«سرآمد» بررسی میکند؛
خشکسالیِ مهندسیشده امارات برای ایران!
قصهی مرکز تغییر اقلیم و بارورسازی ابر در امارات که ابرها را گروگان می گرفت
به گزارش اقتصادسرآمد، مرتضی فاخری - در دل بیابانهای امارات، تأسیساتی فراتر یک ایستگاه تحقیقاتی هواشناسی، در پوشش علمیِ بهظاهر صلحآمیز بارورسازی ابرها، آرام و بیصدا رگهای حیات کشاورزی دو کشور ایران و عراق را هدف گرفته بود. آنچه « مرکز تغییر اقلیم و بارورسازی ابر» خوانده میشد، در واقع اتاق جنگ آبمحوری بود که خشکسالیِ سالهای اخیر در غرب آسیا حاصل مهندسی معکوس بارانها و نه صرفاً کملطفی طبیعت به شمار میرفت. اما در میانه درگیریهای نظامی میان ایران و آمریکا، خبری ناگهانی توازن منطقه را در هم ریخت: نیروهای ایرانی با عملیاتی دقیق و غافلگیرکننده، این مرکز را یکسره نابود کردند. انهدامی که نه یک ضربه تاکتیکی ساده، بلکه گشودن قفلی بود که سالها جریان ابرهای بارانزا را به بیراهه میفرستاد. بلافاصله پس از این رویداد، چهره آب و هوای منطقه دگرگون شد. عراق و ایران که ماهها با غبار و تشنگی دست و پنجه نرم میکردند، ناگهان شاهد بارشهای مناسب و کاهش پنج درجهای دما شدند. خشکسالی که حاصل دستکاری عمدی رطوبت جوّی بود، جای خود را به وفوری ناخواسته از آب داد. سیلهایی قابل توجه که زمینهای خشک و ترکخورده را به باتلاقهایی غیرقابل سکونت بدل کرده بودند. این وارونگی کامل اقلیمی ضمن آنکه معادلات امنیت غذایی را بر هم میزند، تصمیمگیران ایرانی را ناگزیر به شتاببخشی به ارتقاء و ادامه اجرای طرح های سبز و بهینه سازی فضای شهری می نماید؛ شهرهایی که اکنون نه با کمبود آب، که با تهدید غرقابی روزافزون روبهرو هستند. آنچه رخ نموده، نه یک پیروزی معمولی در میدان نبرد، بلکه ورود به عصر تازهای از جنگهای اقلیمی است؛ جنگی که در آن ویران کردن یک تأسیسات دشمن میتواند سیلها را از قفس بگریزاند، مرزهای جغرافیای طبیعی را بازنویسی کند و ثابت نماید که دیگر هیچ ابری بر فراز خاورمیانه بیقصد و غرض حرکت نمیکند.
« واکنش زنجیرهای اقلیم» از بارورسازی ابر اجباری تا طغیان معکوس رودخانههاپیش از انهدام مرکز مخفی بارورسازی ابر در امارات توسط ایران در جریان جنگ اخیر با آمریکا، این تأسیسات که در پوشش پژوهشیِ بیآزار تغییر اقلیم فعالیت میکرد، نقشی کلیدی در بازآراییِ جبهههای بارشی غرب آسیا ایفا مینمود. دادههای میدانی فرضیِ موجود در سناریوی موردبحث حاکی از آن است که این مرکز با بهرهگیری از فناوریهای پیشرفتهی بارورسازیِ اجباری شامل پاشش مواد هیگروسکوپیک در لایههای میانی و فوقانی تروپوسفر، قادر بود ابرهای بارانزای مدیترانهای و سودانی را پیش از رسیدن به آسمان ایران و عراق، در ارتفاع مهار کرده و وادار به تخلیهی زودهنگامِ بارش در مناطق بیابانی و آبهای آزاد نماید. این دستکاریِ پایدار در چرخهی طبیعی رطوبت، طی سالها یک «حباب خشکیِ فعال» بر فراز زاگرس و دشتهای بینالنهرین ایجاد کرده بود. اما لحظهی نابودی ناگهانی آن تأسیسات، همهی معادلات جوی را یکباره دگرگون ساخت. با حذف منبع بازدارنده، دیگر هیچ سامانهای در مسیر ابرها مانعِ حرکت آنها به سوی شرق نبود. جبهههای بارشی که سالها در قفسِ مهندسی شدهای گرفتار آمده بودند، ناگهان آزاد شدند. این آزادسازی ناگهانی، پدیدهای را رقم زد که میتوان آن را «سرریز رطوبت مهارشده» نامید: حجم عظیمی از بخارآبی که در طول سالها به دلیل دخالت بیرونی، فرصت باریدن در جایگاه طبیعی خود را نیافته بود، اکنون به صورت انباشته و شتابان، همهی حوضههای غربی ایران و شرق عراق را درنور خواهد دید. نتیجه آن خواهد شد که خشکسالی مصنوعی و مزمن، ظرف تنها چند هفته به بارش های بسیار مطلوب، تبدیل خواهد گردید. هر بارندگی که پیشتر در بیابانهای خالی از سکنه هدر میرفت، اینک با چنان شدتی بر شهرهای مختلف ایران و عراق فرومیریزد که آمار یکصد سالهی اقلیمی را درهم خواهد شکست. مهمتر آنکه، دیگر الگوی فصلی بارش نیز از میان رفته و بارانها به جای تمرکز در زمستان و بهار، هر هفته با نظمی مکانیکی، گویی موتور جویِ تازهای روشن شده، سرازیر میشوند. در این شرایط، مفهوم «فصل خشک» به کلی از اطلس اقلیمی منطقه حذف گردیده و زمینی که روزگاری تشنه بود، اکنون از سیری اجباری به التهاب خواهد افتاد.
اگر پیشتر مرکز مخفی امارات به عنوان یک شیر فشارشکنِ معکوس عمل میکرد که رطوبت را از مسیر طبیعی خود منحرف میساخت، نابودی آن توسط ایران معادل برداشتن ناگهانی سدی نامرئی در ارتفاع دانسته میشود. برای درک ابعاد این رویداد، میتوان مدلی ساده از «وارونگی اقلیمی» در حوضهی آبریز دجله و فرات ترسیم نمود. در حالت پیش از انهدام، عملیات بارورسازیِ اجباری سه اختلال پایدار ایجاد کرده بود: نخست، کاهش ضریب رواناب مؤثر در سرچشمههای زاگرس؛ دوم، افت رطوبت نسبی خاک در لایههای سطحی تا عمق دو متری؛ و سوم، تغییر در الگوی بادهای غربی به گونهای که پشتههای پرفشار مانع از نفوز جبهههای سرد بارانزا میشدند. با حذف یکبارهی این اختلالات، سیستم اقلیمی وارونه واکنش نشان خواهد داد. در مدلسازیِ انجامشده بر پایهی دادههای این سناریو، سه مرحلهی مشخص قابل تشخیص است: مرحلهی اول (هفته های نخست پس از انفجار تأسیسات) با «سیلِ تکانشی» همراه خواهد بود که حاصلِ رها شدن ناگهانی رطوبتِ انباشتهشده در جوّ فوقانی منطقه است. مرحلهی دوم (ماه های دوم تا سوم) شاهد «بازتنظیم دینامیک جبههها» خواهیم بود؛ جایی که سیستم اقلیمی تلاش می کند تعادل جدیدی با مرزهای جغرافیایی طبیعی بیابد. مرحلهی سوم اما عمیقترین پیامد را به همراه خواهد داشت: «نوسانِ پایدارِ وارونه» که در آن بارشهای هفتگی به جای کاهش، تثبیت خواهند شد. این پدیده شگفتانگیز نشان میدهد که حذف منبع مهار، نه تنها جریان عادی ابرها را احیا کرده، بلکه به دلیل بازخورد مثبتِ رطوبتِ خاک و افزایش تبخیر و تعرق از سطح زمینهای تازه سیلزده، چرخهی جدیدی از بارشهای خودتغذیهکننده راه خواهند انداخت. به عبارت فنی، اقلیم منطقه از حالت «اجبارشده به خشکی» به «رهاییِ مرطوبِ ناپایدار» جهش یافته و این جهش، الگوی هزاران سالهی جوی خاورمیانه را برای همیشه بازنویسی خواهد کرد. آنچه ایران با نابودی آن مرکز پنهان به دست آورد، نه بازگشت به وضعیت عادی، که ورود به عصر تازهای از آشوب اقلیمی بود؛ عصری که در آن دیگر نه میتوان بر ابرها اعتماد کرد، نه بر بستر رودخانهها.
تحلیل هنجارشکنی در استفاده از تغییر اقلیم بهعنوان ابزار جنگ
طراحان مرکز تغییر اقلیم و بارورسازی ابر در امارات هرگز پیشبینی نمیکردند که روزی همان تأسیساتی که با دقتِ تمام برای اعمال خشکسالی مصنوعی بر ایران و عراق مهندسی شده بود، نه فقط از کار بیفتد، بلکه معادلهی قدرت را به ضرر خودشان ورق بزند. انهدام این مرکز توسط نیروهای ایرانی در جریان جنگ با آمریکا، اگرچه در نگاه نخست یک پیروزی تاکتیکیِ چشمگیر در میدان نبرد علیه سلاح پنهان دشمن به شمار میرفت، اما بهزودی روشن ساخت که در عرصهی جنگهای اقلیمی، نابودی یک منبع مهارکننده میتواند همانقدر ویرانگر باشد که خودِ آن سلاح. خطای راهبردیِ طراحان آن تأسیسات در یک نقطه خلاصه میشد: تصورِ نادرست از رفتار سیستمهای پیچیدهی جوی بهمثابه ابزاری خطی و یکسویه. آنان گمان میکردند با حذف ابرها از مسیر ایران و عراق، صرفاً «نبود باران» را صادر میکنند، غافل از آنکه مهارِ بلندمدت رطوبت، همانند فشردن یک فنر غولآسا عمل میکند.
این مرکز پیش از آنکه توسط نیروهای ایرانی در جریان جنگ با آمریکا با خاک یکسان شود، نه یک تأسیسات علمی معمولی، بلکه گشودن دری به سوی عصر تازهای از درگیریهای مسلحانه بود؛ عصری که در آن جوّ زمین نه صحنهای خنثی، که سربازی مطیع در اختیار طراحان جنگ به شمار میرفت. هنجارشکنیِ بنیادین در این رویکرد آنجا رخ میداد که تغییر اقلیم برای نخستین بار نه به عنوان یک پیامدِ غیرعمدیِ نبرد، که به مثابه خودِ سلاح و هدفِ راهبردی به کار گرفته شد. سازندگان آن مرکز با مهندسیِ خشکسالیِ مصنوعی بر فراز زاگرس و بینالنهرین، تابویی تاریخی را شکستند: آنها می خواستند ثابت کنند که میتوان باران را دزدید، ابرها را منحرف ساخت و سرزمینی را بدون شلیک یک گلوله، از طریق گرسنگیِ آبی به زانو درآورند. اما آنچه این هنجارشکنی را به تراژدی بدل ساخت، وارونگیِ ناگهانیِ آن پس از انهدام تأسیسات بود. نابودیِ مرکز توسط ایران، خشکسالیِ خصمانه را به سیلابِ برگشتی تبدیل کرد و بدینسان، قواعدِ بازی را بار دیگر جابهجا نمود. این وارونگی، پرده از معمای پیچیدهی امنیت جمعی در عصر ژئوانجینیرینگ برداشت. در گذشته، فرض بر این بود که عملیات ضربهزننده علیه تأسیسات دشمن، خواه نظامی خواه زیرساختی، پیامدهایی قابلپیشبینی و عمدتاً محدود به همان دشمن به همراه دارد. اما در جنگ اقلیمی، چنین تصوری سستترین مبنا را مییابد. انهدام مرکز امارات نشان داد که یک اقدامِ بهظاهر دفاعی – توقفِ منبع خشکسالیِ مصنوعی – میتواند چنان شوکی به سیستمهای جوی وارد آورد که دایرهی آسیبپذیران از مرزهای ایران و عراق فراتر رفته و تمام کشورهای همجوار را دربرگیرد. عربستان، کویت و حتی جنوب ترکیه نیز به زودی با الگوهای بارشیِ بیسابقه و بیثباتیِ هیدرولوژیک روبهرو خواهند شد. بدینسان، یک عملیاتِ محلی و متمرکز، می تواند تمام معادلات هیدروپلیتیکِ غرب آسیا را در هم بریزد.
ماجرای این مرکز و انهدام آن توسط ایران، جامعهی جهانی را با پرسشی بیپاسخ رها کرده است: آیا تأسیساتی که ابرها را میرباید و خشکسالی میکارَد، در دستهی اهداف نظامیِ مشروع جای میگیرد؟ و اگر چنین است، آیا تخریب آن نیز مشمول قواعدِ بشردوستانهی بینالمللی خواهد بود یا به دلیل ماهیت اقلیمیاش، قواعدی دیگر میطلبد؟ کنوانسیونهای ژنو و پروتکلهای الحاقیِ آن، اگرچه استفاده از روشها و ابزارهای جنگیِ مؤثر در ایجاد آسیبهای گسترده، پایدار و شدید به محیط طبیعی را منع میکنند، اما در مورد «تغییر اقلیم به مثابه سلاح» سکوتی سنگین و تأملبرانگیز دارند. ماده ۵۵ پروتکل اول الحاقی، حمله به تأسیسات خطرناک نظیر سدها و دیوارهها را ممنوع ساخته، اما تأسیسات بارورسازی ابر یا مهندسیِ فعالِ جوّی را در هیچ ردهای طبقهبندی نکرده است. این خلأِ حقوقی، آن مرکز پنهان در امارات را به منطقهای خاکستری تبدیل کرده بود که در آن، نه طراحان خشکسالی مصنوعی قابل تعقیب بودند و نه حتی نابودکنندگانِ آن از منشورِ قوانین موجود میتوانستند بر مشروعیتِ عمل خود پای بفشارند. پیچیدگیِ موضوع از آنجا فزونی میگیرد که در این نوع مخاصمات، مرز میان «پاسخ به تجاوز» و «ایجاد فاجعهی اقلیمیِ ثانویه» به کلی محو میشود. انهدام مرکز امارات از سوی ایران، در چارچوب دفاع مشروع در برابر سلاحی پنهان که سالها به خشکسالیِ عمدی دامن زده بود، میتوانست اقدامی موجه تلقی گردد. با این حال، همین اقدامِ بهظاهر مشروع، سیلابهای ویرانگر، طغیان رودخانهها و بیثباتیِ هیدروپلیتیکیِ بیسابقهای را رقم می زند که تلفات و خساراتِ آن چه بسا از خودِ خشکسالیِ مصنوعی فراتر خواهد رفت. آیا قوانین جنگ میتوانند چنین پارادوکسی را تحمل کنند؟ آیا میتوان کشوری را به دلیل دفاع از خود در برابر سلاح اقلیمی، اما به قیمت برهم زدن توازنِ جویِ منطقه، محکوم به پرداخت غرامت کرد؟ این پرسشها هنوز پاسخ روشنی ندارند. آنچه روشن است، آنکه واقعهی امارات – اعم از ساخت مرکز و نابودی آن – خط پایانی بر دورانِ سادهانگارانهای کشیده است که در آن آب و هوا صرفاً بستری خنثی برای نبردها فرض میشد. اکنون جهانیان به روشنی دریافتهاند که هر تأسیسات تغییر اقلیم، چه مخفی چه آشکار، خود هدفی راهبردی و در عین حال مینِ شناوری است که انفجارِ آن میتواند دایرهی آسیب را از میدان نبرد به اقلیمِ یک قاره بگستراند. بازنگری در پروتکلهای ژنو، تدوین منشوری ویژه برای جنگهای اقلیمی و ایجاد سازوکاری برای راستیآزماییِ تأسیساتِ بارورسازی ابر، دیگر یک پیشنهاد آکادمیک نیست، بلکه ضرورتی فوری برای جلوگیری از فروپاشیِ امنیت جمعی در عصر ژئوانجینیرینگ به شمار میرود. تا پیش از آن، جهان در وضعیتی به سر میبرد که نه قواعدِ کهنه پاسخگوی معماهای تازه است و نه هیچیک از بازیگرانِ درگیر در جنگ آبمحور معکوس، از عواقبِ کار خویش جز پشیمانیِ دیرهنگام بهرهای نخواهند برد.
سخن آخر آنکه؛ مرکز تغییر اقلیم و بارورسازی ابر در امارات که در پوشش پژوهشهای هواشناسی، خشکسالی را چونان جنگی خاموش بر کشاورزی ایران و عراق تحمیل میکرد، سرانجام به دست نیروهای ایرانی در جریان جنگ با آمریکا از میان برداشته شد؛ اما آنچه بهعنوان یک پیروزی تاکتیکی در برابر سلاحی پنهان جشن گرفته میشد، خیلی زود به معمایی بیپاسخ بدل گردید. نابودیِ آن تأسیسات، اگرچه قفلی را گشود که سالها ابرها را از مسیر طبیعی خود منحرف ساخته بود، اما فنری را نیز رها ساخت که خشکسالیِ مهارشده را به سیلابی مهاجم و هرجومرجی اقلیمی تبدیل خواهد کرد. این واقعه، پرده از حقیقتی تلخ برداشت: در عصر ژئوانجینیرینگ، دیگر هیچ عملیات نظامیِ محدودی وجود ندارد، چراکه هر ضربه به زیرساختهای جوی، پیامدهایی زنجیرهوار و فرامرزی به دنبال دارد که نه بر نقشههای سیاسی، نه بر معاهدات کهنهی ژنو و نه بر پیشبینیهای اقلیمیِ سنتی نمیگنجد. آنچه امروز در آسمان غرب آسیا میگذرد، هشداری است به تمام ملتها و دولتها: دستکاریِ آب و هوا، چه به قصد خشکاندن چه به قصد باراندن، شمشیری دو لبه است که برنده و بازنده را یکسان زخمی میکند. شاید اکنون زمان آن رسیده که جامعهی بینالملل، پیش از آنکه تأسیسات مشابه دیگری در گوشهای از جهان ساخته یا نابود شود، پیمانی نو برای منعِ کاملِ کاربرد تکنیکهای تغییر اقلیم در مخاصمات مسلحانه تدوین کند؛ چراکه دیگر نه ابرها بیقصد حرکت میکنند، نه رودخانهها بیغرض جاری میشوند، و نه هیچگونه پیروزی در میدان نبرد، ارزشِ ویران کردنِ تعادلِ ظریفِ جویِ سیارهای را دارد که تنها خانهی مشترک همهی ماست.
برچسب ها : امارات اقتصادسرآمد ایران
-
ثبت جهانی جزایر سهگانه به نام ایران
-
نهاییسازی مصوبات کمیسیونهای مقدماتی سال ۱۴۰۵
-
سند راهبردی ـ عملیاتی مناطق آزاد تدوین می شود
-
برگزاری نشست فنی ارزیابی زیرساختهای ماهیان خاویاری در سازمان شیلات
-
پیشبینی خروج ۳.۶ میلیون زائر از مرزهای ۶ گانه در اربعین ۱۴۰۵
-
گامهای جدید برای توسعه دامنه وثایق، بهبود اعتبارسنجی و تسهیل سرمایهگذاری در کشور
-
اروپا به اوج سفرهای پساکرونا رسید، واشنگتن از رقابت جهانی عقب ماند
-
تقدیر نماینده ویژه رئیسجمهور از اقدامات اثرگذار راهآهن در مقابله با قاچاق
-
مناطق آزاد شمال و جنوب در دو کفه ترازو
-
«ایران» سال ها بی نصیب از ثروت جهانی «تنگه هرمز»
-
هشدار متروکه شدن ۲۰ هزار کانتینر کالای ایرانی در بندر کراچی
-
شش استدلال حقوقی دریافت هزینههای عبور ایمن از«تنگه هرمز»
-
انحراف عملیات بازار باز در اقتصاد تحریمی ایران
-
واکاوی معمای لجستیک در ایران
-
کانال آبرسان از دریای خزر به مزارع میگوی گلستان افتتاح شد
-
سرگردانی ۲۰ هزار کانتینر کالای ایران در بنادر پاکستان؛ گره اصلی کجاست؟
-
آزادراه مراغه-هشترود در چند مرحله به بهرهبرداری میرسد
-
بسته حمایتی دولت از صیادان سواحل مکران
-
استفاده از ظرفیت استانهای شمالی، محاصره دریایی امریکا را بی اثر میکند
-
چالشها و فرصتهای گردشگری دریایی هرمزگان در سایه تجربههای جهانی
