تاریخ انتشار:1405/3/2
«قاعده بازی» یا همه یا هیچ‌کس

«سرآمد» تحلیل می‌دهد؛

«قاعده بازی» یا همه یا هیچ‌کس

تغییر قواعد بازی در جنگ اقتصادی ایران با غرب

اقتصادسرآمد- امید ایرانی- در طی تحولات چند سال اخیر و تشدید منازعات پنهان و آشکار میان ایران و ایالات متحده، تصور رایجی که زیرساخت‌های انرژی ایران را چونان نقطه‌ضعفی بی‌دفاع و هدفی دست‌یافتنی در صورت بروز جنگ می‌نگریست، دستخوش دگرگونی بنیادینی شده است. روایت ساده‌انگارانه‌ای که تأسیسات نفتی و پالایشگاه‌های ایران را نقاط ضعفی بی دفاع در برابر تصمیمات جاهلانه آمریکا می‌انگاشت ، اکنون جای خود را به واقعیتی تلخ برای استراتژیست‌های نظامی پنتاگون داده است: ایران، برخلاف بسیاری از کشورهای درگیر مناقشات منطقه‌ای، نه‌تنها از زیرساخت‌های خود صرفاً به مثابه دارایی‌های منفعل دفاع نمی‌کند، بلکه آن‌ها را به عنصری فعال در معادلات بازدارندگی تبدیل نموده است. هسته مرکزی این دگرگونی را باید در نظریه «موازنه تخریب» جست‌وجو کرد؛ نظریه‌ای که در آن هرگونه تعرض به تأسیسات انرژی ایران، نه یک پیروزی موضعی برای مهاجم، بلکه کلید زدن زنجیره‌ای از بی‌ثباتی و تخریب زیرساختی متقابل با دامنه‌ای فرامنطقه‌ای خواهد بود.
به گزارش اقتصادسرآمد، برای درک عمق این استراتژی، لازم است نگاهی به طبیعت شبکه‌بنیاد انرژی جهان بیفکنیم. انرژی امروز دیگر کالایی نیست که در انزوای جغرافیایی تولید و مصرف شود؛ بلکه جریانی سیال و به‌هم‌پیوسته در رگ‌های اقتصاد بین‌الملل است. اختلال در یک نقطه از این شبکه  حتی به اندازه یک تلمبه‌خانه در جنوب غربی ایران  پتانسیل آن را دارد که امواج شوک خود را ظرف چند روز به بورس‌های انرژی در لندن، دبی و سنگاپور منتقل کند. ایران با درکی دقیق از این معماری ظریف، الگوی تلافی خود را بر مبنای «همسان‌سازی تخریب» بنا نهاده است. بدین معنا که اگر تأسیسات نفتی ایران هدف قرار گیرد، پاسخ تهران تنها به انهدام چند هدف نظامی در نزدیکی مرزهای خود محدود نخواهد شد؛ بلکه نقشه‌های عملیاتی دقیقی طراحی شده‌اند تا شریان‌های حیاتی انرژی در سراسر منطقه  از میدان‌های نفتی عربستان تا پایانه‌های گازی قطر، و حتی مسیرهای ترانزیتی پنهان در عمق خاک دشمن  یک‌به‌یک از کار بیفتند. نتیجه نهایی چیزی جز یک فاجعه انسانی-اقتصادی در گستره کل نظام سرمایه‌گذاری غرب نخواهد بود.
اعتبار یک تهدید، سنگ بنای هر نظریه بازدارندگی به‌شمار می‌رود. در این میان، آنچه موازنهتخریب ایران را از یک سناریوی صرفاً تئوریک به یک واقعیت ترسناک برای تحلیلگران غربی تبدیل کرده است، اثبات عینی توانمندی‌های موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر بود. حملات دقیق به پایگاه عین‌الاسد، انهدام تأسیسات آرامکو در بقیق و خریص، و رهگیری و هدف‌گذاری اهداف متحرک در آب‌های بین‌المللی، همگی پیام روشنی به واشنگتن ارسال داشتند: تهدید به نابودی زیربنای انرژی منطقه یک بلوف تاکتیکی نیست. فرماندهان سپاه پاسداران و طراحان نظامی ایران نشان داده‌اند که قادرند با دقتی خیره‌کننده، نقاط گلوگاهی زنجیره انرژی دشمن را در لحظه‌ای که بیشترین غافلگیری را رقم بزند، منهدم سازند. از این رو، هر سناریوی جنگی که از سوی کاخ سفید یا تیم‌های برنامه‌ریزی نظامی اسرائیل ترسیم شود، ناگزیر باید این محاسبه را در خود بگنجاند که هزینه تخریب اولین پالایشگاه ایرانی، فروپاشی هماهنگ چندین تأسیسات حیاتی در کرانه جنوبی خلیج‌فارس خواهد بود.
اما این استراتژی تنها به مهارت‌های نظامی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه ریشه در درکی سترگ از زنجیره تأمین جهانی و علوم اقتصادی دارد. اقتصادهای پیشرفته غربی با وجود تمام تکبر فناورانه‌شان، همچنان به‌شدت در برابر نوسانات شدید قیمت انرژی و شوک‌های عرضه نفت خام آسیب‌پذیر هستند. شاخص‌هایی مانند نوسانات ناگهانی بهای بنزین در ایالت‌های تولیدکننده ذرت در آمریکا، یا افزایش هزینه تولید خودرو در آلمان، همگی ظرف چند روز به کاهش محبوبیت دولت‌ها و بحران‌های اجتماعی دامن می‌زنند. ایران با بهره‌گیری از یک تیم چندلایه از کارشناسان انرژی و تحلیلگران ژئوپلیتیک، به خوبی دریافته است که اگر جنگ تمام‌عیار علیه تأسیسات نفتی آن آغاز شود، قیمت هر بشکه نفت می‌تواند ظرف کمتر از یک ماه از مرز نمادین ۱۵۰ دلار عبور کرده و نظام مالی غرب را درست زمانی که با تورم مزمن و کسری بودجه دست‌به‌گریبان است، روانه ورشکستگی کند. حتی فراتر از این، سناریوی تخریب گسترده چاه‌های نفتی منطقه  به ویژه در خلیج‌فارس  می‌تواند لایه‌های زمین‌شناختی مخازن را چنان دچار فرونشست و آسیب دائمی کند که بازگشت به تولید قبلی را برای سال‌ها غیرممکن سازد. چنین فاجعه‌ای دیگر یک شوک موقتی نیست؛ بلکه به منزله قطع عضو اقتصادی غرب خواهد بود.
در مقایسه با راهبردهای پیشین ایران که عمدتاً حول «بستن تنگه هرمز» یا «مزاحمت برای کشتی‌های تجاری» متمرکز بود، امروز شاهد جهشی پارادایماتیک در نحوه تفکر دفاعی تهران هستیم. پارادایم قدیم بر مسدودسازی مسیرهای ترانزیتی و ایجاد گلوگاه در عبور و مرور نفتکش‌ها تأکید داشت؛ اقدامی که هرچند بازدارنده بود، اما همواره راه‌های جایگزین و دور زدن آن نیز وجود داشت. خطوط لوله زمینی از امارات به عمان، کریدورهای جایگزین عربستان به اردن، و حتی مسیرهای دریایی طولانی‌تر می‌توانستند بخشی از فشار را خنثی کنند. اما پارادایم جدید یعنی تخریب مبدأ و نقاط تولید انرژی در کشورهای متخاصم، عملاً گریزگاهی برجای نمی‌گذارد. اگر میدان نفتی غوار در عربستان سعودی که تأمین‌کننده بیش از ۵ درصد مصرف جهانی نفت است، با یک عملیات پهپادی هماهنگ از مدار خارج شود، هیچ لوله جایگزین و هیچ مسیر دوربردی قادر به جبران این کمبود نخواهد بود. ایران با چنین محاسبه‌ای، عملاً کل اقتصاد کشورهای منطقه را به گروگان توان تخریب خود درآورده است.
این رویکرد که می‌توان آن را «یا برای همه، یا برای هیچ‌کس» در امنیت انرژی نامید، تضاد منافع راهبردی عمیقی با ایالات متحده دارد. واشنگتن هرچند در سخنرانی‌های مقاماتش مدعی خودکفایی انرژی از طریق انقلاب شیل و صادرات گاز طبیعی است، اما واقعیت آن است که اقتصاد این ابرقدرت همچنان به ثبات قیمت‌های جهانی وابسته است. رشد ناگهانی قیمت سوخت در داخل آمریکا مستقیماً به تورم مواد غذایی و حمل‌ونقل تبدیل می‌شود و کارزار انتخاباتی هر رئیس‌جمهوری را به سرعت دچار چالش می‌کند. افزون بر این، شرکای تجاری و نظامی ایالات متحده در اروپا و شرق آسیا  ژاپن، کره جنوبی و کشورهای حوزه اتحادیه اروپا  به شدت به نفت خلیج‌فارس وابسته‌اند. از دست رفتن این وابستگی به دلیل تخریب زیرساخت‌های منطقه، نه‌تنها روابط ائتلافی آمریکا را تضعیف می‌کند، بلکه پایگاه‌های نظامی و ناوگان‌های دریایی این کشور را در سراسر جهان با بحران لجستیکی بی‌سابقه‌ای روبه‌رو خواهد کرد. در چنین شرایطی، گزینه نظامی علیه ایران دیگر یک محاسبه سود-زیان ساده نیست؛ بلکه وادادن به قمار با بقای کل نظم لیبرال جهانی است.
وقتی قدرت‌های بزرگ از تحریم و جنگ اقتصادی به عنوان سلاح استفاده می‌کنند، طبیعی است که قربانی چنین سیاست‌هایی نیز اقتصاد و انرژی را به میدان نبرد خود تبدیل کند. ایران در این مسیر مزیتی انکارناپذیر دارد: توان بومی تولید ابزارهای تخریب، از موشک‌های بالستیک کوتاه‌برد و میان‌برد گرفته تا پهپادهای انتحاری با برد عملیاتی بالای هزار کیلومتر، همگی حاصل تلاش صنعت دفاعی داخلی در شرایط تحریم شدید است. برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه که زرادخانه‌هایشان به واردات تجهیزات خارجی متکی است، تهران می‌تواند در زمان بحران، خط تولید موشک‌های ضدکشتی و مهمات دقیق را بدون نیاز به قطعات خارجی حفظ کند. این خودبسندگی نه تنها یک مزیت لجستیکی، بلکه تولیدکننده اراده‌ای فولادین در سطوح تصمیم‌گیری است. تردیدی وجود ندارد که فرماندهان نظامی ایران به خوبی می‌دانند کوچک‌ترین عقب‌نشینی در اجرای تهدیدهای خود، اعتبار بازدارندگی را نابود خواهد کرد. از همین رو، نهادهای تصمیم‌گیر در تهران صراحتاً اعلام کرده‌اند که در اجرای اقدامات تلافی‌جویانه علیه زیرساخت‌های انرژی منطقه، لحظه‌ای درنگ نخواهند کرد. این نبود تردید، مهمترین سیگنالی است که به کاخ سفید مخابره می‌شود.
با نگاهی به افق پیش رو، می‌توان دریافت که موازنه تخریب بنیانگذار نظمی نوین در ژئوپلیتیک انرژی خاورمیانه شده است. نظمی که در آن، زیرساخت‌های نفتی و گازی دیگر نه پشت دیوارهای بلند و ناوهای هواپیمابر محافظت می‌شوند، بلکه در قفس پیچیده‌ای از آسیب‌پذیری متقابل گرفتار آمده‌اند. ایران با تبدیل شدن به بازیگری که می‌تواند معادله «مقاومت در برابر تهاجم» را به «تضمین بقای جهانی» پیوند بزند، عملاً قانون بازی را بازنویسی کرده است. از دیدگاه تحلیلگران مستقل، هرگونه اقدام نظامی علیه ایران در شرایط کنونی، نه آغاز یک جنگ محدود، بلکه گشودن جعبهٔ پاندورایی از اختلالات زنجیره‌ای خواهد بود که شاید دهه‌ها طول بکشد تا تبعات آن ترمیم شود.
اما این تمام ماجرا نیست. نکته ظریف‌تر آنکه موازنه تخریب از مرزهای صرفاً نظامی فراتر می‌رود و وارد عرصه اقتصاد رفتاری و روانشناسی ژئوپلیتیک می‌شود. بازارهای مالی جهان به سرعت واکنش نشان می‌دهند؛ سرمایه‌گذاران بین‌المللی با کوچک‌ترین نشانه‌ای از تنش در خلیج‌فارس، میلیاردها دلار را از دارایی‌های ریسک‌پذیر خارج کرده و به طلا و اوراق قرضه دولتی پناه می‌برند. این جریان سرمایه، خود به تنهایی می‌تواند کشورهای منطقه را با بحران نقدینگی و فرار سرمایه‌های خارجی مواجه کند. جمهوری اسلامی به خوبی از این حقیقت آگاه است که گاهی صرفاً «تهدید معتبر»  حتی پیش از اجرا  می‌تواند همان اختلال اقتصادی مطلوب را ایجاد کند. از این منظر، بازدارندگی اقتصادی ایران پدیده‌ای دووجهی یافته است: از یک سو، توانایی فیزیکی در تخریب زیرساخت‌ها؛ از سوی دیگر، توانایی القای ترس پایدار از این تخریب به دشمن. این دو وجه در کنار یکدیگر چنان همافزایی ایجاد کرده‌اند که واشنگتن را به بازنگری کلی در مفهوم «هزینه-فایده» جنگ با ایران واداشته‌اند.
باید اذعان کرد که نظریه موازنه تخریب، هرچند از دیدگاه فنی نظامی و ژئواکونومیک هوشمندانه طراحی شده، اما بدون آسیب‌پذیری‌های خاص خود نیست. نخست، اعتبار این نظریه مستلزم حفظ آمادگی عملیاتی و تجهیزاتی در بالاترین سطح ممکن است؛ هرگونه کاستی در دقت موشک‌ها، یا اختلال در زنجیره فرماندهی می‌تواند تردید را به ذهن دشمن برگرداند. دوم، این نظریه به شدت به پیش‌بینی‌پذیر و عقلانی بودن بازیگر مقابل متکی است. اگر دشمنی مانند رژیم صهیونیستی یا گروه‌های شبه‌نظامی نیابتی دست به اقدامات غیرقابل پیش‌بینی یا ماجراجویانه بزنند، شاید نتوان پاسخ را صرفاً در چارچوب تخریب متقابل محدود کرد. اما نکته کلیدی آنکه ایران از حیث روانی، اراده‌ای را نشان داده که بسیاری از ناظران غربی را متقاعد کرده است: در صورت وقوع حمله همه‌جانبه، ترجیح تهران فروپاشی کامل نظام انرژی منطقه خواهد بود، نه یک نمایش تنبیهی محدود. چنین موضع صفر یا یکی، عنصر غافلگیری را از رایزنان نظامی ایالات متحده گرفته است.
در یک جمع‌بندی ژرف‌نگرانه، باید گفت تحول استراتژی ایران از دفاع انفعالی و متواضعانه به موازنه تخریب تهاجمی، یکی از جسورانه‌ترین بازآرایی‌های بازدارندگی در تاریخ معاصر خاورمیانه است. این الگو فارغ از ارزش‌گذاری اخلاقی یا سیاسی بر آن، به مثابه یک واقعیت عینی، معادله قدرت را در منطقه دگرگون کرده است. دیگر نمی‌توان ایران را صرفاً به عنوان کشوری با اقتصاد شکننده و زیرساخت‌های آسیب‌پذیر روایت کرد؛ برعکس، شکنندگی اقتصاد خود ایران به نقطه قوت راهبردی تبدیل شده است. کشوری که «چیزی برای از دست دادن ندارد»، به باور بسیاری از تحلیلگران، خطرناک‌ترین نوع حریف در عرصه ژئوپلیتیک است. این درک مشترک میان تصمیم‌گیرندگان در تهران و واشنگتن هرچند با انگیزه‌های متفاوت، به نوعی تعادل جدید دامن زده است: تعادلی که در آن جنگ اقتصادی و تحریم همه‌جانبه به بن‌بست رسیده و گزینه نظامی نیز به دلیل هراس از سناریوی تخریب متقابل، در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است. آینده نشان خواهد داد که آیا این موازنه شکننده می‌تواند به یک ساختار پایدارتر در روابط ایران و آمریکا منجر شود، یا فقط آتش زیر خاکستری است که هر لحظه ممکن است شعله‌ور گردد. اما آنچه اکنون مسلم به نظر می‌رسد، نقش بی‌بدیل انرژی به عنوان نه فقط کالایی بازرگانی، بلکه به مثابه سلاحی راهبردی در دستانی است که نیازی به اجازه از هیچ ابرقدرتی ندارند.

برچسب ها : جنگ اقتصادی ایران اقتصادسرآمد ایران

اخبار روز
ضمیمه