گزارش «سرآمد» از دورهمی محک در پساجنگ؛
«محک» یک روایت عاشقانه از زندگی
از شفافیت مالی محک تا ارزش آفرینی 41 برابری
گروه گزارش، فیروز اسماعیلی- ۲۵ خرداد، روزی که به نام «روز نیکوکاری و روز محک» نامگذاری شده. هفته آخر خردادماه ۱۴۰5دعوت شده بودیم به مراسمی در موسسه محک در مجاورت بزرگترین بیمارستان تخصصی سرطان کودکان ایران، منطقه و جهان. رفتم، بدون هیچ انتظاری. اما چیزی که دیدم، تا مدتها در ذهنم میماند.
سه سخنران، سه روایت از یک عشق
سخن اول؛ آقای دکتر کرباسیزاده، از عشق گفت، ایشان از عشق آغاز کردند. از انسانیت. از اینکه هر کجا عشق ساکن شود، هر چه ناممکن باشد، ممکن میشود. قصه افسانه دبیری کرباسیزاده را روایت کردند؛ بانویی که خود با سرطان دست و پنجه نرم میکرد و در نهایت به زیبایی به زیبایی پیوست. فضای سالن ساکت شده بود. بعضیها اشک در چشم، مث بغل دستی خودم داشتند.
سخن دوم؛ آقای آراسب احمدیان، کارنامه
۳۵ ساله را روایت کردند
مدیرعامل محک با آرامش و تسلط، کارنامه ۳۵ ساله را پیش چشم همه گذاشتند. نه از سر غرور، از سر شفافیت.
از شفافیت گفتند که صدر ارزشهای محک است. از گزارشهای حسابرسی که در کدال بورس و سایت محک قابل مشاهده است. از ممیزهای ملی و بینالمللی. از گواهینامه SGS. از قرار گرفتن در بین ۲۵۰ هزار شرکت برتر جهانی. اما بلافاصله تأکید کردند: «اعتماد مردم مهم است، نه لوحهای تقدیر و سرتیفیکیتهای بینالمللی.»
گفتند ۵۴ هزار و ۱۰۰ نفر در روز عید فطر، پرداختهای مذهبی خود را به کودکان محک هدیه کردهاند. این عدد برایم شگفتانگیز بود. یعنی این همه آدم، بیهیچ تردیدی، محک را امین خود میدانند.
آمار را مرور کردند: ۵۰ هزار و ۹۱ کودک در ۳۵ سال،۲۰ هزار و ۲۹۰ کودک بهبودیافته؛ ۲۰ هزار و ۲۹۰ زندگی که دوباره به آغوش خانواده برگشته، محک توانسته نرخ بهبود در کشورهای هم سطح را از ۲۰ درصد به ۴۱ درصد برساند، چه افتخار بزرگی.
۶ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان کمک دریافت شده مردمی از خیرخواهان حامی کودکان مبتلا به سرطان و در مقابل با احتساب ارزش وجود انسانهای بهبودیافته در محک ارزش افزوده چشمگیری به دست آمده، این ارزش آفرینی در محک، به رقم ۲۴۰ هزار میلیارد تومان رسیده است این یعنی ۴۱ برابر ارزش آفرینی نسبت به هزینه.
آراسب احمدیان از چالشها هم گفتند. از سال ۱۳۹۴ که هزینهها با شیب وحشتناکی بالا رفت. از وابستگی داروها به نرخ ارز. از داروهایی که هر عددشان ۲۵۰، ۳۵۰ و حتی ۸۰۰ میلیون تومان شده.
اما نگاهشان به آینده بود. از تحول دیجیتال گفتند، از طراحی و راهاندازی اپلیکیشن محک، از درمان با مدل جدید و تخصصی. و چشمانداز ۲۰۳۰ را ترسیم کردند: «تا ۲۰۳۰ به درمان جدید و پیشرفته کودکان مبتلا به سرطان خواهیم رسید. با حمایت شما مردم ایران و ایرانیان.»
سخن سوم؛ خانم سعیده قدس، بنیانگذار، از دل گفتند
وقتی ایشان پشت تریبون رفتند، فضای سالن دگرگون شد. صحبتهای دلی داشتند. از زحمات خودشان گفتند، از خدماتی که در این سالها ارائه شده. با مهربانی سخن میگفتند. خوشحال بودند. خوشحال از اینکه عمرشان به خوبی در خدمت کودکان محک سپری شده. نگاهشان که میکردی، میفهمیدی این مسیر را با عشق طی کردهاند.
بانوی پزشکی که بازنشستگی را نشناخت
در میان روایتها، نامی از **خانم دکتر وثوق** برده شد؛ پزشکی که پس از دوران بازنشستگی، بازنشستگی را نشناخت و مابقی عمر خود را در خدمت کودکان مبتلا به سرطان سپری کرد. او بود که توسعه ۱۰ ساله را در ۲ سال به سرانجام رساند. بیادعا، بیچشمداشت، فقط برای لبخند یک کودک. روح شان در آرامش ابدی نمادهای زنده امید؛ چهار قصه از جنس مبارزه و سپس لحظهای رسید که کمتر کسی در سالن چشمش خشک ماند. چهار نفر، پشت تریبون ایستادند؛ دو آقا و دو خانم. کودکانی که روزی در همین بیمارستان بستری بودند، روزگار سختی را پشت سر گذاشته بودند و حالا بهبود یافته بودند.
هر کدام متنهای قشنگی خواندند. از روزهایی گفتند که نمیدانستند فردا را خواهند دید یا نه. از مادرانی که شبها کنار تختشان بیخوابی کشیدند. از پرستارانی که با لبخند، ترس را از دلشان بیرون کردند. از عشق و استقامت.
و امروز؟ امروز هر کدام در رشتهای والا مشغول هستند. یکی در سطوح بالای دانشگاهی، یکی در موسیقی، یکی در ورزش، یکی در جایگاه برتر جامعه. به نمایندگی از بیش از ۲۰ هزار کودک بهبودیافته، برخاسته از دستان نوازشگر محک، ایستاده بودند و به نمادی از عشق و مبارزه در برابر سرطان تبدیل شده بودند.
آنها نه فقط برای خود، که برای کودکانی که به تازگی به آغوش محک پیوستهاند، امید شدند. زندهترین سند اینکه محک فقط یک بیمارستان نیست؛ محک یک روایت عاشقانه از زندگی است.
گلریزانی در دل مهربانی
در میانه مراسم، فضای سالن حال و هوای دیگری به خود گرفت. مراسمی شبیه گلریزان برگزار شد و جمع زیادی از حاضران با شوقی وصفنشدنی پای کار آمدند.هر کس به اندازه توانش اعلام حمایت کرد. مبالغ مختلف بود؛ بعضی عددهای بزرگ، بعضی کوچک، اما همه از یک جنس بودند: «جنس عشق». حاضران با لبخند، تعهد میدادند که تا سال آینده هم در کنار محک خواهند ماند.
برنامههای آتی محک برای ادامه درمان کودکان، با همین حمایتها رقم میخورد. و من در آن لحظه فهمیدم که محک نه فقط یک مؤسسه خیریه، بلکه یک «جنبش مردمی» است که هر روز بزرگتر میشود.
آنچه در ذهنم ماند
سه سخنران، سه نگاه متفاوت. یکی از عشق گفت، یکی از کارنامه و آینده، یکی از دلدادگی. اما هر سه یک چیز مشترک داشتند: محک را با عشق ساختهاند.
و آن چهار جوان، ثابت کردند که این عشق به بار نشسته است.
اینجا بیمارستانی نیست که فقط درمان کند. اینجا جایی است که بچهها سر به بالین آرامی میگذارند. جایی که خیر ساخته و ادامهدهنده راه، خود خیران هستند.
و من که به عنوان مهمان آمده بودم، با خودم گفتم: کاش همه ما جایی درزندگیمان داشته باشیم که وقتی به آن نگاه میکنیم، خوشحال باشیم از اینکه عمرمان در آن سپری شده. مثل خانم دکتر سعیده قدس. مثل زنده یاد خانم دکتر وثوق. مثل همه آنهایی که بیادعا، در این مسیر ایستادهاند.
و اما نتیجه گیری «اقتصادسرآمد» که سالهاست در کنار محک ایستاده و از حامیان همیشگی این مجموعه بوده. حضورش در مراسم، یادآور این حقیقت بود که محک تنها با عشق یک نفر ساخته نشده؛ دستهای زیادی در این راه بوده، از خیران گمنام گرفته تا چهرههای سرشناسی که بیادعا در کنار کودکان
ایستادهاند.
اول: فضای فیزیکی بیمارستان؛ جایی
که غم رنگ میبازد
وارد که شدم، اولین چیزی که توجهم را جلب کرد، رنگهای شاد و نقاشیهای دیواری بود. راهروها شلوغ نبود. نظم عجیبی حاکم بود. دیوارها پر از نقاشیهای کودکانه، پر از لبخند. انگار اینجا قرار نیست جای غم باشد. قرار است جای امید باشد.
تابلوهای راهنما مشخص و خوانا. بخشهای مختلف با دقت طراحی شده. فضای سبز کوچکی در محوطه که بچهها میتوانستند لحظاتی را بیرون از اتاق درمان بگذرانند. همه چیز برای آسایش کودک و خانوادهاش طراحی شده بود. اینجا بوی دارو نمیداد؛ بوی زندگی میداد.
دوم: واکنشهای احساسی حضار
لحظاتی در مراسم بود که سکوت مطلق بر سالن حاکم میشد. وقتی آقای دکتر کرباسیزاده از افسانه دبیری گفت، احساسات موج میزد. وقتی آن چهار جوان بهبودیافته پشت تریبون رفتند، بعضی از حاضران دیگر نتوانستند جلوی اشک خود را بگیرند.اما جالب اینجا بود که این اشکها، اشک غم نبود. اشک «غرور» بود. اشک «امید». مادرانی که کودکشان تازه درمان را شروع کرده بود، با دیدن آن جوانان، نگاهشان پر از نور شد. گویی به خودشان میگفتند: «روزی فرزند من هم اینجا میایستد.»
سوم: نقش خیران؛ مردمی که محک را نفس میبخشند
آنچه در این مراسم بیش از همه به چشم آمد، نقش مردم عادی بود. نه فقط خیران بزرگ، که همان ۵۴ هزار و ۱۰۰ نفری که در عید فطر، نذورات خود را به محک هدیه کردند. همان مادری که ماهیانه مبلغ کمی واریز میکند. همان پدری که بخشی از حقوقش را به حساب محک میریزد.محک با پول یک نفر سرپا نیست. محک با «عشق جمعی» ساخته شده. با هزاران هزار دستی که هر کدام تکهای از بار را برداشتهاند. و این همان چیزی است که محک را ماندگار کرده.
چهارم: نگاه به آینده؛ امیدی برای تازهواردها
در انتهای مراسم، نگاهم به خانوادههایی افتاد که کودکشان به تازگی به محک پیوسته بود. صورتهای خسته، چشمانی پر از نگرانی. اما وقتی آن چهار جوان بهبودیافته را دیدند که با اعتماد به نفس پشت تریبون ایستادهاند و از آینده میگویند، چیزی در نگاهشان تغییر کرد.
انگار محک به آنها گفت: «نترسید. ما این راه را بارها رفتهایم. فرزند شما هم خوب میشود. اینجا فقط یک بیمارستان نیست. اینجا خانه امید است.»
گروه گزارش، فیروز اسماعیلی- ۲۵ خرداد، روزی که به نام «روز نیکوکاری و روز محک» نامگذاری شده. هفته آخر خردادماه ۱۴۰5دعوت شده بودیم به مراسمی در موسسه محک در مجاورت بزرگترین بیمارستان تخصصی سرطان کودکان ایران، منطقه و جهان. رفتم، بدون هیچ انتظاری. اما چیزی که دیدم، تا مدتها در ذهنم میماند.
سه سخنران، سه روایت از یک عشق
سخن اول؛ آقای دکتر کرباسیزاده، از عشق گفت، ایشان از عشق آغاز کردند. از انسانیت. از اینکه هر کجا عشق ساکن شود، هر چه ناممکن باشد، ممکن میشود. قصه افسانه دبیری کرباسیزاده را روایت کردند؛ بانویی که خود با سرطان دست و پنجه نرم میکرد و در نهایت به زیبایی به زیبایی پیوست. فضای سالن ساکت شده بود. بعضیها اشک در چشم، مث بغل دستی خودم داشتند.
سخن دوم؛ آقای آراسب احمدیان، کارنامه
۳۵ ساله را روایت کردند
مدیرعامل محک با آرامش و تسلط، کارنامه ۳۵ ساله را پیش چشم همه گذاشتند. نه از سر غرور، از سر شفافیت.
از شفافیت گفتند که صدر ارزشهای محک است. از گزارشهای حسابرسی که در کدال بورس و سایت محک قابل مشاهده است. از ممیزهای ملی و بینالمللی. از گواهینامه SGS. از قرار گرفتن در بین ۲۵۰ هزار شرکت برتر جهانی. اما بلافاصله تأکید کردند: «اعتماد مردم مهم است، نه لوحهای تقدیر و سرتیفیکیتهای بینالمللی.»
گفتند ۵۴ هزار و ۱۰۰ نفر در روز عید فطر، پرداختهای مذهبی خود را به کودکان محک هدیه کردهاند. این عدد برایم شگفتانگیز بود. یعنی این همه آدم، بیهیچ تردیدی، محک را امین خود میدانند.
آمار را مرور کردند: ۵۰ هزار و ۹۱ کودک در ۳۵ سال،۲۰ هزار و ۲۹۰ کودک بهبودیافته؛ ۲۰ هزار و ۲۹۰ زندگی که دوباره به آغوش خانواده برگشته، محک توانسته نرخ بهبود در کشورهای هم سطح را از ۲۰ درصد به ۴۱ درصد برساند، چه افتخار بزرگی.
۶ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان کمک دریافت شده مردمی از خیرخواهان حامی کودکان مبتلا به سرطان و در مقابل با احتساب ارزش وجود انسانهای بهبودیافته در محک ارزش افزوده چشمگیری به دست آمده، این ارزش آفرینی در محک، به رقم ۲۴۰ هزار میلیارد تومان رسیده است این یعنی ۴۱ برابر ارزش آفرینی نسبت به هزینه.
آراسب احمدیان از چالشها هم گفتند. از سال ۱۳۹۴ که هزینهها با شیب وحشتناکی بالا رفت. از وابستگی داروها به نرخ ارز. از داروهایی که هر عددشان ۲۵۰، ۳۵۰ و حتی ۸۰۰ میلیون تومان شده.
اما نگاهشان به آینده بود. از تحول دیجیتال گفتند، از طراحی و راهاندازی اپلیکیشن محک، از درمان با مدل جدید و تخصصی. و چشمانداز ۲۰۳۰ را ترسیم کردند: «تا ۲۰۳۰ به درمان جدید و پیشرفته کودکان مبتلا به سرطان خواهیم رسید. با حمایت شما مردم ایران و ایرانیان.»
سخن سوم؛ خانم سعیده قدس، بنیانگذار، از دل گفتند
وقتی ایشان پشت تریبون رفتند، فضای سالن دگرگون شد. صحبتهای دلی داشتند. از زحمات خودشان گفتند، از خدماتی که در این سالها ارائه شده. با مهربانی سخن میگفتند. خوشحال بودند. خوشحال از اینکه عمرشان به خوبی در خدمت کودکان محک سپری شده. نگاهشان که میکردی، میفهمیدی این مسیر را با عشق طی کردهاند.
بانوی پزشکی که بازنشستگی را نشناخت
در میان روایتها، نامی از **خانم دکتر وثوق** برده شد؛ پزشکی که پس از دوران بازنشستگی، بازنشستگی را نشناخت و مابقی عمر خود را در خدمت کودکان مبتلا به سرطان سپری کرد. او بود که توسعه ۱۰ ساله را در ۲ سال به سرانجام رساند. بیادعا، بیچشمداشت، فقط برای لبخند یک کودک. روح شان در آرامش ابدی نمادهای زنده امید؛ چهار قصه از جنس مبارزه و سپس لحظهای رسید که کمتر کسی در سالن چشمش خشک ماند. چهار نفر، پشت تریبون ایستادند؛ دو آقا و دو خانم. کودکانی که روزی در همین بیمارستان بستری بودند، روزگار سختی را پشت سر گذاشته بودند و حالا بهبود یافته بودند.
هر کدام متنهای قشنگی خواندند. از روزهایی گفتند که نمیدانستند فردا را خواهند دید یا نه. از مادرانی که شبها کنار تختشان بیخوابی کشیدند. از پرستارانی که با لبخند، ترس را از دلشان بیرون کردند. از عشق و استقامت.
و امروز؟ امروز هر کدام در رشتهای والا مشغول هستند. یکی در سطوح بالای دانشگاهی، یکی در موسیقی، یکی در ورزش، یکی در جایگاه برتر جامعه. به نمایندگی از بیش از ۲۰ هزار کودک بهبودیافته، برخاسته از دستان نوازشگر محک، ایستاده بودند و به نمادی از عشق و مبارزه در برابر سرطان تبدیل شده بودند.
آنها نه فقط برای خود، که برای کودکانی که به تازگی به آغوش محک پیوستهاند، امید شدند. زندهترین سند اینکه محک فقط یک بیمارستان نیست؛ محک یک روایت عاشقانه از زندگی است.
گلریزانی در دل مهربانی
در میانه مراسم، فضای سالن حال و هوای دیگری به خود گرفت. مراسمی شبیه گلریزان برگزار شد و جمع زیادی از حاضران با شوقی وصفنشدنی پای کار آمدند.هر کس به اندازه توانش اعلام حمایت کرد. مبالغ مختلف بود؛ بعضی عددهای بزرگ، بعضی کوچک، اما همه از یک جنس بودند: «جنس عشق». حاضران با لبخند، تعهد میدادند که تا سال آینده هم در کنار محک خواهند ماند.
برنامههای آتی محک برای ادامه درمان کودکان، با همین حمایتها رقم میخورد. و من در آن لحظه فهمیدم که محک نه فقط یک مؤسسه خیریه، بلکه یک «جنبش مردمی» است که هر روز بزرگتر میشود.
آنچه در ذهنم ماند
سه سخنران، سه نگاه متفاوت. یکی از عشق گفت، یکی از کارنامه و آینده، یکی از دلدادگی. اما هر سه یک چیز مشترک داشتند: محک را با عشق ساختهاند.
و آن چهار جوان، ثابت کردند که این عشق به بار نشسته است.
اینجا بیمارستانی نیست که فقط درمان کند. اینجا جایی است که بچهها سر به بالین آرامی میگذارند. جایی که خیر ساخته و ادامهدهنده راه، خود خیران هستند.
و من که به عنوان مهمان آمده بودم، با خودم گفتم: کاش همه ما جایی درزندگیمان داشته باشیم که وقتی به آن نگاه میکنیم، خوشحال باشیم از اینکه عمرمان در آن سپری شده. مثل خانم دکتر سعیده قدس. مثل زنده یاد خانم دکتر وثوق. مثل همه آنهایی که بیادعا، در این مسیر ایستادهاند.
و اما نتیجه گیری «اقتصادسرآمد» که سالهاست در کنار محک ایستاده و از حامیان همیشگی این مجموعه بوده. حضورش در مراسم، یادآور این حقیقت بود که محک تنها با عشق یک نفر ساخته نشده؛ دستهای زیادی در این راه بوده، از خیران گمنام گرفته تا چهرههای سرشناسی که بیادعا در کنار کودکان
ایستادهاند.
اول: فضای فیزیکی بیمارستان؛ جایی
که غم رنگ میبازد
وارد که شدم، اولین چیزی که توجهم را جلب کرد، رنگهای شاد و نقاشیهای دیواری بود. راهروها شلوغ نبود. نظم عجیبی حاکم بود. دیوارها پر از نقاشیهای کودکانه، پر از لبخند. انگار اینجا قرار نیست جای غم باشد. قرار است جای امید باشد.
تابلوهای راهنما مشخص و خوانا. بخشهای مختلف با دقت طراحی شده. فضای سبز کوچکی در محوطه که بچهها میتوانستند لحظاتی را بیرون از اتاق درمان بگذرانند. همه چیز برای آسایش کودک و خانوادهاش طراحی شده بود. اینجا بوی دارو نمیداد؛ بوی زندگی میداد.
دوم: واکنشهای احساسی حضار
لحظاتی در مراسم بود که سکوت مطلق بر سالن حاکم میشد. وقتی آقای دکتر کرباسیزاده از افسانه دبیری گفت، احساسات موج میزد. وقتی آن چهار جوان بهبودیافته پشت تریبون رفتند، بعضی از حاضران دیگر نتوانستند جلوی اشک خود را بگیرند.اما جالب اینجا بود که این اشکها، اشک غم نبود. اشک «غرور» بود. اشک «امید». مادرانی که کودکشان تازه درمان را شروع کرده بود، با دیدن آن جوانان، نگاهشان پر از نور شد. گویی به خودشان میگفتند: «روزی فرزند من هم اینجا میایستد.»
سوم: نقش خیران؛ مردمی که محک را نفس میبخشند
آنچه در این مراسم بیش از همه به چشم آمد، نقش مردم عادی بود. نه فقط خیران بزرگ، که همان ۵۴ هزار و ۱۰۰ نفری که در عید فطر، نذورات خود را به محک هدیه کردند. همان مادری که ماهیانه مبلغ کمی واریز میکند. همان پدری که بخشی از حقوقش را به حساب محک میریزد.محک با پول یک نفر سرپا نیست. محک با «عشق جمعی» ساخته شده. با هزاران هزار دستی که هر کدام تکهای از بار را برداشتهاند. و این همان چیزی است که محک را ماندگار کرده.
چهارم: نگاه به آینده؛ امیدی برای تازهواردها
در انتهای مراسم، نگاهم به خانوادههایی افتاد که کودکشان به تازگی به محک پیوسته بود. صورتهای خسته، چشمانی پر از نگرانی. اما وقتی آن چهار جوان بهبودیافته را دیدند که با اعتماد به نفس پشت تریبون ایستادهاند و از آینده میگویند، چیزی در نگاهشان تغییر کرد.
انگار محک به آنها گفت: «نترسید. ما این راه را بارها رفتهایم. فرزند شما هم خوب میشود. اینجا فقط یک بیمارستان نیست. اینجا خانه امید است.»
ارسال دیدگاه
عناوین این صفحه
اخبار روز
-
تهیه پلتفرم مدیریت پایدار مقصد گردشگری تالابی
-
بازار سوخت کشتیها نزولی شد
-
«محک» یک روایت عاشقانه از زندگی
-
روایت وزیر راه از تابآوری شبکه حملونقل در جنگ ۴۰ روزه
-
ایران و کریدور خزر؛ رقابت تازه روسیه و قزاقستان در مسیر ترانزیت چین به اروپا
-
بازگشت حجاج به مشهد پایان یافت
-
اجرای طرح های توسعه گردشگری دریایی در بوشهر
-
دولت به دنبال توسعه کریدورهای زمینی کشور
-
هوش مصنوعی و دیجیتال سازی در حال باز تعریف مزیت رقابتی در بنادر!
-
ساختارهای مدرن در سازمان های دریایی
-
بازنویسی موازنه قدرت ایران پس از جنگهای دوگانه
-
بهسازی و ارتقاء کیفی کریدورهای دهگانه جادهای در صدر پروژههای راهداری کشور
-
تاکید قربان اسکندری بر تولید خودروهای باکیفیت و منطبق بر استانداردهای روز جهانی
-
سیاست اعتباری بانک اقتصادنوین، حمایت از تولید است
-
هدف اصلی همه کارکنان بانک اقتصادنوین، خدمت به مردم است
-
پرداخت بیش از ۵ هزار میلیارد ریال تسهیلات حمایتی توسط بانک پاسارگاد در اردیبهشت ماه
-
راهاندازی سامانه «صورا» نمادی از حفظ نگاه بلندمدت در شرایط جنگی است
-
الگوی مصرف آب در سراسر کشور در دست اصلاح است
-
ایران در دسترسی به آب شرب شهری و روستایی جزو کشورهای پیشرو جهان است
-
پایداری صنعت شیلات جنوب کشور در سایه تنشهای منطقهای



