«سرآمد» بررسی می‌کند؛

بازتعریف رابطه انرژی، جغرافیا و امنیت در «آسه‌آن»

بازآفرینی پروژه شبکه برق آسه‌آن در پی جنگ در خلیج فارس
​​​​​​​گروه دریامحور - امید ایرانی - مدارهای ژئوپلیتیک انرژی جهانی همواره با شوک‌های ناگهانی بازتعریف می‌شوند، اما به ندرت پیش آمده که جنگی در فاصله هزاران کیلومتر، معماری زیرساختی یک بلوک منطقه‌ای را تا این اندازه دگرگون سازد. درگیری‌های نظامی در ایران و متعاقب آن، اختلالات مستمر در تنگه هرمز، نه تنها قیمت نفت و گاز را در بازارهای جهانی به لرزه درآورد، بلکه نگاه کشورهای جنوب شرق آسیا را به بنیادی‌ترین پرسش استراتژیک معطوف داشت: آیا می‌توان بدون اتکا به گذرگاه‌های پرخطر خاورمیانه، چرخ‌های اقتصاد را به گردش نگه داشت؟ پاسخ به این پرسش، پروژه‌ای را که سال‌ها در لایه‌های زیست‌محیطی و توسعه پایدار مدفون شده بود، یعنی شبکه برق یکپارچه آسه‌آن (APG)، ناگهان به خط مقدم سیاست‌های امنیت ملی این منطقه پرجمعیت و پویا کشانده است. آنچه امروز رخ می‌دهد، نه یک تغییر فنی صرف، که بازتعریف کامل رابطه میان انرژی، جغرافیا و امنیت در یکی از حساسترین مناطق جهان است.
آسیب‌پذیری آسه‌آن در برابر بحران‌های خاورمیانه، ریشه در داده‌هایی انکارناپذیر دارد که تا پیش از این جنگ، شاید چندان جدی گرفته نمی‌شد. نزدیک به دوسوم از نفت خام وارداتی به کشورهای عضو این بلوک، ناگزیر از تنگه هرمز می‌گذرد و گاز طبیعی مایع (LNG) نیز سهم عظیمی از سبد انرژی منطقه را تشکیل می‌دهد که مسیر انتقال آن نیز از همین آبراه حیاتی می‌گذرد. هنگامی که نخستین موشک‌ها بر فراز خلیج فارس شلیک شدند، بیم آن رفت که این شاهراه طلایی به روی نفت‌کش‌ها بسته شود و حتی پیش از آنکه چنین اتفاقی به وقوع بپیوندد، شرکت‌های بیمه، حق‌البحر نفت‌کش‌های منطقه را تا ده برابر افزایش دادند و عملاً هزینه حمل هر بشکه نفت را به طرز سرسام‌آوری بالا بردند. تبعات این افزایش هزینه، در عرض چند هفته بر روی میز محاسبات اقتصادی کشورهای سنگاپور، مالزی، اندونزی و فیلیپین نشست و نرخ تورم را که تا پیش از آن تحت کنترل بود، به مسیری صعودی کشاند. برای نخستین بار در تاریخ این اتحادیه، مسئله انرژی از دایره بحث‌های فنی وزارتخانه‌های نیرو خارج شد و مستقیماً به شوراهای عالی امنیت ملی راه یافت.
در این فضای ملتهب، آنچه پیش‌تر به عنوان یک پروژه بلندپروازانه اما کم‌اولویت برای کاهش انتشار کربن مطرح بود، ناگهان به یک ضرورت ژئواستراتژیک بدل شد. شبکه برق آسه‌آن که در نقشه‌های مفهومی با خطوطی منقطع و رنگی، نوید اتصال سنگاپور به لائوس، تایلند به مالزی و ویتنام به کامبوج را می‌داد، اکنون به مثابه یک شریان حیاتی برای بقای سیاسی و اقتصادی منطقه تفسیر می‌شود. استدلال ساده و قانع‌کننده است: اگر برق را بتوان از طریق خطوط انتقال فرامرزی و از منابع پاک داخلی نظیر برقآبی لائوس، انرژی زمین‌گرمایی اندونزی، یا خورشید فراوان مناطق استوایی تأمین کرد، دیگر نیازی به صرف میلیاردها دلار برای واردات سوخت‌های فسیلی از سرزمین‌های پرتنش نخواهد بود. از این منظر، شبکه برق یکپارچه نه یک انتخاب زیست‌محیطی، که یک راهبرد نجات‌بخش برای مصون ماندن از تکانه‌های بیرونی قلمداد می‌شود. مقامات ارشد برخی کشورهای عضو حتی در نشست‌های غیرعلنی اذعان داشته‌اند که جنگ ایران، بزرگترین مشوق برای شتاب‌بخشی به این پروژه بوده و آن را از یک «طرح خوب برای داشتن» به یک «باید فوری» ارتقا داده است.
اما این عزم تازه، هرچند دلگرم‌کننده، در برابر موانعی سترگ قرار می‌گیرد که ریشه در تاریخ، اقتصاد و سیاست منطقه دارند. نخستین و بزرگترین چالش، تأمین مالی است. برآوردهای اولیه حاکی از آن است که احداث خطوط اتصال بین اعضای آسه‌آن و ارتقای شبکه‌های موجود، دست‌کم به ۲۷ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری نیاز دارد، رقمی که در مقایسه با بودجه‌های عمرانی کشورهای منطقه، بسیار سنگین به نظر می‌رسد. از این مبلغ فراتر، هزینه‌های جانبی نظیر ساختن پست‌های تبدیل، سیستم‌های ذخیره‌ساز و هماهنگ‌سازی فرکانس شبکه‌های ملی، بودجه مورد نیاز را تا چند برابر افزایش می‌دهد. دومین مانع، خلا نهادی است. برخلاف اتحادیه اروپا که نهادهای تنظیم‌گر فراملی با اختیارات مشخص برای هماهنگ‌سازی بازار برق دارد، آسه‌آن فاقد هرگونه مرجع منطقه‌ای با قدرت الزام‌آور برای تعیین تعرفه، استانداردهای فنی و قوانین رقابتی است. هر کشوری سیستم حقوقی و مقررات خاص خود را برای بخش انرژی دارد و هماهنگ‌سازی این قوانین متعارض، فرآیندی زمان‌بر و فرسایشی است که امید به تکمیل سریع پروژه را کاهش می‌دهد.
فراتر از موانع مالی و حقوقی، معمای سوم را می‌توان در بی‌اعتمادی سیاسی و رقابت‌های تاریخی جستجو کرد. کشورهای آسه‌آن اگرچه در ظاهر یک اتحادیه همگرا را تشکیل می‌دهند، اما در پس‌پرده، تنش‌های ارضی، اختلافات مرزی و رقابت بر سر نفوذ منطقه‌ای، مانع از آن می‌شود که زیرساخت‌های حیاتی همچون شبکه برق را به راحتی در اختیار یکدیگر قرار دهند. به عنوان نمونه، تردیدهای موجود در مورد قابلیت اطمینان تأمین برق از سوی همسایگان، یا بیم از وابستگی استراتژیک به یک کشور خاص، همواره مانعی جدی بر سر راه اتصال کامل شبکه‌ها بوده است. حتی موضوع فنی کابل‌های زیردریایی که برای اتصال جزایر و مناطق دورافتاده ضروری است، به دلیل هزینه‌های بالا، آسیب‌پذیری در برابر بلایای طبیعی و نیز خطرات ژئوپلیتیکی در آب‌های مورد مناقشه، به یکی از پیچیده‌ترین بخش‌های پروژه تبدیل شده است. هیچ‌یک از این چالش‌ها با یک تصمیم سیاسی یکشبه حل نمی‌شوند و نیازمند سال‌ها مذاکره، اعتمادسازی و همکاری فنی هستند که به نظر می‌رسد جنگی هرچند بزرگ، قادر به شتاب‌بخشی سریع به آن نیست.
در این میان، یک پارادوکس هشداردهنده نیز خودنمایی می‌کند. فشار ناگهانی برای تأمین انرژی فوری، برخی کشورهای عضو را به سمت راه‌حل‌های کوتاه‌مدت و متناقض با اهداف بلندمدت شبکه برق سوق داده است. وقتی قیمت گاز طبیعی به دلیل اختلالات دریایی اوج می‌گیرد، دولت‌ها برای جلوگیری از خاموشی‌های گسترده، ناچار به افزایش تولید برق از نیروگاه‌های زغال‌سنگ موجود می‌شوند، اقدامی که نه تنها ردپای کربن منطقه را افزایش می‌دهد، بلکه سرمایه‌گذاری در شبکه هوشمند و انرژی‌های تجدیدپذیر را نیز به تعویق می‌اندازد. بدین ترتیب، بحران کنونی، به جای اینکه یک جهش کیفی در گذار انرژی منطقه ایجاد کند، ممکن است به یک عقب‌گرد موقت، اما پرهزینه از حیث زیست‌محیطی منجر شود. مدیران ارشد انرژی در منطقه به خوبی آگاهند که ایجاد تعادل میان پاسخ به شوک قیمتی لحظه‌ای و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های پایدار، دشوارترین معادله پیش روی آنان است و هیچ نسخه‌ی واحدی برای تمام کشورها وجود ندارد.
با وجود همه این موانع، نباید از تأثیر تحول‌آفرین بحران اخیر بر افکار عمومی و نخبگان سیاسی آسه‌آن غافل شد. برای دهه‌ها، ایده اتصال شبکه‌های برق صرفاً به عنوان یک طرح مهندسی یا یک هدف آرمانی در اسناد همکاری‌های منطقه‌ای تلقی می‌شد و فاقد جدیت سیاسی لازم برای اجرا بود. اما اکنون، جنگ ایران و به دنبال آن، نوسانات بی‌سابقه در بازار انرژی، این درک را ایجاد کرده است که امنیت انرژی در قرن بیست‌یکم، نه با انبارهای نفت و قراردادهای بلندمدت گازی، که با اتصال زیرساخت‌های داخلی و تنوع‌بخشی به منابع تأمین، به دست می‌آید. سنگاپور که تا پیش از این به شدت به گاز وارداتی متکی بود، اکنون طرح‌های واردات برق سبز از لائوس و مالزی را با سرعت بیشتری دنبال می‌کند و ویتنام نیز برای کاهش فشار بر شبکه، به فکر اتصال به شبکه‌های همسایگان افتاده است. نمونه‌هایی از این دست نشان می‌دهد که اگرچه شبکه برق یکپارچه آسه‌آن به زودی و در کوتاه‌مدت تکمیل نخواهد شد، اما جهت‌گیری استراتژیک آن به کلی دگرگون شده و از یک طرح کم‌اهمیت به یکی از ارکان دستورکار امنیتی تبدیل گردیده است.
در پایان، باید اذعان کرد که پروژه شبکه برق آسه‌آن، هرگز قرار نبود که یک افسون یا راه‌حل جادویی برای همه مشکلات انرژی باشد. این پروژه، بیش از هر چیز، نمادی از بلوغ فکری و سیاسی منطقه‌ای است که دریافته برای بقا در جهانی پرآشوب، باید از هم‌افزایی ظرفیت‌های داخلی خود بهره گیرد. جنگ ایران، هرچند فاجعه‌بار و ویرانگر، نقاب از چهره واقعیت برداشت و نشان داد که شکاف‌های زیرساختی و نبود یکپارچگی در حوزه انرژی، نه یک نقص فنی، که یک تهدید امنیتی درجه یک برای آینده آسه‌آن محسوب می‌شود. پاسخ به این تهدید، همانا سرمایه‌گذاری بر اتصال، هماهنگی و تاب‌آوری است؛ مسیری طولانی، پرهزینه و پرچالش که عبور از آن، مستلزم اراده‌ای جمعی و فراتر از منافع کوتاه‌مدت ملی است. بدین ترتیب، شبکه برق سراسری می‌تواند بخشی از پاسخ بلندمدت آسه‌آن به بحران انرژی باشد، اما هرگز نباید انتظار داشت که در غیاب همکاری سیاسی پایدار و تأمین مالی هوشمندانه، این شبکه به تنهایی معجزه‌ای رقم زند. منطقه جنوب شرق آسیا، اینک بیش از هر زمان دیگر، به آزمایشگاهی بزرگ برای سنجش مرزهای همکاری در شرایط بحرانی تبدیل شده است.

بازتعریف رابطه انرژی، جغرافیا و امنیت در «آسه‌آن»
ارسال دیدگاه
اخبار روز
ضمیمه