تاریخ انتشار:1405/6/25
در جست‌وجوی  نظام پولی ایده‌آل برای اقتصاد

«سرآمد» بررسی کرد؛

در جست‌وجوی نظام پولی ایده‌آل برای اقتصاد

اقتصادسرآمد- مرتضی فاخری - در کالبد شکافی نظامات مالی معاصر، این پرسش بنیادین همواره مطرح بوده است که آیا ساختار پولی حاکم، ذاتاً برای تحقق رفاه و عدالت طراحی شده یا خود مادر تمامی نابرابری‌ها و بی‌ثباتی‌های اقتصادی به شمار می‌رود. نگاهی فراتر از ارقام و شاخص‌های کلان نشان می‌دهد که معمای پول، نه یک مسئله فنی که یک چالش وجودی و اخلاقی در قلب اقتصاد مدرن جای خوش کرده است.

به گزارش اقتصادسرآمد، یک نظام پولی ایده‌آل، براساس رویکردهای نوین و به ویژه آموزه‌های اقتصاد اسلامی، باید از کارکرد صرفاً ابزاری خود فراتر رفته و به عرصه‌ای برای شکوفایی اصیل انسانی و تحقق عدالت پایدار بدل گردد. این تغییر، مستلزم بازنگری در مبانی فلسفی پول، نهادهای مالی و معیارهای ارزشی حاکم بر سیاست‌گذاری اقتصادی است تا بتوان از گردابی رهایی یافت که قرن‌هاست جوامع بشری را در خود گرفتار ساخته و هر روز بر عمق بحران‌های آن افزوده می‌شود.
اقتصاد سرمایه‌داری نوین، اگرچه در ظاهر دستاوردهای عظیمی در رشد تولید و توسعه فناوری داشته، اما در باطن بر پایه یک سیستم جعلی و تعبیه شده از بدهی استوار شده است. تسلط رباخواران جهانی در پوشش بانکداری بین المللی، تمامی ارکان نظام پولی را از ریشه تا نتیجه، به گونه‌ای مزوّرانه طراحی کرده که خروج از گرداب آن را به امری دشوار، اگر نگوییم غیرممکن، بدل ساخته است.

بقای منافع سرمایه‌داری در نظریات اقتصادی
وجه اشتراک اغلب اقتصاددانان بزرگی چون کینز و فریدمن، علیرغم تفاوت‌های نظری عمیق شان، در جهت گیری نهایی‌ای است که بقای منافع طبقات حاکم سرمایه‌دار را هدف گرفته است. کینز که بهره را عامل رکود می‌دانست، به دنبال کاهش نرخ بهره تا سطح صفر بود، اما این رویکرد نیز در چارچوب سرمایه‌داری، هرگز به حذف کامل رانت پولی منجر نمی‌شود.
از این منظر، اتکا به اصلاحات سطحی و صوری در نظام بانکداری فعلی، عملاً اتلاف وقت و انرژی است، چه اینکه این نظام از اساس بر پایه اصولی ناعادلانه و ظالمانه استوار گردیده که با احکام اسلامی و موازین انسانی در تعارضی آشکار قرار دارند. به تعبیر دیگر، همانگونه که نمی‌توان ظلم و بی عدالتی را تعدیل کرد،
بانکداری رایج را نیز نمی‌توان با الحاق برخی ضوابط، به نهادی مشروع و عادلانه مبدل نمود و ضرورت دارد که به پی ریزی مجدد نهادهای پولی و مالی بر مبنای حدود الهی و حقوق اصیل انسانی همت گمارد. این ضرورت، نه از سر تعصب، که از سر درک عمیق ناکارآمدی‌های ساختاری نظام کنونی و پیامدهای فاجعه بار آن برای اقشار آسیب پذیر جوامع بشری احساس می‌شود.
تاکید بر مالکیت اصیل الهی
تأکید بر مالکیت اصیل الهی به عنوان یک اصل بنیادین، چارچوب فکری جدیدی را در عرصه اقتصاد خرد و کلان ترسیم می‌کند. اگر قانون‌گذاری از شئون مالک باشد، با پذیرش خداوند به عنوان مالک حقیقی، قوانین ناظر بر روابط انسانی از جمله عدالت، حرمت ربا و الزام به قرض الحسنه، جنبه‌ای الهیاتی و ضروری پیدا می‌کنند. در این پارادایم، پول نباید به عنوان کالایی برای رانت خواری و خلق بدهی‌های بی‌پایان تلقی شود، بلکه ابزاری است برای تسهیل مبادلات، سنجش ارزش و در نهایت، خدمت به رشد حقیقی انسان.
نهاد قرض الحسنه در این میان نقشی کانونی ایفا می‌کند؛ چرا که مادامی که نرخ بهره وجود داشته باشد، اقتصاد دائماً به سمت عدم تعادل و توزیع ناعادلانه درآمد سوق خواهد یافت. قرض الحسنه با ملغی کردن نرخ بهره، شرط لازم و کافی برای تحقق جامعه‌ای عاری از رباست که می‌تواند پارادوکس‌های ذاتی نظام سرمایه‌داری را حل کند و زمینه ساز ثبات و تعادل پایدار در اقتصاد گردد.
یکی از شگفتی‌های استدلال اقتصادی برای حذف بهره، نه فقط در بُعد عدالت خواهانه آن، که در کارایی بی‌نظیر نهاد قرض الحسنه نهفته است. در نظام ربوی، کنز پول از سویی به رکود می‌انجامد و از سوی دیگر با تحریک وام دهی، بسترهای بحران‌های مالی را فراهم می‌کند. اما قرض الحسنه، با ماهیت دورانی و بازگشتی خود، ضریب فزاینده‌ای در چرخش پول و رونق اقتصادی ایجاد می‌کند که به مراتب از پرداخت‌های انتقالی صرف اثربخش‌تر است.

شیوه پرداخت در قرض‌الحسنه
در پرداخت قرض الحسنه، پول بارها در گردش قرار می‌گیرد و هر بار ضریب فزاینده مصرف عمل می‌کند؛ فرایندی که ضمن کاهش شکاف درآمدی از طریق تکرار توزیع، به عادلانه سازی توزیع ثروت در جامعه یاری می‌رساند. تحقیقات تطبیقی نشان داده است که وجود بهره، تخصیص درون زمانی و بین زمانی منابع را بر هم می‌زند، نابرابری را تشدید کرده و با خلق پول، به تورم دامن می‌زند؛ آسیب هایی که با استقرار نظام قرض الحسنه به میزان چشمگیری مهار می‌شوند.
این برتری، نه صرفاً در حوزه نظری، که در عمل نیز قابل آزمون است. جوامعی که توانسته اند با حمایت از نهادهای قرض الحسنه و خرد مالی، بخش‌هایی از نظام مالی خود را از انحصار بانک‌های ربوی خارج سازند، کاهش محسوسی در نرخ بیکاری، افزایش سطح پس انداز و بهبود شاخص‌های توزیع درآمد را تجربه کرده‌اند. البته این موفقیت ها، معمولاً در مقیاس‌های کوچک و محلی رخ داده و نشان از ظرفیت بالای این الگو برای تعمیم در سطوح ملی و بین المللی دارد.
با این همه، نباید از دشواری‌های عملی تحقق این نظام ایده آل غافل بود. تجربه تاریخی کشورهای اسلامی نشان داده که حذف بهره و جایگزینی آن با عقود اسلامی، امری تدریجی و نیازمند تغییرات بنیادین در نهادها و مقررات پولی در سطح ملی و جهانی است. نگاه صرفاً فقهی یا حقوقی به قرض الحسنه، کافی نیست و باید تحلیلی عمیق از نتایج اقتصادی آن ارائه داد تا کارآمدی آن در مقایسه با سیستم متعارف به اثبات برسد. 
نظام پولی مطلوب، باید به گونه‌ای طراحی شود که پول از حالت ضروری بودن برای تولید خارج شده و نقش خنثی و ابزاری خود را بازیابد. این به معنای کاهش وابستگی اقتصاد به خلق پول و هدایت سرمایه به سمت فعالیت‌های مولد و مشارکتی است که در آن، سود و زیان میان عوامل تولید تقسیم می‌شود و ریسک، عادلانه توزیع می‌گردد.

چالش‌های طراحی نظام پولی ایده‌آل
یکی از چالش‌های اساسی در طراحی نظام پولی ایده آل، مسئله تأمین مالی بلند مدت و پروژه‌های بزرگ توسعه‌ای است. منتقدان نظام قرض الحسنه، اغلب بر این نکته تأکید می‌کنند که در غیاب نرخ بهره، انگیزه پس انداز کاهش یافته و سرمایه گذاری‌های کلان با مشکل مواجه خواهند شد. این نقد، اگرچه در نگاه اول موجه به نظر می‌رسد، اما با نگاهی دقیق تر به سازوکارهای مشارکتی در اقتصاد اسلامی، قابل پاسخگویی است. در نظام مطلوب، تأمین مالی پروژه‌های بزرگ از طریق عقود مشارکتی نظیر مضاربه و مشارکت مدنی صورت می‌گیرد که در آنها، بازدهی سرمایه، نه به صورت نرخ بهره ثابت، که به صورت سهمی از سود واقعی پروژه تعیین می‌شود.
این مکانیسم، علاوه بر عادلانه‌تر بودن، انگیزه نظارت و مدیریت ریسک را برای سرمایه گذاران افزایش می‌دهد و از هدایت سرمایه به سمت فعالیت‌های سفته بازانه و غیرمولد جلوگیری می‌کند. از سوی دیگر، قرض الحسنه در این نظام، نقش مکمل و اصلی را برای تأمین مالی خرد و متوسط، کمک به اقشار نیازمند و ایجاد گردش پول در سطوح پایین اقتصاد ایفا می‌کند و بدین سان، شبکه جامعی از تأمین مالی عادلانه و کارآمد شکل می‌گیرد. این شبکه می‌تواند ضمن حفظ کارایی، ثبات سیستم مالی را نیز تضمین کند، چرا که تکانه‌های مالی و بحران‌های ناشی از شوک‌های نرخ بهره که در اقتصاد متعارف به کرات مشاهده شده است، در این نظام معنایی نخواهد داشت.

شرط ایجاد تحول در نظام پولی
برای تحقق چنین تحولی عظیم، لازم است که سیاست‌گذاران و اقتصاددانان، از چارچوب‌های ذهنی رایج فاصله گرفته و به بازتعریف مفاهیم بنیادینی چون پول، ارزش، ثروت و توسعه بپردازند. در نظام پولی ایده آل، معیار کارایی که امروزه یگانه معیار سنجش سیاست‌های اقتصادی است، باید جای خود را به معیار عدالت دهد؛ نه بدین معنا که کارایی نادیده گرفته شود، بلکه بدین مفهوم که عدالت، به عنوان هدف غایی، چارچوبی را تعیین می‌کند که در آن، کارایی نیز معنا و جهت گیری صحیح می‌یابد.
برای مثال، در اقتصاد متعارف، افزایش تولید ناخالص داخلی، حتی اگر با تخریب محیط زیست و تشدید نابرابری همراه باشد، موفقیت تلقی می‌شود. در حالی که در نظام مطلوب، رشد اقتصادی صرفاً در صورتی ارزشمند است که با کاهش فقر، بهبود توزیع درآمد و حفظ منابع طبیعی همراه باشد. این تغییر نگرش، مستلزم تحول در نظام آموزشی، سیاست گذاری و حتی فرهنگ عمومی جامعه است تا مردم و مسئولان، به تدریج با مزایای اقتصاد بدون ربا و نقش محوری قرض الحسنه در ایجاد جامعه‌ای پویا و عادلانه آشنا شوند. در این مسیر، تجربه‌های موفق کشورهایی که گام هایی در این جهت برداشته اند، هرچند محدود، می‌تواند به عنوان الگوهای اولیه مورد استفاده قرار گیرد و با بومی سازی و اصلاح آنها، گامی به سوی طراحی نظامی فراگیر و کارآمد برداشته شود.

نتیجه‌گیری
در پایان، آنچه از منظری کلان و راهبردی به چشم می‌آید، این است که نجات از وضعیت اسفبار نظام پولی فعلی، منوط به یک طرح انقلابی است، نه تعدیل‌های موردی و نمادین. این انقلاب معرفتی و نهادی، مستلزم بازنگری در مبانی ارزشی اقتصاد، جایگزینی معیار کارایی با معیار عدالت، و بازطراحی نهادهای مالی بر اساس اصول مشارکت، شفافیت و قرض الحسنه است. نظام پولی ایده آل در این چشم انداز، نه فقط یک سیستم مالی کارآمد، بلکه بستری برای شکوفایی استعدادهای انسانی، کاهش فقر و بیکاری و تحقق اقتصادی است که در آن پول، در خدمت رشد واقعی و عدالت پایدار قرار می‌گیرد، نه اینکه خود، غایت و مسیر انحراف توسعه باشد.
از این رو، ضرورت دارد که پژوهشگران، سیاست گذاران و کنشگران اجتماعی، با کنار نهادن نگاه‌های جزیره‌ای و سطحی، به گفت و گویی عمیق و همه جانبه درباره مؤلفه‌های این نظام مطلوب بپردازند و زمینه‌های عملی برای گذار از وضع موجود به وضع مطلوب را فراهم آورند. تحقق این مهم، هرچند دشوار و زمان بر می‌نماید، اما با عنایت به ظرفیت‌های نظری غنی اقتصاد اسلامی و تجارب عملی موفقی که در نقاط مختلف جهان در حال شکل گیری است، نه تنها ممکن، که ضروری و اجتناب ناپذیر به نظر می‌رسد.
جامعه‌ای که بتواند نظام پولی خود را بر پایه عدالت، قرض الحسنه و مشارکت بازتعریف کند، گامی بلند در مسیر تمدن سازی نوین برداشته و الگویی فراگیر برای سایر ملت‌ها در مواجهه با بحران‌های نظام سرمایه‌داری ارائه خواهد داد. این، همان وعده و آرزویی است که ذهن‌های روشن و وجدان‌های بیدار بشری را در طول تاریخ به خود مشغول داشته و امروز، بیش از هر زمان دیگری، به تحقق آن نیازمندیم.

برچسب ها : نظامات مالی معاصر اقتصادسرامد نظام پولی

اخبار روز
ضمیمه