تاریخ انتشار:1405/2/28
«سرآمد» تحلیل میدهد؛
بازتعریف قدرت ایران در نظم نوین انرژی جهان
از آبراه تا اهرم ژئوپلیتیک
اقتصادسرآمد- امید ایرانی - رخدادهای پرشتاب خلیج فارس در فاصله کوتاهی پس از رویارویی نظامی تمامعیار میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران، ساختارهای کهنه بازار جهانی انرژی را با زلزلهای نظری و عملی مواجه ساخت. آنچه پیشتر بهعنوان «گلوگاه استراتژیک» یا «شریان نفتی سیاره» از آن یاد میشد، ناگهان خود را در کالبدی جدید و غافلگیرکننده به جهان عرضه کرد: تنگه هرمز دیگر صرفاً یک مسیر عبور نیست؛ به هسته اصلی نظم جدید بازار انرژی مبدل شده است. اگر دههها تحلیلگران از آسیبپذیری این آبراه سخن میگفتند، جنگ اخیر نشان داد که آسیبپذیری تنها یک روی سکه است و روی دیگر آن، قدرت حیرتانگیزی است که میتواند جریان انرژی جهانی را نه از طریق تولید نفت خام، بلکه از ظرفیت «مدیریت عبور» بازتعریف کند.
به گزارش اقتصادسرآمد، برای درک عمق این دگرگونی، باید به یاد آورد که تنگه هرمز تا پیش از تحولات اخیر، عمدتاً در گزارشهای سالانه آژانس بینالمللی انرژی با یک جمله توصیف میشد: «باریکترین گذرگاه نفتی جهان». اما آمارهای میدانی در سال ۲۰۲۵ چهرهای دیگر را روایت میکنند. روزانه نزدیک به ۱۸.۲ میلیون بشکه مایعات نفتی - اعم از نفت خام، میعانات گازی و فرآوردههای سبک - از این دهانه مواج راهی پهنههای آبی جنوبی میشوند. این رقم سهمی معادل یکچهارم کل صادرات جهانی نفت را در خود دارد. جالبتر آنکه ۸۰ درصد این جریان عظیم، به سوی آسیا - بهویژه چین، هند، کره جنوبی و ژاپن - روان است. بدین ترتیب هرمز، نهتنها رگ حیات غرب، که اکنون تپندهترین شریان قلب صنعتی شرق نیز محسوب میشود.
اما آنچه نظم پیشین را در هم شکست، واقعیتی ساده و ترسناک بود: بسته شدن مؤثر این راهگذر به مدت بیش از ۷۰ روز. در این بازه زمانی، آمار رفتآمد نفتکشها بیش از ۹۰ درصد کاهش یافت. برای لحظهای تصور کنید که میانمادرید یا لندن، نصف شب، ناگهان قفسههای سوخت خالی شوند؛ اما این بار قارهها نبودند که تنها لرزیدند، بلکه کشورهای صادرکننده همسایه ایران نیز بر خاک داغ تنگه هرمز سوختند. قطر که حجم عظیم الانجی خود را از طریق همین آبراه صادر میکند، با کابوس «نمیتوان دور زد» مواجه شد. عراق، که بخش چشمگیری از درآمدهایش به نفت صادراتی از بصره وابسته است، یکباره دریافت که هیچ خط لوله جایگزینی با ظرفیت انبوه در اختیار ندارد. کویت نیز در موقعیتی مشابه، درمانده از یافتن مسیر دوم، شاهد توقف کشتیهای خود در ورودی خلیج فارس بود.
در مقابل، دو بازیگر منطقهای از شدت فاجعه کاستند. عربستان سعودی، به لطف خط لوله شرق‑غرب (پترولاین) که نفت را از استان شرقی به ینبع در دریای سرخ میرساند، توانست بخشی از صادرات خود را از بنبست هرمز خارج کند. امارات متحده عربی نیز با خط لوله حبشان‑فجیره، دسترسی به آبهای دریای عمان را پیش از بحران فراهم ساخته بود. اما نکته ظریف و غافلگیرکننده در عملکرد ایران نهفته بود: در حالی که بسیاری از تحلیلگران انتظار فروپاشی صادرات نفتی ایران را در صورت تشدید تنش میکشیدند، دادهها کاهش «محدودتری» را برای تهران ثبت کردند. چرا؟ زیرا ایران - چه از طریق مبادلات زمینی با همسایگان شرقی، چه از طریق انتقال نفت از بنادر خود در خارج از محدوده تنگه، و چه از طریق توافقهای محرمانه ترانزیتی، توانست سطحی از صادرات را حفظ کند که در برابر تصورات رایج، یک شگفتی استراتژیک محسوب میشد.
اینجاست که نقش «پررنگتر از همیشه» ایران پس از جنگ اخیر آمریکا علیه ایران معنا پیدا میکند. پیشتر فرض بر این بود که قدرت یک کشور صادرکننده نفت در حجم میادین، تعداد سکوهای حفاری و نرخ استخراج نهفته است. اما بحران هرمز نشان داد که پارادایم به کلی تغییر کرده است. ایران در قامت کشوری ظهور کرد که میتواند بدون لزوم مسدودسازی کامل که خسارات سیاسی هنگفتی به دنبال دارد، صرفاً با «تهدید مؤثر ترافیک دریایی» یا «ایجاد اختلال محاسبهشده در عبور و مرور»، قیمت جهانی انرژی را روی میز مذاکره بنشاند. این دقیقاً همان نقطهای است که نظم نوین بازار انرژی را از نظم کهن متمایز میکند: در گذشته، قدرت عرضهکنندگان صرفاً به «شیرهای استخراج» وابسته بود؛ اکنون اهرم «دسترسی به مسیر» دست کم به اندازه نیمی از بازار ارزش دارد.
اما نباید پنداشت که قدرت ایران تنها در جنبه منفی «اختال» خلاصه میشود. نکته ظریفتر آن است که ایران میتواند این موقعیت ژئوپلیتیکی را به مدلی مثبت و درآمدزا تبدیل کند. تصور کنید ایران به جای آنکه همواره از تهدید بستن تنگه سخن بگوید، سازوکاری شفاف و پایدار برای «خدمات ترانزیت تضمینشده انرژی» ارائه دهد. کشوری مانند قطر یا کویت که هیچ خط لوله جایگزینی ندارند، حاضر نیستند در ازای تضمین عبور آرام نفت و گاز خود از تنگه هرمز، هزینه ای منطقی بپردازند؟ و اگر ایران بتواند خدمات بیمه، اسکورت نظامی-امنیتی، سوخترسانی به نفتکشها و حتی ترانزیت زمینی فرآوردههای نفتی به بنادر خود در دریای عمان را به یک بسته تجاری تبدیل کند، دیگر نه از موضع تهدید که از موضع «تدارککننده امنیت انرژی منطقهای» حرف خواهد زد. این دقیقاً همان ایدهای است که در متون مدرن ژئواکونومیک از آن به «رانت موقعیت» تعبیر میشود؛ درآمدی که از صِرف قرار گرفتن در محل تقاطع مسیرهای حیاتی حاصل میآید.
آزمون ۷۰ روزه بسته شدن مؤثر تنگه، این واقعیت را آشکار کرد که بازارهای جهانی انرژی، برخلاف افسانههای رایج، اصلاً «کاملاً انعطافپذیر» نیستند. شناورهای عظیم الجثه نمیتوانند یکشبه از تنگه هرمز به مسیر دماغه امید نیک یا کانال سوئز کوچ کنند. سرمایهگذاری روی خطوط لوله جایگزین نیز سالها زمان میبرد. در چنین فضایی، هر کشوری که بتواند «نرمافزار مدیریت گذر» را به «سختافزار جغرافیایی» خود متصل کند، صاحب برگ برنده خواهد بود. ایران به طرز فزایندهای نشان داده که در این بازی سریعتر از رقبا حرکت میکند. از نصب سکوهای نظارتی و پهپادهای شناسایی پیشرفته در دهانه تنگه، تا هماهنگی با متحدان منطقهای برای کنترل ترافیک دریایی، تا استفاده از اهرمهای مالی برای تشویق نفتکشها به پذیرش قوانین جدید عبور، همه و همه مؤلفههایی از قدرت تازهای هستند که کمتر به چشم میآیند اما اثری شگرف بر نظم نوین انرژی میگذارند.
نکته حائز اهمیت برای تحلیلگران غربی آن است که تا دیروز، «قدرت ایران» را بر حسب تعداد غوطهورهای هستهای یا برد موشکهای بالستیک میسنجیدند. امروز اما باید آن قدرت را بر حسب «نفوذ بر جریان روزانه ۱۸ میلیون بشکه» بازتعریف کرد. وقتی ۸۰ درصد نفتی که از هرمز میگذرد به آسیا میرود، و چین و هند هر روز بیشتر به این مسیر وابسته میشوند، دیگر واشنگتن نمیتواند با تکیه بر ناوهای هواپیمابر خود ادعا کند که «هر زمان اراده کند تنگه را باز میکند». تجربه عملی جنگ اخیر نشان داد که حتی ائتلاف دریایی بهظاهر قدرتمند آمریکا و متحدانش، در برابر استراتژی «اختلال کمهزینه اما مستمر» ایران از مینهای هوشمند و قایقهای تندرو تا جنگ الکترونیک و بازرسیهای اعلامنشده، با معضلی حلنشدنی مواجه شدند. برای ۷۰ روز، بازارهای انرژی جهانی در انتظار یک «آمریکای قاطع» بودند، اما خروجی آن چیزی نبود جز افزایش قیمت نفت و بیمهراسی در بورسهای انرژی.
با این حال، مهمترین درس بحران اخیر برای آینده نظم نوین انرژی، تغییر ماهیت «امنیت عرضه» است. پیشتر امنیت عرضه به معنای «دسترسی فیزیکی خریداران به نفت خام» بود. امروز تعریف آن گستردهتر شده: امنیت عرضه به معنای «توانایی عبور از مسیرهای کلیدی تحت هر شرایط ژئوپلیتیکی» است. و ایران، به لطف قرار گرفتن در مرکز این معادله، میتواند نقشی فراتر از یک تولیدکننده حاشیهای ایفا کند. کشوری که در سالهای تحریم، شبکهای پیچیده از مبادلات پایاپای، ترانزیت زمینی از طریق همسایگان شمالی و شرقی، و حتی صادرات فرآوردههای نفتی تصفیهشده در پالایشگاههای داخلی را ابداع کرد، اکنون در موقعیتی است که «بازار انرژی پسا‑هرمز» را طراحی کند.
از منظری دیگر، تحولات اخیر نشان داد که کشورهای حوزه خلیج فارس، بهویژه قطر، عراق و کویت، بیش از هر زمان دیگری به دنبال «تنوعبخشیدن به مسیرهای صادراتی» هستند. اما واقعیت تلخ برای آنها آن است که گزینههای موجود خطوط لوله از طریق سوریه (ناامن و تخریبشده)، عربستان (با هزینه سیاسی بالا)، یا مسیرهای دریایی طولانی به هیچ وجه نمیتوانند جایگزین کارآمد هرمز شوند. بنابراین این کشورها به ناچار با دو گزینه مواجهاند: یا هزینههای سرسامآور امنیتی را خود متقبل شوند، یا با ایران به توافقی منعطف دست یابند که در آن ایران نقش «تضمینکننده عبور» را در قبال منافع اقتصادی و سیاسی دریافت کند. این همان نقطهای است که قدرت چانهزنی ایران را به اوج میرساند: نه به خاطر تهدید، بلکه به دلیل «ارائه راه حلی که هیچ کس دیگر نمیتواند ارائه دهد.»
همچنین نباید از تحول در بازار گاز طبیعی غافل شد. هرچند عمده بحثها بر نفت متمرکز است، قطر به عنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان الانجی جهان، تقریباً تمام محمولههای گاز خود را از هرمز عبور میدهد. در جریان بحران ۵۵ روزه، مشتریان قطری در اروپا و آسیا کاهش تحویل را تجربه کردند و شاهد جهش قیمت گاز در بورسهای آسیایی بودند. این یعنی در آینده، «اهریمن هرمز» به همان اندازه که بر نفت تأثیر میگذارد، بر گاز نیز تأثیرگذار خواهد بود. و ایران - که خود مالک بزرگترین میادین گازی جهان (مشترک با قطر) است - میتواند از این فرصت برای بازطراحی قراردادهای انرژی منطقهای سود برد. به عبارتی، دیگر «اتاق انتظار» هرمز خالی از تحولات گازی نخواهد بود.
در نتیجه، آنچه نظم نوین بازار جهانی انرژی را از نظم قدیم جدا میکند، مرگ تدریجی «انحصار آمریکا بر امنیت دریانوردی» است. دههها بود که شعار «آمریکا حافظ آزادی کشتیرانی» در خلیج فارس طنینانداز بود. اما بعد از جنگ اخیر و نمایش قدرت ایران در مدیریت و اختلال همزمان ترافیک هرمز، بسیاری از کشورهای آسیایی - به ویژه خریداران عمده انرژی - به این نتیجه رسیدند که «امنیت واقعی» تنها از طریق مذاکره مستقیم با ایران ممکن است، نه از طریق متوسل شدن به ناوگان ششمین ناوگان آمریکا. این تغییر نگاه، به تدریج معماری امنیت منطقهای را دگرگون خواهد کرد و ایران را از یک کنشگر حاشیهای به یک کنشگر محوری در هر گفتوگوی جهانی درباره انرژی تبدیل میکند.
جمعبندی آنکه بعد از رویارایی اخیر آمریکا و ایران، دیگر نمیتوان نقش ایران در بازار نفت و گاز را به «عضو کوچکی از اوپک» تقلیل داد. ایران اکنون صاحب اهرمی است که نامش «مدیریت هرمز» است و با آن میتواند نه تنها قیمت انرژی، بلکه الگوی تجارت منطقهای و حتی روابط قدرت در سراسر اوراسیا را دستخوش تحول کند. از خدمت ترانزیت گرفته تا امنیتسازی هوشمند برای نفتکشها، از تبدیل شدن به مرکز مبادله انرژی تا طراحی کریدورهای جدید زمینی‑دریایی، همه اینها مؤلفههای قدرتی هستند که پیش از این هیچگاه تا این حد جدی گرفته نمیشدند. شعار «هرمز فقط یک آبراه نیست» اکنون به حقیقت انکارناپذیر سیاست جهانی انرژی تبدیل شده است، و ایران در مرکز این حقیقت ایستاده است؛ نه به عنوان یک تهدید گذرا، بلکه به عنوان محمور اصلی نظم جدید. بازاری که روزانه ۱۸ میلیون بشکه از مسیری به وسعت چند ده کیلومتر عبور میکند، دیگر نمیتواند کشوری را که کلید آن مسیر در دست دارد، نادیده بگیرد. آن کشور، ایران است؛ با قدرتی که این بار نه از چاههای نفت که از جغرافیای زنده تاریخ بیرون کشیده شده است.
به گزارش اقتصادسرآمد، برای درک عمق این دگرگونی، باید به یاد آورد که تنگه هرمز تا پیش از تحولات اخیر، عمدتاً در گزارشهای سالانه آژانس بینالمللی انرژی با یک جمله توصیف میشد: «باریکترین گذرگاه نفتی جهان». اما آمارهای میدانی در سال ۲۰۲۵ چهرهای دیگر را روایت میکنند. روزانه نزدیک به ۱۸.۲ میلیون بشکه مایعات نفتی - اعم از نفت خام، میعانات گازی و فرآوردههای سبک - از این دهانه مواج راهی پهنههای آبی جنوبی میشوند. این رقم سهمی معادل یکچهارم کل صادرات جهانی نفت را در خود دارد. جالبتر آنکه ۸۰ درصد این جریان عظیم، به سوی آسیا - بهویژه چین، هند، کره جنوبی و ژاپن - روان است. بدین ترتیب هرمز، نهتنها رگ حیات غرب، که اکنون تپندهترین شریان قلب صنعتی شرق نیز محسوب میشود.
اما آنچه نظم پیشین را در هم شکست، واقعیتی ساده و ترسناک بود: بسته شدن مؤثر این راهگذر به مدت بیش از ۷۰ روز. در این بازه زمانی، آمار رفتآمد نفتکشها بیش از ۹۰ درصد کاهش یافت. برای لحظهای تصور کنید که میانمادرید یا لندن، نصف شب، ناگهان قفسههای سوخت خالی شوند؛ اما این بار قارهها نبودند که تنها لرزیدند، بلکه کشورهای صادرکننده همسایه ایران نیز بر خاک داغ تنگه هرمز سوختند. قطر که حجم عظیم الانجی خود را از طریق همین آبراه صادر میکند، با کابوس «نمیتوان دور زد» مواجه شد. عراق، که بخش چشمگیری از درآمدهایش به نفت صادراتی از بصره وابسته است، یکباره دریافت که هیچ خط لوله جایگزینی با ظرفیت انبوه در اختیار ندارد. کویت نیز در موقعیتی مشابه، درمانده از یافتن مسیر دوم، شاهد توقف کشتیهای خود در ورودی خلیج فارس بود.
در مقابل، دو بازیگر منطقهای از شدت فاجعه کاستند. عربستان سعودی، به لطف خط لوله شرق‑غرب (پترولاین) که نفت را از استان شرقی به ینبع در دریای سرخ میرساند، توانست بخشی از صادرات خود را از بنبست هرمز خارج کند. امارات متحده عربی نیز با خط لوله حبشان‑فجیره، دسترسی به آبهای دریای عمان را پیش از بحران فراهم ساخته بود. اما نکته ظریف و غافلگیرکننده در عملکرد ایران نهفته بود: در حالی که بسیاری از تحلیلگران انتظار فروپاشی صادرات نفتی ایران را در صورت تشدید تنش میکشیدند، دادهها کاهش «محدودتری» را برای تهران ثبت کردند. چرا؟ زیرا ایران - چه از طریق مبادلات زمینی با همسایگان شرقی، چه از طریق انتقال نفت از بنادر خود در خارج از محدوده تنگه، و چه از طریق توافقهای محرمانه ترانزیتی، توانست سطحی از صادرات را حفظ کند که در برابر تصورات رایج، یک شگفتی استراتژیک محسوب میشد.
اینجاست که نقش «پررنگتر از همیشه» ایران پس از جنگ اخیر آمریکا علیه ایران معنا پیدا میکند. پیشتر فرض بر این بود که قدرت یک کشور صادرکننده نفت در حجم میادین، تعداد سکوهای حفاری و نرخ استخراج نهفته است. اما بحران هرمز نشان داد که پارادایم به کلی تغییر کرده است. ایران در قامت کشوری ظهور کرد که میتواند بدون لزوم مسدودسازی کامل که خسارات سیاسی هنگفتی به دنبال دارد، صرفاً با «تهدید مؤثر ترافیک دریایی» یا «ایجاد اختلال محاسبهشده در عبور و مرور»، قیمت جهانی انرژی را روی میز مذاکره بنشاند. این دقیقاً همان نقطهای است که نظم نوین بازار انرژی را از نظم کهن متمایز میکند: در گذشته، قدرت عرضهکنندگان صرفاً به «شیرهای استخراج» وابسته بود؛ اکنون اهرم «دسترسی به مسیر» دست کم به اندازه نیمی از بازار ارزش دارد.
اما نباید پنداشت که قدرت ایران تنها در جنبه منفی «اختال» خلاصه میشود. نکته ظریفتر آن است که ایران میتواند این موقعیت ژئوپلیتیکی را به مدلی مثبت و درآمدزا تبدیل کند. تصور کنید ایران به جای آنکه همواره از تهدید بستن تنگه سخن بگوید، سازوکاری شفاف و پایدار برای «خدمات ترانزیت تضمینشده انرژی» ارائه دهد. کشوری مانند قطر یا کویت که هیچ خط لوله جایگزینی ندارند، حاضر نیستند در ازای تضمین عبور آرام نفت و گاز خود از تنگه هرمز، هزینه ای منطقی بپردازند؟ و اگر ایران بتواند خدمات بیمه، اسکورت نظامی-امنیتی، سوخترسانی به نفتکشها و حتی ترانزیت زمینی فرآوردههای نفتی به بنادر خود در دریای عمان را به یک بسته تجاری تبدیل کند، دیگر نه از موضع تهدید که از موضع «تدارککننده امنیت انرژی منطقهای» حرف خواهد زد. این دقیقاً همان ایدهای است که در متون مدرن ژئواکونومیک از آن به «رانت موقعیت» تعبیر میشود؛ درآمدی که از صِرف قرار گرفتن در محل تقاطع مسیرهای حیاتی حاصل میآید.
آزمون ۷۰ روزه بسته شدن مؤثر تنگه، این واقعیت را آشکار کرد که بازارهای جهانی انرژی، برخلاف افسانههای رایج، اصلاً «کاملاً انعطافپذیر» نیستند. شناورهای عظیم الجثه نمیتوانند یکشبه از تنگه هرمز به مسیر دماغه امید نیک یا کانال سوئز کوچ کنند. سرمایهگذاری روی خطوط لوله جایگزین نیز سالها زمان میبرد. در چنین فضایی، هر کشوری که بتواند «نرمافزار مدیریت گذر» را به «سختافزار جغرافیایی» خود متصل کند، صاحب برگ برنده خواهد بود. ایران به طرز فزایندهای نشان داده که در این بازی سریعتر از رقبا حرکت میکند. از نصب سکوهای نظارتی و پهپادهای شناسایی پیشرفته در دهانه تنگه، تا هماهنگی با متحدان منطقهای برای کنترل ترافیک دریایی، تا استفاده از اهرمهای مالی برای تشویق نفتکشها به پذیرش قوانین جدید عبور، همه و همه مؤلفههایی از قدرت تازهای هستند که کمتر به چشم میآیند اما اثری شگرف بر نظم نوین انرژی میگذارند.
نکته حائز اهمیت برای تحلیلگران غربی آن است که تا دیروز، «قدرت ایران» را بر حسب تعداد غوطهورهای هستهای یا برد موشکهای بالستیک میسنجیدند. امروز اما باید آن قدرت را بر حسب «نفوذ بر جریان روزانه ۱۸ میلیون بشکه» بازتعریف کرد. وقتی ۸۰ درصد نفتی که از هرمز میگذرد به آسیا میرود، و چین و هند هر روز بیشتر به این مسیر وابسته میشوند، دیگر واشنگتن نمیتواند با تکیه بر ناوهای هواپیمابر خود ادعا کند که «هر زمان اراده کند تنگه را باز میکند». تجربه عملی جنگ اخیر نشان داد که حتی ائتلاف دریایی بهظاهر قدرتمند آمریکا و متحدانش، در برابر استراتژی «اختلال کمهزینه اما مستمر» ایران از مینهای هوشمند و قایقهای تندرو تا جنگ الکترونیک و بازرسیهای اعلامنشده، با معضلی حلنشدنی مواجه شدند. برای ۷۰ روز، بازارهای انرژی جهانی در انتظار یک «آمریکای قاطع» بودند، اما خروجی آن چیزی نبود جز افزایش قیمت نفت و بیمهراسی در بورسهای انرژی.
با این حال، مهمترین درس بحران اخیر برای آینده نظم نوین انرژی، تغییر ماهیت «امنیت عرضه» است. پیشتر امنیت عرضه به معنای «دسترسی فیزیکی خریداران به نفت خام» بود. امروز تعریف آن گستردهتر شده: امنیت عرضه به معنای «توانایی عبور از مسیرهای کلیدی تحت هر شرایط ژئوپلیتیکی» است. و ایران، به لطف قرار گرفتن در مرکز این معادله، میتواند نقشی فراتر از یک تولیدکننده حاشیهای ایفا کند. کشوری که در سالهای تحریم، شبکهای پیچیده از مبادلات پایاپای، ترانزیت زمینی از طریق همسایگان شمالی و شرقی، و حتی صادرات فرآوردههای نفتی تصفیهشده در پالایشگاههای داخلی را ابداع کرد، اکنون در موقعیتی است که «بازار انرژی پسا‑هرمز» را طراحی کند.
از منظری دیگر، تحولات اخیر نشان داد که کشورهای حوزه خلیج فارس، بهویژه قطر، عراق و کویت، بیش از هر زمان دیگری به دنبال «تنوعبخشیدن به مسیرهای صادراتی» هستند. اما واقعیت تلخ برای آنها آن است که گزینههای موجود خطوط لوله از طریق سوریه (ناامن و تخریبشده)، عربستان (با هزینه سیاسی بالا)، یا مسیرهای دریایی طولانی به هیچ وجه نمیتوانند جایگزین کارآمد هرمز شوند. بنابراین این کشورها به ناچار با دو گزینه مواجهاند: یا هزینههای سرسامآور امنیتی را خود متقبل شوند، یا با ایران به توافقی منعطف دست یابند که در آن ایران نقش «تضمینکننده عبور» را در قبال منافع اقتصادی و سیاسی دریافت کند. این همان نقطهای است که قدرت چانهزنی ایران را به اوج میرساند: نه به خاطر تهدید، بلکه به دلیل «ارائه راه حلی که هیچ کس دیگر نمیتواند ارائه دهد.»
همچنین نباید از تحول در بازار گاز طبیعی غافل شد. هرچند عمده بحثها بر نفت متمرکز است، قطر به عنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان الانجی جهان، تقریباً تمام محمولههای گاز خود را از هرمز عبور میدهد. در جریان بحران ۵۵ روزه، مشتریان قطری در اروپا و آسیا کاهش تحویل را تجربه کردند و شاهد جهش قیمت گاز در بورسهای آسیایی بودند. این یعنی در آینده، «اهریمن هرمز» به همان اندازه که بر نفت تأثیر میگذارد، بر گاز نیز تأثیرگذار خواهد بود. و ایران - که خود مالک بزرگترین میادین گازی جهان (مشترک با قطر) است - میتواند از این فرصت برای بازطراحی قراردادهای انرژی منطقهای سود برد. به عبارتی، دیگر «اتاق انتظار» هرمز خالی از تحولات گازی نخواهد بود.
در نتیجه، آنچه نظم نوین بازار جهانی انرژی را از نظم قدیم جدا میکند، مرگ تدریجی «انحصار آمریکا بر امنیت دریانوردی» است. دههها بود که شعار «آمریکا حافظ آزادی کشتیرانی» در خلیج فارس طنینانداز بود. اما بعد از جنگ اخیر و نمایش قدرت ایران در مدیریت و اختلال همزمان ترافیک هرمز، بسیاری از کشورهای آسیایی - به ویژه خریداران عمده انرژی - به این نتیجه رسیدند که «امنیت واقعی» تنها از طریق مذاکره مستقیم با ایران ممکن است، نه از طریق متوسل شدن به ناوگان ششمین ناوگان آمریکا. این تغییر نگاه، به تدریج معماری امنیت منطقهای را دگرگون خواهد کرد و ایران را از یک کنشگر حاشیهای به یک کنشگر محوری در هر گفتوگوی جهانی درباره انرژی تبدیل میکند.
جمعبندی آنکه بعد از رویارایی اخیر آمریکا و ایران، دیگر نمیتوان نقش ایران در بازار نفت و گاز را به «عضو کوچکی از اوپک» تقلیل داد. ایران اکنون صاحب اهرمی است که نامش «مدیریت هرمز» است و با آن میتواند نه تنها قیمت انرژی، بلکه الگوی تجارت منطقهای و حتی روابط قدرت در سراسر اوراسیا را دستخوش تحول کند. از خدمت ترانزیت گرفته تا امنیتسازی هوشمند برای نفتکشها، از تبدیل شدن به مرکز مبادله انرژی تا طراحی کریدورهای جدید زمینی‑دریایی، همه اینها مؤلفههای قدرتی هستند که پیش از این هیچگاه تا این حد جدی گرفته نمیشدند. شعار «هرمز فقط یک آبراه نیست» اکنون به حقیقت انکارناپذیر سیاست جهانی انرژی تبدیل شده است، و ایران در مرکز این حقیقت ایستاده است؛ نه به عنوان یک تهدید گذرا، بلکه به عنوان محمور اصلی نظم جدید. بازاری که روزانه ۱۸ میلیون بشکه از مسیری به وسعت چند ده کیلومتر عبور میکند، دیگر نمیتواند کشوری را که کلید آن مسیر در دست دارد، نادیده بگیرد. آن کشور، ایران است؛ با قدرتی که این بار نه از چاههای نفت که از جغرافیای زنده تاریخ بیرون کشیده شده است.
برچسب ها : بازار جهانی انرژی اقتصادسرآمد تنگه هرمز
اخبار روز
-
کانال آبرسان از دریای خزر به مزارع میگوی گلستان افتتاح شد
-
سرگردانی ۲۰ هزار کانتینر کالای ایران در بنادر پاکستان؛ گره اصلی کجاست؟
-
آزادراه مراغه-هشترود در چند مرحله به بهرهبرداری میرسد
-
بسته حمایتی دولت از صیادان سواحل مکران
-
استفاده از ظرفیت استانهای شمالی، محاصره دریایی امریکا را بی اثر میکند
-
چالشها و فرصتهای گردشگری دریایی هرمزگان در سایه تجربههای جهانی
-
صدور ۱۳۸ مجوز پرواز به عتبات در آستانه عید قربان
-
روابط عمومی آزمایشگاه فنی و مکانیک خاک روایتگر کیفیت و اعتماد عمومی است
-
توسعه صنعت هوانوردی کشور نیازمند تعامل و همکاری همه دستاندرکاران صنعت است
-
سهم تولید جلبک از آبزی پروری ایران چقدر است؟
-
منطقه آزاد انزلی؛ پررونق ترین منطقه آزاد کشور در اقتصاد و گردشگری
-
ایجاد اولین سایت های گردشگری دریایی دسترس پذیر در هرمزگان
-
به دنبال تداوم احداث پروژه های اولویت دار بنادر صیادی هستیم
-
«گماش»؛ فیلمی کوتاه درباره گنج افسانهای خلیج فارس و تنگه هرمز
-
بحران انرژی واشنگتن در تله تنگه هرمز
-
«بورس انرژی» چراغ مهار ناترازی انرژی کشور
-
کابلهای دریایی اعماق تنگه هرمز زیر ذرهبین «سیانان»
-
راهبردهای اوراسیا درپساجنگ خلیج فارس
-
ضرورت دیپلماسی فعال ریلی ایران
-
هیچ قدرتی فراتر از خون شهدا نیست
