تاریخ انتشار:1405/2/19
«سرآمد» تحلیل می کند؛
دستاوردهای دفاع ملی
درس آموختههای جنگ تحمیلی دوم و سوم آمریکایی صهیونی علیه ایران
اقتصادسرآمد- دکتر رضا جهانفر - جنگ به رغم همه بدیهای منصوب و قابل تأیید، میتواند فوایدی نیز برای کشورهای جنگ زده داشته باشد. این فواید، ریشه در بررسی و تحلیل مناسب جنگ و استخراج و کاربست درسآموختههای و یافتههای جنگ دارد. میتوان مدعی شد که بخش مهمی از پیشرفت کشورها، تحا تأثیر تجربیات کسب شده در جنگ و مدیریت دانش آن رخداد است.
به گزارش اقتصادسرآمد، تحلیل جنگهای تحمیلی دوم و سوم آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، درسهای راهبردی و تاکتیکی مهمی را برای تحلیلگران حوزه های مختلف دفاعی، امنیتی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ارائه کرده است. اگرچه در ظاهر یک جنگ کلاسیک تمامعیار و مستقیم (Direct War) در مقیاس جهانی رخ نداد، اما این جنگ به عنوان نتیجه چندین دهه «جنگ سایه» و تنشهای نیابتی، دارای تبعات جهانی بود و بر این اساس، این دو جنگ آموزههای مختلفی را به همراه داشته است. تحولات نظامی دو سال اخیر و جنگ های تحمیلی دوم و سوم در منطقه خاورمیانه، نه تنها یک درگیری ژئوپلیتیک، بلکه نقطه عطفی در تاریخ دکترینهای نظامی جهان بود. ما امروز با پدیدهای روبرو هستیم که فراتر از تعریف «جنگ کلاسیک» است. این جنگها نشاندهنده تغییر بنیادین در پارادایمهای جنگی در جهان و عبور از نسلهای پنج گانه و ساختار ۹ گانه جنگ است.
به رغم اینکه آمریکا و رژیم صهیونیستی به ظاهر دارای برتری نظامی بودند، ولی پایداری ایرانیان در برابر متجاوزان، دارای سابقهای به درازای تاریخ است و همان تجربه تاریخی پایداری، عاملی برای شکست نخوردن ایران و تحمیل ضربات اساسی به دشمنان شد. در واقع روحیه پایداری ایرانیان منجر به مقاومتی نتیجه بخش در برابر متجاوزان شد. در نظر داشته باشیم که بررسی سوابق تاریخی، نشان دهنده مهارت ایرانیها در فرسایشی نمودن جنگ و افزایش آسیب به دشمنان پس از یک پایداری و مقاومت است.
حدود ۷۰ روز از آغاز جنگ دوم آمریکا و اسراییل بر عیله مردم ایران گذشته است و در طول مدت ۴۰ روز جنگ، دهها نظامی آمریکایی کشته و صدها نظامی متجاوز نیز مجروح شدند. دهها فروند هواپیما، بالگرد و پهپاد متجاوز دشمن، مورد اصابت و تعدادی نیز ساقط و منهدم شدند. در حالی که ایران همچنان عوامل سه گانه اقتدار خود یعنی «بسته نگه داشتن تنگه هرمز»، «حضور و پشتوانه مردمی در خیابان»، «حملات موشکی» را در زمان جنگ حفظ کرد. این در حالی است که هدف شعارگونه دشمنان و ادعای تغییر رژیم ایران در ابتدای جنگ، اینک به هدف اصلی بازکردن تنگه هرمز تبدیل شده است.
حالا دیگر فاتحان جنگها، دارندگان تسلیحات پیچیدهتر نیستند، بلکه ایستادگی و پایداری و تاب آوری بیشتر تعیین کننده پیروز نبرد است.
در این جنگ نیز میزان تحقق اهداف نشان دهنده پیروز نبرد است. اهداف آمریکا و اسراییل در ابتدای جنگ، تغییر نظام، نابودی توان دریایی، موشکی و هستهای ایران عنوان شد.
این جنگها به ما آموخت که پارادایم پیروزی از «انهدام فیزیکی دشمن» به «سلب اراده بقا و پایداری زیرساختی» تغییر یافته است. حملات دشمنان از سطوح بالا به سطوح پایینتر رسید و در روزهای آخر جنگ، آمریکاییها و اسرائیلیها دچار کمبود هدف و سرگردانی شدند، در حالی مردم ایران احساس شکست نمیکنند و همین احساس پیروزی مردم ایران، دشمن را کلافه و سرگردان کرد.
یکی از کلیدیترین درسهای این درگیری، تغییر تعریف «خط مقدم» بود. حملات به نیروگاهها، بنادر و سیستمهای توزیع سوخت نشان داد که زیرساختهای غیرنظامی، اهداف استراتژیک در جنگهای نوین هستند.
شیوه حملات آمریکا و اسراییل و حملات به مکانهای نامرتبط با جنگ –نظیر اماکن مسکونی، زیرساختها، دانشگاهها، پژوهشگاهها و...- علاوه بر اینکه نشان دهنده خوی غیرانسانی متجاوزان است، نشان دهنده ضعف در بانک اطلاعات اهداف متجاوزان و همچنین ترس آمریکا و اسراییل از پیشرفت علمی و پژوهشی مردم ایران است.
افزایش اشتباهات راهبردی و تاکتیکی آمریکاییها و اسراییلیها در جنگ با مردم ایران و سردرگمی آنها ریشه در طرحریزی و برنامهریزی مبتنی بر دادههای اشتباه و اطلاعات ناقص و حتی تجزیه و تحلیل نامناسب و نادیده گرفتن برخی از متغیرهای اثرگذار بر نتیجه جنگ است. در واقع «مدیریت دانش ارتش اسراییل» و همچنین «مدیریت دانش ارتش آمریکا» نتوانستند سازوکار تجزیه و تحلیل مناسب دادههای ورودی را به عنوان یک فرایند سودمند و افزایش دهنده بهرهوری در ارتشهای این دو کشور جاری و ساری کنند.
اگر چه در یک فضای پیچیده، بحرانی و در عین حال در حال گذار هستیم ولیکن این نبردها که ترکیبی از تکنولوژیهای نوظهور و استراتژیهای کلاسیک بود، چندین آموزه کلیدی برای تحلیلگران دفاعی، امنیتی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به همراه داشت.
آموزههایی نظیر؛پایان خودبرتر بینی آمریکا کم اعتبار شدن
آمریکا نزد کشورهای هم پیمان نظیر کشورهای اروپایی و زیر سوال رفتن ترامپ در افکار عمومی آمریکا و سایر کشورها نظیر اسپانیا و تزلزل در ناتو و اختلاف بین هم پیمانان غربی و عبری و عربی، از ثمرات پایداری ایرانیان در جنگ بود.
اثباتِ در اولویت اول بودن دفاع هوایی و اهمیت تسلط بر آسمان
جنگهای تحمیلی دوم و سوم یکبار دیگر ثابت کرد که دارا بودن دفاع هوایی منسجم و شبکه یکپارچه پدافند هوایی و تسلط بر آسمان و دارا بودن نیروی هوایی مجهز، زمینه ساز کسب پیروزی است. دارا بودن دفاع هوایی توانمند در ابعاد هواپایه، زمین پایه و دریاپایه و در صورت امکان فضاپایه، میتواند هزینه نبرد را برای دشمن بالا ببرد. داشتن سپر محکم مکمل نیزه بلند است. اگر نتوانیم از آسمان کشورمان محافظت کنیم، نمیتوانیم از سامانههای موشکی خودمان استفاده بهینه داشته باشیم.
پایان عصر برتری مطلق هوایی کلاسیک
یکی از مهمترین درسها این است که قدرت نظامی صرف (مانند تعداد جنگندهها یا بودجه نظامی) لزوماً تضمینکننده پیروزی سریع نیست. درگیریهای اخیر ثابت کرد که سیستمهای پدافندی چندلایه و شبکهمحور میتوانند هزینهبر بودن حملات هوایی را به شدت افزایش دهند. در این خصوص میتوان به اصابت قرار گرفتن تعدادی از هواگردهای دشمنان، اشاره کرد. خطر هر جزء متصل به شبکه یکپارچه پدافند هوایی، و یا اجزایی آموزش دیده ولی جداشده از شبکه یکپارچه که میدانند در زمان قطع ارتباط چگونه به صورت آتش به اختیار عمل کنند، تا آخرین روز جنگ، هواگردهای آمریکا و اسراییل را تهدید میکرد.
تغییر پارادایم به «جنگ ناهمتراز»
(Asymmetric Warfare)
ایران با تمرکز بر استراتژی جنگ ناهمتراز، توانسته است نقاط ضعف قدرتهای بزرگ را هدف قرار دهد. در این خصوص میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
دکترین موشکی و پهپادی و اثربخشی پهپادهای ارزانقیمت: تمرکز بر سلاحهای ارزانقیمت اما دقیق (مانند پهپادهای انتحاری) در مقابل سیستمهای پدافندی بسیار گرانقیمت (مانند گنبد آهنین یا پاتریوت)، موازنه هزینه-فایده را به نفع طرف ناهمتراز تغییر داده است. استفاده گسترده از پهپادهای انتحاری و پرسهزن نشان داد که اشباع کردن پدافند دشمن با تجهیزات ارزانقیمت میتواند راه را برای موشکهای بالستیک پیشرفته باز کند.
جنگ الکترونیک و سنسورهای غیرفعال : اختلال در سیستمهای ناوبری و ارتباطی (GPS Jamming) به قدری وسیع بود که دقت تسلیحات نقطهزن را در هر دو طرف با چالش جدی مواجه کرد. همچنین سنسنورهای غیرفعال (Passive Sensing) ایران با استفاده از شبکههای حسگر چندطیفی که سیگنالی از خود منتشر نمیکردند، توانست تا حدی برتری راداری کلاسیک دشمن را به چالش بکشد و پهپادها را ردیابی کند.
جنگ نیابتی در مقابل درگیری مستقیم
شبکه نفوذ منطقهای ومحدودیتهای شبکههای نیابتی (محور مقاومت): استفاده از گروههای همسو به عنوان «عمق استراتژیک» که باعث میشود هرگونه درگیری از جغرافیای ایران فراتر رفته و به کل منطقه گسترش یابد. از سوی دیگر درگیری مستقیم بین قدرتهای بزرگ (یا قدرتهای منطقهای مجهز به توان موشکی بالا) به سرعت به بنبست نظامی میرسد، زیرا هزینه پیروزی مطلق بسیار فراتر از منافع آن است.این جنگ عملکرد متفاوت متحدان منطقهای ایران را آشکار کرد.
عملکرد نامتوازن: در حالی که حوثیها با گسترش حملات به دریای سرخ و سرزمینهای اشغالی نقش فعالی داشتند، برخی دیگر از گروهها به دلیل ضربات پیشین اسرائیل (از سال ۲۰۲۳ به بعد) توان عملیاتی محدودی نشان دادند.
در واقع تکیه صرف بر نیروهای نیابتی برای بازدارندگی در برابر یک حمله همهجانبه و مستقیم از سوی دو قدرت تکنولوژیک، کافی به نظر نمیرسد.
بازتعریف میدان نبرد: جنگ هوش مصنوعی
باز هم این جنگ نشان داد که برتری نظامی در سرعت تحلیل دادههاست. دو طرف درگیری از هوش مصنوعی در راستای اهدافشان بهره بردند. البته در خصوص الگوریتمهای هدفگیری باید گفت که استفاده گسترده آمریکا و اسرائیل از هوش مصنوعی برای پردازش سریع دادههای اطلاعاتی و شناسایی اهداف متحرک، زمان تصمیمگیری را به حداقل رساند.
پیشدستی استراتژیک: بنا به روایت غربیها، حمله ۹ اسفند ۱۴۰۴زمانی رخ داد که دیپلماسی شکست خورد و واشینگتن/تلآویو به این نتیجه رسیدند که ریسکِ حمله کمتر از ریسکِ یک ایران مجهز به سلاح هستهای است. این نشان داد که «آستانه تحمل» بازیگران بینالمللی تغییر کرده است. البته این تفسیر مورد پسند ایرانیها نیست. ایران، پیش دستی دشمن را نمونهای از نقض پیمان و نشانهای از بیحاصل بودن گفتگو با دشمن میداند.
همچنین درسهای آموخته شده نشان میدهند که جنگ در لایههای خاکستری و استفاده از حملات سایبری، عملیاتهای روانی و اخلال در مسیرهای تجارت دریایی (مانند تنگه هرمز) ابزارهایی هستند که بدون شروع یک جنگ رسمی، فشار سیاسی و اقتصادی شدیدی وارد میکنند.
اهمیت تاب آوری سه گانه و سرمایه اجتماعی
تاب آوری یک حاکمیت در جنگ، تابعی از تابآوری سرمایه انسانی (فردی و اجتماعی)، تاب آوری تجهیزات و تاب آوری ساختار است.
تابآوری اجتماعی و مشروعیت داخلی: در تحلیلهای غربی، این درس آموخته شده که فشار اقتصادی (تحریم) لزوماً منجر به فروپاشی فوری یا تغییر رفتار سیاسی نمیشود و میتواند به خودکفایی نظامی بیشتر منجر شود.
آمارها و وقایع پیش از جنگ (اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴) نشان داد که شکاف میان دولت و ملت، آسیبپذیری ملی را در برابر فشارهای خارجی افزایش میدهد.
شهدا و آسیب دیدگان غیرنظامی: آسیب دیدن بیش از هزاران ساختمان غیرنظامی و آوارگی هزاران نفر در ایران، فشار سنگینی بر ساختار حکمرانی وارد کرد. البته این آسیبها منجر به دوری و تنفر بیشتر مردم آسیب دیده از دشمنان شد.
البته درس حیاتی این بود که پایداری در برابر تهاجم خارجی مستلزم یک پشتوانه مستحکم داخلی و اقتصادِ تابآور است، نه فقط توان نظامی انباشته شده.
یکی از بزرگترین درسها، آسیبپذیری شدید سیستمهای خدماتی در برابر حملات سایبری و فیزیکی بود. تعدادی از بانکهای کشور به دفعات مورد حملات سایبری قرار گرفتند و اختلال در عملکرد بانکها منجر به اختلال در معیشت (حوزه اقتصاد خرد) و حتی تعاملات مالی بزرگ (حوزه اقتصاد کلان) شد.
جنگ زیرساختها: هدف قرار گرفتن نیروگاهها، بنادر و شبکههای توزیع سوخت نشان داد که در جنگهای مدرن، «پشت جبهه» به اندازه خط مقدم اهمیت دارد. عدم تابآوری شبکه برق در مقابل حملات سایبری، باعث فلج شدن بخشهای از خدمات شهری شد.
وابستگی به ارزهای دیجیتال: مسدودسازی داراییهای دیجیتال توسط آمریکا نشان داد که حتی سیستمهای مالی جایگزین نیز در زمان جنگ تحت نظارت و فشار شدید قرار دارند.
البته ساختار کشورمان با تاب آوری زنجیره تأمین، سه پیک اصلی مصرف یعنی ماه مبارک رمضان، نوروز و جنگ را در یک مقطع تاریخی با موفقیت سپری کرد و اقلام مورد نیاز تقریبا در دسترس مردم بود.
جنگ اطلاعاتی و روایتها
جنگ شناختی، عملیات روانی و اطلاعاتی: سرعت انتشار اخبار (و فیکنیوزها) در شبکههای اجتماعی تأثیر مستقیمی بر روحیه نیروهای نظامی و پایداری جامعه مدنی داشت. مدیریت افکار عمومی به بخشی جداییناپذیر از استراتژی نظامی تبدیل شد.
در نبردهای اخیر (مانند تقابلهای پهپادی و موشکی مستقیم)، مشخص شد که پیروزی در «میدان» به اندازه پیروزی در «روایت» (Narrative) اهمیت ندارد. در واقع اهمیت انعکاس بیش از اهمیت واقعیت است.
هر طرف سعی میکند با انتشار تصاویر و دادههای دستچین شده، خود را پیروز معرفی کند تا روحیه داخلی را حفظ و حریف را در سطح بینالمللی منزوی کند. این موضوع نشان داد که رسانه اکنون یک رکن اصلی در دکترین نظامی است.
پیروزی در میدان بدون پیروزی در روایت، شکست محسوب میشود. هر دو طرف با استفاده از رسانههای اجتماعی و هوش مصنوعی مولد (Deepfake)، سعی در تضعیف روحیه ملی طرف مقابل و جلب حمایت بینالمللی داشتند. مدیریت افکار عمومی به بخشی جداییناپذیر از دکترین نظامی تبدیل شد.
وابستگی متقابل امنیت انرژی و ثبات جهانی و ضربهپذیری زنجیره تأمین جهانی و انرژی
جنگ یا حتی تهدید به جنگ علیه ایران ثابت کرده است که امنیت انرژی جهان به ثبات خلیج فارس گره خورده است.
تجربه «محاصره دوگانه» در خلیج فارس درسهای تلخی برای اقتصاد جهانی داشت. کنترل گلوگاههای دریایی (مانند تنگه هرمز و دریای عمان) همچنان قدرتمندترین ابزار فشار است.
آسیبپذیری اقتصاد جهانی و بحران انرژی: حفظ امنیت انرژی در تعین نتیجه نبرد اثرگذار است. اختلال در عبور و مرور تانکرها نه تنها اقتصاد ایران، بلکه بازارهای جهانی را به لرزه درآورد. درس مهم این بود که وابستگی متقابل اقتصادی لزوماً مانع از وقوع جنگ نمیشود، اما هزینه آن را برای تمام بازیگران بینالمللی غیرقابل تحمل میکند. حتی یک درگیری محدود میتواند قیمت نفت را به شدت افزایش داده و زنجیره تأمین جهانی را مختل کند. این موضوع یک اهرم فشار سیاسی قوی ایجاد کرده که قدرتهای بزرگ را در اتخاذ تصمیمات نظامی محتاطتر میکند. افزایش ۳۰ درصدی قیمت بنزین در آمریکا (رسیدن به ۴ دلار در هر گالن) و کاهش تولید نفت به میزان ۶۰۰ تا ۷۰۰ میلیون بشکه، نشان داد که امنیت انرژی جهان همچنان به شدت به ثبات خلیج فارس وابسته است.
امنیت غذایی ایران: وابستگی ۳۰ درصدی ایران به واردات گندم و اختلال در بنادری مانند بندر امام خمینی، نشان داد که تابآوری اجتماعی در جنگهای طولانی به شدت به خودکفایی در کالاهای اساسی گره خورده است.
محدودیتهای دیپلماسی در سایه بیاعتمادی: درس سیاسی بزرگ این درگیری، ناکارآمدی توافقات موقت در جلوگیری از اصطکاکهای بزرگ بود. آتشبسهای کوتاهمدت نشان داد که بدون حل ریشهای اختلافات، هر آرامشی تنها فرصتی برای بازسازی قوای دشمنان است، نه صلحی پایدار.
درسهای اصلی جنگهای تحمیلی معاصر
یافتهها نشان میدهد که برتری تکنولوژیک ائتلاف غربی در مقابل استراتژی «بازدارندگی شبکهمحور» و «تابآوری زیرساختی» ایران با چالشهای جدی مواجه شده است. درسهای این نبرد بر اهمیت هوش مصنوعی، جنگ روایتها و امنیت انرژی به عنوان ارکان جدید دفاع ملی تأکید دارد. سرمایه اجتماعی بیش از هر زمان دیگری، تعیین کننده نتیجه نبرد است.
درس دیگر این تقابلها این است که در دنیای امروز، «قدرت سخت» (تجهیزات) بدون «قدرت هوشمند» (ترکیب دیپلماسی، جنگ سایبری و نفوذ منطقهای) کارایی محدودی دارد. تقابل ایران با آمریکا و اسرائیل از حالت یک نبرد کلاسیک خارج شده و به یک «مسابقه استقامت» در لایههای مختلف سیاسی، اقتصادی و تکنولوژیک تبدیل شده است. جنگهای تحمیلی دوم و سوم ثابت کرد که در قرن جدید، «پیروزی» به معنای نابودی کامل دشمن نیست، بلکه به معنای «توانایی بقا و حفظ زیرساختها» در زیر باران موشکها و حملات سایبری است. این درگیری نشان داد که هیچ کشوری به تنهایی قادر به تأمین امنیت مطلق نیست و امنیت ملی به شدت با امنیت اقتصادی و دیجیتال گره خورده است.
جنگ تحمیلی دوم و سوم نشان داد که پیروز میدان لزوماً طرفی نیست که بیشترین بمب را پرتاب میکند، بلکه طرفی است که زنجیره تأمین (غذا، انرژی، دیتا) و همبستگی اجتماعی خود را تحت شدیدترین فشارها حفظ کند. انتقال نبرد از میدانهای فیزیکی به زیرساختهای حیاتی و فضای سایبری، تعریف «دفاع ملی» را برای همیشه تغییر داده است.
دفاع ملی دیگر یک موضوع صرفاً نظامی نیست؛ بلکه ترکیبی پیچیده از تکنولوژی، اقتصاد سیاسی و مدیریت روایتهاست.
بر اساس بررسی و تحلیل ابعاد مختلف جنگهای دوم و سوم، تعدادی از راهبردهای پیشنهادی ارائه میشود:
-تلاش برای تقویت سرمایه اجتماعی در سطح ملی مبتنی بر اعتماد و مشارکت
-گام برداری در مسیر توسعه ملی و حل نظام مسائل حکمرانی
-توجه به مطالبات مردم ایران و رویکرد ملی گرایانه داخل کشور
-ایجاد توازن در سیاست خارجی مبتنی بر عزت، حکمت و مصلحت.
-تقویت نیروی هوایی و پدافند هوایی
-تقویت نقاط قوت جنگ نظیر توان موشکی
-تقویت دیپلماسی در ابعاد مختلف
-انتقال از پدافند غیرعامل سنتی به تابآوری دیجیتال و سایبری.
-تمرکز بر تولید داخلی کالاهای اساسی (غذا و دارو) برای کاهش اثر محاصره لجستیکی.
-تقویت دیپلماسی نظامی با قدرتهای منطقهای (نظیر ترکیه و پاکستان).
- نظر داشته باشیم که ایران دومین کشور پرهمسایه جهان با بیش از ۲ میلیارد نفر همسایه آبی و خاکی است. افزایش تعامل با همسایگان و توسعه اقتصاد در حوزه های مختلف از جمله دریامحور میتواند فرصت تحرک اقتصادی پسا جنگ و حتی رفع مشکلات اجتماعی را فراهم کند.
به گزارش اقتصادسرآمد، تحلیل جنگهای تحمیلی دوم و سوم آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، درسهای راهبردی و تاکتیکی مهمی را برای تحلیلگران حوزه های مختلف دفاعی، امنیتی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ارائه کرده است. اگرچه در ظاهر یک جنگ کلاسیک تمامعیار و مستقیم (Direct War) در مقیاس جهانی رخ نداد، اما این جنگ به عنوان نتیجه چندین دهه «جنگ سایه» و تنشهای نیابتی، دارای تبعات جهانی بود و بر این اساس، این دو جنگ آموزههای مختلفی را به همراه داشته است. تحولات نظامی دو سال اخیر و جنگ های تحمیلی دوم و سوم در منطقه خاورمیانه، نه تنها یک درگیری ژئوپلیتیک، بلکه نقطه عطفی در تاریخ دکترینهای نظامی جهان بود. ما امروز با پدیدهای روبرو هستیم که فراتر از تعریف «جنگ کلاسیک» است. این جنگها نشاندهنده تغییر بنیادین در پارادایمهای جنگی در جهان و عبور از نسلهای پنج گانه و ساختار ۹ گانه جنگ است.
به رغم اینکه آمریکا و رژیم صهیونیستی به ظاهر دارای برتری نظامی بودند، ولی پایداری ایرانیان در برابر متجاوزان، دارای سابقهای به درازای تاریخ است و همان تجربه تاریخی پایداری، عاملی برای شکست نخوردن ایران و تحمیل ضربات اساسی به دشمنان شد. در واقع روحیه پایداری ایرانیان منجر به مقاومتی نتیجه بخش در برابر متجاوزان شد. در نظر داشته باشیم که بررسی سوابق تاریخی، نشان دهنده مهارت ایرانیها در فرسایشی نمودن جنگ و افزایش آسیب به دشمنان پس از یک پایداری و مقاومت است.
حدود ۷۰ روز از آغاز جنگ دوم آمریکا و اسراییل بر عیله مردم ایران گذشته است و در طول مدت ۴۰ روز جنگ، دهها نظامی آمریکایی کشته و صدها نظامی متجاوز نیز مجروح شدند. دهها فروند هواپیما، بالگرد و پهپاد متجاوز دشمن، مورد اصابت و تعدادی نیز ساقط و منهدم شدند. در حالی که ایران همچنان عوامل سه گانه اقتدار خود یعنی «بسته نگه داشتن تنگه هرمز»، «حضور و پشتوانه مردمی در خیابان»، «حملات موشکی» را در زمان جنگ حفظ کرد. این در حالی است که هدف شعارگونه دشمنان و ادعای تغییر رژیم ایران در ابتدای جنگ، اینک به هدف اصلی بازکردن تنگه هرمز تبدیل شده است.
حالا دیگر فاتحان جنگها، دارندگان تسلیحات پیچیدهتر نیستند، بلکه ایستادگی و پایداری و تاب آوری بیشتر تعیین کننده پیروز نبرد است.
در این جنگ نیز میزان تحقق اهداف نشان دهنده پیروز نبرد است. اهداف آمریکا و اسراییل در ابتدای جنگ، تغییر نظام، نابودی توان دریایی، موشکی و هستهای ایران عنوان شد.
این جنگها به ما آموخت که پارادایم پیروزی از «انهدام فیزیکی دشمن» به «سلب اراده بقا و پایداری زیرساختی» تغییر یافته است. حملات دشمنان از سطوح بالا به سطوح پایینتر رسید و در روزهای آخر جنگ، آمریکاییها و اسرائیلیها دچار کمبود هدف و سرگردانی شدند، در حالی مردم ایران احساس شکست نمیکنند و همین احساس پیروزی مردم ایران، دشمن را کلافه و سرگردان کرد.
یکی از کلیدیترین درسهای این درگیری، تغییر تعریف «خط مقدم» بود. حملات به نیروگاهها، بنادر و سیستمهای توزیع سوخت نشان داد که زیرساختهای غیرنظامی، اهداف استراتژیک در جنگهای نوین هستند.
شیوه حملات آمریکا و اسراییل و حملات به مکانهای نامرتبط با جنگ –نظیر اماکن مسکونی، زیرساختها، دانشگاهها، پژوهشگاهها و...- علاوه بر اینکه نشان دهنده خوی غیرانسانی متجاوزان است، نشان دهنده ضعف در بانک اطلاعات اهداف متجاوزان و همچنین ترس آمریکا و اسراییل از پیشرفت علمی و پژوهشی مردم ایران است.
افزایش اشتباهات راهبردی و تاکتیکی آمریکاییها و اسراییلیها در جنگ با مردم ایران و سردرگمی آنها ریشه در طرحریزی و برنامهریزی مبتنی بر دادههای اشتباه و اطلاعات ناقص و حتی تجزیه و تحلیل نامناسب و نادیده گرفتن برخی از متغیرهای اثرگذار بر نتیجه جنگ است. در واقع «مدیریت دانش ارتش اسراییل» و همچنین «مدیریت دانش ارتش آمریکا» نتوانستند سازوکار تجزیه و تحلیل مناسب دادههای ورودی را به عنوان یک فرایند سودمند و افزایش دهنده بهرهوری در ارتشهای این دو کشور جاری و ساری کنند.
اگر چه در یک فضای پیچیده، بحرانی و در عین حال در حال گذار هستیم ولیکن این نبردها که ترکیبی از تکنولوژیهای نوظهور و استراتژیهای کلاسیک بود، چندین آموزه کلیدی برای تحلیلگران دفاعی، امنیتی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به همراه داشت.
آموزههایی نظیر؛پایان خودبرتر بینی آمریکا کم اعتبار شدن
آمریکا نزد کشورهای هم پیمان نظیر کشورهای اروپایی و زیر سوال رفتن ترامپ در افکار عمومی آمریکا و سایر کشورها نظیر اسپانیا و تزلزل در ناتو و اختلاف بین هم پیمانان غربی و عبری و عربی، از ثمرات پایداری ایرانیان در جنگ بود.
اثباتِ در اولویت اول بودن دفاع هوایی و اهمیت تسلط بر آسمان
جنگهای تحمیلی دوم و سوم یکبار دیگر ثابت کرد که دارا بودن دفاع هوایی منسجم و شبکه یکپارچه پدافند هوایی و تسلط بر آسمان و دارا بودن نیروی هوایی مجهز، زمینه ساز کسب پیروزی است. دارا بودن دفاع هوایی توانمند در ابعاد هواپایه، زمین پایه و دریاپایه و در صورت امکان فضاپایه، میتواند هزینه نبرد را برای دشمن بالا ببرد. داشتن سپر محکم مکمل نیزه بلند است. اگر نتوانیم از آسمان کشورمان محافظت کنیم، نمیتوانیم از سامانههای موشکی خودمان استفاده بهینه داشته باشیم.
پایان عصر برتری مطلق هوایی کلاسیک
یکی از مهمترین درسها این است که قدرت نظامی صرف (مانند تعداد جنگندهها یا بودجه نظامی) لزوماً تضمینکننده پیروزی سریع نیست. درگیریهای اخیر ثابت کرد که سیستمهای پدافندی چندلایه و شبکهمحور میتوانند هزینهبر بودن حملات هوایی را به شدت افزایش دهند. در این خصوص میتوان به اصابت قرار گرفتن تعدادی از هواگردهای دشمنان، اشاره کرد. خطر هر جزء متصل به شبکه یکپارچه پدافند هوایی، و یا اجزایی آموزش دیده ولی جداشده از شبکه یکپارچه که میدانند در زمان قطع ارتباط چگونه به صورت آتش به اختیار عمل کنند، تا آخرین روز جنگ، هواگردهای آمریکا و اسراییل را تهدید میکرد.
تغییر پارادایم به «جنگ ناهمتراز»
(Asymmetric Warfare)
ایران با تمرکز بر استراتژی جنگ ناهمتراز، توانسته است نقاط ضعف قدرتهای بزرگ را هدف قرار دهد. در این خصوص میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
دکترین موشکی و پهپادی و اثربخشی پهپادهای ارزانقیمت: تمرکز بر سلاحهای ارزانقیمت اما دقیق (مانند پهپادهای انتحاری) در مقابل سیستمهای پدافندی بسیار گرانقیمت (مانند گنبد آهنین یا پاتریوت)، موازنه هزینه-فایده را به نفع طرف ناهمتراز تغییر داده است. استفاده گسترده از پهپادهای انتحاری و پرسهزن نشان داد که اشباع کردن پدافند دشمن با تجهیزات ارزانقیمت میتواند راه را برای موشکهای بالستیک پیشرفته باز کند.
جنگ الکترونیک و سنسورهای غیرفعال : اختلال در سیستمهای ناوبری و ارتباطی (GPS Jamming) به قدری وسیع بود که دقت تسلیحات نقطهزن را در هر دو طرف با چالش جدی مواجه کرد. همچنین سنسنورهای غیرفعال (Passive Sensing) ایران با استفاده از شبکههای حسگر چندطیفی که سیگنالی از خود منتشر نمیکردند، توانست تا حدی برتری راداری کلاسیک دشمن را به چالش بکشد و پهپادها را ردیابی کند.
جنگ نیابتی در مقابل درگیری مستقیم
شبکه نفوذ منطقهای ومحدودیتهای شبکههای نیابتی (محور مقاومت): استفاده از گروههای همسو به عنوان «عمق استراتژیک» که باعث میشود هرگونه درگیری از جغرافیای ایران فراتر رفته و به کل منطقه گسترش یابد. از سوی دیگر درگیری مستقیم بین قدرتهای بزرگ (یا قدرتهای منطقهای مجهز به توان موشکی بالا) به سرعت به بنبست نظامی میرسد، زیرا هزینه پیروزی مطلق بسیار فراتر از منافع آن است.این جنگ عملکرد متفاوت متحدان منطقهای ایران را آشکار کرد.
عملکرد نامتوازن: در حالی که حوثیها با گسترش حملات به دریای سرخ و سرزمینهای اشغالی نقش فعالی داشتند، برخی دیگر از گروهها به دلیل ضربات پیشین اسرائیل (از سال ۲۰۲۳ به بعد) توان عملیاتی محدودی نشان دادند.
در واقع تکیه صرف بر نیروهای نیابتی برای بازدارندگی در برابر یک حمله همهجانبه و مستقیم از سوی دو قدرت تکنولوژیک، کافی به نظر نمیرسد.
بازتعریف میدان نبرد: جنگ هوش مصنوعی
باز هم این جنگ نشان داد که برتری نظامی در سرعت تحلیل دادههاست. دو طرف درگیری از هوش مصنوعی در راستای اهدافشان بهره بردند. البته در خصوص الگوریتمهای هدفگیری باید گفت که استفاده گسترده آمریکا و اسرائیل از هوش مصنوعی برای پردازش سریع دادههای اطلاعاتی و شناسایی اهداف متحرک، زمان تصمیمگیری را به حداقل رساند.
پیشدستی استراتژیک: بنا به روایت غربیها، حمله ۹ اسفند ۱۴۰۴زمانی رخ داد که دیپلماسی شکست خورد و واشینگتن/تلآویو به این نتیجه رسیدند که ریسکِ حمله کمتر از ریسکِ یک ایران مجهز به سلاح هستهای است. این نشان داد که «آستانه تحمل» بازیگران بینالمللی تغییر کرده است. البته این تفسیر مورد پسند ایرانیها نیست. ایران، پیش دستی دشمن را نمونهای از نقض پیمان و نشانهای از بیحاصل بودن گفتگو با دشمن میداند.
همچنین درسهای آموخته شده نشان میدهند که جنگ در لایههای خاکستری و استفاده از حملات سایبری، عملیاتهای روانی و اخلال در مسیرهای تجارت دریایی (مانند تنگه هرمز) ابزارهایی هستند که بدون شروع یک جنگ رسمی، فشار سیاسی و اقتصادی شدیدی وارد میکنند.
اهمیت تاب آوری سه گانه و سرمایه اجتماعی
تاب آوری یک حاکمیت در جنگ، تابعی از تابآوری سرمایه انسانی (فردی و اجتماعی)، تاب آوری تجهیزات و تاب آوری ساختار است.
تابآوری اجتماعی و مشروعیت داخلی: در تحلیلهای غربی، این درس آموخته شده که فشار اقتصادی (تحریم) لزوماً منجر به فروپاشی فوری یا تغییر رفتار سیاسی نمیشود و میتواند به خودکفایی نظامی بیشتر منجر شود.
آمارها و وقایع پیش از جنگ (اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴) نشان داد که شکاف میان دولت و ملت، آسیبپذیری ملی را در برابر فشارهای خارجی افزایش میدهد.
شهدا و آسیب دیدگان غیرنظامی: آسیب دیدن بیش از هزاران ساختمان غیرنظامی و آوارگی هزاران نفر در ایران، فشار سنگینی بر ساختار حکمرانی وارد کرد. البته این آسیبها منجر به دوری و تنفر بیشتر مردم آسیب دیده از دشمنان شد.
البته درس حیاتی این بود که پایداری در برابر تهاجم خارجی مستلزم یک پشتوانه مستحکم داخلی و اقتصادِ تابآور است، نه فقط توان نظامی انباشته شده.
یکی از بزرگترین درسها، آسیبپذیری شدید سیستمهای خدماتی در برابر حملات سایبری و فیزیکی بود. تعدادی از بانکهای کشور به دفعات مورد حملات سایبری قرار گرفتند و اختلال در عملکرد بانکها منجر به اختلال در معیشت (حوزه اقتصاد خرد) و حتی تعاملات مالی بزرگ (حوزه اقتصاد کلان) شد.
جنگ زیرساختها: هدف قرار گرفتن نیروگاهها، بنادر و شبکههای توزیع سوخت نشان داد که در جنگهای مدرن، «پشت جبهه» به اندازه خط مقدم اهمیت دارد. عدم تابآوری شبکه برق در مقابل حملات سایبری، باعث فلج شدن بخشهای از خدمات شهری شد.
وابستگی به ارزهای دیجیتال: مسدودسازی داراییهای دیجیتال توسط آمریکا نشان داد که حتی سیستمهای مالی جایگزین نیز در زمان جنگ تحت نظارت و فشار شدید قرار دارند.
البته ساختار کشورمان با تاب آوری زنجیره تأمین، سه پیک اصلی مصرف یعنی ماه مبارک رمضان، نوروز و جنگ را در یک مقطع تاریخی با موفقیت سپری کرد و اقلام مورد نیاز تقریبا در دسترس مردم بود.
جنگ اطلاعاتی و روایتها
جنگ شناختی، عملیات روانی و اطلاعاتی: سرعت انتشار اخبار (و فیکنیوزها) در شبکههای اجتماعی تأثیر مستقیمی بر روحیه نیروهای نظامی و پایداری جامعه مدنی داشت. مدیریت افکار عمومی به بخشی جداییناپذیر از استراتژی نظامی تبدیل شد.
در نبردهای اخیر (مانند تقابلهای پهپادی و موشکی مستقیم)، مشخص شد که پیروزی در «میدان» به اندازه پیروزی در «روایت» (Narrative) اهمیت ندارد. در واقع اهمیت انعکاس بیش از اهمیت واقعیت است.
هر طرف سعی میکند با انتشار تصاویر و دادههای دستچین شده، خود را پیروز معرفی کند تا روحیه داخلی را حفظ و حریف را در سطح بینالمللی منزوی کند. این موضوع نشان داد که رسانه اکنون یک رکن اصلی در دکترین نظامی است.
پیروزی در میدان بدون پیروزی در روایت، شکست محسوب میشود. هر دو طرف با استفاده از رسانههای اجتماعی و هوش مصنوعی مولد (Deepfake)، سعی در تضعیف روحیه ملی طرف مقابل و جلب حمایت بینالمللی داشتند. مدیریت افکار عمومی به بخشی جداییناپذیر از دکترین نظامی تبدیل شد.
وابستگی متقابل امنیت انرژی و ثبات جهانی و ضربهپذیری زنجیره تأمین جهانی و انرژی
جنگ یا حتی تهدید به جنگ علیه ایران ثابت کرده است که امنیت انرژی جهان به ثبات خلیج فارس گره خورده است.
تجربه «محاصره دوگانه» در خلیج فارس درسهای تلخی برای اقتصاد جهانی داشت. کنترل گلوگاههای دریایی (مانند تنگه هرمز و دریای عمان) همچنان قدرتمندترین ابزار فشار است.
آسیبپذیری اقتصاد جهانی و بحران انرژی: حفظ امنیت انرژی در تعین نتیجه نبرد اثرگذار است. اختلال در عبور و مرور تانکرها نه تنها اقتصاد ایران، بلکه بازارهای جهانی را به لرزه درآورد. درس مهم این بود که وابستگی متقابل اقتصادی لزوماً مانع از وقوع جنگ نمیشود، اما هزینه آن را برای تمام بازیگران بینالمللی غیرقابل تحمل میکند. حتی یک درگیری محدود میتواند قیمت نفت را به شدت افزایش داده و زنجیره تأمین جهانی را مختل کند. این موضوع یک اهرم فشار سیاسی قوی ایجاد کرده که قدرتهای بزرگ را در اتخاذ تصمیمات نظامی محتاطتر میکند. افزایش ۳۰ درصدی قیمت بنزین در آمریکا (رسیدن به ۴ دلار در هر گالن) و کاهش تولید نفت به میزان ۶۰۰ تا ۷۰۰ میلیون بشکه، نشان داد که امنیت انرژی جهان همچنان به شدت به ثبات خلیج فارس وابسته است.
امنیت غذایی ایران: وابستگی ۳۰ درصدی ایران به واردات گندم و اختلال در بنادری مانند بندر امام خمینی، نشان داد که تابآوری اجتماعی در جنگهای طولانی به شدت به خودکفایی در کالاهای اساسی گره خورده است.
محدودیتهای دیپلماسی در سایه بیاعتمادی: درس سیاسی بزرگ این درگیری، ناکارآمدی توافقات موقت در جلوگیری از اصطکاکهای بزرگ بود. آتشبسهای کوتاهمدت نشان داد که بدون حل ریشهای اختلافات، هر آرامشی تنها فرصتی برای بازسازی قوای دشمنان است، نه صلحی پایدار.
درسهای اصلی جنگهای تحمیلی معاصر
یافتهها نشان میدهد که برتری تکنولوژیک ائتلاف غربی در مقابل استراتژی «بازدارندگی شبکهمحور» و «تابآوری زیرساختی» ایران با چالشهای جدی مواجه شده است. درسهای این نبرد بر اهمیت هوش مصنوعی، جنگ روایتها و امنیت انرژی به عنوان ارکان جدید دفاع ملی تأکید دارد. سرمایه اجتماعی بیش از هر زمان دیگری، تعیین کننده نتیجه نبرد است.
درس دیگر این تقابلها این است که در دنیای امروز، «قدرت سخت» (تجهیزات) بدون «قدرت هوشمند» (ترکیب دیپلماسی، جنگ سایبری و نفوذ منطقهای) کارایی محدودی دارد. تقابل ایران با آمریکا و اسرائیل از حالت یک نبرد کلاسیک خارج شده و به یک «مسابقه استقامت» در لایههای مختلف سیاسی، اقتصادی و تکنولوژیک تبدیل شده است. جنگهای تحمیلی دوم و سوم ثابت کرد که در قرن جدید، «پیروزی» به معنای نابودی کامل دشمن نیست، بلکه به معنای «توانایی بقا و حفظ زیرساختها» در زیر باران موشکها و حملات سایبری است. این درگیری نشان داد که هیچ کشوری به تنهایی قادر به تأمین امنیت مطلق نیست و امنیت ملی به شدت با امنیت اقتصادی و دیجیتال گره خورده است.
جنگ تحمیلی دوم و سوم نشان داد که پیروز میدان لزوماً طرفی نیست که بیشترین بمب را پرتاب میکند، بلکه طرفی است که زنجیره تأمین (غذا، انرژی، دیتا) و همبستگی اجتماعی خود را تحت شدیدترین فشارها حفظ کند. انتقال نبرد از میدانهای فیزیکی به زیرساختهای حیاتی و فضای سایبری، تعریف «دفاع ملی» را برای همیشه تغییر داده است.
دفاع ملی دیگر یک موضوع صرفاً نظامی نیست؛ بلکه ترکیبی پیچیده از تکنولوژی، اقتصاد سیاسی و مدیریت روایتهاست.
بر اساس بررسی و تحلیل ابعاد مختلف جنگهای دوم و سوم، تعدادی از راهبردهای پیشنهادی ارائه میشود:
-تلاش برای تقویت سرمایه اجتماعی در سطح ملی مبتنی بر اعتماد و مشارکت
-گام برداری در مسیر توسعه ملی و حل نظام مسائل حکمرانی
-توجه به مطالبات مردم ایران و رویکرد ملی گرایانه داخل کشور
-ایجاد توازن در سیاست خارجی مبتنی بر عزت، حکمت و مصلحت.
-تقویت نیروی هوایی و پدافند هوایی
-تقویت نقاط قوت جنگ نظیر توان موشکی
-تقویت دیپلماسی در ابعاد مختلف
-انتقال از پدافند غیرعامل سنتی به تابآوری دیجیتال و سایبری.
-تمرکز بر تولید داخلی کالاهای اساسی (غذا و دارو) برای کاهش اثر محاصره لجستیکی.
-تقویت دیپلماسی نظامی با قدرتهای منطقهای (نظیر ترکیه و پاکستان).
- نظر داشته باشیم که ایران دومین کشور پرهمسایه جهان با بیش از ۲ میلیارد نفر همسایه آبی و خاکی است. افزایش تعامل با همسایگان و توسعه اقتصاد در حوزه های مختلف از جمله دریامحور میتواند فرصت تحرک اقتصادی پسا جنگ و حتی رفع مشکلات اجتماعی را فراهم کند.
برچسب ها : جنگ تحمیلی اقتصادسرآمد جنگ هوش مصنوعی
اخبار روز
-
شش استدلال حقوقی دریافت هزینههای عبور ایمن از«تنگه هرمز»
-
انحراف عملیات بازار باز در اقتصاد تحریمی ایران
-
واکاوی معمای لجستیک در ایران
-
کانال آبرسان از دریای خزر به مزارع میگوی گلستان افتتاح شد
-
سرگردانی ۲۰ هزار کانتینر کالای ایران در بنادر پاکستان؛ گره اصلی کجاست؟
-
آزادراه مراغه-هشترود در چند مرحله به بهرهبرداری میرسد
-
بسته حمایتی دولت از صیادان سواحل مکران
-
استفاده از ظرفیت استانهای شمالی، محاصره دریایی امریکا را بی اثر میکند
-
چالشها و فرصتهای گردشگری دریایی هرمزگان در سایه تجربههای جهانی
-
صدور ۱۳۸ مجوز پرواز به عتبات در آستانه عید قربان
-
روابط عمومی آزمایشگاه فنی و مکانیک خاک روایتگر کیفیت و اعتماد عمومی است
-
توسعه صنعت هوانوردی کشور نیازمند تعامل و همکاری همه دستاندرکاران صنعت است
-
سهم تولید جلبک از آبزی پروری ایران چقدر است؟
-
منطقه آزاد انزلی؛ پررونق ترین منطقه آزاد کشور در اقتصاد و گردشگری
-
ایجاد اولین سایت های گردشگری دریایی دسترس پذیر در هرمزگان
-
به دنبال تداوم احداث پروژه های اولویت دار بنادر صیادی هستیم
-
«گماش»؛ فیلمی کوتاه درباره گنج افسانهای خلیج فارس و تنگه هرمز
-
بحران انرژی واشنگتن در تله تنگه هرمز
-
«بورس انرژی» چراغ مهار ناترازی انرژی کشور
-
کابلهای دریایی اعماق تنگه هرمز زیر ذرهبین «سیانان»
