تاریخ انتشار:1405/6/9
چالش ریل‌های ابریشم برای محاصره دریایی ایران

«سرآمد» بررسی می‌کند؛

چالش ریل‌های ابریشم برای محاصره دریایی ایران

اقتصادسرآمد- مرتضی فاخری- در نخستین روزهای بهار ۲۰۲۶، آن گاه که ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا محدوده استراتژیک خلیج فارس و دریای عمان را با حلقه‌ای از ناوشکن‌ها و جنگ‌افزارهای الکترونیکی پوشاند، کمتر ناظری گمان می‌برد که اراده اقتصادی ایران بتواند در کمتر از یک فصل، مسیرهای موصولی خود را از آب‌های شور به خاک‌های سخت آسیا تغییر دهد. محاصره دریایی که واشنگتن آن را بستن هوشمندانه دریچه‌های نفتی و کالایی نامیده بود، به سرعت هزینه حمل هر کانتینر ۴۰ فوتی را تا آستانه ۷ هزار دلار افزایش داد؛ رقمی که نسبت به نرخ‌های عادی پیش از تنش، جهشی ۴۰ درصدی را نشان می‌داد. اما درست در همان روزهایی که بیم نایابی قطعات حیاتی برای نیروگاه‌ها و خطوط تولید خودرو، ذهن مدیران صنعتی ایران را مشغول کرده بود، یک شریان پنهان اما قدیمی، یعنی جاده ابریشم ریلی، از خواب چندین‌ساله بیرون زد و خود را به عنوان رقیبی جدی برای مسیرهای آبی معرفی کرد. خط ریلی شیآن‑تهران که پیش از آوریل ۲۰۲۶ تنها یک قطار باری هفتگی را حمل می‌کرد، ناگهان به موتور ضربان‌دار اقتصادی بدل شد و بسامد حرکت آن به هر سه یا چهار روز یک بار رسید، چنان که گویی ریل‌های فولادی در پاسخ به موج‌های خصمانه خلیج فارس، خود به موجی تازه در ژئوپلیتیک منطقه تبدیل شده بودند.

به گزارش اقتصادسرآمد، این مسیر به طول تقریبی ۱۰ هزار و ۴۰۰ کیلومتر، از دو مبدأ عمده یعنی شیآن، میراث کهن پایتخت سلسله‌های چین، یا ایوو در استان هنان آغاز می‌شود، سپس با عبور از دروازه‌های خشکی وارد قزاقستان می‌گردد و پس از طی دشت‌های وسیع آسیای مرکزی، از ترکمنستان یا گاه ازبکستان گذر کرده و نهایتاً از نقطه مرزی سرخس راهی ایران می‌شود. پایان‌بخش این سفر طولانی، بندر خشک آپرین در حومه تهران است، جایی که کالاهای گران‌بها پس از دو هفته لرزش روی ریل‌های ناهمسان‌عرض، به دست انبارداران و توزیع‌کنندگان می‌رسد. آنچه در این کانتینرها جای گرفته، صرفاً محموله‌های معمولی نیست؛ بلکه قطعات پیش‌ساخته خودروهای لوکس، ماشین‌آلات سنگین برای معادن و کارخانجات فولاد، تجهیزات نیروگاهی با دقت مهندسی بالا، ژنراتورهای اضطراری، پنل‌های خورشیدی با سلول‌های مونوکریستالین و انبوهی از الکترونیک مصرفی و صنعتی است که پروژه‌های زیرساختی ایران بی‌نصیب از آنها، با خطر توقف یا کاهش راندمان روبه‌رو می‌شدند. در واقع، این قطارها همانند شریان‌های مصنوعی، خون تازه‌ای را به پیکره صنعت ایران تزریق می‌کنند، در حالی که از همان مسیر، کالاهای ایرانی کمتر راهی چین می‌شوند و بازگشت قطارها اغلب با ظرفیتی ناقص و خالی از بار چشمگیر صورت می‌گیرد. این توازن نابرابر، نشانه آشکار نیاز ساختاری ایران به واردات در حوزه فناوری‌های پیشرفته است، هرچند شایعاتی که از حمل نفت خام ایران از طریق ریل به چین حکایت دارند، به دلیل هزینه‌های سربار بسیار بالا و صرفه اقتصادی منفی نسبت به تانکرهای دریایی، چندان قابل اعتنا نیست و بیشتر به خیال‌پردازی تحلیل‌گران غیرمتخصص شباهت دارد.
با این همه، نباید از یاد برد که ظرفیت یک قطار باری استاندارد، در بهترین حالت، تنها به دو تا سه درصد ظرفیت یک کشتی کانتینری بزرگ ماوراء اقیانوسی می‌رسد؛ یعنی عددی که در نگاه اول، در برابر حجم عظیم مبادلات دریایی، ناچیز به نظر می‌آید. اما در شرایط خفقان‌آور محاصره، همین درصد اندک نیز نه یک گزینه مکمل، که به یک خط نجات تبدیل می‌شود. به عبارت دیگر، راه‌آهن شرق به مثابه یک کانال فقط در مواقع ضروری عمل می‌کند، یعنی آن گاه که درهای آب‌های آزاد به روی کشتی‌های باری بسته یا خطرناک می‌شود، این مسیر ریلی، اتکاپذیری خود را به نمایش می‌گذارد. برای چین نیز این تجربه، فراتر از یک پروژه صرفاً تجاری معنا می‌یابد؛ چرا که تحقق عملی ابتکار کمربند و راه را در دور زدن محاصره‌های احتمالی آینده به اثبات می‌رساند و نشان می‌دهد که شبکه ریلی اوراسیا تا چه حد می‌تواند وابستگی به گذرگاه‌های آبی را کاهش دهد. از این زاویه، راه‌آهن شیآن‑تهران نه یک مسیر انفعالی، که یک کنش راهبردی در بازی بزرگ انتقال کالا است، به ویژه آن که این کریدور بخشی از کریدور ششم کمربند اقتصادی جاده جدید ابریشم محسوب می‌شود که چین‑آسیای مرکزی‑غرب آسیا را به هم متصل می‌کند و طرحی کلان‌تر برای بازتعریف نقشه مواصلاتی قاره پیرامون است.
اما این شاهراه فولادی، تنها یک حلقه از زنجیره عظیم کریدورهای زمینی در اوراسیا به شمار می‌آید و برای درک ابعاد واقعی آن، باید به شبکه گسترده‌تری نگاه کرد که ایران را در مرکز تلاقی راه‌های شمال‑جنوب و شرق‑غرب قرار داده است. یکی از مهم‌ترین این زنجیره‌ها، کریدور حمل‌ونقل بین‌المللی شمال‑جنوب معروف به INSTC است که روسیه را از طریق پهنه ایران به اقیانوس هند و بندر بمبئی متصل می‌کند. جالب آن که آمارهای منتشرشده نشان می‌دهد ترافیک این کریدور در سال ۲۰۲۴ به میزان حدود ۱۹ درصد رشد یافته و ترافیک شاخه شرقی آن که از مسیرهای آسیای میانه می‌گذرد، افزایش خیره‌کننده ۷۰ درصدی را تجربه کرده است. چنین رقمی، نشانه اقبال فزاینده فعالان اقتصادی به مسیرهای زمینی است، هرچند هنوز فاصله زیادی تا تبدیل شدن این کریدورها به رقبای جدی مسیرهای دریایی وجود دارد. در گوشه دیگری از نقشه، تجارت مرزی ایران و پاکستان با وجود موانع کهنه‌ای نظیر تحریم‌های بین‌المللی و کانال‌های بانکی ضعیف که انتقال ارز را با دشواری مواجه می‌سازند، با شتابی امیدوارکننده در حال گسترش است و هدف دستیابی به ۱۰ میلیارد دلار مبادله سالانه را دنبال می‌کند. برای تحقق این هدف، کریدورهای زمینی تازه‌ای گشوده شده‌اند تا محموله‌های ایرانی بتوانند از راه‌های خاکی به بازارهای پاکستان و حتی فراتر از آن، یعنی افغانستان و آسیای جنوبی نفوذ کنند. این تحولات، ایران را در موقعیتی قرار می‌دهد که همزمان به سه کریدور بزرگ جهانی متصل است، اما این مزیت، در سایه نارسایی‌های زیرساختی، به سان شمشیری دولبه عمل می‌کند.
اگر به جنوب شرقی ایران بنگریم، بندر چابهار به دلیل قرارگیری در خارج از تنگه هرمز و دسترسی مستقیم به آب‌های آزاد اقیانوس هند، همواره به عنوان یک گزینه راهبردی برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز معرفی شده است. با این حال، ارزش واقعی چابهار زمانی آشکار می‌شود که اتصال ریلی آن به شبکه سراسری ایران کامل گردد؛ اتصالی که هم‌اکنون با کاستی‌های جدی روبه‌رست و از جمله آنها، خط ریلی ۱۶۲ کیلومتری رشت‑آستارا است که روسیه تعهد کرده با سرمایه‌گذاری ۱.۶ میلیارد یورویی آن را به سرانجام برساند. تا پیش از تکمیل این حلقه گم‌شده، چابهار نمی‌تواند به عنوان پایانه ریلی کامل عمل کند و بارهای رسیده به این بندر، ناچارند برای انتقال به مراکز صنعتی، از جاده‌های پرمشقت و پرهزینه استفاده کنند. در مقابل، بندرعباس که از دیرباز دروازه اصلی دریایی ایران بوده، امروز نقش دوگانه‌ای یافته است: از یک سو، بارگیری و تخلیه کشتی‌های اقیانوس‌پیما را انجام می‌دهد و از سوی دیگر، به عنوان پایانه انتهایی بسیاری از کریدورهای زمینی اوراسیا عمل می‌کند و کالاهای رسیده از آسیای میانه و روسیه را برای صادرات دریایی یا توزیع داخلی آماده می‌سازد. این نقش دوگانه، بندرعباس را به یکی از حساسترین گره‌گاه‌های لجستیکی منطقه تبدیل کرده، هرچند ازدحام کانتینرها و کمبود فضای انبارش، همواره به عنوان گلوگاه‌هایی مزمن در این بندر باقی مانده‌اند.
در کوتاه‌مدت، این کریدورهای نوظهور و احیاشده، دسترسی ایران به کالاهای اساسی برای دو بخش حیاتی، یعنی بازسازی زیرساخت‌های فرسوده و تأمین نیازمندی‌های دفاعی، را ممکن ساخته‌اند. قطعات نیروگاه‌های برق آبی و حرارتی که ساخت داخل آنها سال‌ها به طول می‌انجامد، اکنون در کمتر از سه هفته از طریق ریل به دست مهندسان می‌رسد و از افت ولتاژ و خاموشی‌های فصلی جلوگیری می‌کند. همچنین ماشین‌آلات راه‌سازی و حفاری که برای پروژه‌های مترو و سدسازی ضروری هستند، بدون نیاز به عبور از آب‌های تحت نظارت ناوگان خارجی، مستقیماً به کارگاه‌های ساختمانی حمل می‌شوند. اما نگاه بلندمدت به این کریدورها، افق گسترده‌تری را ترسیم می‌کند؛ افقی که در آن، موقعیت مرکزی ایران در قلب اوراسیا، از یک مزیت جغرافیایی صرف به یک اهرم اقتصادی و ژئوپلیتیک پایدار تبدیل می‌شود. بدین معنا که ایران می‌تواند در ترانزیت کالا میان چین، هند، روسیه و اروپا نقش یک هاب لجستیکی را ایفا کند و در ازای آن، نه تنها درآمد ارزی قابل‌توجهی کسب نماید، بلکه وابستگی خود به مسیرهای دریایی آسیب‌پذیر را نیز کاهش دهد. تصور اینکه روزی یک کانتینر از شانگهای راهی مسکو شود، از ریل‌های ایران عبور کند و عوارض ترانزیتی برای خزانه ملی به ارمغان آورد، چندان دور از ذهن نیست، به ویژه آن که تجربه محاصره ۲۰۲۶ نشان داد که مسیرهای جایگزین، نه یک رویای خام، که یک ضرورت راهبردی هستند.
با این حال، حقیقت تلخ آن است که این چشم‌انداز درخشان، در هاله‌ای از موانع ساختاری و اجرایی فرو رفته که اگر به موقع درمان نشوند، می‌توانند شاهراه شرق را به کوچه‌بن‌بستی پرهزینه تبدیل کنند. اولین و گویاترین مانع، هزینه‌های سرسام‌آور حمل‌ونقل ریلی است که حتی در شرایط عادی نیز از نرخ دریایی فراتر می‌رود و در دوران محاصره، به سطحی نجومی صعود کرده است. هر چند که کریدور زمینی، امنیت بیشتری نسبت به آب‌های ناآرام خلیج فارس فراهم می‌آورد، اما این امنیت، با قیمت گزافی خریداری می‌شود که بسیاری از کالاهای با ارزش افزوده پایین را از گردونه تجارت خارج می‌سازد. دومین مانع، شبکه ریلی ناتمام و نقاط کور آن است، به ویژه همان خط رشت‑آستارا که بدون آن، اتصال کامل به کریدور شمال‑جنوب تحقق نمی‌یابد و قطارهای روسی ناچارند از مسیرهای جایگزین و زمان‌برتر عبور کنند. سومین و شاید آزاردهنده‌ترین مانع، اختلاف در عرض ریل‌ها میان کشورهای مختلف است؛ جایی که ریل‌های با عرض استاندارد اروپایی در ترکیه و بخش‌هایی از ایران با ریل‌های عریض روسی و قزاقستانی همخوانی ندارند و هر قطار برای عبور از مرز، ناگزیر از توقف طولانی و تعویض بوژی است، فرایندی که زمان سفر را تا دو برابر افزایش می‌دهد و هزینه نهایی را بالا می‌برد. چهارمین حلقه مفقوده، سیستم‌های تسویه مالی ضعیف و تحریم‌شده بانکی است که انتقال ارز میان چین، روسیه و ایران را با پیچیدگی‌های حقوقی و فنی روبه‌رو می‌کند و بسیاری از معاملات را به پایاپای یا ارزهای دیجیتال غیررسمی سوق داده است. در غیاب یک سازوکار شفاف و کم‌هزینه برای تسویه حساب، فعالان اقتصادی ترجیح می‌دهند به جای قطار، از کامیون‌هایی استفاده کنند که هزینه نهایی آنها، گاه از مسیر ریلی نیز کمتر تمام می‌شود، هرچند ظرفیت بسیار محدودتری دارند.
در پایان، آنچه از این واقعه مهم در تاریخ حمل‌ونقل ایران ثبت خواهد شد، نه صرفاً افزایش تعداد قطارهای باری، بلکه تحولی در نگرش به مفهوم محاصره است. آمریکا شاید گمان می‌کرد با بستن دریا، اقتصاد ایران را به زانو درمی‌آورد، اما غافل از آنکه ریل‌های فولادی که از دل کویر و کوهستان می‌گذرند، می‌توانند همچون رگ‌های جدیدی در کالبد اقتصاد ملی بدمند و نفس صنعت را در سخت‌ترین شرایط حفظ کنند. خط شیآن‑تهران، اگرچه در سایه مشکلات زیرساختی و هزینه‌های بالا هنوز به بلوغ کامل نرسیده، اما نشان داد که ایران از توانایی بازتعریف مسیرهای تجاری خود برخوردار است و می‌تواند تهدید دریایی را به فرصتی برای احیای کریدورهای فراموش‌شده خشکی تبدیل کند. در واقع، محاصره ۲۰۲۶ همچون کاتالیزوری عمل کرد که واکنش‌های زنجیره‌ای در شبکه لجستیکی اوراسیا را تسریع بخشید و به چین، روسیه، هند و حتی اروپا یادآور شد که وابستگی انحصاری به مسیرهای دریایی، خطری ذاتی برای زنجیره تأمین جهانی به همراه دارد. از این منظر، شاهراه شرق تنها یک پروژه حمل‌ونقل نیست، بلکه بیانیه‌ای است در باب مقاومت اقتصادی و تنوع‌بخشی به مسیرهای مواصلاتی؛ بیانیه‌ای که با هر بار حرکت قطار از شیآن به سمت تهران، در امتداد ۱۰ هزار کیلومتر ریل نگاشته می‌شود و هر چند که جوهر آن با گرد و غبار کویرهای آسیای میانه آمیخته است، اما پیامی شفاف برای قدرت‌های دریایی دارد: محاصره، پایان ماجرا نیست، بلکه آغاز مسیرهایی است که روی نقشه، با خطوط سیاه و نقطه‌چین رسم نشده‌اند، بلکه با فولاد و اراده، بر پیکره زمین حک شده‌اند.

برچسب ها : ریل‌های ابریشم اقتصادسرآمد محاصره دریایی

اخبار روز
ضمیمه