«سرآمد» تحلیل میدهد؛
«جناح غربی هندو پاسیفیک» از هرمز تا مدیترانه شرقی
گروه تحلیل - امید اسماعیلی- نوشتارهای راهبردی معمولاً خاورمیانه را پروندهای جداگانه با برچسب انرژی و بحران میبینند و هندو پاسیفیک را عرصهای عمدتاً شرقی. این تفکیک در سطح نقشه و مفهوم آسوده کننده است؛ امّا در سطح رفتار بازیگران دوام ندارد. هند و اسرائیل عملاً بر نقشه ای دیگر عمل میکنند: پیوستاری امنیتی و انرژی که از تنگه هرمز آغاز میشود و تا حیفا و آبهای مدیترانه شرقی ادامه مییابد. آن چه میتوان «جناح غربی هندو پاسیفیک» نامید، همین پیوستار است. هر قدرتی که منطق آن را سازمان دهد، تنها قیمت نفت را تعیین نمیکند؛ آزادی عمل هند در برابر چین را نیز شکل میدهد.
سه گلوگاه تنگه هرمز، دریای سرخ و سوئز و مدیترانه شرقی، سه بحران مستقل نیستند؛ حلقه های یک زنجیره شکستاند. هرمز گلوگاه انرژی است، دریای سرخ و سوئز گلوگاه لجستیک اند و مدیترانه شرقی لولای امنیتی متصل به اروپا و ناتو. امنیت انرژی بدون امنیت دریایی دوام نمیآورد و اتصال پذیری بدون تصویر تهدید، بر کاغذ میماند. کریدور ها زمانی معنا پیدا میکنند که زیرساخت سیاسی و دریایی آنها از یک دیگر جدا نشود. اگر هر گلوگاه در قاب سیاستی جدا گانه دیده شود، واکنش ها به شوک ها نیز جزیره ای خواهد بود و هزینه های راهبردی افزایش می یابد.
اسرائیل در این چارچوب یک گره امنیتی در آستانه اروپا است. توانمندیهای آن در ضد پهپاد، پدافند موشکی و آگاهی دریایی، ماهیتاً هندو پاسیفیک هستند؛ امّا برچسب غرب آسیا خورده اند. بندر حیفا و کریدور آی مک بدون این گره معنا ندارند. پیوند هند با این گره نباید به معنای انتخاب یک طرف در رقابتهای منطقه ای تفسیر شود؛ بلکه نشان می دهد که معماری امنیتی هند نمیتواند از مدیترانه تا دریای عرب را نادیده بگیرد. آن چه اهمیت دارد، طراحی یک داشبورد واحد برای دیدن ریاض، اورشلیم، ابوظبی و دهلی نو در یک قاب راهبردی است.
منطق این چارچوب افزایشی است؛ از هند نمیخواهد بین عربستان و اسرائیل یکی را برگزیند، بلکه میخواهد هر دو را روی یک صفحه سیاستی ببیند. مدیریت جزیرهای همان چیزی است که کریدور ها را در حد بیانیه نگه می دارد و آن ها را از زیرساخت عملیاتی به نماد دیپلماسی تبدیل می کند. اگر دهلی نو نتواند خلیج فارس و مدیترانه را در یک تصویر تهدید کنار هم بگذارد، ناچار است به هر شوک جدا گانه واکنش نشان دهد. چنین واکنشی، هزینه بر، دیر هنگام و اغلب ناهماهنگ خواهد بود. در مقابل، نگاه پیوستاری امکان اولویت بندی، اشتراک اطلاعات و پیش گیری از بحران زنجیره ای را فراهم میکند.
نقشه تکه تکه، هند را وادار میکند به شوکهای خلیج فارس و فشار چین جداگانه پاسخ دهد. پکن «ابهام مدیریت شده» را ترجیح میدهد: از نفت تخفیفدار ایران بهره می برد، از بیش گستردگی آمریکا انتقاد میکند، امّا هزینه امنیت گلوگاهها را نمیپردازد. این رفتار، نه نشانه ضعف چین است و نه پیروزی آن؛ نشانه بهرهگیری از شکاف میان بازیگران منطقهای و قدرتهای دریایی است. اگر هند و شرکای غربی نتوانند منطق پیوستار را روشن کنند، این شکاف بازتولید میشود و پکن بدون پرداخت هزینه امنیت، از مزایای آن بهره مند میشود.
چند قطبی شدن خلیج فارس لزوماً پیروزی پکن نیست. پیمان مکه میان عربستان، ترکیه و پاکستان یک قطب راهبردی بدون کرسی چینی میسازد. منطقه ای که یاد میگیرد بدون آمریکا زندگی کند، میتواند بدون چین نیز یاد بگیرد. این نکته برای دهلی نو اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد که خلأ قدرت در غرب آسیا لزوماً با نفوذ چین پر نمیشود. آن چه پر میشود، شبکه های منطقه ای امنیتی، انرژی و لجستیکی است که میتوانند با هند و اروپا نیز همبسته شوند. بنابراین، ترس از چند قطبی شدن، جای خود را باید به طراحی فعالانه در آن بدهد.
راهبرد گذار از جزیره به پیوستار چهار حرکت اصلی را در خود دارد. نخست، نام گذاری رسمی این عرصه به عنوان یک پیوستار واحد در اسناد راهبردی هند و شرکای آن. دوم، ایجاد آگاهی مشترک دریایی از هرمز تا مدیترانه که شامل تبادل تصویر عملیاتی، رهگیری تهدید های زیر سطحی و پایش ترافیک انرژی و کالا باشد. سوم، توسعه توانمندی های دو کاربره در حوزه ضد پهپاد، پدافند موشکی، امنیت بندر و پایش زیر سطحی که هم برای هندو پاسیفیک و هم برای غرب آسیا کاربرد دارند. چهارم، نگه داشتن خلیج فارس و اسرائیل در یک قاب سیاستی واحد، بدون آن که همکاری با یکی به معنای روی گردانی از دیگری تلقی شود.
این گذار نیازمند زبان راهبردی تازه است. واژگانی که خاور میانه را تنها میدان بحران و هندو پاسیفیک را تنها عرصه رقابت شرقی نشان می دهد، دیگر پاسخگوی واقعیت نیست. هرمز، سوئز و مدیترانه در یک زنجیره به هم پیوسته قرار دارند و امنیت هر حلقه به حلقه های دیگر وابسته است. اگر هند بتواند این پیوستار را در سیاست خارجی و راهبردی خود بنویسد، نه فقط از شوک های نفتی و دریایی مصون تر می شود، بلکه جایگاه خود را در معماری امنیتی آسیا و اروپا تثبیت میکند. در غیر این صورت، بحران بعدی هزینه نبود این چارچوب را بر دهلی نو تحمیل خواهد کرد.
چین غرب آسیای چند قطبی را که آرزو میکرد، به دست میآورد. هند نباید از این نقشه بترسد؛ باید آن را درست ترسیم کند. «جناح غربی» همین حالا واقعی است؛ پرسش باز این است که آیا دهلی نو آن را پیش از آن که بحران بعدی هزینهاش را تحمیل کند، در راهبرد خود خواهد نوشت؟ پاسخ به این پرسش، نه تنها سرنوشت کریدور ها و قیمت انرژی، بلکه آزادی عمل هند در برابر چین را تعیین میکند.
سه گلوگاه تنگه هرمز، دریای سرخ و سوئز و مدیترانه شرقی، سه بحران مستقل نیستند؛ حلقه های یک زنجیره شکستاند. هرمز گلوگاه انرژی است، دریای سرخ و سوئز گلوگاه لجستیک اند و مدیترانه شرقی لولای امنیتی متصل به اروپا و ناتو. امنیت انرژی بدون امنیت دریایی دوام نمیآورد و اتصال پذیری بدون تصویر تهدید، بر کاغذ میماند. کریدور ها زمانی معنا پیدا میکنند که زیرساخت سیاسی و دریایی آنها از یک دیگر جدا نشود. اگر هر گلوگاه در قاب سیاستی جدا گانه دیده شود، واکنش ها به شوک ها نیز جزیره ای خواهد بود و هزینه های راهبردی افزایش می یابد.
اسرائیل در این چارچوب یک گره امنیتی در آستانه اروپا است. توانمندیهای آن در ضد پهپاد، پدافند موشکی و آگاهی دریایی، ماهیتاً هندو پاسیفیک هستند؛ امّا برچسب غرب آسیا خورده اند. بندر حیفا و کریدور آی مک بدون این گره معنا ندارند. پیوند هند با این گره نباید به معنای انتخاب یک طرف در رقابتهای منطقه ای تفسیر شود؛ بلکه نشان می دهد که معماری امنیتی هند نمیتواند از مدیترانه تا دریای عرب را نادیده بگیرد. آن چه اهمیت دارد، طراحی یک داشبورد واحد برای دیدن ریاض، اورشلیم، ابوظبی و دهلی نو در یک قاب راهبردی است.
منطق این چارچوب افزایشی است؛ از هند نمیخواهد بین عربستان و اسرائیل یکی را برگزیند، بلکه میخواهد هر دو را روی یک صفحه سیاستی ببیند. مدیریت جزیرهای همان چیزی است که کریدور ها را در حد بیانیه نگه می دارد و آن ها را از زیرساخت عملیاتی به نماد دیپلماسی تبدیل می کند. اگر دهلی نو نتواند خلیج فارس و مدیترانه را در یک تصویر تهدید کنار هم بگذارد، ناچار است به هر شوک جدا گانه واکنش نشان دهد. چنین واکنشی، هزینه بر، دیر هنگام و اغلب ناهماهنگ خواهد بود. در مقابل، نگاه پیوستاری امکان اولویت بندی، اشتراک اطلاعات و پیش گیری از بحران زنجیره ای را فراهم میکند.
نقشه تکه تکه، هند را وادار میکند به شوکهای خلیج فارس و فشار چین جداگانه پاسخ دهد. پکن «ابهام مدیریت شده» را ترجیح میدهد: از نفت تخفیفدار ایران بهره می برد، از بیش گستردگی آمریکا انتقاد میکند، امّا هزینه امنیت گلوگاهها را نمیپردازد. این رفتار، نه نشانه ضعف چین است و نه پیروزی آن؛ نشانه بهرهگیری از شکاف میان بازیگران منطقهای و قدرتهای دریایی است. اگر هند و شرکای غربی نتوانند منطق پیوستار را روشن کنند، این شکاف بازتولید میشود و پکن بدون پرداخت هزینه امنیت، از مزایای آن بهره مند میشود.
چند قطبی شدن خلیج فارس لزوماً پیروزی پکن نیست. پیمان مکه میان عربستان، ترکیه و پاکستان یک قطب راهبردی بدون کرسی چینی میسازد. منطقه ای که یاد میگیرد بدون آمریکا زندگی کند، میتواند بدون چین نیز یاد بگیرد. این نکته برای دهلی نو اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد که خلأ قدرت در غرب آسیا لزوماً با نفوذ چین پر نمیشود. آن چه پر میشود، شبکه های منطقه ای امنیتی، انرژی و لجستیکی است که میتوانند با هند و اروپا نیز همبسته شوند. بنابراین، ترس از چند قطبی شدن، جای خود را باید به طراحی فعالانه در آن بدهد.
راهبرد گذار از جزیره به پیوستار چهار حرکت اصلی را در خود دارد. نخست، نام گذاری رسمی این عرصه به عنوان یک پیوستار واحد در اسناد راهبردی هند و شرکای آن. دوم، ایجاد آگاهی مشترک دریایی از هرمز تا مدیترانه که شامل تبادل تصویر عملیاتی، رهگیری تهدید های زیر سطحی و پایش ترافیک انرژی و کالا باشد. سوم، توسعه توانمندی های دو کاربره در حوزه ضد پهپاد، پدافند موشکی، امنیت بندر و پایش زیر سطحی که هم برای هندو پاسیفیک و هم برای غرب آسیا کاربرد دارند. چهارم، نگه داشتن خلیج فارس و اسرائیل در یک قاب سیاستی واحد، بدون آن که همکاری با یکی به معنای روی گردانی از دیگری تلقی شود.
این گذار نیازمند زبان راهبردی تازه است. واژگانی که خاور میانه را تنها میدان بحران و هندو پاسیفیک را تنها عرصه رقابت شرقی نشان می دهد، دیگر پاسخگوی واقعیت نیست. هرمز، سوئز و مدیترانه در یک زنجیره به هم پیوسته قرار دارند و امنیت هر حلقه به حلقه های دیگر وابسته است. اگر هند بتواند این پیوستار را در سیاست خارجی و راهبردی خود بنویسد، نه فقط از شوک های نفتی و دریایی مصون تر می شود، بلکه جایگاه خود را در معماری امنیتی آسیا و اروپا تثبیت میکند. در غیر این صورت، بحران بعدی هزینه نبود این چارچوب را بر دهلی نو تحمیل خواهد کرد.
چین غرب آسیای چند قطبی را که آرزو میکرد، به دست میآورد. هند نباید از این نقشه بترسد؛ باید آن را درست ترسیم کند. «جناح غربی» همین حالا واقعی است؛ پرسش باز این است که آیا دهلی نو آن را پیش از آن که بحران بعدی هزینهاش را تحمیل کند، در راهبرد خود خواهد نوشت؟ پاسخ به این پرسش، نه تنها سرنوشت کریدور ها و قیمت انرژی، بلکه آزادی عمل هند در برابر چین را تعیین میکند.
ارسال دیدگاه
عناوین این صفحه
اخبار روز
-
اوباما: ایران اکنون بر تنگه هرمز حق «وتو» دارد
-
با گذار از جنگ، گردشگری در جنوب کشور تعریف جدید پیدا میکند
-
تحقق 60 درصدی برنامه تولید مسکن در بافت های ناکارآمد شهری
-
رضایت مسافران به ۷۴.۲ درصد رسید
-
تأمین تجهیزات ریلی کشور با توان تولید داخل
-
راهنمای سرمایهگذاری در صندوق ارزی «ملی کیمیا» / از شرایط خرید تا نحوه محاسبه و پرداخت
-
تمدید مهلت وکالتی سازی حساب های بانک ملت برای ثبت نام خرید خودروهای وارداتی در سامانه اتونوین
-
بنائیان تحقق اهداف پیشران و ارتقای سهم بازار اولویت پست بانک ایران تا پایان سال است
-
رشد مانده سپردههای بانک اقتصادنوین، فراتر از نظام بانکی
-
چکنو؛ ضامن تسهیلات غیرحضوری در سپینوی بانک صادرات ایران
-
ثبت بیش از ۸۱۱ میلیون تراکنش در شهریور
-
تمدید مهلت وکالتی کردن حسابهای بانک سپه برای ثبت نام خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین
-
بهرهگیری از ابزارهای نوین تأمین مالی با ماهیت ضد تورمی برای تامین مالی اقتصاد ضروری است
-
تولید بچه میگو در داخل کشور به مرز خودکفایی رسید
-
نشست تخصصی HSE پیمانکاران بندری بوشهر با محوریت آمادگی در برابر النینو برگزار شد
-
ظرفیت بندر بوشهر به ۱۵ میلیون تن افزایش مییابد
-
«انرژی آینده» فرصت پیش روی صنعت حمل ونقل ریلی ایران
-
«جاسک»در انتظار دهکده بزرگ ورزشهای ساحلی
-
گسترش دامنه آلودگیهای نفتی در سواحل خلیجفارس
-
بازتاب اعتماد اعضای انجمن کشتیرانی به ساختار مدیریتی آن



