تاریخ انتشار:1405/2/29
«سرآمد» تحلیل میکند؛
روایت بستن آبراهها
روزی که کانال سوئز به روی صهیونیستها بسته شد
اقتصادسرآمد- امید ایرانی - در میانه قرن بیستم، درست زمانی که نقشه سیاسی جهان هنوز زخمهای تازه جنگ جهانی دوم را بر تن داشت و نظام برتون وودز نظم جدیدی از قدرت را میان واشنگتن، لندن و پاریس توزیع میکرد، منطقه خاورمیانه شاهد رویدادی بود که نه یک اقدام مرزی یا تصمیمی صرفاً گمرکی، بلکه زلزلهای حقوقی و نمادین محسوب میشد: بستهشدن کانال سوئز به روی کشتیها و کالاهای مرتبط با اسرائیل در نوزدهم مه ۱۹۵۰. این تاریخ، مصادف با بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۲۹ خورشیدی، شاید در نگاه نخست یادآور یک اختلاف دریانوردی به نظر رسد، اما در بطن خود روایتی عمیقتر از آپارتاید نوپا در فلسطین، مقاومت مصر در برابر عقبنشینی از هویت ملی و تماشای صحنهای است که غرب تا امروز در بازتولید آن ناتوان بوده است.
به گزارش اقتصادسرآمد، برای درک چرایی و چگونگی این بستهشدن، باید به سه سال پیش از آن بازگشت: جنگ ۱۹۴۸ فلسطین. در آن برهه، رژیمی بر پایه حذف جغرافیایی و قومی فلسطینیان شکل گرفت که معماران آن نه فقط در تلآویو، بلکه در اتاقهای فکر لندن و پاریس نیز به آن برکت داده بودند. اما مصرِ پس از سلطنت، با وجود تمام وابستگیهای اقتصادی و نظامی به غرب، به نقطه اشباع رسیده بود. کانال سوئز، این آبراهه مصنوعی که در سال ۱۸۶۹ به دست فرانسویان بر روی شنزارهای مصر گشوده شده بود، برای قاهره چیزی فراتر از یک گذرگاه بود؛ شرافت ملی، منبع درآمد حیاتی و اهرم ژئوپلیتیکی بود که اگر دولتی جرأت استفاده از آن را میداشت، میتوانست موازنه قدرت را در هماهنگی با جهان عرب تغییر دهد. تصمیم قاهره در سال ۱۹۵۰ مبنی بر ممنوعیت تردد هر کشتی با مقصد یا مبدأ اسرائیل یا حتی حامل کالاهایی که به نوعی به این رژیم تعلق داشت، در واقع اولین شلیک عملی در جنگی بود که هنوز رسماً آغاز نشده بود.
اما قضیه پیچیدهتر از یک حکم اداری بود. دولت مصر به خوبی میدانست که بستن کانال سوئز به روی اسرائیل، یک اقدام متقارن و در چارچوب حقوق معاهدات نیست؛ بلکه بهایی است که برای مشروعیتزدایی از رژیمی پرداخته میشود که از بدو تولد، مرزهای بینالمللی را با زور جابهجا کرده بود. این موضع مصر تا شش سال بعد، یعنی ۲۶ ژوئیه ۱۹۵۶، به اوج تاریخی خود رسید؛ روزی که جمال عبدالناصر، رئیسجمهور فقید مصر، کانال سوئز را ملی اعلام کرد. واکنش بریتانیا و فرانسه به این تصمیم، نمایشی از خشم استعماری بود که تصور میکردند هنوز حق وتو بر روی نیل و مدیترانه دارند. همزمان، رژیم اسرائیل که از دو سو در تنگنا قرار گرفته بود - هم بستهبودن کانال سوئز و هم ممانعت مصر از عبور کشتیهای اسرائیلی از تنگه تیران در دریای سرخ - به این نتیجه رسید که زمان هماهنگی نظامی با لندن و پاریس فرا رسیده است. آنچه در اکتبر ۱۹۵۶ روی داد، تهاجم سهگانه به مصر بود؛ جنگی که البته با دخالت بیسابقه ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در حمایت از مصر، شکستی تاریخی برای امپریالیسم کلاسیک رقم زد. اما نکته محوری این است: مصر در این میدان نابرابر نشان داد که یک کشور دارای موقعیت حساس آبراههای، حتی بدون ناوگان مدرن، میتواند نظم جهانی را به چالش بکشد.
این روایت تاریخی، بدون قیاس با واقعیتی معاصر ناقص میماند. امروزه، وقتی از ایران و تهدید بسته شدن تنگه هرمز سخن به میان میآید، بیآنکه اغراقی در کار باشد، باید اعتراف کرد که سناریوی ۱۹۵۰ مصر در مقیاسی وسیعتر، پیچیدهتر و مسلحانهتر در حال تکرار است. تنگه هرمز، بر خلاف کانال سوئز که صرفاً یک آبراهه انسانی با دروازهبانی مصر است، یک گلوگاه طبیعی میان خلیج فارس و دریای عمان به شمار میرود که روزانه بیش از ۲۰ درصد نفت جهان و یک سوم گاز طبیعی مایع از آن عبور میکند. نکته ظریف اما غافلگیرکننده در قیاس تاریخی این است: در سال ۱۹۵۰، مصر برای بستن کانال سوئز به روی یک رژیم (اسرائیل) از یک تهدید چندلایه بهره برد - هم فشار سیاسی، هم پشتیبانی اعراب و هم جایگاه نمادین مقاومت ضداستعماری. اما ایران در وضعیتی متفاوت ایستاده است: نه یک رژیم خاص، بلکه احتمال بسته شدن تنگه هرمز در پاسخ به هرگونه اقدام نظامی آمریکا علیه تمامیت ارضی یا منافع ملی ایران. تفاوت ماهوی در اینجاست که آنچه در مصر یک «سیاست فعال» بود، در ایران به یک «واکنش راهبردی بدیلناپذیر» تبدیل شده است.
برخلاف تصور رایج در محافل غربی که بستن تنگه هرمز را به مثابه خودکشی اقتصادی ایران تحلیل میکنند، واقعیتهای ژئوپلیتیک و حقوقی، حرف دیگری میزند. جمهوری اسلامی ایران بر اساس کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها (UNCLOS)، به عنوان کشوری ساحلی با حدود ۹۰۰ کیلومتر مرز آبی در خلیج فارس و دریای عمان، از حقوق حاکمیتی بر آبهای سرزمینی خود برخوردار است. اگرچه تنگه هرمز یک گذرگاه بینالمللی تلقی میشود که عبور ترانزیت از آن نباید مختل شود، اما ایران همواره اعلام کرده است که تنها در شرایطی دست به بستن تنگه هرمز میزند که تهدید نظامی خارجی (به ویژه از سوی آمریکا) به نقطه اشتعال برسد که بالاخره این اتفاق رخ داد. این ادعا، نه یک باجخواهی ساده، بلکه یک نظریه موازنه وحشت است؛ همان چیزی که جنگ سرد را در اروپا مدیریت کرد و امروز در خلیج فارس، شکل بومییافتهای به خود گرفته است.
اما قدرت بیبدیل ایران در این معادله از کجا نشأت میگیرد؟ نخست، موقعیت جغرافیایی: تنگه هرمز در باریکترین نقطه حدود ۳۳ کیلومتر پهنا دارد، اما عمق و مسیرهای قابل کشتیرانی تنها در محدوده آبهای سرزمینی ایران و عمان قرار میگیرد. برخلاف سوئز که یک کانال باریک و کاملاً قابل کنترل از ساحل تا ساحل توسط مصر است، در هرمز عملاً هر دو ساحل اهمیت دارند، اما ایران به دلیل تسلط بر جزایر راهبردی (مانند ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک) و استقرار سامانههای موشکی کوتاهبرد و میانبرد ضدکشتی، قادر است به صورت انتخابی و هوشمندانه، تردد شناورها را در هر لحظه مختل کند. دوم، بعد نظامی: ایران در سه دهه اخیر به توانایی بینظیری در منطقه در تولید انبوه موشکهای بالستیک ضدناو، مینهای هوشمند، شناورهای تندرو با قابلیت حمله انبوه (swarm attack) و زیردریاییهای کوچک اما کشنده دست یافته است. این زرادخانه نه برای پیروزی در یک جنگ تمامعیار کلاسیک، بلکه برای ایجاد فضای فلجکنندهای طراحی شده که یک ابرقدرت دریایی مثل آمریکا را در اتاق فرماندهی خود با معمایی حلنشدنی مواجه میکند: آیا واشنگتن برای عبور یک نفتکش حاضر است دهها میلیارد دلار تجهیزات و جان سربازان خود را به خطر بیندازد؟
اما در این میان، حق قانونی ایران - جدای از کنوانسیونهای بینالمللی - به یک بحث بنیادین بازمیگردد: حقوق و تکالیف متقابل در نظام وستفالیایی. اگر دولتی مثل آمریکا با خروج از برجام، اعمال تحریمهای فراسرزمینی، ترور فرمانده های ارشد نظامی در خاک یک کشور دیگر و تهدید دائم به بمباران تاسیسات هستهای، نظم حقوقی بینالملل را یکسویه نادیده بگیرد، چگونه میتوان انتظار داشت که ایران از حق حاکمیت خود برای دفاع غیرنظامی (از جمله ممانعت از عبور و مرور دشمن) استفاده نکند؟ در این نقطه است که قیاس با کانال سوئز، ابعاد دراماتیک تری مییابد: مصر در دهه۱۹۵۰ با دو قدرت استعمارگر و یک رژیم تازهتأسیس روبرو بود، اما ایران امروز با تمام قواعد بازی مدرن در هماهنگی با روسیه، چین و جنبشهای مقاومت منطقه مواجه است. به عبارت دیگر، اگر مصر در دهه۱۹۵۰ برای بستن کانال به قدرت نرم پان عربیسم نیاز داشت، ایران امروز به لطف توازن راهبردی و عمق فنی، نیازی به کسب مجوز از هیچ نهاد فرامنطقهای ندارد.
با این حال، باید پرسید: چرا غرب همچنان بستن کانال سوئز توسط مصر را یک اقدام «مشروع در بستر ضداستعماری» تفسیر میکند، اما اقدام مشابه توسط ایران را «اقدامی تروریستی و غیرقانونی» مینامد؟ پاسخ در دوگانه تاریخی متأخر نهفته است: در ساختار روایت رسانهای غرب، عبدالناصر نماد "ملیگرایی قابل گفتوگو" بود (تا پیش از ملیسازی سوئز که داستان تغییر کرد)، در حالی که ایران پس از انقلاب به نماد "غیرقابل پیشبینی" تبدیل شده است. این کلیشه، تحلیل گران واقعبین را به اشتباه میاندازد. اقدام مصر در بستن کانال سوئز به روی اسرائیل در ۱۹۵۰، بیآنکه شلیک یک گلوله مقدمهاش باشد، ثابت کرد که جهان تکقطبی حتی در دوران اوج استعمار نیز شکننده است. امروز، ایران با ارائه سناریوی «بستن تنگه هرمز» در واکنش به جنگ تحمیلی آمریکا، در واقع نشان میدهد که ابزارهای نامتقارن - که زمانی در اختیار جنبشهای چریکی بود - به سطح قدرت ملی رسیده است.
اما فراموش نکنیم که در پشت هر دو رویداد، یک عامل مشترک نفسگیر وجود دارد: «اسرائیل». کانال سوئز در ۱۹۵۰ به دلیل حضور این رژیم بسته شد و تنگه هرمز نیز در جنگ تحمیلی اخیر از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، با دستور بسته شدن مواجه شد؛ اما این بار نه به عنوان یک اقدام پیشدستانه، بلکه به عنوان آخرین خط دفاعی. اسرائیل، که در ۱۹۵۶ مصر را ناگزیر از باز کردن کانال به روی خود نکرد، امروز با شرایط جغرافیایی کاملاً متفاوتی روبهروست: مقاومت در لبنان، سوریه، یمن و خود فلسطین اشغالی، ایران را در موقعیتی بینظیر قرار داده تا بتواند برای نخستین بار پس از دههها، «طرح بستن یک آبراهه حیاتی» را نه فقط یک تهدید، بلکه یک گزینه راهبردی با پشتوانه اجرایی مطرح کند.
به عبارت روشنتر: آنچه عبدالناصر با ملیسازی کانال سوئز در ۱۹۵۶ انجام داد - یعنی شکستن انحصار اروپا بر یک شریان حیاتی - ایران سالهاست که با تکمیل زنجیره بازدارندگی در تنگه هرمز محقق کرده است. اما تفاوت ظریف و در عین حال سرنوشتسازی نیز وجود دارد: مصر پس از ملیسازی کانال، عملاً توانایی بستن آن به روی همه کشورها را نداشت، زیرا اقتصادش به درآمد آن وابسته بود. در مقابل، ایران ثابت کرده است که حاضر است در شرایط جنگی، منافع اقتصادی لحظهای خود را فدای امنیت ملی و بازدارندگی کند. این سطح از ریسکپذیری، محاسبات پنتاگون را به کلی تغییر میدهد. در یکی از بدبینانهترین سناریوهای نظامی آمریکا (که در رزمایشهای داخلی نیروی دریایی این کشور به نام "Millennium Challenge ۲۰۰۲" شبیهسازی شد)، مشخص گردید که یک نیروی مسلح نامتقارن با استفاده از قایقهای تندرو و تاکتیکهای انتحاری و مختلکننده، میتواند یک ناوگان عظیم را برای چند هفته در تنگه هرمز گرفتار کند. حال تصور کنید که این قایقها، علاوه بر تسلیحات معمول، به موشکهای کروز ضدناو با قابلیت فرار از رادار مجهز باشند و پشتیبانی اطلاعاتی از سامانههای ماهوارهای و پهپادی بلندبرد دریافت کنند. این دقیقاً همان قدرتی است که ایران در دهه اخیر با هزینهای بسیار کمتر از بودجه سالانه یک ناو هواپیمابر آمریکایی ساخته است.
در پایان، باید از خود پرسید: آیا جهان از تجربه ۱۹۵۰ و ۱۹۵۶ کانال سوئز درس گرفته است؟ پاسخ دلسردکننده است. غرب همچنان تصور میکند که کشوری چون ایران در برابر تهدید جنگ تسلیم میشود، در حالی که تاریخ نشان داده است تهدید مستقیم نظامی علیه کشوری که اهرم بستن یک آبراهه جهانی را دارد، نه تنها او را عقب نمیراند، بلکه بهرهبرداری از همین برگ برنده را تسریع میبخشد. بسته شدن کانال سوئز به روی اسرائیل در ۱۹۵۰، نقطهی عطفی بود که به جهان فهماند دیگر نمیتوان منافع صهیونیسم را فارغ از حقوق اعراب مدیریت کرد. امروز نیز تنگه هرمز این درس را به روز شدهتر منتقل میکند: هر کشوری با موقعیت جغرافیایی کمنظیر و ارادهای پولادین، حتی در برابر بزرگترین قدرت نظامی تاریخ، میتواند نظم موجود را از پایه به چالش بکشد. شاید بازیگران جهانی بهتر باشد پیش از آنکه کار از کار بگذرد، مرور کنند که چگونه مصرِ دهه۱۹۵۰، با تمام فقر و وابستگی، توانست دو قدرت هستهای آن زمان را مجبور به عقبنشینی کند. ایران امروز، با امکاناتی چند دهه پیشرفتهتر و عمق راهبردیِ گسترشیافته در منطقه، نه تهدیدی توخالی، بلکه واقعیتی انکارناپذیر است. اکنون که جنگ آمریکا علیه ایران آغاز شده است، بستن تنگه هرمز دیگر در هالهای از ابهام یا دستکاری سناریوهای محتمل نیست؛ این اقدام به یک واقعیت انکارناپذیر میدانی تبدیل شده است. مهمترین پرسش نه «اگر» که «پیامدهای آن برای نظم جهانی چیست» خواهد بود. آمریکا شجاعت آزمایش این سناریو را پیدا کرد، اما آیا توانایی مدیریت پیامدهای آن را دارد؟ پاسخ را باید در کتاب های تاریخی جستجو کرد؛ جایی که صفحه کانال سوئز هرگز بسته نشده، تنها بازنویسی میشود. این بار اما، هرمز نه یک تهدید که نقطه پایانی بر یک توهم راهبردی
است».
به گزارش اقتصادسرآمد، برای درک چرایی و چگونگی این بستهشدن، باید به سه سال پیش از آن بازگشت: جنگ ۱۹۴۸ فلسطین. در آن برهه، رژیمی بر پایه حذف جغرافیایی و قومی فلسطینیان شکل گرفت که معماران آن نه فقط در تلآویو، بلکه در اتاقهای فکر لندن و پاریس نیز به آن برکت داده بودند. اما مصرِ پس از سلطنت، با وجود تمام وابستگیهای اقتصادی و نظامی به غرب، به نقطه اشباع رسیده بود. کانال سوئز، این آبراهه مصنوعی که در سال ۱۸۶۹ به دست فرانسویان بر روی شنزارهای مصر گشوده شده بود، برای قاهره چیزی فراتر از یک گذرگاه بود؛ شرافت ملی، منبع درآمد حیاتی و اهرم ژئوپلیتیکی بود که اگر دولتی جرأت استفاده از آن را میداشت، میتوانست موازنه قدرت را در هماهنگی با جهان عرب تغییر دهد. تصمیم قاهره در سال ۱۹۵۰ مبنی بر ممنوعیت تردد هر کشتی با مقصد یا مبدأ اسرائیل یا حتی حامل کالاهایی که به نوعی به این رژیم تعلق داشت، در واقع اولین شلیک عملی در جنگی بود که هنوز رسماً آغاز نشده بود.
اما قضیه پیچیدهتر از یک حکم اداری بود. دولت مصر به خوبی میدانست که بستن کانال سوئز به روی اسرائیل، یک اقدام متقارن و در چارچوب حقوق معاهدات نیست؛ بلکه بهایی است که برای مشروعیتزدایی از رژیمی پرداخته میشود که از بدو تولد، مرزهای بینالمللی را با زور جابهجا کرده بود. این موضع مصر تا شش سال بعد، یعنی ۲۶ ژوئیه ۱۹۵۶، به اوج تاریخی خود رسید؛ روزی که جمال عبدالناصر، رئیسجمهور فقید مصر، کانال سوئز را ملی اعلام کرد. واکنش بریتانیا و فرانسه به این تصمیم، نمایشی از خشم استعماری بود که تصور میکردند هنوز حق وتو بر روی نیل و مدیترانه دارند. همزمان، رژیم اسرائیل که از دو سو در تنگنا قرار گرفته بود - هم بستهبودن کانال سوئز و هم ممانعت مصر از عبور کشتیهای اسرائیلی از تنگه تیران در دریای سرخ - به این نتیجه رسید که زمان هماهنگی نظامی با لندن و پاریس فرا رسیده است. آنچه در اکتبر ۱۹۵۶ روی داد، تهاجم سهگانه به مصر بود؛ جنگی که البته با دخالت بیسابقه ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در حمایت از مصر، شکستی تاریخی برای امپریالیسم کلاسیک رقم زد. اما نکته محوری این است: مصر در این میدان نابرابر نشان داد که یک کشور دارای موقعیت حساس آبراههای، حتی بدون ناوگان مدرن، میتواند نظم جهانی را به چالش بکشد.
این روایت تاریخی، بدون قیاس با واقعیتی معاصر ناقص میماند. امروزه، وقتی از ایران و تهدید بسته شدن تنگه هرمز سخن به میان میآید، بیآنکه اغراقی در کار باشد، باید اعتراف کرد که سناریوی ۱۹۵۰ مصر در مقیاسی وسیعتر، پیچیدهتر و مسلحانهتر در حال تکرار است. تنگه هرمز، بر خلاف کانال سوئز که صرفاً یک آبراهه انسانی با دروازهبانی مصر است، یک گلوگاه طبیعی میان خلیج فارس و دریای عمان به شمار میرود که روزانه بیش از ۲۰ درصد نفت جهان و یک سوم گاز طبیعی مایع از آن عبور میکند. نکته ظریف اما غافلگیرکننده در قیاس تاریخی این است: در سال ۱۹۵۰، مصر برای بستن کانال سوئز به روی یک رژیم (اسرائیل) از یک تهدید چندلایه بهره برد - هم فشار سیاسی، هم پشتیبانی اعراب و هم جایگاه نمادین مقاومت ضداستعماری. اما ایران در وضعیتی متفاوت ایستاده است: نه یک رژیم خاص، بلکه احتمال بسته شدن تنگه هرمز در پاسخ به هرگونه اقدام نظامی آمریکا علیه تمامیت ارضی یا منافع ملی ایران. تفاوت ماهوی در اینجاست که آنچه در مصر یک «سیاست فعال» بود، در ایران به یک «واکنش راهبردی بدیلناپذیر» تبدیل شده است.
برخلاف تصور رایج در محافل غربی که بستن تنگه هرمز را به مثابه خودکشی اقتصادی ایران تحلیل میکنند، واقعیتهای ژئوپلیتیک و حقوقی، حرف دیگری میزند. جمهوری اسلامی ایران بر اساس کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها (UNCLOS)، به عنوان کشوری ساحلی با حدود ۹۰۰ کیلومتر مرز آبی در خلیج فارس و دریای عمان، از حقوق حاکمیتی بر آبهای سرزمینی خود برخوردار است. اگرچه تنگه هرمز یک گذرگاه بینالمللی تلقی میشود که عبور ترانزیت از آن نباید مختل شود، اما ایران همواره اعلام کرده است که تنها در شرایطی دست به بستن تنگه هرمز میزند که تهدید نظامی خارجی (به ویژه از سوی آمریکا) به نقطه اشتعال برسد که بالاخره این اتفاق رخ داد. این ادعا، نه یک باجخواهی ساده، بلکه یک نظریه موازنه وحشت است؛ همان چیزی که جنگ سرد را در اروپا مدیریت کرد و امروز در خلیج فارس، شکل بومییافتهای به خود گرفته است.
اما قدرت بیبدیل ایران در این معادله از کجا نشأت میگیرد؟ نخست، موقعیت جغرافیایی: تنگه هرمز در باریکترین نقطه حدود ۳۳ کیلومتر پهنا دارد، اما عمق و مسیرهای قابل کشتیرانی تنها در محدوده آبهای سرزمینی ایران و عمان قرار میگیرد. برخلاف سوئز که یک کانال باریک و کاملاً قابل کنترل از ساحل تا ساحل توسط مصر است، در هرمز عملاً هر دو ساحل اهمیت دارند، اما ایران به دلیل تسلط بر جزایر راهبردی (مانند ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک) و استقرار سامانههای موشکی کوتاهبرد و میانبرد ضدکشتی، قادر است به صورت انتخابی و هوشمندانه، تردد شناورها را در هر لحظه مختل کند. دوم، بعد نظامی: ایران در سه دهه اخیر به توانایی بینظیری در منطقه در تولید انبوه موشکهای بالستیک ضدناو، مینهای هوشمند، شناورهای تندرو با قابلیت حمله انبوه (swarm attack) و زیردریاییهای کوچک اما کشنده دست یافته است. این زرادخانه نه برای پیروزی در یک جنگ تمامعیار کلاسیک، بلکه برای ایجاد فضای فلجکنندهای طراحی شده که یک ابرقدرت دریایی مثل آمریکا را در اتاق فرماندهی خود با معمایی حلنشدنی مواجه میکند: آیا واشنگتن برای عبور یک نفتکش حاضر است دهها میلیارد دلار تجهیزات و جان سربازان خود را به خطر بیندازد؟
اما در این میان، حق قانونی ایران - جدای از کنوانسیونهای بینالمللی - به یک بحث بنیادین بازمیگردد: حقوق و تکالیف متقابل در نظام وستفالیایی. اگر دولتی مثل آمریکا با خروج از برجام، اعمال تحریمهای فراسرزمینی، ترور فرمانده های ارشد نظامی در خاک یک کشور دیگر و تهدید دائم به بمباران تاسیسات هستهای، نظم حقوقی بینالملل را یکسویه نادیده بگیرد، چگونه میتوان انتظار داشت که ایران از حق حاکمیت خود برای دفاع غیرنظامی (از جمله ممانعت از عبور و مرور دشمن) استفاده نکند؟ در این نقطه است که قیاس با کانال سوئز، ابعاد دراماتیک تری مییابد: مصر در دهه۱۹۵۰ با دو قدرت استعمارگر و یک رژیم تازهتأسیس روبرو بود، اما ایران امروز با تمام قواعد بازی مدرن در هماهنگی با روسیه، چین و جنبشهای مقاومت منطقه مواجه است. به عبارت دیگر، اگر مصر در دهه۱۹۵۰ برای بستن کانال به قدرت نرم پان عربیسم نیاز داشت، ایران امروز به لطف توازن راهبردی و عمق فنی، نیازی به کسب مجوز از هیچ نهاد فرامنطقهای ندارد.
با این حال، باید پرسید: چرا غرب همچنان بستن کانال سوئز توسط مصر را یک اقدام «مشروع در بستر ضداستعماری» تفسیر میکند، اما اقدام مشابه توسط ایران را «اقدامی تروریستی و غیرقانونی» مینامد؟ پاسخ در دوگانه تاریخی متأخر نهفته است: در ساختار روایت رسانهای غرب، عبدالناصر نماد "ملیگرایی قابل گفتوگو" بود (تا پیش از ملیسازی سوئز که داستان تغییر کرد)، در حالی که ایران پس از انقلاب به نماد "غیرقابل پیشبینی" تبدیل شده است. این کلیشه، تحلیل گران واقعبین را به اشتباه میاندازد. اقدام مصر در بستن کانال سوئز به روی اسرائیل در ۱۹۵۰، بیآنکه شلیک یک گلوله مقدمهاش باشد، ثابت کرد که جهان تکقطبی حتی در دوران اوج استعمار نیز شکننده است. امروز، ایران با ارائه سناریوی «بستن تنگه هرمز» در واکنش به جنگ تحمیلی آمریکا، در واقع نشان میدهد که ابزارهای نامتقارن - که زمانی در اختیار جنبشهای چریکی بود - به سطح قدرت ملی رسیده است.
اما فراموش نکنیم که در پشت هر دو رویداد، یک عامل مشترک نفسگیر وجود دارد: «اسرائیل». کانال سوئز در ۱۹۵۰ به دلیل حضور این رژیم بسته شد و تنگه هرمز نیز در جنگ تحمیلی اخیر از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، با دستور بسته شدن مواجه شد؛ اما این بار نه به عنوان یک اقدام پیشدستانه، بلکه به عنوان آخرین خط دفاعی. اسرائیل، که در ۱۹۵۶ مصر را ناگزیر از باز کردن کانال به روی خود نکرد، امروز با شرایط جغرافیایی کاملاً متفاوتی روبهروست: مقاومت در لبنان، سوریه، یمن و خود فلسطین اشغالی، ایران را در موقعیتی بینظیر قرار داده تا بتواند برای نخستین بار پس از دههها، «طرح بستن یک آبراهه حیاتی» را نه فقط یک تهدید، بلکه یک گزینه راهبردی با پشتوانه اجرایی مطرح کند.
به عبارت روشنتر: آنچه عبدالناصر با ملیسازی کانال سوئز در ۱۹۵۶ انجام داد - یعنی شکستن انحصار اروپا بر یک شریان حیاتی - ایران سالهاست که با تکمیل زنجیره بازدارندگی در تنگه هرمز محقق کرده است. اما تفاوت ظریف و در عین حال سرنوشتسازی نیز وجود دارد: مصر پس از ملیسازی کانال، عملاً توانایی بستن آن به روی همه کشورها را نداشت، زیرا اقتصادش به درآمد آن وابسته بود. در مقابل، ایران ثابت کرده است که حاضر است در شرایط جنگی، منافع اقتصادی لحظهای خود را فدای امنیت ملی و بازدارندگی کند. این سطح از ریسکپذیری، محاسبات پنتاگون را به کلی تغییر میدهد. در یکی از بدبینانهترین سناریوهای نظامی آمریکا (که در رزمایشهای داخلی نیروی دریایی این کشور به نام "Millennium Challenge ۲۰۰۲" شبیهسازی شد)، مشخص گردید که یک نیروی مسلح نامتقارن با استفاده از قایقهای تندرو و تاکتیکهای انتحاری و مختلکننده، میتواند یک ناوگان عظیم را برای چند هفته در تنگه هرمز گرفتار کند. حال تصور کنید که این قایقها، علاوه بر تسلیحات معمول، به موشکهای کروز ضدناو با قابلیت فرار از رادار مجهز باشند و پشتیبانی اطلاعاتی از سامانههای ماهوارهای و پهپادی بلندبرد دریافت کنند. این دقیقاً همان قدرتی است که ایران در دهه اخیر با هزینهای بسیار کمتر از بودجه سالانه یک ناو هواپیمابر آمریکایی ساخته است.
در پایان، باید از خود پرسید: آیا جهان از تجربه ۱۹۵۰ و ۱۹۵۶ کانال سوئز درس گرفته است؟ پاسخ دلسردکننده است. غرب همچنان تصور میکند که کشوری چون ایران در برابر تهدید جنگ تسلیم میشود، در حالی که تاریخ نشان داده است تهدید مستقیم نظامی علیه کشوری که اهرم بستن یک آبراهه جهانی را دارد، نه تنها او را عقب نمیراند، بلکه بهرهبرداری از همین برگ برنده را تسریع میبخشد. بسته شدن کانال سوئز به روی اسرائیل در ۱۹۵۰، نقطهی عطفی بود که به جهان فهماند دیگر نمیتوان منافع صهیونیسم را فارغ از حقوق اعراب مدیریت کرد. امروز نیز تنگه هرمز این درس را به روز شدهتر منتقل میکند: هر کشوری با موقعیت جغرافیایی کمنظیر و ارادهای پولادین، حتی در برابر بزرگترین قدرت نظامی تاریخ، میتواند نظم موجود را از پایه به چالش بکشد. شاید بازیگران جهانی بهتر باشد پیش از آنکه کار از کار بگذرد، مرور کنند که چگونه مصرِ دهه۱۹۵۰، با تمام فقر و وابستگی، توانست دو قدرت هستهای آن زمان را مجبور به عقبنشینی کند. ایران امروز، با امکاناتی چند دهه پیشرفتهتر و عمق راهبردیِ گسترشیافته در منطقه، نه تهدیدی توخالی، بلکه واقعیتی انکارناپذیر است. اکنون که جنگ آمریکا علیه ایران آغاز شده است، بستن تنگه هرمز دیگر در هالهای از ابهام یا دستکاری سناریوهای محتمل نیست؛ این اقدام به یک واقعیت انکارناپذیر میدانی تبدیل شده است. مهمترین پرسش نه «اگر» که «پیامدهای آن برای نظم جهانی چیست» خواهد بود. آمریکا شجاعت آزمایش این سناریو را پیدا کرد، اما آیا توانایی مدیریت پیامدهای آن را دارد؟ پاسخ را باید در کتاب های تاریخی جستجو کرد؛ جایی که صفحه کانال سوئز هرگز بسته نشده، تنها بازنویسی میشود. این بار اما، هرمز نه یک تهدید که نقطه پایانی بر یک توهم راهبردی
است».
برچسب ها : کانال سوئز اقتصادسرآمد صهیونیستها
اخبار روز
-
کانال آبرسان از دریای خزر به مزارع میگوی گلستان افتتاح شد
-
سرگردانی ۲۰ هزار کانتینر کالای ایران در بنادر پاکستان؛ گره اصلی کجاست؟
-
آزادراه مراغه-هشترود در چند مرحله به بهرهبرداری میرسد
-
بسته حمایتی دولت از صیادان سواحل مکران
-
استفاده از ظرفیت استانهای شمالی، محاصره دریایی امریکا را بی اثر میکند
-
چالشها و فرصتهای گردشگری دریایی هرمزگان در سایه تجربههای جهانی
-
صدور ۱۳۸ مجوز پرواز به عتبات در آستانه عید قربان
-
روابط عمومی آزمایشگاه فنی و مکانیک خاک روایتگر کیفیت و اعتماد عمومی است
-
توسعه صنعت هوانوردی کشور نیازمند تعامل و همکاری همه دستاندرکاران صنعت است
-
سهم تولید جلبک از آبزی پروری ایران چقدر است؟
-
منطقه آزاد انزلی؛ پررونق ترین منطقه آزاد کشور در اقتصاد و گردشگری
-
ایجاد اولین سایت های گردشگری دریایی دسترس پذیر در هرمزگان
-
به دنبال تداوم احداث پروژه های اولویت دار بنادر صیادی هستیم
-
«گماش»؛ فیلمی کوتاه درباره گنج افسانهای خلیج فارس و تنگه هرمز
-
بحران انرژی واشنگتن در تله تنگه هرمز
-
«بورس انرژی» چراغ مهار ناترازی انرژی کشور
-
کابلهای دریایی اعماق تنگه هرمز زیر ذرهبین «سیانان»
-
راهبردهای اوراسیا درپساجنگ خلیج فارس
-
ضرورت دیپلماسی فعال ریلی ایران
-
هیچ قدرتی فراتر از خون شهدا نیست
