«سرآمد» بررسی میکند؛
جنگ رمضان در آینه افکار عمومی
روایتی از قدرت، ایستادگی و بازتولید مشروعیت ایران در تقابل با محور آمریکایی-صهیونیستی
گروه تحلیل - امید ایرانی - در روند تاریخ تحولات خاورمیانه، کمتر رویدادی به اندازه «جنگ رمضان» توانسته است افکار عمومی را در قالب یک معمای راهبردی منعکس سازد. آنچه این فرضیه را از دیگر منازعات منطقه متمایز میکند، نه صرفاً ماهیت نظامی آن، بلکه کالبدشکافی ادراک جمعی در سه سطح کلان است: نخست، نگاه ایرانیان به عنوان کنشگران مستقیم عرصه دفاع از تمامیت ارضی؛ دوم، تصویر ایران در ذهن ملتهای جهان به عنوان پدیدهای ژئوپلیتیکیِ مقاوم؛ و سوم، بازنمایی قدرت ملی ایران در ترازویی که رسانههای غربی و شرقی به ندرت آن را فارغ از سوگیری تحلیل کردهاند. در این گفتار، با عبور از کلیشههای خطی تحلیل امنیتی، خواهیم کاوید که چرا جنگ رمضان میتوانست به نقطه عطفی در وجاهتسازی عملیاتی ایران بدل شود و چگونه فشار بیرونی، برخلاف انتظار معماران کاخ سفید، پیوند ناگسستنی میان مردم و حاکمیت را در ایران بازتولید کرد.
از میانه دهه ۱۳۹۰ خورشیدی، هرگاه گمانهزنی از رویارویی مستقیم نظامیان آمریکا با نیروهای ایرانی بر سر محورهایی چون تنگه هرمز و یا تأسیسات هستهای قوت گرفته، موج جدیدی از پویشهای افکارسنجی غیررسمی در فضای مجازی ایران شکل گرفته است. نکته درخور تأمل اینجاست که در چنین لحظات بحرانی، برخلاف آنچه نظریهپردازانِ «کارزار فرسایشی» پیشبینی میکنند، شاخص امید به آینده در میان ایرانیان نه تنها کاهش نمییابد، بلکه با جهشی معنادار همراه میشود. برای نمونه، شبیهسازیهای صورتگرفته توسط اندیشکدههای مستقل در آستانه سال ۲۰۲۴ میلادی نشان داد اگر درگیری نظامیِ تمامعیار بین آمریکا و ایران روی دهد، بیش از ۷۸ درصد از شهروندان ایرانیِ واجد شرایط رأی، نوعی همبستگی پدافندی را به عنوان واکنش اولیه برمیگزینند. این رقم در میان دانشجویان و اساتید دانشگاههای فنی و علوم پایه به ۸۹ درصد نیز میرسید. چنین آماری، روایت رایج درباره «خستگی عمومی جامعه ایران» را دچار تردید جدی میکند.
اما این همبستگی از کجا نشأت میگیرد؟ پاسخ را باید در پیوند سه مؤلفه یافت: سرمایه نمادین مقاومت، تجربه زیسته جنگ تحمیلی در نسل اول انقلاب و دیپلماسی عمومیِ غیرمنتظرهای که ایران در دو دهه اخیر در برابر تحریمها از خود نشان داده است. جنگ رمضان، در ادبیات رسانهای غرب، غالباً با تاکتیکهایی چون «بمباران راهبردی فرودگاهها» و «از کار انداختن تأسیسات زیربنایی» توصیف میشود؛ اما از منظر افکار عمومی ایران، این واژگان نه یک فاجعه، بلکه آزمونی برای سنجش «قدرت ملیِ لجامگسیخته» تلقی میشوند. به عبارت روشنتر، مردم ایران طی چهار دهه اخیر آموختهاند که تهدیدهای امنیتی، غالباً به یک بازی روانی بدل میشوند که محور اصلی آن را واهمه از اراده جمعی ایرانیان شکل میدهد. نمونه اعلای این گزاره، واکنش جامعه ایران به ترور سردار قاسم سلیمانی و سپس پاسخ موشکی به عین الاسد بود؛ رویدادی که در آن، حتی گروههای منتقد سیاسی نیز به صف دفاع از تمامیت ارضی پیوستند.
از سوی دیگر، «قدرت ایران» در ادبیات جاری کمتر به معادله تسلیحاتی صرف خلاصه میشود. سامانه موشکی بالستیک، پهپادهای شاهد، ناوگان زیرسطحی و استحکامات ساحلی، همه اجزای یک پازل قابل احتراماند، اما آنچه هیبت نظامی ایران را در نبرد فرضی رمضان مضاعف میکند، «قدرت نرم ایستادگی» است. قدرتی که از باور عمیق به «مقاومت در برابر زورگویی» تغذیه میشود و در متن افکار عمومی، به صورت روایتهایی بازتولید میگردد که هر یک نمادی از عاملیت جمعی در برابر تهدیدهای فرارونده هستند. این روایتها نه از جنس شعارهای سیاسی، که از متن زیسته روزمره برمیخیزند: جایی که شهروندان عادی، بیآنکه منتظر فرمان نهادی باشند، ابتکار عمل را در مسیر پدافند غیرعامل و تابآوری اجتماعی به دست میگیرند. چنین کنشهایی ممکن است در قالب پویشهای خودجوش تأمین ملزومات پزشکی مناطق آسیبپذیر، احیای خطوط تولید کالاهای راهبردی با اتکا به دانش بومی، یا بهینهسازی الگوریتمهای اختلال در سامانههای هدایت دشمن توسط گروههای داوطلب مردمی جلوهگر شود. همه این کنشهای پراکنده اما همجهت، در مجموع، ادراک جمعی از قدرت را از انحصار نهادهای رسمی خارج کرده و آن را به ویژگیای همگانی بدل میسازند.
تحلیل افکار عمومی ایرانیان در قبال رویارویی با آمریکا و رژیم صهیونیستی، بدون توجه به مقوله «استقلال تصمیمگیری» ناقص میماند. شواهد مردمشناختی حاکی از آن است که بخش بزرگی از جامعه ایران – حتی طبقات مدرنشده و سکولار – تهدید مستقیم بیگانگان را خط قرمز خود میداند. این احساس ریشه در یک امر فراملیتی دارد: «خاطره جمعی تحقیر». وقتی واشنگتن یا تلآویو، زبان تهدید و تحریم را با صفاتی چون «محور شرارت» همراه میسازند، آنچه به صورت خودکار در ذهن یک ایرانی تداعی میشود، بازگشت به وضعیتی است که پیش از انقلاب صنعتی یا دوران قاجار آن را «نفوذ خارجیِ جبرانناپذیر» مینامیدند. از این زاویه، جنگ رمضان نه فقط یک واقعه نظامی، که نماد آزمون بزرگ «آیا ایرانِ امروز میتواند عزت ازدسترفته تاریخی را بازستاند؟» تفسیر میشود. به همین دلیل، حتی روشنفکران منتقد نظام در ایران، به ندرت رویکردی همسو با هژمونی آمریکایی اتخاذ میکنند؛ چراکه چنین ائتلافی به مثابه خیانت به آرمان دیرپای «نه شرقی، نه غربی» تلقی میگردد.
گذر از مرزهای ایران، تصویر دیگری از افکار عمومی جهانی در ارتباط با این منازعه شکل میگیرد. در یک دهه اخیر، نظرسنجیهای بینالمللی (مانند دادههای مرکز پیو، چتم هاوس و یونیورسیتی آف مریلند) روندی صعودی را در همذاتپنداری با ایران به عنوان «قربانی زیادهخواهی آمریکا» ثبت کردهاند. البته این همدلی سادهلوحانه نیست؛ ناظران جهانی، ایران را دولتی با کاستیهای جدی در حوزه حقوق شهروندی میدانند، اما در برابر پرسش «آیا ایران حق دفاع از مرزها و برنامه فضایی خود را دارد؟» پاسخ غالباً مثبت است. نکته جالبتر، موضع کشورهای موسوم به جنوب جهانی – از آفریقای جنوبی گرفته تا برزیل و اندونزی – است که در شبیهسازیهای سیاسی جنگ رمضان، به شکل ضمنی از سیاست متوازن تهران حمایت کردهاند. دلیل این پدیده را باید در «نماد مبارزه با نظام تکقطبی» جستجو کرد: برای بسیاری از ملتهایی که طعم تحریم و مداخله نظامی غرب را چشیدهاند، ایران به نمادی از مقاومت در برابر دیکتاتوری مالی و نظامی واشنگتن تبدیل شده است.
نکته ظریفتر آنکه در فضای افکار عمومی جهان عرب نیز شاهد دگردیسی معناداری هستیم. هرچند رقابت کهنه میان ایران و عربستان پیش از توافق پکن، مناسبات منطقهای را با دوگانگی همراه کرده بود، اما نظرسنجیهای پروژه «بارومتر عرب» نشان میدهد که در کشورهایی مثل عراق، لبنان، یمن و حتی بخشهایی از اردن، شخصیت ایران به مثابه «مدعی بازدارندگی در برابر صهیونیسم» از محبوبیت قابل ملاحظهای برخوردار است. در این جوامع، نبرد رمضان نه به مثابه فاجعه، بلکه به عنوان رویدادی که موازنه قدرت در غرب آسیا را به نفع طیف مقاومت تغییر میدهد، روایت میشود. رسانههای محلی در بیروت و صنعا اغلب با گزینش واژگانی چون «طوفان الاقصی دوم» از توانمندیهای موشکی ایران به عنوان عامل برهمزننده معادلات امنیتی اسرائیل یاد میکنند.
با این وصف، نمیتوان از یک واقعیت تلخ غافل شد: بخشی از افکار عمومی غربی (به ویژه در ایالات متحده و آلمان) در معرض بمباران رسانهایِ مبتنی بر هراسافکنی از «جمهوری اسلامی» قرار گرفته است. اما در دل همین جوامع نیز جریانی رو به رشد به نام «جنبش همبستگی با ایران» شکل گرفته است. مستندهای انتقادی در شبکههای جایگزین، وبلاگهای ضدجنگ و حتی برخی چهرههای سینمایی هالیوود، جنگ رمضان را جنگی غیراخلاقی و مبتنی بر فشار لابی صهیونیستی مینامند. این جریان هرچند اقلیت است، اما به دلیل ساختار شبکهای و پویایی در فضای مجازی، توانایی جهتدهی به روایتهای رسانهای را یافته است. از این رو، حتی در قلب اروپا، روایت «تهاجم آمریکا به ایران» با اقبال عمومیِ کورکورانه مواجه نمیشود و گروههای زیادی به پرسش از مشروعیت چنین جنگی برمیخیزند.
حال به نقطه کانونی تحلیل بازمیگردیم: قدرت ایران و حمایت مردم. در ادبیات رایج راهبردی غرب، «حمایت مردمی» از یک نظام سیاسی معمولاً با شاخصهایی چون مشارکت انتخاباتی یا رضایت از خدمات رفاهی سنجیده میشود. اما در بستر بحرانهای خارجی، تعریف جدیدی از حمایت ظهور میکند که میتوان آن را «تابآوری جمعی» نامید. تابآوری در برابر شایعهپراکنی دشمن، عدم فروپاشی زنجیره تأمین کالاهای اساسی، بهرهمندی از دانش بومی برای دور زدن تحریمهای فناورانه و در نهایت، کاهش عمدی تقاضا برای کالاهای لوکس خارجی، همه اینها مصادیقی از حمایتهایی هستند که کمتر در نظرسنجیهای سنتی دیده میشوند. جنگ رمضان، از نگاه جامعهشناسان ایرانی، همان نقطهای است که «پول ملی و قدرت خرید» در اولویت دوم قرار میگیرد و «هویت ملی و تمامیت خاکی» جای آن را میگیرد.
بازتاب چنین کنشگری در میان افکار عمومی خارج از مرزها نیز دیده میشود. روزنامهنگاران اسپانیایی و چینی که ایران را در روزهای پرتنش پوشش میدهند، اغلب از «تناقض شگفتانگیز» سخن میگویند: اقتصادی تحت شدیدترین تحریمهای تاریخ، اما مردمی با بالاترین میزان اعتماد به توان داخلی در زمینه دفاع. این تناقض ظاهری، وقتی برجستهتر میشود که میبینیم برخی خانوادههای ایرانی که از وضعیت معیشتی ناراضیاند، با شنیدن خبر حمله احتمالی، اولین اقدامشان خرید بستههای غذایی اضافه برای همسایگان یا اهدای خون به مراکز درمانی نظامی است. چنین الگویی در کمتر جامعهای با این شدت مشاهده میشود و تحلیلگران بینالمللی را به بازتعریف مفهوم «پشتیبانی اجتماعی» وا داشته است.
با نگاهی به تاریخ روابط خارجی ایران، میتوان این جمله را نقبی زد: هر بار که دشمنی بیرونی، اهرم فشار خود را از تحریم به تهدید نظامی تغییر داده، ایرانِ درونی منسجمتر از گذشته ظاهر شده است. جنگ رمضان، همین کارکرد را دارد: بهانهای برای بازسازی سرمایه اجتماعی فرسوده، فرصتی برای یادآوری به جهان که «قدرت ایران» ریشه در لایههایی زیرینتر از تجهیزات نظامی دارد. قدرت نرمی که زاییده تجربه تاریخی ملتی است که با قناعت و تدبیر، ماشین تحریم را زمینگیر کرده و فناوری موشکی خود را در حیاط خلوت کارگاههای صنعتی پیش برده است.
از دیدگاه دیگر، افکار عمومی جهانی نسبت به ایران در مقطع اخیر دچار تغییر پارادایم شده است. اگر در دهه ۱۳۸۰، تصویر غالب از ایران محدود به «چالش هستهای» و «شعار مرگ بر آمریکا» بود، امروزه روایتهای بدیعتری در گفتمان بینالمللی رسوخ کرده است: ایران به عنوان بانی ایده «امنیت مشارکتی بدون حضور فرامنطقهای»، ایران به عنوان پیشگام در جنگالکترونیک در جهان غیرغربی، ایران به عنوان الگوی مقاومت شهری در برابر بمبارانهای هوشمند. این تصاویر بیش از آنکه حاصل کارزارهای دیپلماسی رسمی باشند، برآمده از قدرتی است که افکار عمومی جهان در ایران میبیند، نه یک وعده، که یک نمایش عینی است.
در نقطه مقابل، رژیم صهیونیستی در شبیهسازیهای رسانهای خود از جنگ رمضان، همواره با پدیدهای به نام «شکست بازدارندگی روانی» مواجه بوده است. شهرک نشینان شمال فلسطین اشغالی، در نظرسنجیهای داخلی خود اذعان کردهاند که خبر توانایی موشکهای هایپرسونیک ایرانی برای رسیدن به دیوار ندک در کمتر از چهارصد ثانیه، سطح اضطراب جمعیتی آنها را به شدت افزایش داده است. این کنتراست جالب توجه است: از سویی، افکار عمومی ایران با افزایش تهدید، استحکام درونی نشان میدهد؛ از سوی دیگر، افکار عمومی صهیونیستها با همان تهدید دچار هراس راهبردی میشود. این معادله معکوس، یکی از دلایل اصلی این گزاره است که جنگ رمضان از نگاه تحلیلگران نظامی – حتی در پنتاگون – «گزینه منع شده» تلقی میشود.
حال ضروری است به این پرسش پاسخ دهیم: آیا افکار عمومی ایرانی در آیندهای نزدیک دچار تغییر نگرش نسبت به تهدیدات بیرونی خواهد شد؟ شواهد حاکی از آن است که تا زمانی که تهدید از سوی قدرتهای فراگیر همچون آمریکا و ناتو با ادبیات سلطه و تحقیر همراه باشد، حمایت مردمی از کیان ملی ادامه مییابد. البته نسل جوان ایران خواهان آرامش و رفاه است، اما به بهای «تسلیم در برابر زیادهخواهی» هرگز. همین ویژگی است که ایران را به استثنایی در میان کشورهای به اصطلاح در حال تبدیل کرده است: ملتی که با وجود نقادیهای جدی از ساختار سیاسی خود، در لحظات آزمون بزرگ، وحدت را بر پراکندگی ترجیح میدهد. در این میان، جریان مقاومت اسلامی و چهرههای شاخص آن، نقش «همبستهساز هویتی» را ایفا میکنند؛ شخصیتهایی که فراتر از قومیت و مذهب، توانستهاند بازتابی از اراده ملی را به تصویر بکشند.نکته آخر اینکه؛ آنچه در تحلیل نهایی از بررسی رابطه میان جنگ رمضان و افکار عمومی برجسته میشود، این حقیقت بنیادین است که ایرانِ امروز در عرصه هویتسازی جمعی به نقطهای رسیده که «تهدید بیرونی» دیگر عاملِ چنددستگی نیست، بلکه عنصری برای بازتعریفِ «ما» در برابر «آنها» تلقی میگردد. از خیابانهای جنوب تهران تا گروههای دیاسپورای ایرانی در استکهلم و تورنتو، روایت قدرت و مشروعیت دفاع ملی چنان در هم تنیده شده که حتی بدبینترین تحلیلگران غربی را نیز به بازنگری در مدلهای پیشین خود وامیدارد. جنگی که رمضان نام گرفته، در حافظه تاریخی این مرزوبوم نه به عنوان فصلی برای تسلیم، بلکه به عنوان جلوهگاهی از انسجام و خلاقیت ملی ثبت خواهد شد؛ گواهی زنده بر این مدعا که قدرتمندترین سپر یک ملت، باور لِهناشدنی عموم آن به برابری در برابر زور است.
گروه تحلیل - امید ایرانی - در روند تاریخ تحولات خاورمیانه، کمتر رویدادی به اندازه «جنگ رمضان» توانسته است افکار عمومی را در قالب یک معمای راهبردی منعکس سازد. آنچه این فرضیه را از دیگر منازعات منطقه متمایز میکند، نه صرفاً ماهیت نظامی آن، بلکه کالبدشکافی ادراک جمعی در سه سطح کلان است: نخست، نگاه ایرانیان به عنوان کنشگران مستقیم عرصه دفاع از تمامیت ارضی؛ دوم، تصویر ایران در ذهن ملتهای جهان به عنوان پدیدهای ژئوپلیتیکیِ مقاوم؛ و سوم، بازنمایی قدرت ملی ایران در ترازویی که رسانههای غربی و شرقی به ندرت آن را فارغ از سوگیری تحلیل کردهاند. در این گفتار، با عبور از کلیشههای خطی تحلیل امنیتی، خواهیم کاوید که چرا جنگ رمضان میتوانست به نقطه عطفی در وجاهتسازی عملیاتی ایران بدل شود و چگونه فشار بیرونی، برخلاف انتظار معماران کاخ سفید، پیوند ناگسستنی میان مردم و حاکمیت را در ایران بازتولید کرد.
از میانه دهه ۱۳۹۰ خورشیدی، هرگاه گمانهزنی از رویارویی مستقیم نظامیان آمریکا با نیروهای ایرانی بر سر محورهایی چون تنگه هرمز و یا تأسیسات هستهای قوت گرفته، موج جدیدی از پویشهای افکارسنجی غیررسمی در فضای مجازی ایران شکل گرفته است. نکته درخور تأمل اینجاست که در چنین لحظات بحرانی، برخلاف آنچه نظریهپردازانِ «کارزار فرسایشی» پیشبینی میکنند، شاخص امید به آینده در میان ایرانیان نه تنها کاهش نمییابد، بلکه با جهشی معنادار همراه میشود. برای نمونه، شبیهسازیهای صورتگرفته توسط اندیشکدههای مستقل در آستانه سال ۲۰۲۴ میلادی نشان داد اگر درگیری نظامیِ تمامعیار بین آمریکا و ایران روی دهد، بیش از ۷۸ درصد از شهروندان ایرانیِ واجد شرایط رأی، نوعی همبستگی پدافندی را به عنوان واکنش اولیه برمیگزینند. این رقم در میان دانشجویان و اساتید دانشگاههای فنی و علوم پایه به ۸۹ درصد نیز میرسید. چنین آماری، روایت رایج درباره «خستگی عمومی جامعه ایران» را دچار تردید جدی میکند.
اما این همبستگی از کجا نشأت میگیرد؟ پاسخ را باید در پیوند سه مؤلفه یافت: سرمایه نمادین مقاومت، تجربه زیسته جنگ تحمیلی در نسل اول انقلاب و دیپلماسی عمومیِ غیرمنتظرهای که ایران در دو دهه اخیر در برابر تحریمها از خود نشان داده است. جنگ رمضان، در ادبیات رسانهای غرب، غالباً با تاکتیکهایی چون «بمباران راهبردی فرودگاهها» و «از کار انداختن تأسیسات زیربنایی» توصیف میشود؛ اما از منظر افکار عمومی ایران، این واژگان نه یک فاجعه، بلکه آزمونی برای سنجش «قدرت ملیِ لجامگسیخته» تلقی میشوند. به عبارت روشنتر، مردم ایران طی چهار دهه اخیر آموختهاند که تهدیدهای امنیتی، غالباً به یک بازی روانی بدل میشوند که محور اصلی آن را واهمه از اراده جمعی ایرانیان شکل میدهد. نمونه اعلای این گزاره، واکنش جامعه ایران به ترور سردار قاسم سلیمانی و سپس پاسخ موشکی به عین الاسد بود؛ رویدادی که در آن، حتی گروههای منتقد سیاسی نیز به صف دفاع از تمامیت ارضی پیوستند.
از سوی دیگر، «قدرت ایران» در ادبیات جاری کمتر به معادله تسلیحاتی صرف خلاصه میشود. سامانه موشکی بالستیک، پهپادهای شاهد، ناوگان زیرسطحی و استحکامات ساحلی، همه اجزای یک پازل قابل احتراماند، اما آنچه هیبت نظامی ایران را در نبرد فرضی رمضان مضاعف میکند، «قدرت نرم ایستادگی» است. قدرتی که از باور عمیق به «مقاومت در برابر زورگویی» تغذیه میشود و در متن افکار عمومی، به صورت روایتهایی بازتولید میگردد که هر یک نمادی از عاملیت جمعی در برابر تهدیدهای فرارونده هستند. این روایتها نه از جنس شعارهای سیاسی، که از متن زیسته روزمره برمیخیزند: جایی که شهروندان عادی، بیآنکه منتظر فرمان نهادی باشند، ابتکار عمل را در مسیر پدافند غیرعامل و تابآوری اجتماعی به دست میگیرند. چنین کنشهایی ممکن است در قالب پویشهای خودجوش تأمین ملزومات پزشکی مناطق آسیبپذیر، احیای خطوط تولید کالاهای راهبردی با اتکا به دانش بومی، یا بهینهسازی الگوریتمهای اختلال در سامانههای هدایت دشمن توسط گروههای داوطلب مردمی جلوهگر شود. همه این کنشهای پراکنده اما همجهت، در مجموع، ادراک جمعی از قدرت را از انحصار نهادهای رسمی خارج کرده و آن را به ویژگیای همگانی بدل میسازند.
تحلیل افکار عمومی ایرانیان در قبال رویارویی با آمریکا و رژیم صهیونیستی، بدون توجه به مقوله «استقلال تصمیمگیری» ناقص میماند. شواهد مردمشناختی حاکی از آن است که بخش بزرگی از جامعه ایران – حتی طبقات مدرنشده و سکولار – تهدید مستقیم بیگانگان را خط قرمز خود میداند. این احساس ریشه در یک امر فراملیتی دارد: «خاطره جمعی تحقیر». وقتی واشنگتن یا تلآویو، زبان تهدید و تحریم را با صفاتی چون «محور شرارت» همراه میسازند، آنچه به صورت خودکار در ذهن یک ایرانی تداعی میشود، بازگشت به وضعیتی است که پیش از انقلاب صنعتی یا دوران قاجار آن را «نفوذ خارجیِ جبرانناپذیر» مینامیدند. از این زاویه، جنگ رمضان نه فقط یک واقعه نظامی، که نماد آزمون بزرگ «آیا ایرانِ امروز میتواند عزت ازدسترفته تاریخی را بازستاند؟» تفسیر میشود. به همین دلیل، حتی روشنفکران منتقد نظام در ایران، به ندرت رویکردی همسو با هژمونی آمریکایی اتخاذ میکنند؛ چراکه چنین ائتلافی به مثابه خیانت به آرمان دیرپای «نه شرقی، نه غربی» تلقی میگردد.
گذر از مرزهای ایران، تصویر دیگری از افکار عمومی جهانی در ارتباط با این منازعه شکل میگیرد. در یک دهه اخیر، نظرسنجیهای بینالمللی (مانند دادههای مرکز پیو، چتم هاوس و یونیورسیتی آف مریلند) روندی صعودی را در همذاتپنداری با ایران به عنوان «قربانی زیادهخواهی آمریکا» ثبت کردهاند. البته این همدلی سادهلوحانه نیست؛ ناظران جهانی، ایران را دولتی با کاستیهای جدی در حوزه حقوق شهروندی میدانند، اما در برابر پرسش «آیا ایران حق دفاع از مرزها و برنامه فضایی خود را دارد؟» پاسخ غالباً مثبت است. نکته جالبتر، موضع کشورهای موسوم به جنوب جهانی – از آفریقای جنوبی گرفته تا برزیل و اندونزی – است که در شبیهسازیهای سیاسی جنگ رمضان، به شکل ضمنی از سیاست متوازن تهران حمایت کردهاند. دلیل این پدیده را باید در «نماد مبارزه با نظام تکقطبی» جستجو کرد: برای بسیاری از ملتهایی که طعم تحریم و مداخله نظامی غرب را چشیدهاند، ایران به نمادی از مقاومت در برابر دیکتاتوری مالی و نظامی واشنگتن تبدیل شده است.
نکته ظریفتر آنکه در فضای افکار عمومی جهان عرب نیز شاهد دگردیسی معناداری هستیم. هرچند رقابت کهنه میان ایران و عربستان پیش از توافق پکن، مناسبات منطقهای را با دوگانگی همراه کرده بود، اما نظرسنجیهای پروژه «بارومتر عرب» نشان میدهد که در کشورهایی مثل عراق، لبنان، یمن و حتی بخشهایی از اردن، شخصیت ایران به مثابه «مدعی بازدارندگی در برابر صهیونیسم» از محبوبیت قابل ملاحظهای برخوردار است. در این جوامع، نبرد رمضان نه به مثابه فاجعه، بلکه به عنوان رویدادی که موازنه قدرت در غرب آسیا را به نفع طیف مقاومت تغییر میدهد، روایت میشود. رسانههای محلی در بیروت و صنعا اغلب با گزینش واژگانی چون «طوفان الاقصی دوم» از توانمندیهای موشکی ایران به عنوان عامل برهمزننده معادلات امنیتی اسرائیل یاد میکنند.
با این وصف، نمیتوان از یک واقعیت تلخ غافل شد: بخشی از افکار عمومی غربی (به ویژه در ایالات متحده و آلمان) در معرض بمباران رسانهایِ مبتنی بر هراسافکنی از «جمهوری اسلامی» قرار گرفته است. اما در دل همین جوامع نیز جریانی رو به رشد به نام «جنبش همبستگی با ایران» شکل گرفته است. مستندهای انتقادی در شبکههای جایگزین، وبلاگهای ضدجنگ و حتی برخی چهرههای سینمایی هالیوود، جنگ رمضان را جنگی غیراخلاقی و مبتنی بر فشار لابی صهیونیستی مینامند. این جریان هرچند اقلیت است، اما به دلیل ساختار شبکهای و پویایی در فضای مجازی، توانایی جهتدهی به روایتهای رسانهای را یافته است. از این رو، حتی در قلب اروپا، روایت «تهاجم آمریکا به ایران» با اقبال عمومیِ کورکورانه مواجه نمیشود و گروههای زیادی به پرسش از مشروعیت چنین جنگی برمیخیزند.
حال به نقطه کانونی تحلیل بازمیگردیم: قدرت ایران و حمایت مردم. در ادبیات رایج راهبردی غرب، «حمایت مردمی» از یک نظام سیاسی معمولاً با شاخصهایی چون مشارکت انتخاباتی یا رضایت از خدمات رفاهی سنجیده میشود. اما در بستر بحرانهای خارجی، تعریف جدیدی از حمایت ظهور میکند که میتوان آن را «تابآوری جمعی» نامید. تابآوری در برابر شایعهپراکنی دشمن، عدم فروپاشی زنجیره تأمین کالاهای اساسی، بهرهمندی از دانش بومی برای دور زدن تحریمهای فناورانه و در نهایت، کاهش عمدی تقاضا برای کالاهای لوکس خارجی، همه اینها مصادیقی از حمایتهایی هستند که کمتر در نظرسنجیهای سنتی دیده میشوند. جنگ رمضان، از نگاه جامعهشناسان ایرانی، همان نقطهای است که «پول ملی و قدرت خرید» در اولویت دوم قرار میگیرد و «هویت ملی و تمامیت خاکی» جای آن را میگیرد.
بازتاب چنین کنشگری در میان افکار عمومی خارج از مرزها نیز دیده میشود. روزنامهنگاران اسپانیایی و چینی که ایران را در روزهای پرتنش پوشش میدهند، اغلب از «تناقض شگفتانگیز» سخن میگویند: اقتصادی تحت شدیدترین تحریمهای تاریخ، اما مردمی با بالاترین میزان اعتماد به توان داخلی در زمینه دفاع. این تناقض ظاهری، وقتی برجستهتر میشود که میبینیم برخی خانوادههای ایرانی که از وضعیت معیشتی ناراضیاند، با شنیدن خبر حمله احتمالی، اولین اقدامشان خرید بستههای غذایی اضافه برای همسایگان یا اهدای خون به مراکز درمانی نظامی است. چنین الگویی در کمتر جامعهای با این شدت مشاهده میشود و تحلیلگران بینالمللی را به بازتعریف مفهوم «پشتیبانی اجتماعی» وا داشته است.
با نگاهی به تاریخ روابط خارجی ایران، میتوان این جمله را نقبی زد: هر بار که دشمنی بیرونی، اهرم فشار خود را از تحریم به تهدید نظامی تغییر داده، ایرانِ درونی منسجمتر از گذشته ظاهر شده است. جنگ رمضان، همین کارکرد را دارد: بهانهای برای بازسازی سرمایه اجتماعی فرسوده، فرصتی برای یادآوری به جهان که «قدرت ایران» ریشه در لایههایی زیرینتر از تجهیزات نظامی دارد. قدرت نرمی که زاییده تجربه تاریخی ملتی است که با قناعت و تدبیر، ماشین تحریم را زمینگیر کرده و فناوری موشکی خود را در حیاط خلوت کارگاههای صنعتی پیش برده است.
از دیدگاه دیگر، افکار عمومی جهانی نسبت به ایران در مقطع اخیر دچار تغییر پارادایم شده است. اگر در دهه ۱۳۸۰، تصویر غالب از ایران محدود به «چالش هستهای» و «شعار مرگ بر آمریکا» بود، امروزه روایتهای بدیعتری در گفتمان بینالمللی رسوخ کرده است: ایران به عنوان بانی ایده «امنیت مشارکتی بدون حضور فرامنطقهای»، ایران به عنوان پیشگام در جنگالکترونیک در جهان غیرغربی، ایران به عنوان الگوی مقاومت شهری در برابر بمبارانهای هوشمند. این تصاویر بیش از آنکه حاصل کارزارهای دیپلماسی رسمی باشند، برآمده از قدرتی است که افکار عمومی جهان در ایران میبیند، نه یک وعده، که یک نمایش عینی است.
در نقطه مقابل، رژیم صهیونیستی در شبیهسازیهای رسانهای خود از جنگ رمضان، همواره با پدیدهای به نام «شکست بازدارندگی روانی» مواجه بوده است. شهرک نشینان شمال فلسطین اشغالی، در نظرسنجیهای داخلی خود اذعان کردهاند که خبر توانایی موشکهای هایپرسونیک ایرانی برای رسیدن به دیوار ندک در کمتر از چهارصد ثانیه، سطح اضطراب جمعیتی آنها را به شدت افزایش داده است. این کنتراست جالب توجه است: از سویی، افکار عمومی ایران با افزایش تهدید، استحکام درونی نشان میدهد؛ از سوی دیگر، افکار عمومی صهیونیستها با همان تهدید دچار هراس راهبردی میشود. این معادله معکوس، یکی از دلایل اصلی این گزاره است که جنگ رمضان از نگاه تحلیلگران نظامی – حتی در پنتاگون – «گزینه منع شده» تلقی میشود.
حال ضروری است به این پرسش پاسخ دهیم: آیا افکار عمومی ایرانی در آیندهای نزدیک دچار تغییر نگرش نسبت به تهدیدات بیرونی خواهد شد؟ شواهد حاکی از آن است که تا زمانی که تهدید از سوی قدرتهای فراگیر همچون آمریکا و ناتو با ادبیات سلطه و تحقیر همراه باشد، حمایت مردمی از کیان ملی ادامه مییابد. البته نسل جوان ایران خواهان آرامش و رفاه است، اما به بهای «تسلیم در برابر زیادهخواهی» هرگز. همین ویژگی است که ایران را به استثنایی در میان کشورهای به اصطلاح در حال تبدیل کرده است: ملتی که با وجود نقادیهای جدی از ساختار سیاسی خود، در لحظات آزمون بزرگ، وحدت را بر پراکندگی ترجیح میدهد. در این میان، جریان مقاومت اسلامی و چهرههای شاخص آن، نقش «همبستهساز هویتی» را ایفا میکنند؛ شخصیتهایی که فراتر از قومیت و مذهب، توانستهاند بازتابی از اراده ملی را به تصویر بکشند.نکته آخر اینکه؛ آنچه در تحلیل نهایی از بررسی رابطه میان جنگ رمضان و افکار عمومی برجسته میشود، این حقیقت بنیادین است که ایرانِ امروز در عرصه هویتسازی جمعی به نقطهای رسیده که «تهدید بیرونی» دیگر عاملِ چنددستگی نیست، بلکه عنصری برای بازتعریفِ «ما» در برابر «آنها» تلقی میگردد. از خیابانهای جنوب تهران تا گروههای دیاسپورای ایرانی در استکهلم و تورنتو، روایت قدرت و مشروعیت دفاع ملی چنان در هم تنیده شده که حتی بدبینترین تحلیلگران غربی را نیز به بازنگری در مدلهای پیشین خود وامیدارد. جنگی که رمضان نام گرفته، در حافظه تاریخی این مرزوبوم نه به عنوان فصلی برای تسلیم، بلکه به عنوان جلوهگاهی از انسجام و خلاقیت ملی ثبت خواهد شد؛ گواهی زنده بر این مدعا که قدرتمندترین سپر یک ملت، باور لِهناشدنی عموم آن به برابری در برابر زور است.
ارسال دیدگاه
عناوین این صفحه
اخبار روز
-
نوسازی ناوگان و تأمین تجهیزات بندری در اولویت دوره پساجنگ
-
راهاندازی باسکول جدید در بندر خرمشهر
-
حمید خلیلی سرپرست معاونت مهندسی و توسعه امور زیربنایی سازمان بنادر و دریانوردی شد
-
اصفهان محور جهش بزرگ صنایعدستی ایران خواهد بود؛ هنر ایرانی باید به شبکه توزیع جهانی متصل شود
-
روایت وزیر راه از تابآوری شبکه حملونقل در جنگ ۴۰ روزه
-
مرز ریمدان نقش مهمی در تأمین کالاهای اساسی دارد
-
الگوی جدید مدیریت مناطق آزاد؛ تلفیق تمرکززدایی، تخصصیسازی و تغییر پارادایم حکمرانی اقتصادی
-
حرکت بهسوی اقتصاد دیجیتال و توسعه اکوسیستم نوآوری در شهر فرودگاهی امام(ره)
-
منطقه آزاد شهر فرودگاهی میتواند الگوی نوین حکمرانی اقتصادی کشور باشد
-
توسعه ترانزیت ریلی با مشارکت مناطق آزاد و بخش خصوصی
-
فعالسازی کریدور ریلی اینچهبرون ضرورتی برای تقویت امنیت غذایی
-
شکاف میان تداوم مدیریت کارگروه فرهنگ دریاپایه
-
«فیلکه» جزیره ای در خلیج فارس که زیر آب میرود
-
امضای تاریخی معادلات جاری در تنگه هرمز
-
ضرورت سرمایه گذاری در توسعه نیروی انسانی متخصص بنادر
-
دفتر صنعت و امنیت (BIS) ابزار خاموش مهار فناورانه تحریم آمریکایی
-
بررسی راهکارهای ارتقای ترانزیت و حملونقل بینالمللی از طریق تسهیل تجارت و ساماندهی پایانههای مرزی
-
تحقق مطالبات «رهبر شهید» در اتصال ریلی چابهار-زاهدان
-
سقوط چشمگیر نرخ کرایه کشتیهای فوقسنگین فلهبر
-
حضور قابل توجه گردشگران در نوار ساحلی گیلان



