«امارات» فدای طرفداری هژمونی
گروه راهبردی - مرتضی فاخری - برای نزدیک به پنج دهه، امارات متحده عربی تصویری از ثبات، میانهروی و معجزه اقتصادی در جنوب خلیج فارس روایت کرد؛ روایتی که در آن ابوظبی با صندوقهای ثروت عظیم خود پشتوانه آرامش یک فدراسیون نوپا بود و دبی به عنوان آهنربای تجارت، گردشگری و نوآوری، از نوسانات منطقه در امان مانده بود. این مدل توسعه که بر سه ستون «سرمایهگذاری محتاطانه منابع نفت»، «دیپلماسی چندجانبه بدون دشمنتراشی» و «منطقه آزاد تجاری باثبات» استوار بود، امارات را به پناهگاه امن سرمایه و نماد بیطرفی هوشمند تبدیل کرد. اما امروز، چهره این کشور تغییر کرده است: خروج یکجانبه از اوپک، مداخلات نظامی مستقیم در شاخ آفریقا، سرمایهگذاریهای جنجالی در قراردادهای هوش مصنوعی و بندرسازی رقابتی، و چالشهای آشکار با همپیمان سنتی خود، عربستان سعودی، همگی نشانههایی از یک دگردیسی بنیادین هستند. امارات دیگر نمیخواهد تنها بازرگان خنثای منطقه باشد؛ میخواهد معماری نقشه ژئوپلیتیک را بازنویسی کند. اما آیا این قمار برنده خواهد شد یا فروپاشی سه پایهای که نیم قرن دوام آورد را رقم میزند؟
تصمیم ابوظبی برای ترک اوپک در سالهای اخیر، اگرچه در پوشش «بهرهوری بهتر از ظرفیت تولید» توجیه شد، اما در واقع اعلام استقلال کامل از چارچوبی بود که عربستان ستون مرکزی آن محسوب میشود. امارات که زمانی با ریاض در مدیریت عرضه نفت برای تثبیت قیمتها هماهنگ عمل میکرد، اکنون به دنبال قراردادهای دوجانبه، سرمایهگذاری در زیرساختهای نفتی خارج از خلیج فارس و تعیین سقف تولیدی مستقل از دیدگاههای اقلیمی یا سیاسی ریاض است. این رویارویی پنهان در مواردی چون جنگ یمن، اختلاف بر سر نقش لیبی و حتی رقابت در جذب سرمایهگذاریهای چینی و هندی نیز دیده میشود. اساساً امارات میخواهد نشان دهد که «دوران تکقطبی عربی» به پایان رسیده و ابوظبی دیگر یک همپایه نیست، بلکه رقیبی مستقیم برای رهبری اقتصادی و نظامی منطقه است. این رویکرد تهاجمی اگرچه در کوتاهمدت قدرت چانهزنی امارات را نزد شرکتهای بینالمللی افزایش داده، اما هزینه سنگین تضعیف اجماع خلیج فارس را به همراه داشته؛ اجماعی که مهمترین دارایی امنیتی امارات در برابر تهدیدات بیرونی بود.
در قاره آفریقا، داستان به مراتب پرریسکتر میشود. امارات در کمتر از یک دهه، از یک شریک تجاری منفعل به بازیگر مسلح و مستقیم تبدیل شده است: پایگاه نظامی در «عصب» (بربره) سومالی، مدیریت بندر استراتژیک بربره در ساحل سومالیلند، سرمایهگذاری هنگفت در بنادر سودان و اریتره، و اخیراً قراردادهای بحثبرانگیز برای استخراج منابع معدنی در کنگو و زامبیا. این ماجراجویی، ضمن برهم زدن موازنه سنتی قدرت در شاخ آفریقا (که زمانی تحت نفوذ ترکیه، قطر و چین بود)، اقتصاد سیاسی امارات را بر لبه تیغ قرار داده است. سه ستون اصلی اقتصاد امارات یعنی صندوقهای ثروت دولتی (نظیر مبادله و ADQ)، شرکتهای حاکمیتی (مانند Emirates Global Aluminium وDP World) و مدل اقتصادی دبی (متکی بر خدمات مالی، لجستیک و گردشگری) هر سه به شدت به ثبات بلندمدت وابسته هستند. اما حضور در جنگهای نیابتی آفریقا، احتمال تلافیجویی گروههای مسلح را افزایش داده و حملات به کشتیهای تجاری مرتبط با امارات در باب المندب و اقیانوس هند دیگر سناریوی دور از ذهنی نیست. اگر کریدورهای دریایی که توسط DP World اداره میشوند ناامن شوند، دبی دیگر نمیتواند «لجستیک هاب» بیبدیل منطقه باقی بماند. در آن صورت، سرمایهگذارانی که برای «ثبات» وارد دبی شدند، برای «ریسک» از آن خارج خواهند شد.
هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال، سومین محور تنشزای استراتژی جدید ابوظبی است. امارات با ایجاد شرکت G42 (که اخیراً تحت فشار آمریکا مجبور به جدایی از شرکای چینی شد) و سرمایهگذاریهای میلیارد دلاری در چیپهای هوش مصنوعی، ابررایانهها و شهرهای هوشمند، تلاش کرده خود را به عنوان «پایتخت هوش مصنوعی خاورمیانه» معرفی کند. اما این مسیر سریع و بلندپروازانه با دو چالش اساسی روبروست: نخست، وابستگی شدید به فناوری و مجوزهای غربی به خصوص آمریکا که هر لحظه میتواند به ابزار فشار سیاسی تبدیل شود؛ دوم، حساسیت بالای بازار سرمایه به شوکهای روانی. اقتصاد امارات نه از طریق مالیات یا تولید عظیم داخلی، بلکه از طریق اعتماد سرمایهگذار خارجی و گردش مالی دبی تغذیه میکند. یک حمله سایبری موفق به زیرساخت هوش مصنوعی ابوظبی، یا یک رسوایی مرتبط با جاسوسی فناورانه، میتواند همان «ثبات روانی» که دبی را از دوحه یا مسقط متمایز میکرد، یکشبه نابود کند. برخلاف عربستان که با ذخایر عظیم نفتی میتواند ریسک پروژههای عظیمی مثل نئوم را پوشش دهد، امارات فضای خطای بسیار کمتری دارد؛ چرا که مدل اقتصادی آن بر چرخش سریع سرمایه و نه ذخایر عظیم دولتی به تنهایی استوار است.
نکته شگفتانگیز آنکه امارات خود از این ریسکها آگاه است، اما آن را با «عجله استراتژیک» توجیه میکند. استدلال رهبران ابوظبی این است: جهان به سمت پایان عصر نفت و افزایش رقابت بر سر کریدورها، دادهها و نفوذ نظامی میرود. اگر امارات امروز در آفریقا و هوش مصنوعی و دیپلماسی مستقل نفتی قدم برندارد، در دهه آینده دیگر جایی برایش باقی نمیماند. به عبارت دیگر، ریسک نکردن بزرگترین ریسک ممکن است. اما این استدلال، هزینه تاریخی «صبر استراتژیک» را که امارات در طول جنگ ایران و عراق، اشغال کویت و بهار عربی با موفقیت به کار بست، نادیده میگیرد. در آن دوران، دبی و ابوظبی با بیطرفی هوشمند و عدم ورود به ماجراجوییهای نظامی مستقیم، برند «امنترین بندر خاورمیانه» را ساختند. امروز اما دبی دیگر آن سنتشکن ساده نیست؛ همزمان که نیروهای اماراتی در لیبی و یمن و سومالی درگیرند، دبی نمیتواند خود را یک جزیره آرام تجاری معرفی کند.
اگر این مدل جدید شکست بخورد یعنی اگر یکی از حملات تلافیجویانه در آفریقا زنجیره لجستیک DP World را مختل کند، یا خروج از اوپک موجب تحریم غیرمستقیم نفتی توسط همسایگان شود، یا یک بحران امنیت سایبری اعتماد به سیستمهای هوشمند ابوظبی را خدشهدار کند، فروپاشی تنها محدود به امارات نخواهد بود. معماری اقتصادی خاورمیانه دچار زلزلهای ساختاری میشود. در این سناریو، پایتخت امن سرمایه به کجا مهاجرت میکند؟ قطر اگرچه ثروت گازی دارد اما با محاصره سیاسی سابق و فضای محدودتر سیاسی، هنوز به برند «بیطرفی مطلق» دست نیافته است. عمان ظرفیت جغرافیایی و قانونی خوبی دارد اما فاقد آن اقتصاد پویا و خدمات مالی در مقیاس دبی است. عربستان با پروژه ریاض و نئوم در صدد است دقیقاً جای خالی دبی را پر کند؛ با این تفاوت که ریاض در ازای ثبات روانی، هزینه پذیرش سلطنت متمرکز و قدرت مطلق ولیعهد را میخواهد. بسیاری از شرکتهای بینالمللی ترجیح میدهند به جای ریاض به دبی بیایند چون از «استقلال نسبی» در محیط کسبوکار برخوردارند. اگر دبی فروپاشی روانی پیدا کند، آن استقلال به کدام شهر میرود؟ پاسخ ممکن است هیچکدام نباشد؛ بلکه بغداد یا استانبول یا حتی بمبئی شانس خود را آزمایش کنند. اما در آن میان، ابوظبی به تلخی خواهد آموخت که «قمار بزرگ» برای کسب جایگاه هژمون، وقتی با تضعیف پایگاه سنتی امنیت و بیطرفی همراه شود، نه تنها به استقلال استراتژیک نمیانجامد بلکه یک کشور را از «پناهگاه مطمئن» به «بازیکن تنها و آسیبپذیر» تبدیل میکند.
سخن آخر آنکه امارات متحده عربی در دوراهی تاریخی قرار دارد: یا مسیر تثبیتشده نیمقرن بیطرفی خلاق را با اصلاحاتی در حاشیه ادامه دهد، یا هر سه ستون اقتصاد خود را به پای یک رویای تهاجمی ناشناخته قربانی کند. آنچه این گزاره را به راستی یک «قمار» بدل میسازد نه اندازه ریسک که نامتقارن بودن آن است. در صورت پیروزی در این قمار، امارات احتمالاً به جرگه قدرتهای متوسط منطقهای با نفوذ فرامنطقهای میپیوندد. اما در صورت باخت، هیچ صندوق ثروتی نمیتواند اعتماد ازدسترفته بازار را بازگرداند و هیچ بندر مدرنی جای «ثبات روانی» را پر نخواهد کرد. خاورمیانه بیصبرانه تماشا میکند: آیا ابوظبی معماری جدیدی میسازد یا بنای کهن خود را برای هیجان یک رویا، ویران میکند؟
تصمیم ابوظبی برای ترک اوپک در سالهای اخیر، اگرچه در پوشش «بهرهوری بهتر از ظرفیت تولید» توجیه شد، اما در واقع اعلام استقلال کامل از چارچوبی بود که عربستان ستون مرکزی آن محسوب میشود. امارات که زمانی با ریاض در مدیریت عرضه نفت برای تثبیت قیمتها هماهنگ عمل میکرد، اکنون به دنبال قراردادهای دوجانبه، سرمایهگذاری در زیرساختهای نفتی خارج از خلیج فارس و تعیین سقف تولیدی مستقل از دیدگاههای اقلیمی یا سیاسی ریاض است. این رویارویی پنهان در مواردی چون جنگ یمن، اختلاف بر سر نقش لیبی و حتی رقابت در جذب سرمایهگذاریهای چینی و هندی نیز دیده میشود. اساساً امارات میخواهد نشان دهد که «دوران تکقطبی عربی» به پایان رسیده و ابوظبی دیگر یک همپایه نیست، بلکه رقیبی مستقیم برای رهبری اقتصادی و نظامی منطقه است. این رویکرد تهاجمی اگرچه در کوتاهمدت قدرت چانهزنی امارات را نزد شرکتهای بینالمللی افزایش داده، اما هزینه سنگین تضعیف اجماع خلیج فارس را به همراه داشته؛ اجماعی که مهمترین دارایی امنیتی امارات در برابر تهدیدات بیرونی بود.
در قاره آفریقا، داستان به مراتب پرریسکتر میشود. امارات در کمتر از یک دهه، از یک شریک تجاری منفعل به بازیگر مسلح و مستقیم تبدیل شده است: پایگاه نظامی در «عصب» (بربره) سومالی، مدیریت بندر استراتژیک بربره در ساحل سومالیلند، سرمایهگذاری هنگفت در بنادر سودان و اریتره، و اخیراً قراردادهای بحثبرانگیز برای استخراج منابع معدنی در کنگو و زامبیا. این ماجراجویی، ضمن برهم زدن موازنه سنتی قدرت در شاخ آفریقا (که زمانی تحت نفوذ ترکیه، قطر و چین بود)، اقتصاد سیاسی امارات را بر لبه تیغ قرار داده است. سه ستون اصلی اقتصاد امارات یعنی صندوقهای ثروت دولتی (نظیر مبادله و ADQ)، شرکتهای حاکمیتی (مانند Emirates Global Aluminium وDP World) و مدل اقتصادی دبی (متکی بر خدمات مالی، لجستیک و گردشگری) هر سه به شدت به ثبات بلندمدت وابسته هستند. اما حضور در جنگهای نیابتی آفریقا، احتمال تلافیجویی گروههای مسلح را افزایش داده و حملات به کشتیهای تجاری مرتبط با امارات در باب المندب و اقیانوس هند دیگر سناریوی دور از ذهنی نیست. اگر کریدورهای دریایی که توسط DP World اداره میشوند ناامن شوند، دبی دیگر نمیتواند «لجستیک هاب» بیبدیل منطقه باقی بماند. در آن صورت، سرمایهگذارانی که برای «ثبات» وارد دبی شدند، برای «ریسک» از آن خارج خواهند شد.
هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال، سومین محور تنشزای استراتژی جدید ابوظبی است. امارات با ایجاد شرکت G42 (که اخیراً تحت فشار آمریکا مجبور به جدایی از شرکای چینی شد) و سرمایهگذاریهای میلیارد دلاری در چیپهای هوش مصنوعی، ابررایانهها و شهرهای هوشمند، تلاش کرده خود را به عنوان «پایتخت هوش مصنوعی خاورمیانه» معرفی کند. اما این مسیر سریع و بلندپروازانه با دو چالش اساسی روبروست: نخست، وابستگی شدید به فناوری و مجوزهای غربی به خصوص آمریکا که هر لحظه میتواند به ابزار فشار سیاسی تبدیل شود؛ دوم، حساسیت بالای بازار سرمایه به شوکهای روانی. اقتصاد امارات نه از طریق مالیات یا تولید عظیم داخلی، بلکه از طریق اعتماد سرمایهگذار خارجی و گردش مالی دبی تغذیه میکند. یک حمله سایبری موفق به زیرساخت هوش مصنوعی ابوظبی، یا یک رسوایی مرتبط با جاسوسی فناورانه، میتواند همان «ثبات روانی» که دبی را از دوحه یا مسقط متمایز میکرد، یکشبه نابود کند. برخلاف عربستان که با ذخایر عظیم نفتی میتواند ریسک پروژههای عظیمی مثل نئوم را پوشش دهد، امارات فضای خطای بسیار کمتری دارد؛ چرا که مدل اقتصادی آن بر چرخش سریع سرمایه و نه ذخایر عظیم دولتی به تنهایی استوار است.
نکته شگفتانگیز آنکه امارات خود از این ریسکها آگاه است، اما آن را با «عجله استراتژیک» توجیه میکند. استدلال رهبران ابوظبی این است: جهان به سمت پایان عصر نفت و افزایش رقابت بر سر کریدورها، دادهها و نفوذ نظامی میرود. اگر امارات امروز در آفریقا و هوش مصنوعی و دیپلماسی مستقل نفتی قدم برندارد، در دهه آینده دیگر جایی برایش باقی نمیماند. به عبارت دیگر، ریسک نکردن بزرگترین ریسک ممکن است. اما این استدلال، هزینه تاریخی «صبر استراتژیک» را که امارات در طول جنگ ایران و عراق، اشغال کویت و بهار عربی با موفقیت به کار بست، نادیده میگیرد. در آن دوران، دبی و ابوظبی با بیطرفی هوشمند و عدم ورود به ماجراجوییهای نظامی مستقیم، برند «امنترین بندر خاورمیانه» را ساختند. امروز اما دبی دیگر آن سنتشکن ساده نیست؛ همزمان که نیروهای اماراتی در لیبی و یمن و سومالی درگیرند، دبی نمیتواند خود را یک جزیره آرام تجاری معرفی کند.
اگر این مدل جدید شکست بخورد یعنی اگر یکی از حملات تلافیجویانه در آفریقا زنجیره لجستیک DP World را مختل کند، یا خروج از اوپک موجب تحریم غیرمستقیم نفتی توسط همسایگان شود، یا یک بحران امنیت سایبری اعتماد به سیستمهای هوشمند ابوظبی را خدشهدار کند، فروپاشی تنها محدود به امارات نخواهد بود. معماری اقتصادی خاورمیانه دچار زلزلهای ساختاری میشود. در این سناریو، پایتخت امن سرمایه به کجا مهاجرت میکند؟ قطر اگرچه ثروت گازی دارد اما با محاصره سیاسی سابق و فضای محدودتر سیاسی، هنوز به برند «بیطرفی مطلق» دست نیافته است. عمان ظرفیت جغرافیایی و قانونی خوبی دارد اما فاقد آن اقتصاد پویا و خدمات مالی در مقیاس دبی است. عربستان با پروژه ریاض و نئوم در صدد است دقیقاً جای خالی دبی را پر کند؛ با این تفاوت که ریاض در ازای ثبات روانی، هزینه پذیرش سلطنت متمرکز و قدرت مطلق ولیعهد را میخواهد. بسیاری از شرکتهای بینالمللی ترجیح میدهند به جای ریاض به دبی بیایند چون از «استقلال نسبی» در محیط کسبوکار برخوردارند. اگر دبی فروپاشی روانی پیدا کند، آن استقلال به کدام شهر میرود؟ پاسخ ممکن است هیچکدام نباشد؛ بلکه بغداد یا استانبول یا حتی بمبئی شانس خود را آزمایش کنند. اما در آن میان، ابوظبی به تلخی خواهد آموخت که «قمار بزرگ» برای کسب جایگاه هژمون، وقتی با تضعیف پایگاه سنتی امنیت و بیطرفی همراه شود، نه تنها به استقلال استراتژیک نمیانجامد بلکه یک کشور را از «پناهگاه مطمئن» به «بازیکن تنها و آسیبپذیر» تبدیل میکند.
سخن آخر آنکه امارات متحده عربی در دوراهی تاریخی قرار دارد: یا مسیر تثبیتشده نیمقرن بیطرفی خلاق را با اصلاحاتی در حاشیه ادامه دهد، یا هر سه ستون اقتصاد خود را به پای یک رویای تهاجمی ناشناخته قربانی کند. آنچه این گزاره را به راستی یک «قمار» بدل میسازد نه اندازه ریسک که نامتقارن بودن آن است. در صورت پیروزی در این قمار، امارات احتمالاً به جرگه قدرتهای متوسط منطقهای با نفوذ فرامنطقهای میپیوندد. اما در صورت باخت، هیچ صندوق ثروتی نمیتواند اعتماد ازدسترفته بازار را بازگرداند و هیچ بندر مدرنی جای «ثبات روانی» را پر نخواهد کرد. خاورمیانه بیصبرانه تماشا میکند: آیا ابوظبی معماری جدیدی میسازد یا بنای کهن خود را برای هیجان یک رویا، ویران میکند؟
ارسال دیدگاه
عناوین این صفحه
اخبار روز
-
گره ترافیکی مسیر گردشگری حیران برطرف شد
-
پیام مدیرعامل سازمان بنادر و دریانوردی به مناسبت روز جهانی اقیانوسها
-
پاکسازی بخشی از سواحل شیدور از آلودگی نفتی ناشی از جنگ
-
آغاز فعالیت رسمی ۷۱ شناور کیلکاگیر در آبهای خزر
-
نام ۱۰۰ شهید سازمان بنادر و دریانوردی در بندر خرمشهر ماندگار شد
-
پیشرفت ۶۲ درصدی تعمیرات اساسی خطوط ریلی بندر امام خمینی(ره)
-
صادرات ۱۶۳ میلیون دلاری صنایع دستی و توسعه بازارهای جهانی
-
صنعت فرودگاهی ایران در مسیر دانشبنیان شدن
-
آسمان ایران به روی پروازها گشوده شد
-
بازگشت تدریجی ایرلاینهای خارجی به فرودگاه امام (ره)
-
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، چگونه گردشگری جهان را دگرگون کرد؟
-
«قزاقستان» و لزوم بازتعریف مسیرهای لجستیکی اوراسیای مرکزی
-
انسداد تنگه باب المند روی اسرائیل
-
پیامدهای جنگ بلندمدت در زیرساخت های انرژی خلیج فارس
-
لجستیک دریایی در عصر ریسک، تحریم و بی قطعیتی ساختاری
-
«امارات» فدای طرفداری هژمونی
-
«سرآمد» در خرداد خاطرهها
-
پیام مدیر گروه اقیانوس شناسی دانشگاه دریانوردی و علوم دریایی چابهار به مناسبت روز جهانی اقیانوس ها
-
خدمترسانی بنادر بوشهر بدون وقفهدر سختترین شرایط ادامه یافت
-
700 نقطه خطرآفرین شنا در نوار ساحلی مازندران شناسایی شد



