لزوم توقف بارگیری  در بندر ینبع 


سیدمجتبی بقائی اردکانی- در طراحی یک راهبرد فشار اقتصادی، ایجاد حداکثر اختلال لزوماً به معنای دستیابی به بهترین نتیجه سیاسی نیست. تفاوت اساسی میان «فشار هدفمند» و «شوک فراگیر» وجود دارد. انسداد کامل باب‌المندب می‌تواند تجارت دریایی بخش بزرگی از جهان را مختل کند، اما این فشار را صرفاً به بازیگران موردنظر محدود نمی‌سازد. در مقابل، اختلال در یک گلوگاه مشخص مانند بندر ینبع، اثری متمرکزتر بر صادرات نفت عربستان و مشتریان آن خواهد داشت و هزینه‌های جانبی کمتری بر تجارت عمومی جهان تحمیل می‌کند.
‌ باب‌المندب یکی از مسیرهای اصلی دریایی میان آسیا و اروپا، از طریق دریای سرخ و کانال سوئز، به شمار می‌رود. ناامنی یا انسداد این تنگه، شرکت‌های کشتیرانی را ناچار می‌سازد که مسیر خود را به سمت دماغه امید نیک در جنوب آفریقا تغییر دهند. در تنش‌های اخیر، شرکت‌هایی مانند مرسک، هاپاگ-لوید و سیامای-سیجی بخشی از سفرهای خود را از این مسیر خارج کردند و همزمان هزینه‌های اضافی مرتبط با جنگ را بر صاحبان کالا تحمیل نمودند.
‌ تغییر مسیر کشتی‌ها به دور آفریقا، زمان سفر، مصرف سوخت، هزینه بیمه و کرایه حمل را به طور چشمگیری افزایش می‌دهد. این هزینه‌ها در نهایت در قیمت کالاهای وارداتی، مواد اولیه و محصولات واسطه‌ای منعکس می‌شوند. اروپا که از یک سو با رشد اقتصادی ضعیف دست‌به‌گریبان است و از سوی دیگر پس از جنگ اوکراین، حساسیت بیشتری نسبت به شوک‌های انرژی و زنجیره تأمین پیدا کرده، یکی از اصلی‌ترین بازندگان چنین وضعیتی خواهد بود.‌ انسداد کامل باب‌المندب احتمالاً به یک شوک فراگیر علیه تجارت آسیا و اروپا تبدیل خواهد شد. چنین اقدامی صرفاً یک یا چند دولت خاص را تحت فشار قرار نمی‌دهد، بلکه مصرف‌کنندگان، شرکت‌های تولیدی و اقتصادهای واردکننده در کشورهای مختلف را نیز متضرر می‌سازد.
 حتی کشورهای آسیایی که به نفت و فرآورده‌های خاورمیانه وابسته‌اند، با افزایش شدید هزینه حمل‌ونقل مواجه خواهند شد. برآورد شرکت کپلر نشان می‌دهد که در صورت اختلال کامل در باب‌المندب، زمان انتقال نفت از ینبع به کره‌جنوبی میتواند از حدود ۲۴ روز به ۵۴ روز افزایش یابد و مسافت حمل، بر مبنای تن-مایل، تقریباً سه برابر شود.‌ از منظر رقابت اقتصادی میان آمریکا و اروپا نیز باید به یک نکته مهم توجه کرد. یکی از محورهای اصلی سیاست اقتصادی دولت ترامپ، بازگرداندن تولید صنعتی به خاک آمریکا و تقویت تولیدکنندگان داخلی از طریق تعرفه، سیاست «اول آمریکا» و تشویق سرمایه‌گذاری در داخل این کشور است. اسناد رسمی دولت آمریکا نیز بازگرداندن تولید و حمایت از کارگران و صنایع آمریکایی را از اهداف اصلی سیاست تجاری خود معرفی کرده‌اند.
‌ بر این اساس می‌توان استدلال کرد که فرسایش بیشتر توان رقابتی اروپا، دست‌کم در سطح نسبی، لزوماً برخلاف منافع اقتصادی دولت ترامپ نیست. اگر هزینه انرژی، حمل‌ونقل و تولید در اروپا افزایش یابد، بخشی از سرمایه‌گذاری‌های صنعتی ممکن است به سمت آمریکا حرکت کند.
‌ در مقابل، بندر ینبع نقشی مشخص و راهبردی در شبکه صادرات نفت عربستان دارد. پس از اختلال در مسیرهای خلیج فارس، عربستان صادرات بیشتری را از طریق خط لوله شرق به غرب به ینبع منتقل کرد. براساس داده‌های کپلر، بارگیری نفت خام در این بندر در ماه مارس به رکورد حدود ۳٫۲۳ میلیون بشکه در روز رسید؛ در حالی که صادرات معمول ینبع پیش از جنگ حدود ۷۵۰ تا ۸۵۰ هزار بشکه در روز بود.
‌ در میان محموله‌های بارگیری‌شده از ینبع، روزانه حدود ۹۳۳ هزار بشکه راهی چین شده است که تقریباً ۲۹ درصد کل بارگیری‌های این بندر را تشکیل می‌دهد. سهم ژاپن تنها حدود ۵۳ هزار بشکه در روز یا نزدیک به ۱٫۶ درصد بوده است. مصر با حدود ۷۲۰ هزار بشکه و هند با ۷۰۲ هزار بشکه در روز نیز از دیگر مقاصد اصلی محموله‌های ینبع بوده‌اند. بنابراین، چین بزرگترین مقصد منفرد نفت این بندر بوده، اما ژاپن در آن مقطع سهم بسیار محدودی داشته است.
‌همچنین از کار انداختن بندر ینبع می تواند نفت عبوری از تنگه هرمز را هم افزایش دهد که این امر نیز موجب اهمیت بیشتر تنگه هرمز خواهد شد.
لزوم توقف بارگیری  در بندر ینبع 
ارسال دیدگاه
اخبار روز
ضمیمه