تاریخ انتشار:1405/1/18
«سرآمد» منتشر میکند؛
راهکارهای کاهش تبعات اقتصادی در جنگ
اقتصادسرآمد- در شرایطی که تنشهای نظامی و ریسکهای ژئوپولیتیک فشار مضاعفی بر اقتصاد کشور وارد کرده، کارشناسان اقتصادی معتقدند بیش از هر چیز، نوع تصمیمگیری دولتهاست که میتواند بحران را مدیریت یا تشدید کند؛ تصمیمهایی که در صورت شتابزدگی یا بیتوجهی به تجربههای جهانی، هزینههای اقتصادی جنگ را چند برابر خواهد کرد و آثار آن مستقیماً در معیشت خانوارها، فعالیت بنگاهها و ثبات بازارها نمایان میشود.
به گزارش اقتصادسرآمد، جنگها تنها با سلاح و درگیری نظامی تعریف نمیشوند؛ بخش مهمی از پیامدهای آنها در حوزه اقتصاد، معیشت و تصمیمگیریهای کلان خود را نشان میدهد. در شرایط جنگی، نااطمینانی افزایش مییابد، انتظارات تورمی تشدید میشود و رفتار فعالان اقتصادی از حالت عادی خارج میشود. تجربه جنگهای گذشته در جهان نشان میدهد آنچه یک اقتصاد را زمینگیر میکند، صرفاً تحریم، تخریب زیرساختها یا کاهش تجارت خارجی نیست، بلکه مجموعهای از تصمیمهای عجولانه و سیاستهای ناپایدار است که به بهانه شرایط اضطراری اتخاذ میشود.
در چنین فضایی، حتی سیاستهایی که در شرایط عادی ممکن است قابل دفاع باشند، اگر بدون توجه به محدودیتها و مختصات اقتصاد جنگی اجرا شوند، میتوانند به عامل تشدید بحران تبدیل شوند. به همین دلیل، بسیاری از اقتصاددانان معتقدند مدیریت اقتصاد در شرایط جنگی بیش از آنکه به تصمیمهای فوری نیاز داشته باشد، به پرهیز از خطاهای پرهزینه محتاج است.
مدیریت بازار با روش های علمی نه قیمت گذاری دستوری
یکی از رایجترین واکنشها در شرایط جنگی، کنترل دستوری قیمتهاست. این سیاست معمولاً با هدف حمایت از مصرفکننده و مهار فشارهای معیشتی اجرا میشود، اما کارشناسان اقتصادی هشدار میدهند که در صورتی که بر اساس روش های درست اجرایی نشود، نتیجهای معکوس به همراه دارد.
قیمتگذاری دستوری، بهویژه زمانی که با محدودیت در واردات، افزایش هزینه تولید و اختلال در زنجیره تأمین همراه باشد، به کاهش عرضه و افت انگیزه تولیدکنندگان منجر میشود.تجربه کشورهایی مانند عراق در دهه ۹۰ میلادی و حتی برخی کشورهای اروپایی در دوران جنگ جهانی دوم نشان میدهد که سرکوب قیمتها بدون تأمین پایدار عرضه، نهتنها مانع افزایش قیمتها نمیشود، بلکه زمینهساز شکلگیری بازار سیاه، توزیع رانتی کالا و افزایش فساد اقتصادی خواهد شد. در نهایت، فشار اصلی این وضعیت بر دوش مصرفکننده باقی میماند و شکاف میان قیمت رسمی و قیمت واقعی بازار، بیاعتمادی عمومی را تشدید میکند.
دشمن پنهان اقتصاد، تصمیمات هیجانی است
مورد دیگر، تصمیمگیریهای سریع و بدون پشتوانه کارشناسی است؛ تصمیمهایی که اغلب در قالب بخشنامههای ناگهانی، ممنوعیتهای دفعی صادرات و واردات یا تغییرات مکرر در سیاستهای ارزی بروز میکند. اینگونه تصمیمها، فضای پیشبینیپذیری را از فعالان اقتصادی سلب کرده و آنها را به سمت احتیاط بیش از حد یا توقف فعالیت سوق میدهد.
در شرایطی که اقتصاد با شوکهای بیرونی مواجه است، ثبات در سیاستگذاری اهمیت دوچندان پیدا میکند. تصمیمات هیجانی، نهتنها هزینه مبادله را افزایش میدهد، بلکه زنجیره تأمین کالا و خدمات را مختل کرده و حتی میتواند به کمبودهای مصنوعی در بازار دامن بزند. بسیاری از تجربههای جهانی نشان میدهد که بیثباتی سیاستی، یکی از اصلیترین کانالهای انتقال بحران جنگ به داخل اقتصاد است. دولت نباید بگذارد چنین بی ثباتی در ارکان های مختلف رخنه کند.
بررسی تجربه کشورهایی که جنگ یا بحرانهای امنیتی را پشت سر گذاشتهاند، نشان میدهد دولتهایی موفقتر بودهاند که در کنار مدیریت نظامی، به اصول پایه اقتصاد پایبند ماندهاند. ثبات در سیاستگذاری، شفافیت در اطلاعرسانی و پرهیز از مداخلات گسترده و کوتاهمدت در بازار، سه محور مشترک در تجربههای موفق جهانی به شمار میرود.حتی در شرایط جنگی، کشورهایی مانند کرهجنوبی در دهه ۵۰ میلادی یا آلمان پس از جنگ جهانی دوم، تلاش کردند قواعد پایه اقتصاد، نقش بازار و جایگاه بخش خصوصی را قربانی شرایط اضطراری نکنند. این کشورها نشان دادند که حفظ اعتماد فعالان اقتصادی و جامعه، یکی از مهمترین سرمایهها در دوران بحران است.
برخی از کارشناسان تأکید میکنند در شرایط کنونی، برخی تصمیمها باید بهطور جدی از دستور کار خارج شود؛ از جمله سرکوب قیمتها بدون تأمین منابع و کالا، تغییرات ناگهانی در سیاستهای ارزی و تجاری، ارسال پیامهای متناقض به بازار، بیاعتمادی به بخش خصوصی و حذف یا تضعیف نقش آن در زنجیره تأمین. این تصمیمها اگرچه ممکن است در کوتاهمدت آرامش ظاهری ایجاد کند، اما در میانمدت هزینههای اقتصادی و اجتماعی قابل توجهی به همراه خواهد داشت.
در چنین فضایی، حتی سیاستهایی که در شرایط عادی ممکن است قابل دفاع باشند، اگر بدون توجه به محدودیتها و مختصات اقتصاد جنگی اجرا شوند، میتوانند به عامل تشدید بحران تبدیل شوند. به همین دلیل، بسیاری از اقتصاددانان معتقدند مدیریت اقتصاد در شرایط جنگی بیش از آنکه به تصمیمهای فوری نیاز داشته باشد، به پرهیز از خطاهای پرهزینه محتاج است.
مدیریت بازار با روش های علمی نه قیمت گذاری دستوری
یکی از رایجترین واکنشها در شرایط جنگی، کنترل دستوری قیمتهاست. این سیاست معمولاً با هدف حمایت از مصرفکننده و مهار فشارهای معیشتی اجرا میشود، اما کارشناسان اقتصادی هشدار میدهند که در صورتی که بر اساس روش های درست اجرایی نشود، نتیجهای معکوس به همراه دارد.
قیمتگذاری دستوری، بهویژه زمانی که با محدودیت در واردات، افزایش هزینه تولید و اختلال در زنجیره تأمین همراه باشد، به کاهش عرضه و افت انگیزه تولیدکنندگان منجر میشود.تجربه کشورهایی مانند عراق در دهه ۹۰ میلادی و حتی برخی کشورهای اروپایی در دوران جنگ جهانی دوم نشان میدهد که سرکوب قیمتها بدون تأمین پایدار عرضه، نهتنها مانع افزایش قیمتها نمیشود، بلکه زمینهساز شکلگیری بازار سیاه، توزیع رانتی کالا و افزایش فساد اقتصادی خواهد شد. در نهایت، فشار اصلی این وضعیت بر دوش مصرفکننده باقی میماند و شکاف میان قیمت رسمی و قیمت واقعی بازار، بیاعتمادی عمومی را تشدید میکند.
دشمن پنهان اقتصاد، تصمیمات هیجانی است
مورد دیگر، تصمیمگیریهای سریع و بدون پشتوانه کارشناسی است؛ تصمیمهایی که اغلب در قالب بخشنامههای ناگهانی، ممنوعیتهای دفعی صادرات و واردات یا تغییرات مکرر در سیاستهای ارزی بروز میکند. اینگونه تصمیمها، فضای پیشبینیپذیری را از فعالان اقتصادی سلب کرده و آنها را به سمت احتیاط بیش از حد یا توقف فعالیت سوق میدهد.
در شرایطی که اقتصاد با شوکهای بیرونی مواجه است، ثبات در سیاستگذاری اهمیت دوچندان پیدا میکند. تصمیمات هیجانی، نهتنها هزینه مبادله را افزایش میدهد، بلکه زنجیره تأمین کالا و خدمات را مختل کرده و حتی میتواند به کمبودهای مصنوعی در بازار دامن بزند. بسیاری از تجربههای جهانی نشان میدهد که بیثباتی سیاستی، یکی از اصلیترین کانالهای انتقال بحران جنگ به داخل اقتصاد است. دولت نباید بگذارد چنین بی ثباتی در ارکان های مختلف رخنه کند.
بررسی تجربه کشورهایی که جنگ یا بحرانهای امنیتی را پشت سر گذاشتهاند، نشان میدهد دولتهایی موفقتر بودهاند که در کنار مدیریت نظامی، به اصول پایه اقتصاد پایبند ماندهاند. ثبات در سیاستگذاری، شفافیت در اطلاعرسانی و پرهیز از مداخلات گسترده و کوتاهمدت در بازار، سه محور مشترک در تجربههای موفق جهانی به شمار میرود.حتی در شرایط جنگی، کشورهایی مانند کرهجنوبی در دهه ۵۰ میلادی یا آلمان پس از جنگ جهانی دوم، تلاش کردند قواعد پایه اقتصاد، نقش بازار و جایگاه بخش خصوصی را قربانی شرایط اضطراری نکنند. این کشورها نشان دادند که حفظ اعتماد فعالان اقتصادی و جامعه، یکی از مهمترین سرمایهها در دوران بحران است.
برخی از کارشناسان تأکید میکنند در شرایط کنونی، برخی تصمیمها باید بهطور جدی از دستور کار خارج شود؛ از جمله سرکوب قیمتها بدون تأمین منابع و کالا، تغییرات ناگهانی در سیاستهای ارزی و تجاری، ارسال پیامهای متناقض به بازار، بیاعتمادی به بخش خصوصی و حذف یا تضعیف نقش آن در زنجیره تأمین. این تصمیمها اگرچه ممکن است در کوتاهمدت آرامش ظاهری ایجاد کند، اما در میانمدت هزینههای اقتصادی و اجتماعی قابل توجهی به همراه خواهد داشت.
برچسب ها : هزینههای اقتصادی جنگ اقتصادسرآمد جنگ
اخبار روز
-
بررسی حقوق صاحبان کالا و شرکتهای کشتیرانی
-
هزارمین کارآموز؛ نقطه عطف پنج سال فعالیت آکادمی همراه اول
-
انتظار از پاکستان برای جلوگیری از تأثیرگذاری آمریکا بر روابط تهران و اسلامآباد
-
برچیدن یک سازه بندری غیرمجاز و متروکه در بندر امام خمینی (ره)
-
صنایع فولاد از این پس باید در کنار دریا توسعه یابد
-
فراخوان سرمایهگذاری برای احداث نیروگاههای خورشیدی با ظرفیت ۲۰۰ مگاوات
-
ایران؛ پل ریلی آسیای مرکزی به آبهای جنوب
-
گردشگری دریایی؛ زیرمجموعه ای از گردشگری طبیعتمحور
-
اطلس زیستگاههای حساس ساحلی و دریایی در شمال و جنوب کشور تهیه شد
-
روستای ساحلی "درک"، زمینه ساز رونق گردشگری خارجی در مکران
-
تأکید بر مهاجرت معکوس و هوشمندسازی روستاها در برنامه زنده «به خانه برمیگردیم»
-
هزینههای پنهان خسارات جنگ برای صیادان جنوب
-
مسیر قطب شمال در آزمون اقتصاد جهانی
-
آیا تنگه هرمز تنها نقطه شکننده اقتصاد دریامحور جهانی است؟
-
مدیریت تابآور
-
توسعه صنایع فولاد از این پس باید در کنار دریا انجام شود
-
ازسرگیری پروازهای هما در مسیر تهران-کیش -تهران
-
پذیرهنویسی صندوق سرمایهگذاری ارزی «ملی کیمیا» از طریق شعب بانک ملی ایران
-
توسعه همکاریهای مشترک بانک تجارت و صندوق توسعه ملی در پروژههای بزرگ کشور
-
. ادامه حرکت بانک اقتصادنوین، بدون اضافه برداشت از بانک مرکزی
