کاسبان بی اخلاق

گروه اقتصاد و مردم- مدتی است رفتارمان تغییر کرده البته مدت زیادی نیست اما چرا معلوم نیست! صبح زود برای تماشای اعدام و فیلم و عکس گرفتن از ان بیدار می شویم؛ به راحتی در فضای مجازی دروغ را راست و راست را دروغ جلوه می دهیم و شایعه ای می سازیم که می توان بنیان یک جامعه را تکان دهد! سیاسیونمان عادت کرده اند که حرف های قلبمه سلمبه بزنند و مردم هم برایشان هورا بشکند و بعد انتخابات و تمام! همه چیز تمام می شود! یادشان می رود چه گفته اند و چه نگفته اند! وزیر در حضور سایرین خبرنگار را کتک می زند! نزدیک انتخابات بداخلاقی هایمان به اوج می رسد! نامزد انتخابات را که انقلابی ترین انقلابی است چون پدرش کارمند ساواک بوده با سر به زمین می زنیم! برای درهم کوبیدن هم از هیچ کاری فروگذار نمی کنیم! در مقیاس بزرگتر در فضای سیاسی بزرگان با الفاظ پرطمطراق به هم می تازند و تهدید می کنند و از هم اتو رو می کنند!در این میان رسانه هایی که نقش تریبون را بیشتر بازی می کنند تا وسیله ارتباط جمعی هم از هیچ نوشته و نانوشته ای کوتاهی نمی کنند! 
چند روز قبل صدای شلیک گلوله ای در خانه ای دهان به دهان چرخید و خبر آمد که همسر شهردار سابق و چند روزه تهران با شلیک گلوله به قتل رسیده است. وزیر اموزش و پرورش دوره اصلاحات که طی سال های گذشته سیاست را کنار گذاشته بود با رای اکثریت پارلمان شهری دوره پنجم وارد طبقه دهم ساختمان بهشت شد اما اندکی بعد تصمیم به استعفا گرفت و بیماری را دلیل این استعفا اعلام کرد. اندکی بعد عکس هایی از او و همسر جوانش در فضای منتشر شدو توضیحاتی که در این خصوص داده شد. همه چیز روال عادی داشت تا اینکه بعد ازتحقیقات مشخص شد قتل  به دست این سیاسیت مدار کهنه کار اتفاق افتاده است. کشتن یک انسان در هر شرایطی برای کسی که مرتکب این عمل می شود شوک اور و غیر قابل قبول است چرا که ما بر خلاف نظریه ماکیاولی معتقد به گرگ صفت بودن انسان نیستیم.آن و اتفاقی همه چیز را زیر و رو می کند.
متهم به قتل سیاست مدار و مدیر کهنه کاری است که بانگاهی به کارنامه کای او باید او را خوشنام خطاب کرد. در این میان تلخ ترین حادثه بهره برداری های سیاسی بی ربط برخی رسانه هایی که در بالا آنها را تریبون خواندیم بود. بداخلاقی سیاسی تا بدانجا که یک جرم توسط یک فرد که ارتباطی به خط و ربط سیاسی او ندارد به طرز غیر اخلاقی به جناح سیاسی  اش ارتباط داده می شود که غیر قابل توجیه و توضیح است. 
دنیای عجیبی است. همه کسانی که با نجفی کار کرده‌اند، می‌گویند او انسان آرامی بوده که قدرت بسیاری در مدیریت بحران‌ها داشته اما حالا خودش در حال غرق شدن در بحرانی خودساخته است.
رفتار سیاسیون با این قتل، تلخ تر از حادثه‌ای است که برای محمد علی نجفی و میترا استاد اتفاق افتاد. ا این رفتار تلخ است اما برای ما عجیب نیست.
خبر قاتل شدن یک سیاستمدار خوشنام و موجه، بی سابقه بود. کسی که برخی‌ها او را در قامت ریاست جمهوری می‌دیدند حالا دستش به خون زن 35 ساله‌اش آلوده است.
دست‌های آلوده به خون نجفی اما فرصت خوبی برای تسویه حساب‌های سیاسی به وجود آورد. به هر بهانه‌ای می‌شود به یک اتفاق رنگ و بوی سیاسی داد. کاری که "وطن امروز" در شماره روز چهارشنبه خود کرد و برای این حادثه تیتر زد: «شلیک به قلب اصلاحات»
بالاخره انتخابات نزدیک است و محمدعلی نجفی یک اصلاح‌طلب است. در دولت، میرحسین موسوی و هاشمی وزیر بود و در دولت‌های خاتمی و روحانی معاون رییس جمهور، چه فرصتی بهتر از این برای تخریب چهره رقیب.
ما ملتی کاسبیم! از همه چیز خوب می دانیم چگونه بهره برداری کنیم ان هم از نوع نادرستش! بدتراز ان اینکه رسانه ملی که با پول بیت المال اداره می شود و به تعبیر حضرت امام باید دانشگاه باشد در این میان نقشی بازی می کنمد که هیچ اثری از آموزندگی در آن نیست
هر کدام از ما می توانیم خطا کنیم، حتی آدم بکشیم! محمدعلی نجفی مرد متین و آرام که هیچ نقطه سیاه اخلاقی و اقتصادی و کاری در کارنامه 4 دهه ای او مشاهده نمی شود اما آیا انتت زنده تلویزیون برای پرداختن به این مساله واقعا انقدر مهم است؟
ما کاسبیم اما به چه قیمیت؟ نجفی اصلاح است اما آیا جرم شخصی او را باید به پای جناح سیاسی اش نوشت؟ قدری اخلاق و مسلمانی پیشه کنیم.
گنه کرد در بلخ آهنگری      به شوشتر زدند گردن مسگری 



کاسبان بی اخلاق
ارسال دیدگاه
اخبار روز
ضمیمه