«سرآمد»بررسی می‌کند؛

ضرورت بازتعریف فرهنگ سرمایه‌گذاری در مسیر توسعه پایدار

گروه راهبردی - مرتضی فاخری - در سال‌های اخیر، اقتصاد ایران با چالش‌های ساختاری عمیقی دست‌وپنجه نرم کرده است که یکی از مهم‌ترین آنها، تضعیف بنیان‌های سرمایه‌گذاری و شکل‌گیری الگوهای رفتاری ناپایدار در میان فعالان اقتصادی محسوب می‌شود. داده‌های رسمی حکایت از آن دارد که رشد تشکیل سرمایه ثابت ناخالص در مقاطع اخیر به سطوح منفی سقوط کرده است؛ رقمی که پایین‌ترین سطح سرمایه‌گذاری در چهارسال و نیم اخیر را نشان می‌دهد و ادامه مسیری را تأیید می‌کند که از میانه دهه نود آغاز شده است. این زنگ خطر، فراتر از یک آمار اقتصادی، بیانگر بحرانی ریشه‌دار در نگرش جمعی به مقوله سرمایه‌گذاری و انباشت ثروت است. آنچه در این میان بیش از پیش خودنمایی می‌کند، شکاف عمیق میان سطح ریسک‌پذیری سرمایه‌گذاران ایرانی با استانداردهای متعارف جهانی است. بسیاری از سرمایه‌گذاران، پیش از آنکه به فکر حفظ و حراست از دارایی خود باشند، به دنبال کسب سودهای نجومی و آنی هستند، غافل از اینکه در ادبیات حرفه‌ای سرمایه‌گذاری، نخستین و اساسی‌ترین هدف، جلوگیری از کاهش ارزش سرمایه و سپس کسب بازدهی متناسب با سطح ریسک پذیرفته شده است. تأمل در این مسئله، ما را به واکاوی ابعاد پنهان آن و ضرورت نهادینه‌سازی عقلانیت به عنوان جایگزینی برای هیجانات زودگذر رهنمون می‌سازد.
سرمایه‌گذاری در هر کشوری، موتور محرک رشد و توسعۀ بلندمدت محسوب می‌شود. برای افزایش تولید کالا و خدمات، تکیه صرف بر نیروی کار یا بهره‌وری کوتاه‌مدت کافی نیست، بلکه نیاز به توسعۀ مستمر ظرفیت‌های فیزیکی و تکنولوژیک از طریق تشکیل سرمایه وجود دارد. زمانی که تشکیل سرمایه ثابت در یک اقتصاد با روند نزولی مواجه می‌شود، به تدریج پدیدۀ «فرسودگی سرمایه» رخ می‌دهد؛ بدین معنا که موجودی سرمایه موجود که بر اثر استهلاک طبیعی نیازمند جایگزینی و نوسازی است، با سرمایه‌گذاری جدید جبران نمی‌شود و این امر به کاهش ظرفیت تولید، افت اشتغال بالقوه و در نهایت، محدودیت در آهنگ رشد اقتصادی منجر خواهد شد. بررسی‌های بلندمدت نیز نشان می‌دهد که بین پس‌انداز و سرمایه‌گذاری با رشد اقتصادی ایران ارتباط تعادلی مثبت و معناداری وجود دارد که حکایت از ضرورت توجه جدی به این دو متغیر کلان دارد. با این حال، آنچه در سال‌های اخیر بر پیچیدگی این معضل افزوده، نه صرفاً کمبود منابع مالی یا موانع ساختاری، که نوع نگاه و رویکرد سرمایه‌گذاران به مفهوم ریسک و بازده بوده است و این نگاه، ریشه در لایه‌های ناپیدای فرهنگی و روان‌شناختی دارد که پرداختن به آنها، کلید اصلی گشودن این گره کور محسوب می‌شود.
درک مفهوم ریسک، نخستین گام برای ورود به عرصۀ سرمایه‌گذاری هوشمندانه است. ریسک در ادبیات مالی، به نوسانات بازدهی مورد انتظار اطلاق می‌شود و بیانگر احتمال اختلاف میان میزان بازده واقعی و بازده مورد انتظار است. آنچه حائز اهمیت است، رابطۀ مستقیم و اجتناب‌ناپذیر ریسک و بازده است؛ به‌گونه‌ای که هر چه یک سرمایه‌گذاری ریسک بیشتری داشته باشد، انتظار کسب بازده بالاتری نیز از آن می‌رود. اما این قاعده ساده در شرایط اقتصاد ایران با پیچیدگی‌های رفتاری و فرهنگی گره خورده است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که رویکرد افراد به ریسک، تا میزان زیادی از فرهنگ و شخصیت درونی آن‌ها نشأت می‌گیرد. در فرهنگ‌هایی که افراد خود را مسئول هر آنچه برایشان اتفاق می‌افتد می‌دانند و احساس کنترل درونی بر شرایط دارند، ریسک‌پذیری هوشمندانه‌تر و همراه با مسئولیت‌پذیری بیشتری شکل می‌گیرد، که این امر در نهایت به رشد و توسعۀ سریع‌تر اقتصادی منجر خواهد شد. در مقابل، نگرش رایج در میان بخش قابل‌توجهی از سرمایه‌گذاران ایرانی، گویی به دنبال یافتن طلسمی برای ثروتمند شدن یکشبه است و این نگرش که اغلب با اعتمادبه‌نفس کاذب و خوش‌بینی بیش از حد همراه است، ریشه در خطاهای شناختی عمیقی دارد که نه تنها فرد، بلکه کل شبکه‌های اقتصادی را به مخاطره می‌اندازد.
سوگیری اعتمادبه‌نفس کاذب، سرمایه‌گذاران را به این باور می‌رساند که بر بازار کنترل کامل دارند و دانش یا تجربۀ آنان فراتر از میانگین سایر فعالان است؛ حال آنکه از نظر آماری، امکان برتری اکثریت بر میانگین وجود ندارد. این خطای شناختی، به‌ویژه در شرایطی که بازار با نوسانات شدید و عدم‌اطمینان اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند، تشدید می‌شود و سرمایه‌گذاران را به تصمیماتی احساسی و زیان‌بار سوق می‌دهد. اقتصاد رفتاری با واکاوی لایه‌های پنهان تصمیمات مالی، پرده از راز بسیاری از شکست‌های سرمایه‌گذاری برمی‌دارد. یکی از شایع‌ترین این سوگیری‌ها، «اثر تمایلاتی» است که به تمایل سرمایه‌گذاران برای فروش سهام سودده و نگهداری سهام زیان‌ده اشاره دارد. این رفتار غیرمنطقی که ریشه در ترس از پشیمانی و تمایل به اثبات درستی تصمیمات گذشته دارد، موجب می‌شود تا سرمایه‌گذاران فرصت‌های سودآور را از دست بدهند و زیان‌های خود را انباشته کنند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که سرمایه‌گذارانی که در شرایط بازده پایین بازار، نوسان‌های بالا و عدم‌اطمینان اقتصادی وارد بازار می‌شوند، به شدت بیشتری دچار این اثر تمایلاتی می‌شوند و تصمیمات آن‌ها بیشتر تحت تأثیر ترس و اضطراب قرار می‌گیرد تا تحلیل منطقی، و همین عامل، یکی از موانع جدی بر سر راه شکل‌گیری یک فرهنگ سرمایه‌گذاری بالنده و عقلایی محسوب می‌شود.
از دیگر سوگیری‌های مخرب می‌توان به «سوگیری تائیدی» اشاره کرد که در آن، سرمایه‌گذار به جای بررسی تمام شواهد و اطلاعات موجود، صرفاً به دنبال داده‌هایی می‌گردد که باورهای قبلی او را تأیید کنند و نظرات مخالف را نادیده می‌گیرد. این رفتار، نقاط کور تصمیم‌گیری را افزایش می‌دهد و سرمایه‌گذار را در چرخه‌ای از خودفریبی گرفتار می‌کند. همچنین «سوگیری زیان‌گریزی» که بر اساس نظریۀ کانمن و تورسکی شکل گرفته، نشان می‌دهد که ناراحتی ناشی از یک زیان، بسیار شدیدتر از خوشحالی حاصل از یک سود معادل است. این احساس، هرچند طبیعی به نظر می‌رسد، اما در عمل باعث می‌شود تا سرمایه‌گذار از پذیرش ضررهای کوچک و منطقی امتناع ورزد و در نهایت، زیان‌های بزرگ‌تری را متحمل شود. این سوگیری‌ها، که ریشه‌ای عمیق در روان‌شناسی جمعی و فرهنگ اقتصادی دارند، مانعی جدی بر سر راه توسعۀ فرهنگ سرمایه‌گذاری مبتنی بر عقلانیت و تحلیل به شمار می‌روند و تا زمانی که از تأثیر آنها بر فرآیند تصمیم‌گیری آگاه نشویم، هر گونه تلاش برای اصلاح رفتار سرمایه‌گذاران با شکست مواجه خواهد شد، چراکه این سوگیری‌ها همچون لنزهایی تحریف‌شده، واقعیت بازار را دگرگون نشان می‌دهند و سرمایه‌گذار را به دام ادراکات نادرست می‌اندازند.
در تقابل با این آشفتگی رفتاری، مدیریت ریسک به عنوان سپری در برابر هیجانات مخرب عمل می‌کند. فرآیند مدیریت ریسک شامل گام‌هایی چون شناسایی ریسک، ارزیابی میزان تأثیر آن و تعیین استراتژی مناسب است. برای یک سرمایه‌گذار حرفه‌ای، شناخت انواع ریسک‌ها - از ریسک سیستماتیک که بر کل دارایی‌ها تأثیر می‌گذارد و قابل اجتناب نیست، تا ریسک غیرسیستماتیک که مختص یک صنعت یا شرکت خاص است و با تنوع‌بخشی قابل کاهش می‌باشد - اهمیت حیاتی دارد. استراتژی‌های مدیریت ریسک نیز خود به چهار دستۀ اصلی تقسیم می‌شوند: انتقال ریسک، اجتناب از ریسک، کاهش ریسک و پذیرش ریسک که هر یک بسته به شرایط بازار و میزان تحمل سرمایه‌گذار، کاربرد خاص خود را می‌یابند. اما نکته ظریف اینجاست که توسل صرف به این ابزارها، بدون اصلاح نگرش فرهنگی و ارتقای سواد مالی، کارایی چندانی نخواهد داشت. پژوهش‌ها به روشنی نشان می‌دهد که سواد مالی، به عنوان یک متغیر تعدیل‌گر، می‌تواند رابطۀ میان سوگیری‌های رفتاری و عملکرد مالی سرمایه‌گذاران را تحت تأثیر قرار دهد و اثرات منفی خطاهای شناختی را کاهش دهد. از این رو، توسعۀ فرهنگ سرمایه‌گذاری مستلزم یک اقدام همه‌جانبه است که در آن آموزش، تجربه‌اندوزی و اصلاح باورهای غلط، هم‌پای ابزارهای تحلیلی و مدیریتی پیش برود. سرمایه‌گذار صبور و با تجربه، که درجه بالایی از «صبوری» را با «مهارت سرمایه‌گذاری» توأم ساخته است، بازدهی به مراتب بالاتری نسبت به افرادی دارد که تحت تأثیر سوگیری‌هایی چون بیش‌اعتمادی و زیان‌گریزی عمل می‌کنند و این صبر و مهارت، چیزی جز محصول یک فرهنگ غنی و آموزش‌محور نیست که در بستر آن، سرمایه به جای ابزاری برای قمار، به اهرمی برای تولید و ثروت‌آفرینی پایدار تبدیل می‌شود.
با نگاهی به آینده، توسعۀ فرهنگ سرمایه‌گذاری در ایران نه یک انتخاب، که یک الزام اجتناب‌ناپذیر است. ادامه روند کنونی، با تکیه بر سوداگری و نادیده گرفتن اصول بنیادین مدیریت ریسک، نه تنها امنیت مالی خانوارها را به مخاطره می‌اندازد، بلکه کل اقتصاد کشور را در مسیری ناپایدار و وابسته به شوک‌های بیرونی قرار می‌دهد. اقتصاددانان هشدار می‌دهند که در اقتصادی سرمایه‌بر مانند ایران، کاهش سرمایه‌گذاری، ظرفیت‌های تولیدی را محدود می‌کند و به فرسایش موجودی سرمایه، افت بهره‌وری و کاهش توان رشد در سال‌های آینده منجر می‌شود. در چنین شرایطی، تحقق رشد اقتصادی هدف‌گذاری شده در برنامه‌های توسعۀ کشور، دور از واقعیت به نظر می‌رسد، مگر آنکه مجموعۀ منسجمی از اصلاحات هماهنگ، از جمله ارتقای سطح سواد مالی عمومی، اصلاح ساختارهای تشویقی در بازارهای مالی و ایجاد ثبات در سیاست‌های کلان اقتصادی، در دستور کار قرار گیرد. از سوی دیگر، نهادهای مالی و سیاست‌گذاران نیز نقشی بی‌بدیل در این تحول دارند. ایجاد بسترهای مناسب برای تنوع‌بخشی به سبد دارایی‌ها، شفاف‌سازی اطلاعات، و ترویج ابزارهای مالی مبتنی بر مدیریت ریسک می‌تواند به تعدیل رفتارهای هیجانی کمک کند و فضایی را فراهم آورد که در آن، سرمایه‌گذاران به جای دویدن به دنبال سودهای زودگذر، به ارزش‌آفرینی بلندمدت بیندیشند و این تغییر نگرش، تنها با همکاری مستمر و هماهنگ تمامی ارکان اقتصادی ممکن خواهد شد.
فرهنگ‌سازی در سطح عمومی از طریق رسانه‌ها و سیستم آموزشی، برای آشنایی افراد با مفاهیمی چون «هزینۀ فرصت»، «بازده تعدیل شده بر اساس ریسک» و «اهمیت نقدشوندگی» از گام‌های اساسی در این مسیر است. فرهنگ سرمایه‌گذاری زمانی بالنده می‌شود که سرمایه‌گذار بداند حفظ سرمایه، مقدم بر کسب سود است و تصمیم‌گیری منطقی، در شرایطی که بازار در تبوتاب نوسانات است، می‌تواند از وقوع فاجعه‌های مالی جلوگیری کند. در حقیقت، سرمایه‌گذاری موفق، بیش از آنکه به هیجان و پذیرش ریسک‌های بزرگ وابسته باشد، به مدیریت ریسک، حفظ سرمایه و اتخاذ تصمیمات منطقی و مبتنی بر تحلیل گره خورده است و این مهم، در سال‌های پرنوسان اقتصاد ایران که با تورم بالا، بی‌ثباتی‌های کلان و محدودیت‌های شدید نظام بانکی دست‌وپنجه نرم می‌کند، از هر زمان دیگری حیاتی‌تر شده است. فرهنگ سرمایه‌گذاری در ایران، همچون آینۀ تمام‌نمای اقتصاد کشور، نیازمند بازنگری بنیادین است. فاصلۀ چشمگیر میان سطح ریسک‌پذیری موجود با استانداردهای جهانی و غلبۀ رویکردهای سوداگرانه بر اصول عقلایی، نشان از یک ناهنجاری رفتاری ریشه‌دار دارد که برای درمان آن، چارهای جز توسل به دانش اقتصاد رفتاری و تقویت مدیریت ریسک نیست. تنها با عبور از سطحی‌نگری‌ها و سوگیری‌های رفتاری و حرکت به سمت نهادینه‌سازی عقلانیت و دانش در تصمیمات مالی است که می‌توان امیدوار بود اقتصاد ایران از گرداب رکود و فرسایش سرمایه رهایی یافته و به سوی رشد و توسعۀ پایدار حرکت کند؛ حرکتی که نه در سایه شانس و اقبال، که در پرتو دانش، نظم و صبری هوشمندانه تحقق خواهد یافت و نسلی از سرمایه‌گذاران را پرورش می‌دهد که به جای طمع به سودهای آنی، به دنبال بقا و بالندگی در بلندمدت هستند. این همان میراث گرانبهایی است که می‌تواند چهرۀ اقتصاد ایران را در دهه‌های آینده دگرگون سازد و آن را از وابستگی به درآمدهای نفتی و نوسانات بیرونی، به سوی خوداتکایی مبتنی بر خرد جمعی و سرمایه‌گذاری مولد سوق دهد.
ضرورت بازتعریف فرهنگ سرمایه‌گذاری در مسیر توسعه پایدار
ارسال دیدگاه
اخبار روز
ضمیمه