تاریخ انتشار:1405/2/28
«سرآمد» بررسی میکند؛
«روسیه» متحد غایب یا برنده خاموش جنگ؟
تحلیل ژئوپلیتیکی از نقش مسکو در تقابل آمریکا و اسرائیل با ایران
اقتصادسرآمد- مرتضی فاخری - در معادلات پیچیده ژئوپلیتیک خاورمیانه، هیچ کشوری به اندازه روسیه در تناقض ظاهری میان رفتار و منافعش فرو نرفته است. از یک سو، تهران مهمترین متحد منطقه ای مسکو در مقابله با نفوذ آمریکا محسوب می شود و از سوی دیگر، کرملین در مواجهه با تشدید تنش میان ایران و ائتلاف آمریکایی-اسرائیلی، رفتاری سنجیده و کمابیش ساکت در پیش گرفته است. این پرسش اساسی مطرح می شود: آیا روسیه متحدی است که در لحظه سرنوشت ساز از صحنه غایب شده، یا برنده ای خاموش که بدون هزینه نظامی، از التهاب این بحران بهره برداری راهبردی می کند؟ برای پاسخ، باید لایه های پنهان راهبرد کرملین را شکافت و نقش مسکو را نه در شعارها، که در واقعیتهای میدانی، دیپلماتیک و اقتصادی جستوجو کرد.
به گزارش اقتصادسرآمد، مرتضی فاخری، پژوهشگر ارشد علوم راهبردی با تحلیل ژئوپلیتیکی نقش مسکو در تقابل آمریکا و اسرائیل با ایران به «سرآمد» نوشت: از همان ساعات آغازین افزایش تنش میان تهران و ائتلاف به رهبری واشنگتن و تلآویو، ناظران نظامی انتظار داشتند روسیه دست کم حمایت سیاسی یا لجستیکی نمادین از متحد خود به عمل آورد. اما آنچه رخ داد، الگویی متفاوت بود: سکوتی حساب شده در عرصه عمومی و تحرکی فشرده در پشت صحنه. مسکو نه در شورای امنیت قطعنامه ای علیه اقدامات آمریکا ارائه کرد و نه محموله های تسلیحات استثنایی به مقصد ایران راهی نمود. حتی سامانه های پدافندی پیشرفته ای نظیر اس-۴۰۰ که سال ها وعده تحویل آنها داده شده بود، همچنان در انبارهای روسیه باقی ماندند. این رفتار ظاهراً منفعلانه، برخی تحلیلگران را به این جمع بندی رساند که روسیه یا توانایی رویارویی با آمریکا را ندارد یا آگاهانه ترجیح می دهد نظاره گر فروپاشی یکی از حلقه های کلیدی محور مقاومت باشد.
اما چنین خوانشی از واقعیت، یک سو نگرانه و سطحی است. برای درک جایگاه حقیقی روسیه در این بحران، ناگزیر از بازخوانی نقشه راهبردی منافع ملی مسکو در غرب آسیا هستیم. طی دو دهه اخیر، کرملین بی وقفه کوشیده است خود را به عنوان یک قدرت مصالحه گر فراجناحی در خاورمیانه تثبیت کند. این به معنای حفظ روابط عملیاتی همزمان با همه کنشگران اصلی منطقه است: از ایران و سوریه تا اسرائیل، عربستان سعودی، امارات و ترکیه. چنین رویکرد چندگانه ای، روسیه را در موقعیتی منحصر به فرد قرار داده که در آن باخت هر یک از این متحدان -هرچند به درجات مختلف- گران تمام میشود، اما پیروزی قاطع هیچکدام نیز مطلوب کرملین نیست. از این منظر، جنگ فرسایشی میان ایران و ائتلاف آمریکایی-اسرائیلی دقیقاً در نقطه تعادلی قرار دارد که مسکو از یک سو نمی خواهد در آن به صراحت موضع گیری کند و از سوی دیگر، قصد دارد از دل بحران، جایگاه خود را به عنوان واسطه ضروری و ضامن ثبات منطقه ای ارتقا دهد.
در چنین چارچوبی، می توان سه لایه مجزا اما درهم تنیده از نقش آفرینی روسیه را شناسایی کرد. نخست، لایه دیپلماتیک پنهان. برخلاف سکوت رسانه ای، خطوط تماس مسکو با تلآویو، واشنگتن و تهران از روزهای نخست تشدید تنش، به طور چشمگیری فشرده تر شد. وزیر امور خارجه روسیه تماسهایی پی در پی با همتایان خود در کشورهای درگیر و نیز بازیگران مؤثر منطقه ای مانند عربستان و ترکیه برقرار کرد. پیشنهاد میزبانی مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا در مسکو یا ژنو، یکی از ابتکارات کلیدی دیپلماسی روسیه در این دوره بود. این دیپلماسی پنهان، روسیه را به بازیگری بدل ساخت که می تواند در صورت گسترش دامنه جنگ به یک آتش بس تمام عیار، نقش آتشنشان اصلی را ایفا کند؛ کاری که چین به دلیل فاصله ژئوپلیتیکی و نفوذ محدودتر، و اروپا به دلیل وابستگی امنیتی به آمریکا، از انجام آن عاجزند.
لایه دوم، پشتیبانی میدانی-اطلاعاتی با حداقل هزینه است. هرچند روسیه سامانه های اس-۳۰۰ و اس-۴۰۰ را در اختیار ایران قرار نداده، اما داده های ماهواره ای و سیگنال های الکترونیکی مرتبط با تحرکات ناوگان دریایی آمریکا در خلیج فارس و دریای عمان را به طور نامحسوس با تهران به اشتراک گذاشته است. افزون بر این، مشاوران نظامی روس مستقر در پایگاههای سوریه و عراق، بدون ورود مستقیم به خطوط درگیری، آموزش تاکتیکهای پدافند غیرعامل، مدیریت بحران پس از حملات و راهکارهای بقای زیرساختهای حیاتی را به نیروهای همسو با ایران ارائه داده اند. این نوع حمایت غیرمستقیم، ریسک تقابل رودرروی روسیه با آمریکا را به صفر نزدیک می کند، اما همزمان از فروپاشی کامل توان نظامی و سیاسی ایران جلوگیری می نماید. مسکو در این سناریو، نقش یک «متحد فاصله دار» را بازی میکند که با کمترین هزینه عملیاتی، تعادل شکننده را حفظ می نماید.
سومین لایه، و شاید سودآورترین آنها، بُعد اقتصادی-انرژتیک است. با هر موشکی که به سمت اسرائیل شلیک شود یا هر واکنش تلافی جویانه اسرائیل و آمریکا علیه تأسیسات هسته ای و نفتی ایران، قیمت نفت در بازارهای جهانی، جهشی صعودی را تجربه می کند. روسیه به عنوان دومین صادرکننده بزرگ نفت خام و بزرگترین صادرکننده گاز طبیعی جهان، از هرگونه ناآرامی در خلیج فارس سود کلانی می برد. پیش از جنگ اوکراین، مسکو همواره نگران سیل نفت ارزان تولیدی عربستان و امارات و اثر آن بر بودجه متکی به نفت خود بود. اما اکنون، با شعله ور شدن آتش در خلیج فارس، مشتریان اروپایی و آسیایی ناگزیر به خرید نفت و گاز روسیه -حتی با تخفیف های کمتر نسبت به گذشته- روی آورده اند. افزون بر این، جنگ در خاورمیانه توجه افکار عمومی جهانی و نیز ظرفیت های اطلاعاتی و تحریمی غرب را از جنگ اوکراین منحرف می کند. در چنین فضایی، فشارهای تحریمی علیه مسکو کاهش می یابد و روسیه می تواند با فراغت بیشتری به صادرات انرژی و تسلیحات بپردازد. جالب توجه است که مسکو به طور همزمان از هر دو سوی درگیری سود میبرد: فروش سامانه های پدافندی به ایران، فروش سامانه های ضدپهپاد و جنگال به اسرائیل (از طریق کانالهای غیرمستقیم)، و حتی میانجیگری برای صادرات گاز ایران از طریق خاک روسیه به اروپا.
اما آیا این بهره وری اقتصادی و دیپلماتیک روسیه بدون هزینه است؟ از منظر تحلیلگران مستقل و واقع بین، بزرگترین خطای راهبردی کرملین در این سناریو، نه تضعیف ایران، بلکه اتکای بیش از حد به تصویری غلط از ایران آسیب پذیر است. برخلاف روایت رسانه ای غرب، ایران طی چهار دهه تحریم نه تنها الگوی مقاومت اقتصادی را نهادینه کرده، بلکه به کشوری تبدیل شده که زیرساخت های حیاتی اش از تأسیسات هسته ای تا صنایع دفاعی و شبکه های توزیع انرژی، ذاتاً غیرمتمرکز، پراکنده، و دارای سطوح بالای پدافند غیرعامل هستند. یک جنگ فرسایشی گسترده با آمریکا و اسرائیل، هرچند هزینه هایی برای ایران به همراه خواهد داشت، اما تجربه جنگ تحمیلی هشت ساله، ترورهای هدفمند، و حملات سایبری متعدد نشان داده که ایران توانایی «مدیریت بحران در سطح ملی» را در بالاترین درجه دارد.
از منظر دیگری، سکوت روسیه در برابر حملات احتمالی اسرائیل به ایران، پیامی روشن به تلآویو مخابره میکند: کرملین خط قرمز مشخصی در قبال حمله به متحد خود ندارد، مادام که منافع حیاتی روسیه در سوریه و پایگاههای مدیترانه ای آن تعرض نشود. اسرائیل نیز طی سال های گذشته از حمله به مواضع روسیه در سوریه خودداری کرده و سازوکار هماهنگی هوایی با فرماندهان روس را حفظ نموده است. این یک معامله ضمنی و سرد واقع گرایانه است: اسرائیل به ایران حمله می کند و روسیه مانع نمی شود، اما در عوض، اسرائیل به حضور نظامی روسیه در سوریه، پروازهای شناسایی بر فراز پایگاههای مسکو و نفوذ کرملین در لبنان تعرضی نمی کند. چنین مبادله ای؛ هرچند برای افکار عمومی ایران ناامیدکننده است در چارچوب واقع گرایی تهاجمی سیاست خارجی روسیه کاملاً قابل دفاع است.
برای مخاطب ایرانی که ممکن است این رفتار را نوعی خیانت بداند، یادآوری این واقعیت ضروری است که در عرصه سیاست بین الملل، هیچ متحدی فداکارانه و بدون چشم داشت به میدان نمی آید مگر آنکه منافع حیاتی یا امنیت ملی اش در خطر فوری باشد. منافع حیاتی روسیه در خاورمیانه عبارت اند از: جلوگیری از هژمونی تمام عیار آمریکا، تضمین جریان انرژی در بازارهای جهانی (که بودجه روسیه را تأمین می کند)، حفظ روابط متوازن و عملیاتی با همه کنشگران منطقه ای (از اسرائیل تا عربستان)، و تثبیت جایگاه خود به عنوان قدرت تأمین کننده امنیت و میانجی در غرب آسیا. هر یک از این اهداف، مسکو را به سمت راهبردی سوق می دهد که در آن «هم متحد است و هم غایب»: متحد از منظر منافع بلندمدت ساختارسازی و ایجاد موازنه در برابر آمریکا، و غایب از منظر حمایت مستقیم، بی چون و چرا و عملیاتی در میدان نبرد.
بنابراین، پاسخ به پرسش ابتدایی این نوشتار را باید در بستری چندلایه و غیرقطبی جستوجو کرد. روسیه در جنگ فرضی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نه متحد غایب به معنای سنتی کلمه است -چراکه بی عملی محض در چنین بحرانی خود نوعی کنش راهبردی و جهت دار محسوب میشود- و نه برنده خاموش تمام عیار -چراکه تضعیف بیش از حد ایران در بلندمدت به ضرر جایگاه منطقه ای مسکو و فروپاشی موازنه ای که با هزینه های بسیار ساخته شده، تمام خواهد شد. روسیه، بازیکنی سودجوی در حال تماشا نیست، اما شریکی بیطرف و بی تفاوت هم نمی باشد. او با محاسبات سرد و دقیق هزینه-فایده، در پس زمینه نبرد حضور دارد: دیپلماسی پنهان را فعال نگه می دارد، اطلاعات حیاتی را جابجا میکند، بازار نفت را مدیریت میذنماید و مهمتر از همه، ضمانت میذکند که هیچیک از دو طرف به پیروزی قاطع و تحقیرآمیز برای طرف مقابل دست نیابد. در این بازی با حاصل جمع صفر، روسیه از اختلاف و درگیری، قدرت و اعتبار می تراشد، بی آنکه قطار جنگ از ایستگاه کنترل و مدیریتش خارج شود.
در پایان، بزرگترین پیروزی راهبردی روسیه در این بحران، نه افزایش کوتاه مدت قیمت نفت و نه فروش تسلیحات نقطه ای، بلکه اثبات این گزاره به جامعه جهانی و بازیگران منطقه ای است که ثبات و امنیت خاورمیانه بدون حضور و نقش آفرینی مسکو امکان پذیر نیست. درست در لحظه ای که آمریکا با ناوگان خود از یک سو و اسرائیل با جنگنده هایش از سوی دیگر، آتش نبرد را شعله ور می کنند، کرملین همان کسی است که می توان برای برقراری آتش بس و جلوگیری از سرریز بحران به او تلفن زد. این همان سرمایه گذاری راهبردی بلندمدتی است که در آینده، معادلات قدرت جهانی را به نفع مسکو بازنویسی خواهد کرد. برای ایران، این سناریو هشداری روشن برای بازتعریف روابط متقابل با شرق و کاهش وابستگی راهبردی به هر بازیگری است. و برای غرب، یادآوری این واقعیت تلخ که در عصر گذار به نظام بین الملل چندقطبی، هیچ ائتلاف نظامی یا تحریمی بدون خرید بلیت حضور و هماهنگی با روسیه به سرانجام نهایی نخواهد رسید.
به گزارش اقتصادسرآمد، مرتضی فاخری، پژوهشگر ارشد علوم راهبردی با تحلیل ژئوپلیتیکی نقش مسکو در تقابل آمریکا و اسرائیل با ایران به «سرآمد» نوشت: از همان ساعات آغازین افزایش تنش میان تهران و ائتلاف به رهبری واشنگتن و تلآویو، ناظران نظامی انتظار داشتند روسیه دست کم حمایت سیاسی یا لجستیکی نمادین از متحد خود به عمل آورد. اما آنچه رخ داد، الگویی متفاوت بود: سکوتی حساب شده در عرصه عمومی و تحرکی فشرده در پشت صحنه. مسکو نه در شورای امنیت قطعنامه ای علیه اقدامات آمریکا ارائه کرد و نه محموله های تسلیحات استثنایی به مقصد ایران راهی نمود. حتی سامانه های پدافندی پیشرفته ای نظیر اس-۴۰۰ که سال ها وعده تحویل آنها داده شده بود، همچنان در انبارهای روسیه باقی ماندند. این رفتار ظاهراً منفعلانه، برخی تحلیلگران را به این جمع بندی رساند که روسیه یا توانایی رویارویی با آمریکا را ندارد یا آگاهانه ترجیح می دهد نظاره گر فروپاشی یکی از حلقه های کلیدی محور مقاومت باشد.
اما چنین خوانشی از واقعیت، یک سو نگرانه و سطحی است. برای درک جایگاه حقیقی روسیه در این بحران، ناگزیر از بازخوانی نقشه راهبردی منافع ملی مسکو در غرب آسیا هستیم. طی دو دهه اخیر، کرملین بی وقفه کوشیده است خود را به عنوان یک قدرت مصالحه گر فراجناحی در خاورمیانه تثبیت کند. این به معنای حفظ روابط عملیاتی همزمان با همه کنشگران اصلی منطقه است: از ایران و سوریه تا اسرائیل، عربستان سعودی، امارات و ترکیه. چنین رویکرد چندگانه ای، روسیه را در موقعیتی منحصر به فرد قرار داده که در آن باخت هر یک از این متحدان -هرچند به درجات مختلف- گران تمام میشود، اما پیروزی قاطع هیچکدام نیز مطلوب کرملین نیست. از این منظر، جنگ فرسایشی میان ایران و ائتلاف آمریکایی-اسرائیلی دقیقاً در نقطه تعادلی قرار دارد که مسکو از یک سو نمی خواهد در آن به صراحت موضع گیری کند و از سوی دیگر، قصد دارد از دل بحران، جایگاه خود را به عنوان واسطه ضروری و ضامن ثبات منطقه ای ارتقا دهد.
در چنین چارچوبی، می توان سه لایه مجزا اما درهم تنیده از نقش آفرینی روسیه را شناسایی کرد. نخست، لایه دیپلماتیک پنهان. برخلاف سکوت رسانه ای، خطوط تماس مسکو با تلآویو، واشنگتن و تهران از روزهای نخست تشدید تنش، به طور چشمگیری فشرده تر شد. وزیر امور خارجه روسیه تماسهایی پی در پی با همتایان خود در کشورهای درگیر و نیز بازیگران مؤثر منطقه ای مانند عربستان و ترکیه برقرار کرد. پیشنهاد میزبانی مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا در مسکو یا ژنو، یکی از ابتکارات کلیدی دیپلماسی روسیه در این دوره بود. این دیپلماسی پنهان، روسیه را به بازیگری بدل ساخت که می تواند در صورت گسترش دامنه جنگ به یک آتش بس تمام عیار، نقش آتشنشان اصلی را ایفا کند؛ کاری که چین به دلیل فاصله ژئوپلیتیکی و نفوذ محدودتر، و اروپا به دلیل وابستگی امنیتی به آمریکا، از انجام آن عاجزند.
لایه دوم، پشتیبانی میدانی-اطلاعاتی با حداقل هزینه است. هرچند روسیه سامانه های اس-۳۰۰ و اس-۴۰۰ را در اختیار ایران قرار نداده، اما داده های ماهواره ای و سیگنال های الکترونیکی مرتبط با تحرکات ناوگان دریایی آمریکا در خلیج فارس و دریای عمان را به طور نامحسوس با تهران به اشتراک گذاشته است. افزون بر این، مشاوران نظامی روس مستقر در پایگاههای سوریه و عراق، بدون ورود مستقیم به خطوط درگیری، آموزش تاکتیکهای پدافند غیرعامل، مدیریت بحران پس از حملات و راهکارهای بقای زیرساختهای حیاتی را به نیروهای همسو با ایران ارائه داده اند. این نوع حمایت غیرمستقیم، ریسک تقابل رودرروی روسیه با آمریکا را به صفر نزدیک می کند، اما همزمان از فروپاشی کامل توان نظامی و سیاسی ایران جلوگیری می نماید. مسکو در این سناریو، نقش یک «متحد فاصله دار» را بازی میکند که با کمترین هزینه عملیاتی، تعادل شکننده را حفظ می نماید.
سومین لایه، و شاید سودآورترین آنها، بُعد اقتصادی-انرژتیک است. با هر موشکی که به سمت اسرائیل شلیک شود یا هر واکنش تلافی جویانه اسرائیل و آمریکا علیه تأسیسات هسته ای و نفتی ایران، قیمت نفت در بازارهای جهانی، جهشی صعودی را تجربه می کند. روسیه به عنوان دومین صادرکننده بزرگ نفت خام و بزرگترین صادرکننده گاز طبیعی جهان، از هرگونه ناآرامی در خلیج فارس سود کلانی می برد. پیش از جنگ اوکراین، مسکو همواره نگران سیل نفت ارزان تولیدی عربستان و امارات و اثر آن بر بودجه متکی به نفت خود بود. اما اکنون، با شعله ور شدن آتش در خلیج فارس، مشتریان اروپایی و آسیایی ناگزیر به خرید نفت و گاز روسیه -حتی با تخفیف های کمتر نسبت به گذشته- روی آورده اند. افزون بر این، جنگ در خاورمیانه توجه افکار عمومی جهانی و نیز ظرفیت های اطلاعاتی و تحریمی غرب را از جنگ اوکراین منحرف می کند. در چنین فضایی، فشارهای تحریمی علیه مسکو کاهش می یابد و روسیه می تواند با فراغت بیشتری به صادرات انرژی و تسلیحات بپردازد. جالب توجه است که مسکو به طور همزمان از هر دو سوی درگیری سود میبرد: فروش سامانه های پدافندی به ایران، فروش سامانه های ضدپهپاد و جنگال به اسرائیل (از طریق کانالهای غیرمستقیم)، و حتی میانجیگری برای صادرات گاز ایران از طریق خاک روسیه به اروپا.
اما آیا این بهره وری اقتصادی و دیپلماتیک روسیه بدون هزینه است؟ از منظر تحلیلگران مستقل و واقع بین، بزرگترین خطای راهبردی کرملین در این سناریو، نه تضعیف ایران، بلکه اتکای بیش از حد به تصویری غلط از ایران آسیب پذیر است. برخلاف روایت رسانه ای غرب، ایران طی چهار دهه تحریم نه تنها الگوی مقاومت اقتصادی را نهادینه کرده، بلکه به کشوری تبدیل شده که زیرساخت های حیاتی اش از تأسیسات هسته ای تا صنایع دفاعی و شبکه های توزیع انرژی، ذاتاً غیرمتمرکز، پراکنده، و دارای سطوح بالای پدافند غیرعامل هستند. یک جنگ فرسایشی گسترده با آمریکا و اسرائیل، هرچند هزینه هایی برای ایران به همراه خواهد داشت، اما تجربه جنگ تحمیلی هشت ساله، ترورهای هدفمند، و حملات سایبری متعدد نشان داده که ایران توانایی «مدیریت بحران در سطح ملی» را در بالاترین درجه دارد.
از منظر دیگری، سکوت روسیه در برابر حملات احتمالی اسرائیل به ایران، پیامی روشن به تلآویو مخابره میکند: کرملین خط قرمز مشخصی در قبال حمله به متحد خود ندارد، مادام که منافع حیاتی روسیه در سوریه و پایگاههای مدیترانه ای آن تعرض نشود. اسرائیل نیز طی سال های گذشته از حمله به مواضع روسیه در سوریه خودداری کرده و سازوکار هماهنگی هوایی با فرماندهان روس را حفظ نموده است. این یک معامله ضمنی و سرد واقع گرایانه است: اسرائیل به ایران حمله می کند و روسیه مانع نمی شود، اما در عوض، اسرائیل به حضور نظامی روسیه در سوریه، پروازهای شناسایی بر فراز پایگاههای مسکو و نفوذ کرملین در لبنان تعرضی نمی کند. چنین مبادله ای؛ هرچند برای افکار عمومی ایران ناامیدکننده است در چارچوب واقع گرایی تهاجمی سیاست خارجی روسیه کاملاً قابل دفاع است.
برای مخاطب ایرانی که ممکن است این رفتار را نوعی خیانت بداند، یادآوری این واقعیت ضروری است که در عرصه سیاست بین الملل، هیچ متحدی فداکارانه و بدون چشم داشت به میدان نمی آید مگر آنکه منافع حیاتی یا امنیت ملی اش در خطر فوری باشد. منافع حیاتی روسیه در خاورمیانه عبارت اند از: جلوگیری از هژمونی تمام عیار آمریکا، تضمین جریان انرژی در بازارهای جهانی (که بودجه روسیه را تأمین می کند)، حفظ روابط متوازن و عملیاتی با همه کنشگران منطقه ای (از اسرائیل تا عربستان)، و تثبیت جایگاه خود به عنوان قدرت تأمین کننده امنیت و میانجی در غرب آسیا. هر یک از این اهداف، مسکو را به سمت راهبردی سوق می دهد که در آن «هم متحد است و هم غایب»: متحد از منظر منافع بلندمدت ساختارسازی و ایجاد موازنه در برابر آمریکا، و غایب از منظر حمایت مستقیم، بی چون و چرا و عملیاتی در میدان نبرد.
بنابراین، پاسخ به پرسش ابتدایی این نوشتار را باید در بستری چندلایه و غیرقطبی جستوجو کرد. روسیه در جنگ فرضی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نه متحد غایب به معنای سنتی کلمه است -چراکه بی عملی محض در چنین بحرانی خود نوعی کنش راهبردی و جهت دار محسوب میشود- و نه برنده خاموش تمام عیار -چراکه تضعیف بیش از حد ایران در بلندمدت به ضرر جایگاه منطقه ای مسکو و فروپاشی موازنه ای که با هزینه های بسیار ساخته شده، تمام خواهد شد. روسیه، بازیکنی سودجوی در حال تماشا نیست، اما شریکی بیطرف و بی تفاوت هم نمی باشد. او با محاسبات سرد و دقیق هزینه-فایده، در پس زمینه نبرد حضور دارد: دیپلماسی پنهان را فعال نگه می دارد، اطلاعات حیاتی را جابجا میکند، بازار نفت را مدیریت میذنماید و مهمتر از همه، ضمانت میذکند که هیچیک از دو طرف به پیروزی قاطع و تحقیرآمیز برای طرف مقابل دست نیابد. در این بازی با حاصل جمع صفر، روسیه از اختلاف و درگیری، قدرت و اعتبار می تراشد، بی آنکه قطار جنگ از ایستگاه کنترل و مدیریتش خارج شود.
در پایان، بزرگترین پیروزی راهبردی روسیه در این بحران، نه افزایش کوتاه مدت قیمت نفت و نه فروش تسلیحات نقطه ای، بلکه اثبات این گزاره به جامعه جهانی و بازیگران منطقه ای است که ثبات و امنیت خاورمیانه بدون حضور و نقش آفرینی مسکو امکان پذیر نیست. درست در لحظه ای که آمریکا با ناوگان خود از یک سو و اسرائیل با جنگنده هایش از سوی دیگر، آتش نبرد را شعله ور می کنند، کرملین همان کسی است که می توان برای برقراری آتش بس و جلوگیری از سرریز بحران به او تلفن زد. این همان سرمایه گذاری راهبردی بلندمدتی است که در آینده، معادلات قدرت جهانی را به نفع مسکو بازنویسی خواهد کرد. برای ایران، این سناریو هشداری روشن برای بازتعریف روابط متقابل با شرق و کاهش وابستگی راهبردی به هر بازیگری است. و برای غرب، یادآوری این واقعیت تلخ که در عصر گذار به نظام بین الملل چندقطبی، هیچ ائتلاف نظامی یا تحریمی بدون خرید بلیت حضور و هماهنگی با روسیه به سرانجام نهایی نخواهد رسید.
برچسب ها : اسرائیل اقتصادسرآمد ایران
اخبار روز
-
کانال آبرسان از دریای خزر به مزارع میگوی گلستان افتتاح شد
-
سرگردانی ۲۰ هزار کانتینر کالای ایران در بنادر پاکستان؛ گره اصلی کجاست؟
-
آزادراه مراغه-هشترود در چند مرحله به بهرهبرداری میرسد
-
بسته حمایتی دولت از صیادان سواحل مکران
-
استفاده از ظرفیت استانهای شمالی، محاصره دریایی امریکا را بی اثر میکند
-
چالشها و فرصتهای گردشگری دریایی هرمزگان در سایه تجربههای جهانی
-
صدور ۱۳۸ مجوز پرواز به عتبات در آستانه عید قربان
-
روابط عمومی آزمایشگاه فنی و مکانیک خاک روایتگر کیفیت و اعتماد عمومی است
-
توسعه صنعت هوانوردی کشور نیازمند تعامل و همکاری همه دستاندرکاران صنعت است
-
سهم تولید جلبک از آبزی پروری ایران چقدر است؟
-
منطقه آزاد انزلی؛ پررونق ترین منطقه آزاد کشور در اقتصاد و گردشگری
-
ایجاد اولین سایت های گردشگری دریایی دسترس پذیر در هرمزگان
-
به دنبال تداوم احداث پروژه های اولویت دار بنادر صیادی هستیم
-
«گماش»؛ فیلمی کوتاه درباره گنج افسانهای خلیج فارس و تنگه هرمز
-
بحران انرژی واشنگتن در تله تنگه هرمز
-
«بورس انرژی» چراغ مهار ناترازی انرژی کشور
-
کابلهای دریایی اعماق تنگه هرمز زیر ذرهبین «سیانان»
-
راهبردهای اوراسیا درپساجنگ خلیج فارس
-
ضرورت دیپلماسی فعال ریلی ایران
-
هیچ قدرتی فراتر از خون شهدا نیست
