکی منطقه، با افتخار به دریا مینگرند. این رویا، همان جوهره بند نهم سیاستهای کلی توسعه دریامحور است؛ تدوین نقشه راهی که در آن «قانون» نه در خدمتِ سیمان و بتن و آهن، بلکه در خدمتِ «زندگی اصیل» جامعه محلی برای ساختن تمدن نوین دریایی ایران قرار دارد.
منطقه بکر لیردف جاسک نباید در مهِ غلیظِ صنعت و شهرسازی مدرن، گم شود. از هم اکنون تا زمانی که این شهر ساخته شود، دوربین های مشاهده گر تاریخ و افکار عمومی، در حال ثبت لحظهبهلحظه این جراحی بزرگ است. آیا قرار است مثل تجربه عبرت آمیز «عسلویه»، تصویری از دودکشهای سیاهی ثبت شود که نفس پرندگان مهاجر را میگیرند، یا همچون تجربه های موفق جهانی، عکسی از همزیستی مسالمتآمیزِ فناوری روزِ جهان با جزر و مد بیپایان دریای مَکُران، ثبت تاریخ خواهد شد؟
پاسخ این سوال در دستانِ وزارت راه و همچنین کنسرسیومهایی است که آبادانی سواحل مَکُران را نه یک «پروژه سودآور»، بلکه یک «امانتِ ملی» ببینند. توسعه واقعی، زمانی رخ میدهد که جادوی دریا، سفره جامعه محلی بلوچ را رنگینتر و غرورشان را بیشتر کند. بگذارید لیردف، نه فصلی از کتاب «عبرت تلخ عسلویه»، بلکه سرآغاز منظومه جدیدی در تاریخ توسعه دریامحور ایران باشد؛ جایی که «پیشرفت» و «پایداری» همپیوند با هم، به استقبال طلوع خورشید آینده میروند. مَکُران منتظر است تا با این «عدالت فضایی» در سواحل جنوب شرقی ایران، دوباره متولد شود.
گروه دریاپایه - مهدی ده دار - نشست اخیر شورایعالی معماری و شهرسازی در رسانهها خبری را روی صفحات کاغذی مطبوعات و خروجی خبرگزاریها فرستاد که از یکسو روایتگر «بیم» بود و از سوی دیگر، ترسیمگر «امید» به بومی سازی تجربیات جهانی در ساخت شهرهای ساحلی.
به گزارش اقتصادسرآمد، مهدی ده دار، پژوهشگر پیشرفت دریاپایه در این باره آورده است: نیمه بهمن ماه ۱۴۰۴، در یکی از محافل تصمیم گیری کلان ملی، خبری از جنس «بتن و آهن و آرزو» به گوش رسید که برخی از سرمایه گذاران را خوشحال و برخی دیگر از ایرانیان یعنی جامعه محلی سواحل شرق هرمزگان را نگران کرد؛ تصویب شهر «مَکُران مرکزی» در شورایعالی معماری و شهرسازی کشور. این رخداد، تنها روایتگر یک مصوبه اداری نبود؛ بلکه تولد موجودی جدید در جغرافیایی محسوب می شود که قرنهاست در بکری طبیعت با لالایی امواج اقیانوس و سکوتِ بیابان و ساحل و صخره، خو گرفته است؛ اینجا شرقی ترین نقطه جغرافیایی هرمزگان است؛ مهم ترین استان دریایی ایران که به تنهایی ۲۲۳۸ کیلومتر نوار ساحلی از ۵۸۰۰ کیلومتر سواحل ایران را به خود اختصاص داده است؛ یعنی وسعتی معادل ۴۰ درصد کرانه های دریایی کشورمان.
«لیردف» جایی است که زمین با وسواسی باستانی به استقبال دریای مَکُران میرود، آنجا که جادوییترین پدیده جغرافیایی منطقه در سکوتی هزارساله خفته است: «خور کرتی». این رگ حیاتی، مَکُران زمین و بزرگترین خور خاورمیانه، همچون ماری زمردین در دل خشکی های ساحلی همَکُرانه اقیانوس هند، نفوذ کرده و با هر جزر و مد، نفسهای عمیق دریا را به ریههای خشکی میرساند.
حالا اما از شهری جدید در این جغرافیای بکر و دست نخورده، سخن به میان می آید که رسانه ها لقب «نخستین شهر خصوصی ساحلی ایران» به آن نسبت داده اند. در ادامه این متن، اتخاذ چنین تصمیمی از سوی دولت چهاردهم برای جمعیت پذیرکردن سواحل مَکُران را در ترازوی سیاستهای نهگانه ابلاغی توسعه دریامحور واکاوی میکنیم.
مرز میان واقعیت و رویا؛ضرورت
حفاظت از زیست بوم تالابی(بند ۴ سیاستهای توسعه دریامحور)
خور کرتی در منطقه لیردف شهرستان جاسک، آنقدر بکر و زیباست که در این تالاب، مرز میان واقعیت و رویا رنگ می بازد. در این منظرگاه باستانی، درختان مانگرو (حرا) نه فقط گیاهی با نام علمی وام گرفته شده از اسم لاتین دانشمند پرافتخار ایران زمین، ابوعلی سینا، بلکه نگهبانانی شبزندهدار هستند که ریشههایشان در جزر و مد با زبانِ آب و تالاب، سخن میگویند. اینجا پناهگاه پرندگان مهاجری است که گویی از اطلسهای قدیمی بیرون جستهاند.
بند چهارم سیاستهای کلی توسعه دریامحور، بر «حفاظت از محیط زیست دریایی» به صورت ویژه تاکید دارد. اما بیم آن میرود که جرثقیلهای غولپیکر [که در افق شبیه فلامینگوهای فلزی به نظر میرسند] جایگزین حیات وحش شوند.
مصداق جهانی حل این مسأله، تجربه موفق کشور سنگاپور است؛ کشوری جزیره ای به مساحت کمتر از نصف وسعت جزیره قشم خودمان. در آنجا، مهندسان برای توسعه بندر «جورانگ»، از مدل «شهرهای اسفنجی» استفاده کردند. آنها با بازسازی اکوسیستمهای جنگل های مانگرو در دل مدرنترین زیرساختهای لجستیکی، ثابت کردند که میتوان «بزرگترین بندر جهان» بود و در عین حال، ریههای سبز شهر را حفظ کرد. اگر در لیردف، غرش بولدوزرهای «بخش خصوصی»، ریشههای هوایی حرا را زیر خروارها بتن دفن کند، ما نخستین اصل توسعه پایدار را به قربانگاه نابودی بردهایم.
مدیریت یکپارچه؛ کیمیاگری توسعه در ترازوی بوروکراسی (بند ۱ و ۹ سیاستهای توسعه دریامحور)
برای بررسی مصداق جهانی حل مسأله ای از این نوع چالش، نگاهی به تجربه دبی در کشور امارات متحده عربی می اندازیم؛ جایی که جادوی بخش خصوصی، شنهای بیابان را به قطب تجارت جهانی تبدیل کرد. اما دبی آموخت که بدون پیوند میان «اسکلههای سنتی» و «بندرهای مدرن»، شهر هویت خود را از دست میدهد. مَکُران مرکزی نباید به یک «شهرِ پادگانی-صنعتی» یا یک «کمپ کارگری بزرگ» تبدیل شود؛ بلکه باید شهری باشد که در آن صدای اذان از گلدستههای مساجد محلی، با فناوری روز جهان، همنوا شود.
«مَکُران مرکزی»؛ آزمونی برای بلوغ ملی و دیپلماسی دریایی (بند ۶ و ۸ سیاستهای توسعه دریامحور)
منطقه لیردف امروز در وضعیتی قرار گرفته که گویی در یکی از مناطق جادویی طبیعت بکر کرانه های جنوب شرقی ایران ایستاده است؛ ماهیگیرانی که نگرانند آیا از میان کف ساحل و تپه های صخره ای کرانه دریا، آسمانخراشها سبز می شوند یا خانه های زیبای ساحلی منطبق با اقلیم و فرهنگ بومی بلوچستان؟! توسعه فعالیتهای نوین دریایی (بند ۶) و دیپلماسی فعال (بند ۸) در سیاست های کلی توسعه دریامحور، ایجاب میکند که شهر جدید «مَکُران مرکزی»، نگین درخشان سواحل مَکُران باشد.
مَکُران بر لبه تیغ «واگذاری فازبندیشده»(بند ۸ سیاست های کلی دریامحور)
در حالی که ما در ساحل پر از «بیم و امیدِ مَکُران» ایستادهایم، باید بدانیم که توسعه، جادهای یکطرفه نیست. بند ششم سیاستهای کلی دریامحور بر «توسعه فعالیتهای نوین دریایی و گردشگری» تأکید دارد؛ جایی که باید فناوری های لبه جهان، با سنتهای دیرینه دریانوردی ایران تمدنی، پیوند بخورد.
بد نیست برای درک بهتر این مسأله، یک تجربه موفق جهانی را بازخوانی و روایت کنیم؛ مجمعالجزایر نروژ در قلب «فجوردها» (خورهای عظیم)، صنعت نفت و گاز را به گونهای مستقر کرده که کوچکترین خللی در معیشت صیادان محلی و زیبایی سحرآمیز طبیعت وارد نشده است. آنها آموخته اند که «تسهیلگری» به معنای نادیده گرفتن استانداردهای محیطزیستی نیست، بلکه به معنای بازتعریف استانداردهایی است که در آن ماهیها از بوی نفت نمیگریزند و انسانها در سایه صنعت، مسخ نمیشوند.
خانم وزیر از اجرای «فازبندیشده» و تحویل اراضی از منابع طبیعی به کنسرسیومها سخن میگوید. این راهبرد، اگرچه در ظاهر گامی موثر برای کنترل پروژه است، اما در باطن، جراحی بر پیکر نحیف طبیعت بکر منطقه لیردف جاسک، محسوب میشود. از منظر بند هشتم سیاستهای توسعه دریامحور(جذب سرمایه و تسهیل مشارکت)، این واگذاریها باید شفاف و تحت نظارت نهادهای مدنی باشد.
بخش خصوصی به دنبال «سودِ حداکثری در کمترین زمان» است، در حالی که توسعه پایدار مَکٌران نیازمند «صبرِ استراتژیک» است. نباید اجازه داد «خور کرتی» به عنوان بزرگترین خور خاورمیانه فدای سود عملیاتی کنسرسیومهایی شود که ممکن است هویت فرهنگی جامعه بلوچ را نادیده بگیرند. تفاوت سواحل مَکُران با سنگاپور یا دبی در یک کلمه نهفته است: «همپیوندی انسان و بوم». مَکُران مرکزی نباید یک «وصله ناجور» بر تنِ منطقه بلوچ نشین شرق استان هرمزگان باشد؛ بلکه باید شهری باشد که در آن، بند نافِ توسعه به اسکلههای صیادی و تجاری، ثروتهای زمین گردشگری منطقه و بازارهای سنتی جامعه محلی، متصل باقی بماند.
مَکُران مرکزی؛ آزمونی محلی برای بلوغ ملی (بند ۹ سیاستهای توسعه دریامحور)
طراحی و ساخت شهر مَکُران مرکزی در بیرقیب ترین منطقه هرمزگان، باید آخرین سنگر ما ایرانیان برای اثبات این مدعا باشد که آیا آموختهایم چگونه توسعه پیدا کنیم بدون آنکه «روحِ مکان» را به قربانگاه سوداگری ببریم. این پروژه، آزمون مهمی برای تحقق بند نهم سیاستهای کلی توسعه دریامحور یعنی «ایجاد چارچوبهای قانونی و نقشه راه» با تاکید توسعه جامعه محلی و سرمایه گذاران بومی است.
وزیر راه و شهرسازی اکنون قلمی برای تایید یک مصوبه در دست دارد که میتواند تاریخ جنوب ایران را به گونهای دیگر بنویسد؛ داستانی که در آن، جادوی توسعه، واقعیت زندگی بومیان را زیباتر کند، نه آنکه آن را زیر چرخدندههای مدرنیته نابود سازد. اگر در سواحل بیابانی بکر لیردف، صدای خنده کودکان بلوچ در کنار غرش موتورهای صنعتی شنیده شود و اگر صیادان همچنان بتوانند رازهای دریا را از دهانه «خور کرتی» صید کنند، آنوقت ما پیروز شدهایم.
اما اگر چند سال بعد، سواحل و پسکرانههای لیردف به موزهای از بتنهای بی روح، ساحلهای آلوده و مردمانی بیگانه با سرزمین مادری تبدیل شود، یعنی جادوی توسعه، چیزی جز یک «سراب تلخ» نبوده است.
مَکُران نباید تکرارِ یک اشتباه مثل عسلویه در شرق استان بوشهر باشد، بلکه باید آغازی برای یک «رنسانس دریاپایه» در آینده محسوب شود؛ رنسانسی که در آن، بندرگاه نافِ شهر جدید به نبضِ زندگیِ بلوچی متصل بماند و دریا، پس از قرنها، دوباره به ساحل اعتماد کند.
هفت) شرق هرمزگان در انتظارِ «عدالت فضایی» (بند ۹ سیاستهای کلی توسعه دریامحور)
برای یک بار هم که شده بگذاریم که بخشی از سواحل مَکُران [همجوار تالاب مهم «خور کرتی» در مرز هرمزگان و سیستان و بلوچستان]، به عنوان «نگینِ درخشانِ توسعه دریاپایه» متجلی شود؛ شهری جدید اما منطبق با اقلیم و فرهنگ بومی منطقه که در آن فناوری به احترام تاریخ و تمدن مَکُران، کلاه از سر برمیدارد.
نقشآفرینی وزیر راه و شهرسازی با اثرگذاری امضایش برای تایید یک مصوبه، تنها بر روی کاغذهای گلاسه و مصوبات اداری نمیلغزد؛ بلکه بر روی پوستِ تفتیده و ماسه سواحل جنوب شرقی ایران حرکت میکند. هر حرکتِ این قلم، یا نغمهای است که به ماهیگیران روستانشین لیردف امید میبخشد، یا زخمی است که بر پیکرِ «خور کرتی» مینشیند.
در دنیای جادوییِ سواحل مَکُران، بادهایی که از اقیانوس هند میوزند، راوی قصههایی از آیندگان هستند.
اگر گوش بر ماسههای ساحل بگذاریم، شاید صدای کودکانی را بشنویم که ده ها سال بعد، در حوالی «درختان حرا» درس میخوانند، در حالی که پدرانشان نه به عنوان کارگرانی غریبه در شهرِ و روستای زادگاهی خود، بلکه به عنوان ذینفعان اصلی بزرگترین هابِ لجستیکی منطقه، با افتخار به دریا مینگرند. این رویا، همان جوهره بند نهم سیاستهای کلی توسعه دریامحور است؛ تدوین نقشه راهی که در آن «قانون» نه در خدمتِ سیمان و بتن و آهن، بلکه در خدمتِ «زندگی اصیل» جامعه محلی برای ساختن تمدن نوین دریایی ایران قرار دارد.
منطقه بکر لیردف جاسک نباید در مهِ غلیظِ صنعت و شهرسازی مدرن، گم شود. از هم اکنون تا زمانی که این شهر ساخته شود، دوربین های مشاهده گر تاریخ و افکار عمومی، در حال ثبت لحظهبهلحظه این جراحی بزرگ است. آیا قرار است مثل تجربه عبرت آمیز «عسلویه»، تصویری از دودکشهای سیاهی ثبت شود که نفس پرندگان مهاجر را میگیرند، یا همچون تجربه های موفق جهانی، عکسی از همزیستی مسالمتآمیزِ فناوری روزِ جهان با جزر و مد بیپایان دریای مَکُران، ثبت تاریخ خواهد شد؟
پاسخ این سوال در دستانِ وزارت راه و همچنین کنسرسیومهایی است که آبادانی سواحل مَکُران را نه یک «پروژه سودآور»، بلکه یک «امانتِ ملی» ببینند. توسعه واقعی، زمانی رخ میدهد که جادوی دریا، سفره جامعه محلی بلوچ را رنگینتر و غرورشان را بیشتر کند. بگذارید لیردف، نه فصلی از کتاب «عبرت تلخ عسلویه»، بلکه سرآغاز منظومه جدیدی در تاریخ توسعه دریامحور ایران باشد؛ جایی که «پیشرفت» و «پایداری» همپیوند با هم، به استقبال طلوع خورشید آینده میروند. مَکُران منتظر است تا با این «عدالت فضایی» در سواحل جنوب شرقی ایران، دوباره متولد شود.
ارسال دیدگاه
عناوین این صفحه
-
«مَکٌران مرکزی» از«عبرت» عسلویه درس بگیرد
-
تصویب طرح مدیریت یکپارچه مناطق ساحلی سیستان و بلوچستان
-
کاشت یک میلیون نهال حرا طی گام بزرگ ایران برای احیای اکوسیستمهای دریایی
-
اقتصاد دریا محور و زیرساختهای روستایی در کانون برنامههای عمرانی جنوب سیستان و بلوچستان
-
مدیریت ساماندهی مسافران نوروزی در بنادر آفتاب و پهل
اخبار روز
-
توسعه سیاستهای انگیزشی و تقاضامحور با هدف حمایت از شرکتهای دانشبنیان حوزه حملونقل هوایی
-
سهم غالب برقآبیها در سبد انرژیهای تجدیدپذیر
-
توافق شرکت فرودگاهها و سازمان هواپیمایی کشوری برای تشکیل کارگروه توسعه پروازها
-
بیانیه خط مشی شورای عالی ایمنی شرکت فرودگاهها رونمایی شد
-
ایران به دنبال توسعه کریدور شرقی شمال‑جنوب
-
«آخرین پنجره بازرگانی ایران» اوراسیا در برابر خلیج فارس
-
«ظرفیت ریلی کشور» پاسخگوی حجم بالای تامین نهاده دامی نیست
-
مدیریت عمومی در محیط های دریایی
-
مولفههای تاثیرگذار تامین مالی توسعه قطارهای حومهای
-
تدوین اقدام ملی جنگل های دریایی حرا، امسال نهایی می شود
-
اعتبارات ملی به ساحل سازی رودخانه های خوزستان تخصیص یافت
-
ارزیابی مدیریت محیط زیستی بنادر کشور به 70 درصد ارتقا یافت
-
آمادگی بانک سپه برای حمایت از واحدهای تولیدی و ایجاد اشتغال در استان مرکزی
-
حمایت بانک سینا از واحدهای تولیدی و اقتصادی
-
تأکید بر تقویت سرمایه انسانی و ارتقای کیفیت پاسخگویی
-
انرژی پاک در دستان سهامداران
-
نماد نخستین صندوق پروژه خورشیدی در بورس تهران درج شد
-
درج اوراق مشارکت شهرداری بجنورد با نماد "بجنورد07" در بورس تهران
-
دومین IPO سال به نام «تادیکو»
-
تأمین برق صنایع در اولویت است



