تاریخ انتشار:1405/2/26
«کشورهای آسیای مرکزی» همسایگان ساکت یا بازیگران پنهان

«سرآمد» بررسی می کند؛

«کشورهای آسیای مرکزی» همسایگان ساکت یا بازیگران پنهان

چگونه بی‌طرفی هوشمندانه آسیای مرکزی، آینده امنیت منطقه را رقم می‌زند؟

اقتصادسرآمد- مرتضی فاخری- در روند ژئوپلیتیک خاورمیانه، جایی که محور مقاومت به‌ رهبری جمهوری اسلامی ایران از یک سو و ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی از سوی دیگر در تقابل تاریخی خود به سر می‌برند، منطقه آسیای مرکزی اغلب به مثابه تماشاگری خاموش و بی‌حاشیه معرفی می‌شود. اما این قضاوت سطحی، حقیقت پیچیده‌تری را پنهان می‌سازد. آسیای مرکزی، با پنج کشور قرقیزستان، قزاقستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان، در فاصله‌ای استراتژیک از کانون درگیری‌ها قرار دارد و اگرچه کمتر نامش در تحلیل‌های لحظه‌ای از جنگ‌های نیابتی و حملات سایبری و نظامی مطرح می‌شود، اما واقعیت آن است که این منطقه میدان جنگ سردی از نفوذ، امنیت، اقتصاد و هویت را تجربه می‌کند. پرسش کلیدی این است: آیا آسیای مرکزی در جنگی که از آن با عنوان «جنگ رمضان» یا تشدید درگیری‌های نیابتی میان ایران و اسرائیل و آمریکا یاد می‌شود، صرفاً بازیگری خاموش و منفعل است، یا آن‌که با محاسبات دقیق و کنش‌هایی گاه پنهان، نقشی تأثیرگذار ایفا می‌کند؟
به گزارش اقتصادسرآمد، مرتضی فاخری، پژوهشگر ارشد علوم راهبردی در نوشتاری به «سرآمد» آورده است: برای درک این معمای راهبردی، باید از قالب دوگانه «صفر و یک» دوستی یا دشمنی خارج شد. کشورهای آسیای مرکزی که پس از فروپاشی شوروی با معمایی هویتی و امنیتی مواجه شدند، به طور طبیعی سیاستی متوازن و چندجانبه را در پیش گرفتند. از یک سو، روسیه را پدرخوانده امنیتی خود می‌بینند و از سوی دیگر، چین را شریک اقتصادی غیرقابل انکار. با این حال، آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز در دو دهه اخیر نفوذ خود را در این منطقه به شیوه‌های نرم و سخت گسترش داده‌اند. اما نکته ظریف آن‌که در بحبوحه تشدید تنش با ایران – خواه در قالب اتهام‌زنی‌های سیاسی، حملات سایبری و یا حتی سناریوهای نظامی فرضی – موضع کشورهای آسیای مرکزی نه شرافتمندانه با ایران و نه خصمانه علیه آن بوده، بلکه «منفعت‌محورانه و احتیاط‌آمیز» ارزیابی می‌شود. شاید از همین رو است که می‌توان ادعا کرد: آسیای مرکزی در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نه بازیگری خاموش، که تأثیرگذار از طریق غیاب و بی‌طرفی هوشمندانه است.
در پاسخ به این پرسش که آیا کشورهای منطقه به طور مستقیم یا غیرمستقیم در چنین جنگی مشارکت داشته‌اند، باید میان ابعاد نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی و دیپلماتیک تفکیک قائل شد. از نظر میدانی و سخت‌افزاری، هیچ سرباز یا پایگاه رسمی آسیای مرکزی در کنار نیروهای آمریکایی یا اسرائیلی علیه ایران وارد عمل نشده است. اما مشارکت غیرمستقیم معنادار است: دست‌کم دو کشور منطقه، یعنی ازبکستان و تاجیکستان، در سال‌های اخیر همکاری فزاینده‌ای با رژیم صهیونیستی در حوزه فناوری پهپادی، امنیت مرزها و سامانه‌های شناسایی داشته‌اند. اسرائیل با فروش تجهیزات الکترونیکی و نظارتی به این کشورها، عملاً امکان رصد تحرکات مرزی و فعالیت گروه‌های نزدیک به ایران را فراهم کرده است. اما این را نمی‌توان مشارکت در جنگ علیه ایران نامید، بلکه پویشی برای تأمین امنیت مرزی در برابر گروه‌های تندرو (مانند حزب حرکت اسلامی ازبکستان یا داعش در تاجیکستان) تلقی می‌شود. همچنین، آمریکا از پایگاه‌های هوایی در قرقیزستان (مانس) و ازبکستان (خان‌آباد) که تا اواسط دهه ۲۰۱۰ فعال بودند، برای تأمین اطلاعات و لجستیک عملیات‌های خود در افغانستان و خاورمیانه بهره می‌برد. اگرچه این پایگاه‌ها پس از خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان تعطیل یا تغییر کاربری یافتند، اما شبکه‌های اطلاعاتی و قراردادهای دوجانبه امنیتی باقی ماندند. این‌ها همه نشانه‌هایی از مشارکت غیرمستقیم اما نه تمام‌عیار است.
با این حال، موقعیت نسبی کشورهای آسیای مرکزی در خلال بالاترین سطح تنش میان ایران و اسرائیل در دو دهه اخیر (از عملیات‌های سایبری تا ترور دانشمندان هسته‌ای و حملات تلافی‌جویانه) کاملاً یکپارچه نبود، اما در مقایسه با جهان عرب، کمتر دچار دوپارگی شدید بود. در شورای همکاری کشورهای ترک‌زبان یا سازمان همکاری شانگهای، کشورهای آسیای مرکزی هرگز بیانیه‌ای علیه ایران صادر نکردند و حتی در قبال اتهامات اسرائیل درباره فعالیت‌های هسته‌ای ایران، موضعی غیر از تأکید بر گفت‌وگو و پایبندی به برجام اتخاذ ننمودند. این همان یکپارچگی نسبی است. اما چرا؟ دلیل اصلی آن نه عشق به تهران، بلکه هراس از سرریز ناامنی به حوزه پشتو و آسیای مرکزی است. هرگونه درگیری نظامی گسترده میان ایران و ائتلاف غربی-اسرائیلی، فوراً امنیت انرژی، کریدورهای ترانزیتی شمال-جنوب و شرق-غرب و ثبات اقلیت‌های قومی در هر پنج کشور را مختل خواهد ساخت.
از منظر پیامدها، جنگ فرضی آمریکا و اسرائیل علیه ایران آثار عمیق و گسترده‌ای بر اقتصاد شکننده و وابسته به ترانزیت و انرژی منطقه آسیای مرکزی خواهد داشت. نخستین پیامد، افزایش شدید هزینه حمل و نقل و بیمه محموله‌ها در مسیر کریدور شمال-جنوب (مواصلاتی که از روسیه و قفقاز به ایران و سپس هند و خلیج فارس متصل می‌شود) است. در شرایط جنگی، تنگه هرمز به محور درگیری بدل می‌شود و بسیاری از کشورهای آسیای مرکزی که نفت و کالاهای صادراتی خود را از طریق ایران یا آب‌های آزاد جنوبی منتقل می‌کنند، ناگهان با بن‌بست مواجه می‌شوند. دومین پیامد، افزایش فعالیت گروه‌های تندروی سلفی در منطقه فرارود و فلات ایران است. تجربه جنگ داخلی تاجیکستان (دهه ۱۹۹۰) و ظهور جنبش‌های اسلامی در ازبکستان نشان داد که بی‌ثباتی در همسایگی جنوبی، دوباره این کشورها را گرفتار خواهد کرد. ایران به عنوان سپر امنیتی منطقه در برابر نفوذ داعش و جریانات القاعده‌وار عمل می‌کرد؛ و در صورت ضعیف شدن ایران، نیروهای تکفیری می‌توانند از طریق افغانستان به ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان نفوذ کنند. سومین پیامد، تغییر موازنه قدرت میان روسیه و غرب در آسیای مرکزی است. از آنجا که روسیه خود را متحد استراتژیک ایران می‌داند (حداقل در سطح مقابله با یکجانبه‌گرایی آمریکایی)، گسترش جنگ به ایران، حضور نظامی روسیه در تاجیکستان و قرقیزستان را فعال‌تر کرده و فشار مضاعفی بر کشورهای منطقه برای انتخاب میان وابستگی به پیمان امنیت جمعی (CSTO) یا غرب وارد خواهد آورد.
چشم‌انداز تغییر مدل رفتاری کشورهای منطقه، موضوعی است که گریز از آن ممکن نیست. تا پیش از سال ۲۰۲۰، مدل رایج «اجتناب از بحران» بود: کشورهای آسیای مرکزی تلاش می‌کردند در قبال مناقشه ایران و اسرائیل واکنشی نشان ندهند، بیانیه ندهند، و حتی میزبان رزمایش‌های آمریکایی یا اسرائیلی نشوند. اما اخیراً، به ویژه پس از امضای پیمان‌های ابراهیم (عادی‌سازی روابط اسرائیل با امارات، بحرین و مراکش) و تلاش برای تکرار آن با عربستان و اندونزی، حلقه‌های فکری در قزاقستان و ازبکستان به این نتیجه رسیده‌اند که بی‌طرفی محض ممکن است هزینه فرصت داشته باشد. از این رو، سناریوی محتمل در پنج سال آینده «عادی‌سازی گام‌به‌گام و پنهان با اسرائیل همراه با حفظ رابطه راهبردی با ایران» است. نشانه‌های این تغییر را می‌توان در افتتاح سفارت اسرائیل در عشق‌آباد (ترکمنستان) در ۲۰۲۳، افزایش پروازهای مستقیم تل‌آویو به تاشکند و نورسلطان، و خرید گسترده پهپادهای اسرائیلی توسط قزاقستان مشاهده کرد. در مقابل، ایران تاکنون نتوانسته روابط اقتصادی خود را فراتر از حد متوسط (کمتر از یک میلیارد دلار تجارت با هر یک از کشورهای منطقه، به استثنای ترکمنستان در حوزه گاز) ارتقا دهد. اگر این روند ادامه یابد، کشورهای آسیای مرکزی به سمت مدلی خواهند رفت که در آن ایران را شریکی «ضروری اما ناکارآمد» می‌بینند و اسرائیل را منبع «فناوری، سرمایه و نفوذ اطلاعاتی» تلقی می‌کنند. چنین تحولی برای تهران از هر جنگ میدانی خطرناک‌تر است، زیرا منطقه همسایه را بدون شلیک یک گلوله از دست می‌دهد.
جمهوری اسلامی ایران برای جلوگیری از این چرخش استراتژیک و تبدیل تهدیدات موجود به فرصت‌های راهبردی، ناگزیر از بازتعریف سیاست آسیای مرکزی خود است. اولین اقدام الزامی، خروج از نگاه امنیتی-ایدئولوژیک محض به منطقه و جایگزینی آن با رویکرد «ژئواکونومیک هویتی» است. کشورهای آسیای مرکزی تشنه زیرساخت، انرژی ارزان‌تر، دسترسی به آب‌های آزاد و سرمایه‌گذاری در حمل و نقل هستند. ایران می‌تواند با تکمیل راه‌آهن رشت-آستارا، فعال‌سازی کریدور شرق دریای خزر و ارائه کریدور سبز گمرکی برای محصولات کشاورزی منطقه، وابستگی آن‌ها به مسیرهای چین و روسیه را کاهش دهد. در حوزه انرژی، تکمیل خط لوله گاز ایران به پاکستان و گسترش آن به سمت هند از طریق خاک افغانستان (باوجود مشکلات امنیتی) چشم‌انداز روشنی برای تبدیل ایران به هاب انرژی منطقه است. اما مهم‌تر از همه، حل مشکل بحران آب و خشکسالی در آسیای مرکزی با انتقال آب از دریای خزر (با فناوری شیرین‌سازی) یا مدیریت منابع فرامرزی می‌تواند ایران را از رقیب به شریک حیاتی بدل کند. دومین فرصت، استفاده از دیپلماسی چندجانبه در قالب سازمان همکاری شانگهای، اتحادیه اقتصادی اوراسیا و جنبش عدم تعهد برای کاهش فشار آمریکا و اسرائیل بر کشورهای منطقه است. ایران باید پیشگام تشکیل صندوق سرمایه‌گذاری مشترک با حضور روسیه، چین، ترکیه و کشورهای آسیای مرکزی برای پروژه‌های عمرانی شود، به طوری که هزینه خروج از این چارچوب برای هر کشوری گزاف باشد. سومین فرصت، تمرکز بر دیپلماسی پارلمانی و دیپلماسی شهرداران و نخبگان محلی است. در حالی که تصمیمات کلان امنیتی اغلب در اختیار رؤسای جمهور و نهادهای امنیتی است، همکاری میان کمیسیون‌های امنیت ملی و سیاست خارجی مجالس، شبکه‌های خواهرخواندگی شهری، و تبادل دانشگاهی و رسانه‌ای می‌تواند تصویر ایران را از یک «کشور انقلابی مخوف» به «همسایه توسعه‌بخش» تغییر دهد.
اما دیپلماسی پارلمانی ایران در قبال کشورهای آسیای مرکزی چه الزامات عینی دارد؟ نخست، تشکیل گروه دوستی پارلمانی ویژه با هر پنج کشور به صورت مجزا و فعال کردن جلسات ادواری منظم – نه فقط در تهران، بلکه در تاشکند، دوشنبه، عشق‌آباد، بیشکک و نورسلطان. این گروه‌ها باید دستورکار عملی داشته باشند: تسهیل ویزای تجاری و دانشجویی، عقد تفاهمنامه‌های همکاری در مبارزه با مواد مخدر و تروریسم، و ایجاد کمیته فراکسیونی مشترک برای پیگیری پروژه‌های ترانزیتی. دوم، مجلس شورای اسلامی باید بر تصویب قوانین حمایت از سرمایه‌گذاری در آسیای مرکزی (مانند معافیت‌های مالیاتی برای شرکت‌های ایرانی که در آن منطقه شعب تأسیس کنند) سرعت بخشد و همچنین از دولت بخواهد حساب‌های مالی ویژۀ تجارت با منطقه را در برابر تحریم‌های آمریکا بیمه کند. سوم، رایزنی پارلمانی برای جلوگیری از تصویب قطعنامه‌های ضدایرانی در مجامع بین‌المللی با حضور نمایندگان آسیای مرکزی – به ویژه در اتحادیه بین‌المجالس (IPU) و مجمع پارلمانی سازمان همکاری شانگهای – بسیار حیاتی است. چهارم، استفاده از قابلیت دیپلماسی عمومی میان پارلمان‌ها؛ مثلاً دعوت از هیئت‌های زن پارلمانی آسیای مرکزی برای بازدید از پیشرفت‌های علمی و پزشکی ایران، یا اعزام روحانیون و عالمان برای تبادل نظر در باب همزیستی مسالمت‌آمیز مذاهب. منطقه آسیای مرکزی با جمعیت عمدتاً حنفی مذهب، تشنه روایتی از اسلام میانه‌رو و توسعه‌گراست که نه در دام سلفی‌گری تکفیری افتد و نه در انزوای دولتی سکولار سخت. ایران ظرفیت تبدیل شدن به منبع این روایت را دارد، به شرط آنکه از تحمیل ایدئولوژی پرهیز کند.
در پایان باید گفت که تصور آسیای مرکزی به عنوان «بازیکن خاموش» در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، اگرچه از منظر عدم حضور سخت‌افزاری درست است، اما از زاویه تأثیرات غیرمستقیم، دیپلماسی پنهان، تحولات اقتصادی و تغییرات تدریجی موازنه قدرت، کاملاً نادرست است. این منطقه همچون وزنه تعادلی عمل می‌کند که هرگونه درگیری واقعی میان تهران و تل‌آویو-واشنگتن، آن را نخست به سمت بی‌طرفی منفعل و سپس به سمت همگرایی با غرب سوق خواهد داد، مگر آنکه ایران پیشدستی کند و قواعد بازی را از میدان نظامی به تالارهای اقتصادی و پارلمانی منتقل سازد. آینده نشان خواهد داد که آیا سیاستمداران ایرانی می‌توانند از پنجره طلایی فرصت در آسیای مرکزی استفاده کنند یا این قلمرو استراتژیک – آرام اما تأثیرگذار – در سکوت از مدار نفوذ ایران خارج خواهد شد. برای ملتی که هزاران کیلومتر مرز فرهنگی و تمدنی با سمرقند و بخارا دارد، چنین غفلتی نه فقط یک شکست دیپلماتیک، بلکه ورق‌خوردن یک میراث تاریخی است.

برچسب ها : کشورهای آسیای مرکزی اقتصادسرآمد ایران

اخبار روز
ضمیمه