تاریخ انتشار:1405/6/4
«آبراه‌های خونین»

«سرآمد» بررسی می‌کند؛

«آبراه‌های خونین»

اقتصادسرآمد- مرتضی فاخری - میراث نظم دریایی که از اواخر سده نوزدهم میلادی و در سایه اقتدار بی مانند دریاداران بریتانیایی و سپس ناوگان های آهنین ایالات متحده بر پهنه های آبی جهان گسترانیده شد، همواره به مثابه محور اصلی اقتصاد جهانی و ضامن جریان بی وقفه کالا، انرژی و سرمایه به شمار می رفت. این نظم که در متون حقوق بین الملل با عنوان «آزادی کشتیرانی در آب های بین المللی» تثبیت گردید، نه تنها یک هنجار فکری بلکه یک واقعیت مادی مبتنی بر برتری آتش دریایی و حضور دائمی ناوهای هواپیمابر در نقاط کور راهبردی کره زمین بود. اما گویی این دیرینگی یک صد و پنجاه ساله، اکنون در آستانه فروپاشی یا دست کم دگردیسی بنیادینی قرار گرفته است که نقشه ژئوپلیتیک انرژی و امنیت جمعی بشر را به چالشی اعم از آنچه در دوران جنگ سرد یا حتی بحران های نفتی دهه هفتاد میلادی شاهد بودیم، فرا می خواند. آنچه در ماه های اخیر و به ویژه پس از رویارویی مستقیم و بی پروای ایالات متحده با جمهوری اسلامی ایران در کرانه های شمالی اقیانوس هند و خلیج فارس رخ نموده، نه یک تنش مقطعی یا نمایشی از قدرت نمایی نظامی، بلکه زنگ خطری است که طنین آن از سواحل مکران تا باب المندب و از کانال سوئز تا تنگه تایوان را در نوردیده و این پرسش دامنه دار را در اذهان کارشناسان و استراتژیست ها برانگیخته که آیا مجددا عصر آبراه های جهانی به صحنه منازعات خونین و بسته شدن شریان های حیاتی بدل خواهد شد؟ پاسخی که به این پرسش داده میشود، نه صرفا در حوزه علوم سیاسی یا روابط بین الملل، بلکه در دل تاریخ اقتصاد سیاسی و روانشناسی جمعی ملت هایی جای دارد که از یک سو وابستگی مطلق به جریان نفت و گاز دارند و از سوی دیگر شاهد هزینه های گزاف انسانی و مالی این تقابل بی محابا هستند.

به گزارش اقتصادسرآمد، برای درک عمق این تحول، ناگزیر باید به عقب تر از بحران کنونی بازگشت و ریشه های نظم مستقر را در «صلح بریتانیایی» یا پکس بریتانیکا جستجو کرد، دورانی که نیروی دریایی سلطنتی با افسانه «دو قدرتی» خود، هرگونه مزاحمت برای کشتی های تجاری را نه یک اقدام خصمانه محلی بلکه تهدیدی علیه تمامیت نظام جهانی تلقی می نمود. سپس ایالات متحده با تکیه بر درس آموخته های جنگ جهانی دوم و سپس جنگ سرد، پرچم این پاسداری را بر افراشت و با ایجاد پایگاه های دریایی متعدد در سرتاسر جهان، از جبل الطارق گرفته تا دیهگو گارسیا و از یوکوسوکا تا بحرین، کالبدی نهادینه برای این نظم فراهم آورد. در این میان، تنگه هرمز به عنوان یک گلوگاه بی نظیر که نزدیک به یک سوم از نفت منتقل شده از مسیر دریا را از خود عبور میدهد، همواره لرزان ترین نقطه این نظام به شمار می رفت، اما هم افزایی بازدارندگی آمریکا و متحدان منطقه ای اش، چنان پرتویی از اطمینان بر این آبراه می تاباند که حتی در اوج انقلاب اسلامی ایران و جنگ تحمیلی دهه ۶۰ خورشیدی، با وجود اصابت مین ها و درگیری های پراکنده سپاه و نیروی دریایی آمریکا، هرگز شاهد توقف کامل یا طولانی مدت این مسیر استراتژیک نبودیم. اکنون اما پارادایم تغییر یافته است؛ چراکه کارگزاران سیاست خارجی در تهران، با الهام از تجربیات گرانبهای دفاع مقدس و باور عمیق به توانمندی های بومی در ساخت تسلیحات پیشرانش و موشک های بالستیک ضدهوایی و ضدرادار، دیگر نه در مقام یک بازیگر حاشیه ای که در مقام یک قدرت مسلط منطقه ای با قابلیت «انکار دسترسی» در مقابل برترین نیروی دریایی جهان قد علم کرده اند و این تغییر نگرش و توان، کلید فهم دوران جدیدی است که در آن، هژمونی دریاها نه با حضور فیزیکی ناوها، که با اراده سیاسی کشورهای ساحلی و میزان تاب آوری آنها در برابر فشارهای اقتصادی معنا میگردد.

اما بیایید از کلان گویی ها به صحنه های عینی و ملموس نزول کنیم؛ آنگاه تصویری جانکاه و هشدار دهنده از واقعیت کنونی فرا روی ما گشوده خواهد شد. حملات بی پروای دونالد ترامپ، رئیس جمهور پیشین و هم اکنون نامزد تاثیرگذار صحنه سیاسی آمریکا، که البته در چارچوب رویکرد «فشار حداکثری» و خارج شدن از برجام قابل تحلیل است، فاجعه ای انسانی و مالی بر جای نهاد که ابعاد آن هنوز به طور کامل محاسبه نشده است. کشته شدن هجده نظامی آمریکایی در جریان درگیری های اخیر که منابع موثق آن را ناشی از حملات موشکی و پهپادی ایران به پایگاه های متعدد از جمله عین الاسد و اربیل و نیز درگیری های مستقیم نیروهای دریایی در آب های خلیج فارس گزارش کرده اند، روی دیگری از این ماجراست؛ هزینه ای که پرداختن به آن برای کاخ سفید، هم از حیث منزلت نظامی و هم از حیث بودجه دفاعی که دهها میلیارد دلار را بلعیده، سنگین و تحمل ناپذیر بوده است. در سوی دیگر، ایران متحمل خسارات جبران ناپذیری همچون شهادت فرماندهان بلند پایه و کارشناسان هسته ای، بمباران تاسیسات نظامی و صنعتی، و نیز رکودی شدید در بخش نفت و پتروشیمی شده که در کنار تحریم های فلج کننده، فشار روانی عظیمی بر معیشت روزمره مردمش وارد آورده است. ولی آنچه این تلفات را از مرز یک تقابل دو کشوری فراتر برده و به نظام جهانی گره میزند، بستن تنگه هرمز بر روی کشتیرانی بین المللی است؛ اقدامی که اگرچه حق حاکمیتی ایران برای حراست از منافع امنیت ملی خود تلقی میشود، اما تبعات آن از مرزهای ایران و آمریکا عبور کرده و زندگی میلیاردها انسان در سراسر قاره ها را تحت الشعاع قرار داده است، چراکه در جهانی که حتی یک نوسان ده درصدی در قیمت نفت میتواند نرخ تورم در کشورهای اروپایی را دگرگون سازد و درآمدهای ارزی کشورهای صادرکننده را نامتوازن کند، بسته شدن یک آبراه برابر است با آغاز یک ماراتن اقتصادی که در آن، دیرترین بازماندگان، فقیرترین کشورهای واردکننده خواهند بود.
در بطن این منازعه، مفهوم «همراهی مردم» به عنوان عاملی که قدرت نرم و سخت یک کشور را متحول میسازد، به روشنی خود نمایی میکند، چنانکه آنچه در خیابان های شهرهای مختلف ایران در ساعات پس از درگیری ها روی میداد، نه تنها نمایشی از همبستگی ملی بلکه بازتاب نوعی درک جمعی از «تهدید وجودی» بود که میرود تا ریشه های تاریخی و هویتی جامعه ایرانی را نشانه رود. تجربه های تلخ و شیرین دهه های گذشته به ایرانیان آموخته است که در بحران های خارجی، انسجام داخلی نه یک ارزش اخلاقی که یک ضرورت بقاست، و همین نگاه است که دستگاه دیپلماسی و نظامی ایران را قادر ساخته تا حتی در هنگامه بسته شدن بزرگترین گذرگاه نفتی دنیا، از حمایت عمومی پایداری برخوردار باشد و نه تنها فرمان های نظامی، بلکه سیاست های اقتصادی جنگی را نیز با کمترین اصطکاک اجتماعی پیش برد. اما این همراهی، دو لبه دارد؛ لبه اول آنکه مقاومت را برای طرف مقابل گران و پرهزینه میکند و لبه دوم آنکه جامعه ای که زیر بار تورمی سنگین و کمبود کالاهای اساسی و کاهش بی سابقه ارزش پول ملی خم شده است، به تدریج استعداد خود برای همراهی های طولانی مدت را از دست میدهد و همین نقطه، دقیقا همان جایی است که دست برتر استراتژیک میتواند به سمت آرامش و مذاکره متمایل گردد، به ویژه اگر نشانه هایی از تغییر نگرش در واشنگتن یا میانجیگری های موثر قدرت های فرامنطقه ای نظیر چین یا روسیه که خود به طور پنهان و آشکار از منازعه جاری منتفع میشوند، رخ نماید.
نکته مهم تر، و شاید هشدار دهنده تر، آنکه درگیری در تنگه هرمز به هیچ روی یک پدیده منزوی نبوده و به مثابه یک آزمون بزرگ برای تمام آبراه های راهبردی جهان عمل می کند. از تنگه باب المندب که دروازه جنوبی دریای سرخ و کانال سوئز به شمار میرود و شاهد حملات پی در پی حوثی های یمن به کشتی های تجاری و نظامی با موشک های کروز و پهپادهای انتحاری بوده، تا تنگه مالاکا که مثلث طلایی امنیت انرژی برای چین، ژاپن و کره جنوبی را شکل می دهد و در آن، رقابت فزاینده آمریکا و چین بر سر مالکیت جزایر اسپراتلی، آن را به باروتی تبدیل کرده که هر جرقه اش میتواند تجارت بیش از پنج تریلیون دلار را مختل کند، و نیز کانال سوئز که اخیرا با تهدیدات کشتی های حامل تسلیحات و حملات سایبری مواجه شده، همگی نشان می دهند که هنجار آزادی کشتیرانی در حال پوست اندازی است و پنهان شدن ناوهای تجاری پشت پرچم های دروغین یا ائتلاف های نظامی موقت، به یک رویه عادی تبدیل شده است. اگر در قرن بیستم، یک قدرت بی منازع می توانست نظم دریاها را با یک ناوگان برقرار کند، در قرن بیست و یکم، وجود سلاح های هوشمند و ارزان قیمتی که در اختیار گروه های نیابتی قدرتمند قرار می گیرند، این معادله را به کلی دگرگون ساخته، به طوریکه هزینه تامین امنیت یک نفتکش در خلیج فارس، گاهی از ارزش محموله آن فراتر می رود و کشتیرانی را به یک قمار پرریسک بدل می کند.
با نگاهی به بعد اقتصادی موضوع، باید اذعان کرد که پیامدهای بسته شدن تنگه هرمز، حتی اگر برای چند هفته یا چند ماه به طول انجامد، نه در ترازنامه دو کشور درگیر که در سفره های غذایی و مخازن سوخت کشورهای فقیر و در حال توسعه انعکاس می یابد؛ به گونه ای که در کشورهای شاخ آفریقا و جنوب آسیا، افزایش قیمت مواد اولیه و سوخت نیروگاه ها به کاهش سهمیه نان و تعطیلی کارخانه ها می انجامد و این حلقه معیوب خشونت و فقر را بیش از پیش تقویت می کند. از این منظر، بازیگران بین المللی که تاکنون موضعی تماشاگرانه یا جانبدارانه در قبال این منازعه اتخاذ کرده اند، ناگزیر از این پس با معیارهای انسانی تر و منفعت نگرانه تری وارد میدان خواهند شد؛ چراکه امنیت انرژی اروپا که پس از جنگ اوکراین به شدت آسیب دیده، اکنون دیگر نمی تواند بی تفاوت از کنار بحرانی بگذرد که نزدیک به بیست درصد از تامین گاز مایع آن را تحت تاثیر قرار می دهد و چین که وابسته به نفت خام خاورمیانه برای تامین صنایع رو به رشد خود است، نمی تواند برای همیشه بر موازنه سکوت یا حمایت سرد از یک طرف تکیه کند، بلکه ناچار به تعریف منافع استراتژیک خود در قالب یک «ابتکار صلح آبی» خواهد بود که پیشتر نمونه های کوچکتر آن در مدیریت بحران های جنوب چین به آزمایش گذاشته شده است. اما آنچه این پیچیدگی را دو چندان می کند، نقش پررنگ افکار عمومی جهان است که از طریق شبکه های اجتماعی و رسانه های بی طرف، هر لحظه تصاویر سوختن نفتکش ها، تشییع پیکرهای شهدا و اضطراب بازارهای جهانی را کنار هم می نهد و روایتی فراملی میسازد که در آن، دیگر قهرمان و شریر مطلق وجود ندارد، بلکه قربانیانی از همه سو مشهودند و هرگونه اقدام نظامی جدید، نه با پیروزی تبلیغاتی که با محکومیت فزاینده ای همراه خواهد گشت و این خود زمینه ای است برای تغییر منطق تقابل از نمایش زور به دیپلماسی چانه زنی.
با نگاهی عمیق تر به راهبرد ایران، در مییابیم که بستن تنگه در واقع یک کنش دفاعی - تهاجمی حساب شده است که در دل خود، پیامی برای مذاکره در شرایط متقارن تر دارد؛ پیامی که میگوید تا وقتی تحریم ها و تهدیدات نظامی پابرجاست، امنیت منطقه نیز پایدار نخواهد بود، لیکن در سوی مقابل، ایالات متحده با وجود خسارات سنگین و کشته شدگان نظامی، هنوز هم ابزارهای گسترده ای از جمله تحریم های ثانویه، فشار بر متحدان برای قطع خرید نفت ایران، و تشدید حضور در آب های بین المللی را در اختیار دارد که می تواند ایران را به عقب نشینی از مواضعش وادار سازد، اما تجربه چهار دهه اخیر نشان داده که این عقب نشینی اگر صرفا زورمدارانه باشد، به آتش بسی منجر خواهد شد که منطقه ای وسیع تر را شعله ور می سازد. پس باید مسیری میانه را جستجو کرد؛ مسیری که در آن، قدرت های بزرگ بپذیرند که دوران انحصار دریایی به سر رسیده و امنیت آبراه های جهانی تنها با شراکت همه جانبه کشورهای ساحلی و با تضمین منافع مشروع آنها قابل حصول است و این همان مفهومی است که در ادبیات سیاسی معاصر از آن با عنوان «صلح مبتنی بر بهره مندی متقابل» یاد می شود و آرزوی دیرینه بسیاری از نظریه پردازان روابط بین الملل بوده است.
برگشتن به پرسش آغازین که آیا آبراه های جهانی دوباره به صحنه منازعات خونین تبدیل میشوند، پاسخی است که نه در متون نظری که در عمل ماه های آینده نگاشته خواهد شد. آنچه مسلم است، آنکه ما در آستانه دورانی هستیم که نه جنگ سرد تمام عیار، نه صلح گرم و نه هرج و مرج کامل، بلکه وضعیتی شکننده و مبهم به نام «هرج و مرج کنترل شده» یا «آشوب استراتژیک» حاکم است؛ جایی که هر حرکت اشتباه، مانند یک دومینو، میتواند کل نظام کشتیرانی جهان را به لرزه درآورد و قواعدی را که پدران بنیانگذار سازمان ملل و کنوانسیون حقوق دریاها با مشقت بسیار تدوین کرده اند، به تاریخ بسپارد. در چنین فضایی، هوشیاری دیپلمات ها و خویشتنداری فرماندهان نظامی، به مراتب ارزشمندتر از قدرت های آتشین است و شاید ایران و آمریکا، این دو بازیگر که با گذشته ای آکنده از خصومت و چشم اندازی غبارآلود رو به رو هستند، در آزمون های آتی، ناگزیر به کشف زبانی مشترک شوند که از دل خون ها و هزینه های مادی بیرون آمده است؛ زبانی که پیشتر در بحران های کوبا، ویتنام یا حتی مذاکرات هسته ای وین، نمونه های اولیه آن را دیده ایم. همبستگی مردم ایران در کنار پژواک اعتراضات داخلی و فشارهای بین المللی، ایالات متحده را نیز به بازنگری در راهبردهای یک جانبه ای فرا خواهد خواند که دیگر نه از حمایت اروپایی ها و نه از مشروعیت حقوقی کافی برخوردار نیستند و شاید دورنمای یک توافق فراگیر و جامع تر از برجام در میان مدت، تنها راه نجات هر دو طرف از باتلاقی باشد که هر روز عمیق تر و تیره تر می گردد.
با این حال، نمی توان از چشم انداز بدبینانه نیز غافل شد؛ چراکه اگر بازیگران منطقه ای مانند عربستان سعودی و امارات که به شدت نگران امنیت صادرات خود هستند، وارد یک مسابقه تسلیحاتی جدید با ایران شوند یا اگر اسرائیل که تهدید هسته ای از سوی ایران را خط قرمز خود می داند، حملات پیش دستانه را در دستور کار قرار دهد، میدان نبرد به مراتب گسترش یافته و جنگی تمام عیار با مشارکت چندین کشور را کلید خواهد زد که تنگه هرمز، تنها یکی از جبهه های آن خواهد بود و آرامش شکننده کنونی، تبدیل به خاطره ای دور در اذهان خواهد شد. همچنین، نباید نادیده گرفت که گروه های نیابتی ایران در یمن، لبنان، سوریه و عراق، در صورت بروز درگیری گسترده، با باز کردن جبهه های جدید، تنگه های دیگر مانند باب المندب و کانال سوئز را با تهدید موشکی و عملیات های نامتقارن درگیر خواهند کرد و این یعنی بسته شدن همزمان چند آبراه که اقتصاد جهان تاکنون چنین آزمایش سختی را تجربه نکرده است، مگر آنکه نفتکش ها مجبور شوند مسیرهای جایگزین و بسیار طولانی تر مانند دماغه امید نیک را در پیش گیرند که هزینه حمل و نقل را تا سه برابر افزایش میدهد و زنجیره تامین بسیاری از کالاهای حیاتی را مختل خواهد کرد؛ سناریویی که در آن، برنده مطلق وجود ندارد و همگان، از تولیدکننده تا مصرف کننده، باخته اصلی این منازعه خواهند بود.
پس می توان اذعان داشت که نظام آزادی کشتیرانی مستقر شده از اواخر سده نوزدهم، که تا همین یک دهه پیش انکار ناپذیر و کالبدی نهادینه می نمود، در حال فروریختن از درون است، اما نه به واسطه یک اراده واحد یا یک قدرت نوظهور، بلکه به علت تعدد بازیگران موثر، پراکندگی قدرت، پیشرفت فناوری های نظامی ارزان و در دسترس، و مهم تر از همه، تغییر در ادراک ملت ها نسبت به منافع ملی و تناسب هزینه امنیت بین المللی. در این میان، مسیر بازگشت به نظم قبلی بسیار دشوار و شاید نشدنی است و آنچه باقی می ماند، امکان تدوین یک نظم جدید، مشارکتی و سیال است که در آن، نقش نهادهای فرامنطقه ای کمرنگ تر و نقش کشورهای ساحلی و ائتلاف های موقت پررنگ تر می گردد و این تحول، هرچند دردناک و توام با بحران های گذار، می تواند زمینه ای برای دموکراتیزه شدن امنیت دریایی و توجه بیشتر به منافع نوع بشر به جای منافع انحصاری ابرقدرت ها باشد، هرچند که هیچ تضمینی برای آرمانی بودن این مسیر وجود ندارد و بازگشت به خشونت و هرج و مرج نیز کاملا محتمل است.
پایان سخن آنکه تاریخ آبراه های جهانی، همواره تاریخ کشمکش میان آزادی و امنیت، انحصار و مشارکت، و سود و بقا بوده است و آنچه امروز در تنگه هرمز می گذرد، نه یک انحراف بلکه نقطه عطفی در این تاریخ به شمار می رود که سایه آن بر همه گذرگاه های حیاتی جهان گسترده خواهد شد. جامعه ایرانی با اتکا بر پشتوانه مردمی و ابتکارات دفاعی خود، توانسته است معادلات قدرت را در سطحی بی سابقه به چالش بکشد و ایالات متحده نیز با پذیرش هزینه های انسانی و مالی هنگفت، ناچار به بازاندیشی در اصول مداخله جویانه خود خواهد شد، اما ره آورد این چالش، اگرچه در کوتاه مدت رنج و زیان و عدم قطعیت است، در بلند مدت شاید دریچه ای به سوی قراردادهای جدید امنیتی و اقتصادی بگشاید که در آن، صداهای بیشتری به گوش برسند و آبراه ها، به جای میدان نبرد قدرت های بزرگ، به مسیری برای گفت و گوی تمدن ها تبدیل شوند، اما دستیابی به این چشم انداز، نیازمند اراده ای فراتر از منافع ملی تنگ نظرانه و زمان هایی فراتر از یک دوره ریاست جمهوری است و چه بسا نسل های آینده، به سبب ناتوانی ما در این گذار تاریخی، بهای سنگین تری را متحمل گردند. در این میان، تنها امید معقول، آگاهی افزایی عمومی و نقش میانجیگرانه نهادهای علمی و مدنی است تا از تبدیل شدن دوباره دریاها به قبرستان کشتی ها و آرزوهای انسانی جلوگیری به عمل آید.

برچسب ها : میراث نظم دریایی اقتصادسرآمد «آبراه‌های خونین»

اخبار روز
ضمیمه