تاریخ انتشار:1405/2/26
دوباره جنگ می‌شود یا نه؟

دوباره جنگ می‌شود یا نه؟

اقتصادسرآمد- امید ایرانی، فعال رسانه - پرسش از تکرار جنگ، پاسخی سرراست و دوقطبی ندارد؛ چراکه خودِ جنگ، پدیده‌ای خطی و تک‌عاملی نبود. برای آنکه بتوان پیش‌بینی کرد آیا بار دیگر آتشِ درگیری میان ایران و آمریکا زبانه خواهد کشید، ناگزیر باید به درونِ اتاق فرمانِ آن سوی میدان رفت و فهمید ماجرای حمله‌ی پیشین چه نسبتی با واقعیت داشت و چرا نه تنها به نتیجه نرسید، بلکه طراحانش را در باتلاقی تازه رها کرد. روایتی که از شکستِ نظامی‑روانی ترامپ و نتانیاهو در برابر ایران بر جای مانده، نه یک ماجرای زودگذر، بلکه گره‌گاه تمدنی از عبرت‌های نانوشته است.

به گزارش اقتصادسرآمد، حمله به ایران بر پایه محاسباتی طراحی شد که اکنون همه‌ی ستون‌هایش فرو ریخته است. تصور طراحان چنین بود که با ترور رهبر و فرماندهان، همراه با نابودی زیرساخت‌ها، کشور از پا درمی‌آید و تسلیم می‌شود. وانگهی فتنه دی‌ماه ۱۴۰۴ که برخی مدیران، دانسته یا نادانسته، در آن نقش آفرین شدند به این ارزیابی واهی دامن زد. آن فتنه زمانی رخ داد که بخشی از بدنه مدیریتی کشور در دامِ مذاکره‌زدگی گرفتار آمده و از تدبیر برای رفع مشکلاتی که راه‌حلشان بیرون از میز مذاکره بود، بازمانده بودند. دشمن با استناد به همین نشانه‌ها برآورد کرد که پیروزی در سه روز یا حداکثر چهار تا شش هفته قطعی است. ترامپ که به روایت رسانه‌هایی چون گاردین، تحت تحمیق نتانیاهو قرار گرفته بود، خیال می‌کرد ایران را مثل ونزوئلا می‌تواند یک لقمه کند.
اما واقعیت کاملاً معکوس ظاهر شد. مهندسی حکیمانه‌ی رهبر شهید بر نقشه دشمن چیره گشت و ملت ایران به‌گونه‌ای بی‌سابقه مبعوث شدند؛ وحدتی شکل گرفت که پیش‌بینی نمی‌شد. رهبریِ سی سال جوان‌تر اما تربیت‌شده در مکتب خامنه‌ای از سوی مجلس خبرگان معرفی شد و نیروهای مسلح، مطابق برنامه، تنها تیزیِ نوک خنجرِ جنگ منطقه‌ای را به آمریکا چشاندند. شانزده پایگاه پنتاگون زیر ضرب کامل رفت و اغلب از حیز انتفاع ساقط شد. هیبت هشتادساله وزارت جنگ آمریکا در هم شکست، رادارها و پدافندها از کار افتادند و پیشرفته‌ترین هواپیماهای پنتاگون در بیابان‌های جنوب اصفهان سقوط کردند. ترامپ با ثبت افتضاحی بزرگ، آبروی کارتر را خرید؛ آن هم در شرایطی که طرح‌هایی مثل پیاده کردن نیرو در عمق ایران یا تصرف جزایر و بنادر، هرگز به مرحله اجرا نرسید.
برنامه دشمن برای عملیاتی کوتاه اما آمیخته با شوک، نقش بر آب شد. هشداری که رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا به ترامپ داده بود که اگر جنگ فراتر از چند هفته طول بکشد، تلفات و خسارات غیرقابل تحمل خواهد شد، عیناً تحقق یافت. سر ترامپ به دیوار بتونی واقعیت کوبیده شد. وزیر نیروی دریایی همراه با شماری از ژنرال‌ها و رؤسای ستاد برکنار شدند و گزارش‌ها از کمبود ادوات نظامی پس از چهل روز جنگ حکایت داشتند. روزنامه‌های تلگراف و گاردین به نقل از منابع مطلع نوشتند که پنتاگون پس از موج اخراج‌های گسترده، به هرج‌ومرج داخلی رسیده و در اثر کارنابلدی پیت هگست، عملاً فروپاشیده است. در چنین وضعیتی، ترامپ ناچار به آتش‌بس تن داد، اما آن را با اولتیماتوم‌های وحشیانه‌ای ترکیب کرد؛ از «نابودی تمدن ایران» تا «بازگرداندن به عصر حجر» تا شکست را بپوشاند. سپس در چند نوبت، از همان اولتیماتوم‌ها به بهانه مذاکره عقب‌نشینی کرد و در تمام این مدت، چشم به شاخص بازارها و قیمت‌ها دوخت که گلوی او را در سیاست داخلی و بین‌المللی می‌فشردند.
گفته می‌شود او و اطرافیانش در همین بالا و پایین کردن تهدیدهای نظامی، میلیاردها دلار نوسان‌گیری کرده‌اند؛ اما این برای حاکم متوهم و متکبری که می‌خواست در اوج مقبولیت باشد و حالا به حضیض سقوط کرده و در قهقرای سیاسی دست‌وپا می‌زند، رضایت‌بخش نیست. او بارها کارتر، کلینتون، بوش، اوباما و بایدن را به بی‌عرضگی در برابر ایران مسخره کرده بود و حالا تمام آن آب دهان‌انداختن‌ها یکجا به صورت خودش برگشته است. پس از چهل روز جنگ، تن به آتش‌بس داد و سی و چهار روز است که مثل گرگ زخم‌خورده از پنجه شیر به خود می‌پیچد. چند بار خواسته دوباره به صورت ایران پنجه بکشد، اما وقتی سنبه پرزور ایران را دیده، جا زده است. محاصره دریایی را اعلام کرد، اما کار موثری از پیش نبرد. ایران نه تنها تسلیم نشد، بلکه گلوی ترامپ را در تنگه هرمز بیشتر فشرد و فشار اقتصادی علیه محاسبات وی را شدت بخشید.
در نوبت بعد، ترامپ هیاهوی «پروژه آزادی» را برای گشودن تنگه هرمز به راه انداخت؛ پروژه‌ای که بیشتر از یک روز و نیم دوام نیاورد و در اثر ضرب‌شست ایران به کشتی‌ها و ناوهای متخلف، متوقف شد. ایران این بار هم جلوتر رفت: هم ناوگان آمریکا را گوشمالی داد و هم محدوده بزرگ‌تری برای «توقف و عبور ممنوع» در اطراف تنگه هرمز تعیین کرد که امارات خیانتکار را فلج می‌کرد. فجیره نیز گوشمالی سختی دید. ایران در تمام این دوره سی و چهار روزه، در برابر تست «درگیری کم‌شدت»، با حکمت و صلابت و اقتدار رفتار کرد. رهبری در اوج بلوغ و درایت است، مردمِ مبعوث پای کارند، و نیروهای مسلح آماده عملیات. ایران ضربه زده، اما مشتش را باز نکرده تا نشان دهد چه تیرهای دیگری در ترکش دارد.
اگر پهپادها و موشک‌ها سرنوشت جنگ‌ها را از اوکراین تا لبنان و خلیج فارس و دریای عمان تغییر داده‌اند، هنوز از انواع شهپادها – شناورهای هدایت‌پذیر از دور– و دیگر توانمندی‌های ایران در نبرد دریایی رونمایی نشده است. اگر این بار ناوی از ناوگان آمریکا گرفتار ضربتی کاری و مرگبار شود، آبروی نظامی آمریکا را به هیچ‌طریق نمی‌توان جمع کرد. ایران می‌تواند، چنانکه مقاومت یمن یک سال پیش تا مرز انهدام و فراری دادن ناو هری ترومن پیش رفت. ترامپ شاید احمق و مسلوب‌الاختیار باشد – که هست– اما چشم‌اندازی از اقدام جنگی متفاوت و مؤثر پیش روی خود نمی‌بیند. کارگردانانی هم که او را پیش انداخته‌اند، می‌دانند افق جنگ چقدر تیره است. یادداشت نشریه آتلانتیک درباره «کیش و مات شدن قریب‌الوقوع و غیرقابل جبران آمریکا» را نه یک صلح‌طلب، بلکه رابرت کیگانِ نومحافظه‌کار و جنگ‌طلب نوشته است؛ همان کسی که از معماران پروژه ناکام «قرن جدید آمریکایی» بود.
در عین حال، ترامپ و بازیگردانان مغرور او زخمی عمیق خورده‌اند و به آسانی و با قبول علنی شکست عقب‌نشینی نخواهند کرد. این یعنی تیر خلاص به کدخدایی آمریکا. آنها دائماً به یک قمار جنگی‑تروریستی دیگر وسوسه می‌شوند، برایش طراحی و تدارک می‌کنند و احتمالاً مذاکره را هم فرصتی برای ردزنی در جهت اقدامات تروریستی می‌دانند. تنها چیزی که آنها را عقب می‌راند، میزان ماندگاری عبرت‌های دردناک جنگ اخیر و احتمال تکرار شدیدتر آن به‌اضافه تصویرسازی واقعی و دائمی ایران در این باره در آینده است. آنها از سودای تسلیم سه‌روزه‌ی ایران به باتلاق بی‌انتهای انسداد تنگه هرمز سقوط کرده‌اند و اکنون یقین دارند که در نبرد بعدی، تنگه باب‌المندب نیز بسته خواهد شد و این یعنی سلام به قیمت کمرشکن نفت ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلاری. می‌دانند زدن زیرساخت‌های ایران، یعنی انهدام آرامکوی عربستان، فجیره‌ی امارات و دیگر تأسیسات زیرساختی منطقه، و توقف صادرات نفت از مسیر سواحل عربستان در دریای سرخ.
ایران و متحدانش در مقابل هر گونه شیطنت آماده‌اند و پاسخ‌های نامحدود به تحرکات خصمانه دشمن با عنوان غلط‌انداز «عملیات محدود و مدیریت‌شده»، خواهند داد. ایران ثابت کرده که دیگر اجازه نمی‌دهد دامنه جنگ را دشمن تعیین و مدیریت کند. جنگ ابعاد دیگری هم دارد و بلوف‌ها و تهدیدهای دشمن آنجا هدف گرفته است: زدن ضربات اقتصادی و رسانه‌ای‑روانی برای شکستن مقاومت خیره‌کننده ملت ایران. این، آن جبهه‌ای است که باید با همان تدبیر و شدت و قاطعیت میدان رزم نظامی وارد عمل شد؛ حصر و محاصره را در هم شکست، توازن ایجاد کرد، و مزدوران و همکاران دشمن در تروریسم اقتصادی و رسانه‌ای را سرکوب نمود.
دشمن تنها زمانی عبرت‌های دردناک جنگ را فراموش می‌کند و دوباره اسیر وسوسه جنگ می‌شود که اولاً تصور کند خسارات و تلفات متقابل برایش قابل تحمل است و ثانیاً پالس تردید و ضعف و سازش‌طلبی – هنگام مبادله پیام مذاکراتی یا در اظهارنظر مدیران– دریافت کند. به تجربه می‌توان گفت سایه جنگ را محافلی دانسته و ندانسته بر سر کشور می‌کشانند که وانمود می‌کنند از جنگ (مقاومت)، به هر قیمت و با هر شیوه‌ای گریزانند. ما نه در متن جنگی کوتاه و مقطعی، بلکه در جنگ اراده‌ها و ماراتن تاب‌آوری به سر می‌بریم. دشمن اگر همچنان نشانه‌های قدرتمند استقامت را از ما دریافت کند، قطعاً عقب‌نشینی می‌کند. اما اگر این تصویر تار و مخدوش شود، برای جنگ دوباره شارژ خواهد شد. شارژ کردن دشمن یا قطع سامانه شارژینگ او، هر دو در اختیار و به انتخاب ماست.

برچسب ها : جنگ اقتصادسرآمد ایران

اخبار روز
ضمیمه