«سرآمد» بررسی میکند؛
«زغال سنگ» شبحی که از معادلات انرژی جهان نمیگسلد
گروه انرژی - مرتضی فاخری - در سالهای اخیر، وعدههای بلند پروازانه برای گذار به انرژیهای تجدید پذیر و کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی، فضای گفتمان جهانی را در تسخیر خود داشته است. با این حال، واقعیت تلخ و انکار ناپذیر بازار انرژی، روایتی دیگر را به تصویر میکشد: زغال سنگ، این پیر کهنه کار صنعت، نه تنها صحنه را ترک نکرده، بلکه در قامت یکی از مهمترین و انعطاف پذیرترین منابع تأمین انرژی جهان، همچنان بر تخت پادشاهی تکیه زده است. آنچه در نگاه نخست یک پارادوکس به نظر میرسد، در بطن خود، روایتی پیچیده از تقابل میان آرمانهای اقلیمی و الزامات امنیت انرژی، اقتصاد صنعتی و ژئوپلیتیک جهانی را بازتاب میدهد. برای درک این پدیده، ناگزیر باید از سطح شعارهای سبز و بیانیههای محیط زیستی فراتر رفت و به لایههای زیرین معادلاتی نظر انداخت که زغال سنگ را تا این حد در ساختار اقتصادی جهان تثبیت کرده است.
نخستین و شاید مهمترین دلیلی که زغال سنگ را از صحنه خارج نمیسازد، مسئلۀ «امنیت انرژی» در برابر «تعهدات اقلیمی» است. بحران انرژی اروپا در پی تنشهای ژئوپلیتیکی و جنگ اوکراین، ورق را به گونهای دیگر چرخاند و نشان داد که وقتی پای تداوم تولید و گرمایش منازل در میان باشد، کاغذهای سبز توافقات پاریس، یک باره رنگ میبازند. کشورهای اروپایی که پیشتر خود را پرچم داران گذار انرژی معرفی کرده بودند، ناچار شدند نیروگاههای زغال سنگی تعطیل شده را مجدداً راه اندازی کنند و حتی برخی از آنها برنامههای توسعۀ معادن خود را از سر گرفتند. این بازگشت شتاب زده، نه از سر بیتوجهی به محیط زیست، که از سر الزامی عریان به نام «بقا» است. در واقع، گاز طبیعی که به عنوان سوخت پل میان نفت و انرژیهای نو معرفی شده بود، با جهش بیسابقۀ قیمت و اختلال در زنجیرۀ تأمین، موقعیت خود را به عنوان گزینهای مطمئن از دست داد و زغال سنگ، با قیمت نسبتاً پایدار و ذخایر گسترده و پراکنده در سراسر جهان، بار دیگر به عنوان «سوخت تضمینی» جلوه کرد.
اما تداوم حضور زغال سنگ در اقتصاد جهان، تنها محدود به ضرورت تأمین برق در شرایط اضطرار نیست؛ این ماده معدنی سیاه، نقشی فراتر از سوخت نیروگاهها ایفا میکند. تصور کنید برای یک لحظه، جریان تولید فولاد، سیمان و کک را از زغال سنگ جدا کنیم. آنگاه خواهیم دید که تمدن صنعتی مدرن، چگونه با ستونهای خود دچار لرزه میشود. فولاد، که شالودۀ ساختمانسازی، خودرو سازی، کشتیسازی و صنایع دفاعی است، هنوز وابستگی عمیقی به زغال سنگ ککشو دارد؛ به گونهای که هیچ جایگزین اقتصادی و مؤثری برای این ماده در فرایند احیای سنگ آهن در کورههای بلند، معرفی نشده است. حتی فولاد بازیافتی یا روشهای نوین کاهش مستقیم آهن، نتوانستهاند سهم زغال سنگ را در تولید انبوه و ارزان فولاد به حاشیه برانند. سیمان نیز که پیکرۀ شهرهای مدرن با آن شکل میگیرد، در کورههای خود به حرارت عظیمی نیاز دارد که زغال سنگ، همچنان ارزانترین و در دسترسترین تأمینکنندۀ آن است. به این ترتیب، هر گونه اختلال در تأمین زغال سنگ، زنجیرهای از بحرانهای صنعتی را به دنبال خواهد کشید که نه تنها فلج شدن کارخانهها، بلکه ورشکستگی صنایع پایین دستی و بیکاری میلیون ها نفر را در پی دارد؛ دردی که هیچیک از سیاستهای کاهش کربن، به تنهایی یارای تحمل آن را ندارند.
مسئلۀ دیگر که به ماندگاری زغال سنگ در معادلات جهانی دامن میزند، توزیع نامتوازن جغرافیایی منابع انرژی است. در حالی که نفت و گاز طبیعی در مناطقی خاص همچون خاورمیانه و روسیه متمرکز شدهاند، ذخایر زغال سنگ در سراسر گستردۀ قارهها، از آمریکای شمالی تا استرالیا، از چین تا هند و از آفریقای جنوبی تا اروپا، پراکنده است. این پراکندگی، برای بسیاری از کشورها به معنای استقلال نسبی از واردات و مصونیت در برابر چانهزنیهای سیاسی تولیدکنندگان نفت و گاز است. چین، بزرگترین مصرفکنندۀ زغال سنگ جهان، نه از سر نادانی، که از روی درک عمیق این واقعیت، سالهاست که سیاست توسعۀ ظرفیت معادن داخلی خود را در اولویت قرار داده و با وجود سرمایهگذاری کلان در انرژی بادی و خورشیدی، هرگز پشت خود را به زغال سنگ گرم نکرده است. از سوی دیگر، کشورهایی مانند هند و اندونزی نیز با الگوبرداری از این مسیر، پلکان توسعۀ اقتصادی خود را بر پلههای زغال سنگ استوار کردهاند. این کشورها به درستی میدانند که قیمت تمام شده برق زغال سنگ، همچنان در بسیاری از نقاط جهان پایینتر از منابع تجدید پذیر است و فاصلۀ تکنولوژیک میان این دو حوزه، تا رسیدن به برابری واقعی، بیش از یک دهه فاصله دارد.
در کنار این عوامل اقتصادی و ژئوپلیتیکی، باید به مسئلۀ «فشارهای کوتاه مدت علیه اهداف بلند مدت» نیز اشارهای داشت. کشورهای اروپایی که در ظاهر مصمم به کاهش انتشار کربن هستند، در عمل با موجی از نارضایتیهای اجتماعی، افزایش هزینههای زندگی و اعتراضات کارگران صنایع سنگین مواجه شدهاند؛ فشارهایی که دولتها را وادار به عقبنشینی از تعهدات جاه طلبانه میکند. در واقع، زغال سنگ برای دولتها، همچون یک «تنظیمکنندۀ فشار اجتماعی» عمل میکند؛ زمانی که قیمت گاز سر به فلک میکشد یا تحریمها، مسیر واردات نفت را مسدود میسازند، دست فرمان به سوی معادن زغال دراز میشود تا هم تداوم تولید حفظ شود و هم اعتراضات خیابانی فروکش کند. حتی در ایالات متحده، با وجود سیاستهای فدرال حمایتگر از انرژیهای پاک، ایالتهای زغال خیز همچنان لابی گرانی قدرتمند دارند که در زمان انتخابات، نفوذ خود را به خوبی به اثبات میرسانند.
با این همه، نمیتوان ادعا کرد که آینده تماماً به سود زغال سنگ رقم خواهد خورد. روند رشد سرمایهگذاری در انرژیهای بادی، خورشیدی و فناوریهای ذخیرهسازی انرژی، اگر چه کندتر از وعدهها پیش میرود، اما مسیر نهایی را به سوی افول زغال سنگ ترسیم کرده است. اما این افول، بر خلاف روایتهای شتاب زدۀ رسانهای، یک «مرگ ناگهانی» نخواهد بود، بلکه یک «تحول تدریجی و دههها به درازا کشیده» است. تحلیلگران مؤسساتی همچون آژانس بینالمللی انرژی و بلومبرگ ان اف، هر چند سناریوهای مختلفی را پیشبینی کردهاند، اما تقریباً همگی بر این نکته توافق دارند که در افق ۲۰۴۰ و حتی ۲۰۵۰، زغال سنگ حداقل ۱۵ تا ۲۵ درصد از سبد انرژی جهان را به خود اختصاص خواهد داد؛ سهمی که اگر چه از اوج خود فاصله گرفته، اما کماکان به اندازهای است که اقتصاد چندین کشور بزرگ صنعتی را با خود همراه نگه دارد. این پیشبینیها، به ویژه زمانی قوت میگیرند که به رشد بیمانند اقتصادهای جنوب شرق آسیا و آفریقا مینگریم؛ مناطقی که به دلیل کمبود زیرساختهای گازی و سرمایۀ اولیۀ کلان برای نیروگاههای هستهای، همچنان به زغال سنگ به عنوان موتور اولیۀ توسعۀ خود چشم دوختهاند.
در پایان باید اذعان کرد که داستان زغال سنگ، نه روایت یک مقاومت سرسختانه و منفعلانه، که روایت تقابل منافع متضاد در جهانی است که میان «ضرورت امروز» و «آرمان فردا» در نوسان است. این ماده، مانند شبحی بر فراز میزهای مذاکرات آب و هوا، حاضران را به یاد معادلات فراموش شده، چون قدرت اقتصادی، اشتغال، استقلال ژئوپلیتیکی و مهمتر از همه، حافظۀ تاریخی صنعتیِ غرب و شرق میاندازد. شاید نقطه عطف واقعی، نه در حذف فیزیکی این ماده از چرخۀ تولید، که در تغییر نگاه به آن باشد؛ نگاهی که زغال سنگ را نه یک دشمن، که یک «همراه موقت» میبیند که باید به تدریج و با جایگزینی هوشمندانه، و نه با شوک و فشار، از صحنه خارج شود. تا آن روز، آمار تولید، تجارت و مصرف زغال سنگ در گزارشهای سالانه، همچنان با خطی پررنگ، این واقعیت را فریاد خواهند زد که اقتصاد جهان، هر چند یک پا به سوی آینده گام بر میدارد، پای دیگرش را همچنان در قلعۀ سیاه گذشته، محکم کوبیده است.
نخستین و شاید مهمترین دلیلی که زغال سنگ را از صحنه خارج نمیسازد، مسئلۀ «امنیت انرژی» در برابر «تعهدات اقلیمی» است. بحران انرژی اروپا در پی تنشهای ژئوپلیتیکی و جنگ اوکراین، ورق را به گونهای دیگر چرخاند و نشان داد که وقتی پای تداوم تولید و گرمایش منازل در میان باشد، کاغذهای سبز توافقات پاریس، یک باره رنگ میبازند. کشورهای اروپایی که پیشتر خود را پرچم داران گذار انرژی معرفی کرده بودند، ناچار شدند نیروگاههای زغال سنگی تعطیل شده را مجدداً راه اندازی کنند و حتی برخی از آنها برنامههای توسعۀ معادن خود را از سر گرفتند. این بازگشت شتاب زده، نه از سر بیتوجهی به محیط زیست، که از سر الزامی عریان به نام «بقا» است. در واقع، گاز طبیعی که به عنوان سوخت پل میان نفت و انرژیهای نو معرفی شده بود، با جهش بیسابقۀ قیمت و اختلال در زنجیرۀ تأمین، موقعیت خود را به عنوان گزینهای مطمئن از دست داد و زغال سنگ، با قیمت نسبتاً پایدار و ذخایر گسترده و پراکنده در سراسر جهان، بار دیگر به عنوان «سوخت تضمینی» جلوه کرد.
اما تداوم حضور زغال سنگ در اقتصاد جهان، تنها محدود به ضرورت تأمین برق در شرایط اضطرار نیست؛ این ماده معدنی سیاه، نقشی فراتر از سوخت نیروگاهها ایفا میکند. تصور کنید برای یک لحظه، جریان تولید فولاد، سیمان و کک را از زغال سنگ جدا کنیم. آنگاه خواهیم دید که تمدن صنعتی مدرن، چگونه با ستونهای خود دچار لرزه میشود. فولاد، که شالودۀ ساختمانسازی، خودرو سازی، کشتیسازی و صنایع دفاعی است، هنوز وابستگی عمیقی به زغال سنگ ککشو دارد؛ به گونهای که هیچ جایگزین اقتصادی و مؤثری برای این ماده در فرایند احیای سنگ آهن در کورههای بلند، معرفی نشده است. حتی فولاد بازیافتی یا روشهای نوین کاهش مستقیم آهن، نتوانستهاند سهم زغال سنگ را در تولید انبوه و ارزان فولاد به حاشیه برانند. سیمان نیز که پیکرۀ شهرهای مدرن با آن شکل میگیرد، در کورههای خود به حرارت عظیمی نیاز دارد که زغال سنگ، همچنان ارزانترین و در دسترسترین تأمینکنندۀ آن است. به این ترتیب، هر گونه اختلال در تأمین زغال سنگ، زنجیرهای از بحرانهای صنعتی را به دنبال خواهد کشید که نه تنها فلج شدن کارخانهها، بلکه ورشکستگی صنایع پایین دستی و بیکاری میلیون ها نفر را در پی دارد؛ دردی که هیچیک از سیاستهای کاهش کربن، به تنهایی یارای تحمل آن را ندارند.
مسئلۀ دیگر که به ماندگاری زغال سنگ در معادلات جهانی دامن میزند، توزیع نامتوازن جغرافیایی منابع انرژی است. در حالی که نفت و گاز طبیعی در مناطقی خاص همچون خاورمیانه و روسیه متمرکز شدهاند، ذخایر زغال سنگ در سراسر گستردۀ قارهها، از آمریکای شمالی تا استرالیا، از چین تا هند و از آفریقای جنوبی تا اروپا، پراکنده است. این پراکندگی، برای بسیاری از کشورها به معنای استقلال نسبی از واردات و مصونیت در برابر چانهزنیهای سیاسی تولیدکنندگان نفت و گاز است. چین، بزرگترین مصرفکنندۀ زغال سنگ جهان، نه از سر نادانی، که از روی درک عمیق این واقعیت، سالهاست که سیاست توسعۀ ظرفیت معادن داخلی خود را در اولویت قرار داده و با وجود سرمایهگذاری کلان در انرژی بادی و خورشیدی، هرگز پشت خود را به زغال سنگ گرم نکرده است. از سوی دیگر، کشورهایی مانند هند و اندونزی نیز با الگوبرداری از این مسیر، پلکان توسعۀ اقتصادی خود را بر پلههای زغال سنگ استوار کردهاند. این کشورها به درستی میدانند که قیمت تمام شده برق زغال سنگ، همچنان در بسیاری از نقاط جهان پایینتر از منابع تجدید پذیر است و فاصلۀ تکنولوژیک میان این دو حوزه، تا رسیدن به برابری واقعی، بیش از یک دهه فاصله دارد.
در کنار این عوامل اقتصادی و ژئوپلیتیکی، باید به مسئلۀ «فشارهای کوتاه مدت علیه اهداف بلند مدت» نیز اشارهای داشت. کشورهای اروپایی که در ظاهر مصمم به کاهش انتشار کربن هستند، در عمل با موجی از نارضایتیهای اجتماعی، افزایش هزینههای زندگی و اعتراضات کارگران صنایع سنگین مواجه شدهاند؛ فشارهایی که دولتها را وادار به عقبنشینی از تعهدات جاه طلبانه میکند. در واقع، زغال سنگ برای دولتها، همچون یک «تنظیمکنندۀ فشار اجتماعی» عمل میکند؛ زمانی که قیمت گاز سر به فلک میکشد یا تحریمها، مسیر واردات نفت را مسدود میسازند، دست فرمان به سوی معادن زغال دراز میشود تا هم تداوم تولید حفظ شود و هم اعتراضات خیابانی فروکش کند. حتی در ایالات متحده، با وجود سیاستهای فدرال حمایتگر از انرژیهای پاک، ایالتهای زغال خیز همچنان لابی گرانی قدرتمند دارند که در زمان انتخابات، نفوذ خود را به خوبی به اثبات میرسانند.
با این همه، نمیتوان ادعا کرد که آینده تماماً به سود زغال سنگ رقم خواهد خورد. روند رشد سرمایهگذاری در انرژیهای بادی، خورشیدی و فناوریهای ذخیرهسازی انرژی، اگر چه کندتر از وعدهها پیش میرود، اما مسیر نهایی را به سوی افول زغال سنگ ترسیم کرده است. اما این افول، بر خلاف روایتهای شتاب زدۀ رسانهای، یک «مرگ ناگهانی» نخواهد بود، بلکه یک «تحول تدریجی و دههها به درازا کشیده» است. تحلیلگران مؤسساتی همچون آژانس بینالمللی انرژی و بلومبرگ ان اف، هر چند سناریوهای مختلفی را پیشبینی کردهاند، اما تقریباً همگی بر این نکته توافق دارند که در افق ۲۰۴۰ و حتی ۲۰۵۰، زغال سنگ حداقل ۱۵ تا ۲۵ درصد از سبد انرژی جهان را به خود اختصاص خواهد داد؛ سهمی که اگر چه از اوج خود فاصله گرفته، اما کماکان به اندازهای است که اقتصاد چندین کشور بزرگ صنعتی را با خود همراه نگه دارد. این پیشبینیها، به ویژه زمانی قوت میگیرند که به رشد بیمانند اقتصادهای جنوب شرق آسیا و آفریقا مینگریم؛ مناطقی که به دلیل کمبود زیرساختهای گازی و سرمایۀ اولیۀ کلان برای نیروگاههای هستهای، همچنان به زغال سنگ به عنوان موتور اولیۀ توسعۀ خود چشم دوختهاند.
در پایان باید اذعان کرد که داستان زغال سنگ، نه روایت یک مقاومت سرسختانه و منفعلانه، که روایت تقابل منافع متضاد در جهانی است که میان «ضرورت امروز» و «آرمان فردا» در نوسان است. این ماده، مانند شبحی بر فراز میزهای مذاکرات آب و هوا، حاضران را به یاد معادلات فراموش شده، چون قدرت اقتصادی، اشتغال، استقلال ژئوپلیتیکی و مهمتر از همه، حافظۀ تاریخی صنعتیِ غرب و شرق میاندازد. شاید نقطه عطف واقعی، نه در حذف فیزیکی این ماده از چرخۀ تولید، که در تغییر نگاه به آن باشد؛ نگاهی که زغال سنگ را نه یک دشمن، که یک «همراه موقت» میبیند که باید به تدریج و با جایگزینی هوشمندانه، و نه با شوک و فشار، از صحنه خارج شود. تا آن روز، آمار تولید، تجارت و مصرف زغال سنگ در گزارشهای سالانه، همچنان با خطی پررنگ، این واقعیت را فریاد خواهند زد که اقتصاد جهان، هر چند یک پا به سوی آینده گام بر میدارد، پای دیگرش را همچنان در قلعۀ سیاه گذشته، محکم کوبیده است.
ارسال دیدگاه
عناوین این صفحه
اخبار روز
-
«منجیل» در فرابورس معرفی شد
-
اطلاعیه اعمال محدودیت و قطعی های احتمالی شهر تهران
-
نخستین پرواز برنامهای فرودگاه شهدای بوشهر پس از ۱۳۳ روز انجام شد
-
آمادگی ۱۰۰ درصدی صنعت هوانوردی و برگزاری آیین با کیفیت رهبر شهید انقلاب
-
پایان رسیدگی به پروندههای تخلفاتی رسوبی در بورس
-
تاپیکو، سیزده سال پس از ورود به بورس؛ نگاهی به مسیر طیشده و چشمانداز آینده
-
رصد نبض ایمنی در منطقه یک، از بوستانها تا مراسمهای ملی و مناسبتی
-
اختلال در تنگه هرمز، حمل دریایی نفت را ۳.۶ درصد کاهش داد
-
طرح ترامپ برای اخذ عوارض از کشتیهای عبوری تنگه هرمز مغایر حقوق بینالملل است
-
شهرداریها باید به بازیگران اصلی توسعه گردشگری و احیای بافتهای تاریخی تبدیل شوند
-
حراست، پشتوانه آرامش و سلامت اداری در اجرای پروژههای ملی است
-
کریدور آستارا-بوشهر و راهآهن شیراز-بوشهر در مسیر توسعه
-
حمیدرضا محمدحسینی تختی سرپرست اداره کل بنادر و دریانوردی هرمزگان شد
-
نجات موفقیتآمیز ۲۳ خدمه کشتی فلهبر در آبهای قشم
-
دوره ششم مدیریت شهری و شورای اسلامی پیشتاز در توسعه ، عمران و آبادانی شهر گلستان
-
«پازل درگیری ها» در خط ساحلی خلیج فارس
-
چراغِ خاموشِ فرهنگسازی مصرف بهینه انرژی
-
کشف 31 لاشه فوک خزری در سواحل خزر از ابتدای امسال
-
صادرات 17 هزار و 500 تن ماهی قزل آلا طی سال گذشته
-
فقر حکمرانی اقتصادی



