تاریخ انتشار:1405/4/24
«خلیج فارس» عرصه جدید رقابت هند و پاکستان

«سرآمد» بررسی می‌کند؛

«خلیج فارس» عرصه جدید رقابت هند و پاکستان

رقابت پنهان‌ای میان محور «هند-امارات-اسرائیل» و محور «پاکستان-عربستان»

اقتصادسرآمد- امید ایرانی - رقابتی که برای بیش از هفت دهه، روابط دو کشور هسته‌ای جنوب آسیا، هند و پاکستان، را تحت الشعاع قرار داده، هرگز محدود به شبه‌قاره نبوده است. اما در سال‌های اخیر، این کشمکش دیرینه از هیمالیا فراتر رفته و پهنه آبی خلیج فارس و مناسبات پیچیده ژئوپلیتیک خاورمیانه را به یکی از حساسترین میدان‌های رقابت میان دهلی نو و اسلام‌آباد تبدیل کرده است. آنچه زمانی به عنوان رقابتی منطقه‌ای با محوریت کشمیر تلقی می‌شد، اکنون به شبکه‌ای از ائتلاف‌های نظامی، سرمایه‌گذاری‌های کلان انرژی و نفوذ دیپلماتیک در پایتخت‌های عربی بدل گشته، تا جایی که تحولات اخیر در خلیج فارس را به سختی می‌توان بدون در نظر گرفتن نقش و منافع این دو قدرت جنوب آسیایی تحلیل کرد.

به گزارش اقتصادسرآمد، در یک سو، هند با اتکا به پیشرانه اقتصادی خود و جمعیت عظیم ۴.۵ میلیونی نیروی کار در امارات متحده عربی، رویکردی تهاجمی برای تثبیت جایگاه خود در معماری امنیتی جدید خلیج فارس در پیش گرفته است . دیدار اخیر نخست‌وزیر نارندرا مودی از ابوظبی، نقطه عطفی در این راهبرد بود و طی آن، روابط دفاعی دهلی نو و امارات از همکاری‌های تشریفاتی به سطح مشارکت صنعتی و تولید مشترک تجهیزات نظامی ارتقا یافت . تفاهمنامه‌ای که طی این سفر به امضا رسید، دو کشور را به هم‌تولیدی پهپادها، موشک‌های دقیق و سکوهای دریایی متعهد می‌سازد و حتی حوزه‌های نوینی همچون سایبر و سیستم‌های هوش مصنوعی را نیز در بر می‌گیرد . این پیمان، تنها به خرید و فروش سلاح خلاصه نمی‌شود، بلکه نشان از عزم هند برای تبدیل شدن به یک شریک امنیتی راهبردی برای امارات و حتی مشارکت در حفاظت از مسیرهای حیاتی دریایی مانند تنگه هرمز دارد که نزدیک به نیمی از واردات نفت هند از آن عبور می‌کند. در همین راستا، امارات نیز متعهد به سرمایه‌گذاری پنج میلیارد دلاری در زیرساخت‌ها و مؤسسات مالی هند شده و تجارت دوجانبه که از مرز صد میلیارد دلار عبور کرده، هدفگذاری بلندپروازانه دویست میلیارد دلاری تا سال ۲۰۳۲ را دنبال می‌کند .
با این حال، پیشروی هند در خلیج فارس، بدون چالش و تناقض نیست. اتخاذ راهبرد نظامی با امارات در زمانی که تنش‌ها میان ایران و همسایگان عرب به اوج خود رسیده، دهلی نو را در موقعیتی دشوار قرار داده است. هند از یک سو، سال‌هاست که بندر چابهار ایران را به عنوان دروازه‌ای کلیدی برای دسترسی به افغانستان و آسیای مرکزی و رقیبی برای بندر گوادر پاکستان توسعه می‌دهد و از سوی دیگر، روابط اقتصادی و نظامی خود با امارات را که متحد نزدیک واشنگتن و تل‌آویو محسوب می‌شود، به شدت تعمیق می‌بخشد. این استراتژی «موازنه‌کاری» که ناظران آن را نوعی «بخش‌بندی دقیق» منافع توصیف کرده‌اند، در زمان آرامش امکان‌پذیر است، اما با وقوع درگیری نظامی تمام‌عیار میان ایران و اعراب، عملاً غیرممکن خواهد شد و هند را ناچار به انتخاب میان منافع استراتژیک خود با تهران یا ابوظبی خواهد کرد. با این وجود، تحلیلگران بر این باورند که در بلندمدت، منافع اقتصادی و تجاری می‌تواند بر این رقابت‌های ژئوپلیتیک فائق آید و هند ناگزیر از حفظ تعادلی شکننده میان این دو بازیگر کلیدی است .
در مقابل، پاکستان با اتکا به سابقه دیرینه همکاری‌های نظامی و دینی، از جایگاهی ریشه‌دارتر اما متفاوت در شورای همکاری خلیج فارس برخوردار است. در حالی که هند بر قدرت اقتصادی و سرمایه‌گذاری تکیه دارد، اسلام‌آباد با تکیه بر قراردادهای دفاعی و حضور نظامی مؤثر، به عنوان ضلع نظامی امنیت خلیج فارس شناخته می‌شود . نقطه عطف این راهبرد، امضای پیمان دفاعی مشترک راهبردی میان ریاض و اسلام‌آباد در سپتامبر ۲۰۲۵ است که به روشنی هرگونه تعرض به خاک عربستان را تهاجمی علیه پاکستان تلقی می‌کند. این پیمان، که از آن به عنوان «پیمان همکاری‌های دفاعی ناتوگونه» یاد می‌شود، همکاری چندین دهه‌ای دو کشور را به سطحی بی‌سابقه ارتقا داد و بلافاصله با استقرار هشت هزار نیروی نظامی پاکستان، یک اسکادران جنگنده و سامانه‌های پدافند هوایی در خاک عربستان همراه شد. این حضور نظامی که از دهه ۱۹۷۰ با استقرار مستشاران پاکستانی در عربستان آغاز شده بود، اکنون به یک مؤلفه راهبردی و علنی در معادلات امنیتی منطقه تبدیل شده و حتی بحث حمایت از «چتر هسته‌ای» پاکستان برای عربستان را نیز به میان کشیده است .
با این حال، نقش پاکستان در خلیج فارس تنها به یک متحد نظامی برای عربستان محدود نمی‌شود. اسلام‌آباد در ماه‌های اخیر توانسته است با بهره‌گیری از روابط تاریخی خود با جمهوری اسلامی و همچنین اعتماد ریاض، به عنوان یک میانجی کلیدی در بحران‌های منطقه ایفای نقش کند. میزبانی پاکستان از مذاکرات غیرمستقیم میان آمریکا و ایران، نمونه بارزی از این نقش دیپلماتیک منحصر‌به‌فرد است. اسلام‌آباد در عین حال که با عربستان پیمان دفاعی دارد و حملات به امارات و ریاض را محکوم می‌کند، تجاوز نظامی به ایران را نیز تقبیح نموده و به عنوان پلی میان تهران و کشورهای عربی عمل می‌کند. این اقدام مبتکرانه، پاکستان را در موقعیتی کم‌نظیر قرار داده که می‌تواند هم‌زمان با بازیگران همچون ایران، آمریکا، عربستان و چین در ارتباط باشد و به عنوان یک بازیگر ثبات‌بخش در غرب آسیا ظاهر شود. پاکستان حتی پیشنهاد ایجاد یک مکانیسم گشت‌زنی مشترک در تنگه هرمز را برای تضمین عبور امن کشتی‌ها ارائه کرده که نشان‌دهنده جاه‌طلبی اسلام‌آباد برای تأثیرگذاری بر معماری امنیتی پس از جنگ است .
با این توصیف، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که چه عواملی این رقابت تاریخی را تا این اندازه به خلیج فارس کشانده است؟ در سطح کلان، سه عامل تعیین‌کننده هستند: نخست، وابستگی شدید هر دو کشور به انرژی و نیروی کار خلیج فارس، به گونه‌ای که اقتصاد پاکستان و هند به شدت به جریان سالم انرژی و کارگران مهاجر وابسته است و هرگونه بی‌ثباتی در منطقه به طور مستقیم امنیت ملی آنان را تهدید می‌کند. دوم، کاهش اطمینان کشورهای عربی به چتر امنیتی آمریکا و تلاش برای متنوع‌سازی شرکای دفاعی خود که به پاکستان به عنوان یک قدرت نظامی مسلمان و به هند به عنوان یک شریک اقتصادی عظیم نگاه مثبتی دارد. سوم، تبدیل خلیج فارس به صحنه‌ای برای نمایش «وزن ژئوپلیتیک» که در آن دهلی نو و اسلام‌آباد هر یک تلاش می‌کنند با نمایش قدرت نرم و سخت خود، حوزه نفوذ خود را فراتر از جنوب آسیا گسترش دهند و در نظم نوین خاورمیانه سهمی تعیین‌کننده کسب کنند .
پیامدهای این رقابت در خلیج فارس، فراتر از دو کشور و منطقه، کل نظم بین‌المللی را متأثر خواهد کرد. پیمان دفاعی عربستان و پاکستان، زنگ خطری جدی برای هند به صدا درآورده است و تحقق پروژه‌های کلان زیرساختی مانند کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا (IMEC) را با تردید مواجه ساخته است. هم‌زمان، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که این پیمان می‌تواند به تقویت محور امنیتی پاکستان، عربستان، ترکیه و مصر منجر شود و در سوی مقابل، رقابت پنهان‌ای میان محور «هند-امارات-اسرائیل» و محور «پاکستان-عربستان» شکل دهد که سرنوشت امنیت منطقه را رقم می‌زند. از سوی دیگر، چین نیز به عنوان یک ناظر و بازیگر پشت صحنه، از هر دو رقابت سود می‌جوید؛ حضور فزاینده سیستم‌های دفاعی چینی در اختیار پاکستان و استقرار آنها در خلیج فارس، گام‌هایی برای کاهش وابستگی منطقه به غرب و ایجاد نظمی چندقطبی در حوزه امنیت است .
در پایان، آنچه در خلیج فارس در حال وقوع است، نه یک جنگ کلاسیک، بلکه رقابتی فشرده، هوشمندانه و چندلایه برای کسب اعتبار، امنیت و نفوذ است. هند و پاکستان هر دو به خوبی دریافته‌اند که نقش‌آفرینی در خلیج فارس، به معنای بازی در لیگ جهانی قدرت است و موفقیت در این عرصه، می‌تواند معادلات قدرت را نه تنها در شبه‌قاره، بلکه در کل جهان اسلام دگرگون کند. در حالی که پاکستان مزیت پیش‌گامی نظامی و اعتماد دیرینه را یدک می‌کشد، هند با قدرت عظیم اقتصادی و فناوری خود، گام‌های بلندی برای پر کردن این شکاف برمی‌دارد. این رقابت با سرعت تمام ادامه خواهد یافت و پاسخ به این پرسش که آیا خلیج فارس به میدان جدید نبرد تبدیل می‌شود یا منافع اقتصادی بر رقابت‌های سیاسی فائق می‌آید، به میزان خردمندی رهبران دهلی نو و اسلام‌آباد در مدیریت تعارض‌های اجتناب‌ناپذیر و نیز چگونگی شکل‌گیری نظم امنیتی پسا-آمریکایی در غرب آسیا بستگی دارد.

برچسب ها : خلیج فارس اقتصادسرآمد امارات

اخبار روز
ضمیمه