تاریخ انتشار:1405/7/4
«سرآمد» تحلیل میدهد؛
نقاب آرامش بر چهره بحران هرمز
اقتصادسرآمد- مرتضی فاخری - در بین تلاطم خاموش بازارهای جهانی، آنجا که هر بشکه نفت به مثابه قطرهای از خون اقتصاد میگردد و هر اختلال در گلوگاههای حیاتی، نبض قدرتها را به تپش وا میدارد، سناریویی در حال وقوع است که بیش از آنکه اقتصادی باشد، بازیگری زمان و فریب است؛ آنجا که واشنگتن در تنگنای ذخایری که به پستوی ۴۴ سال گذشته خزیده و گازوئیلی که مرزهای تاریخی را درنوردیده، نقابی از آرامش بر چهره میکشد و با اسم رمزی فریبنده، پنجرهای دو ماهه میگشاید تا شاید از طوفان انتخاباتی جان به سلامت ببرد، غافل از آنکه در پس این سکوت موقت، طوفانی دیگر در حال شکلگیری است و این خودِ ایران است که با انتخاب لحظه سکوت یا فریاد، سرنوشت این بازی پیچیده را در دست دارد.
معماری یک تنشزدایی موقت و انگیزههای پنهان آن
آنچه این روزها در بازار جهانی انرژی میگذرد، تنها یک نوسان اقتصادی ساده نیست؛ بلکه نمایشی پیچیده از یک راهبرد سیاسی است که در آن، زمانبندی اهمیت بیشتری از خودِ رویدادها دارد. تنگه هرمز، این گلوگاه حیاتی که نزدیک به یکپنجم مصرف نفت جهان از آن عبور میکند، در وضعیتی قرار گرفته که هرگونه اختلال در آن، میتواند زنجیرهای از واکنشها را در بازارهای مالی و انرژی فعال کند. در همین حال، ذخایر نفت خام آمریکا به پایینترین سطح خود در چهلوچهار سال گذشته رسیده است؛ رخدادی که بهخودیخود، واشنگتن را در موقعیتی شکننده قرار میدهد. قیمت گازوئیل از مرزهای تاریخی فراتر رفته و جهش نرخ بهره اوراق قرضه، دولت آمریکا را وادار کرده است از وعدههای انتخاباتی خود فاصله بگیرد و سیاست پولی انقباضی را در پیش گیرد. این ترکیب، تصویری از یک فشار چندلایه را ترسیم میکند که هم اقتصاد داخلی آمریکا و هم موقعیت ژئوپلیتیک آن را تحت تأثیر قرار داده است.
در چنین بستری، نشانههایی از یک تلاش هماهنگ برای کاهش موقت تنش پدیدار شده است. کاروان سوپرنفتکشهای سعودی حامل میلیونها بشکه نفت، در خلیج فارس و پشت تنگه هرمز تجمع کردهاند؛ تجمعی که بیش از آنکه تصادفی باشد، حاصل یک طراحی لجستیکی و سیاسی به نظر میرسد. همزمان، قطر انرژی نفت خام میادین الشاهین و قطر مارین را برای دو ماه آینده با تحویل قطعی پیشفروش کرده است. این اقدام، نوعی تضمین عرضه در بازهای زمانی مشخص را نوید میدهد؛ بازهای که دقیقاً با تقویم انتخاباتی آمریکا همپوشانی دارد. کارشناسان امنیتی و اقتصادی آمریکا نیز در فضای ایکس بارها به این همزمانی اشاره کردهاند و آن را نشانهای از یک راهبرد آگاهانه برای کنترل قیمتها تا پیش از انتخابات میاندورهای دانستهاند.
آنچه این تحلیل را تقویت میکند، منطق درونی رفتار آمریکاست. واشنگتن در ماههای منتهی به انتخابات، با فشار مضاعف افکار عمومی بر سر گرانی سوخت و تورم مواجه است. هر جهش قیمت انرژی، بهطور مستقیم بر سبد هزینه خانوار آمریکایی اثر میگذارد و میتواند معادلات انتخاباتی را برهم زند. از اینرو، کاخ سفید به یک تنشزدایی کوتاهمدت نیاز دارد؛ نه به این معنا که به دنبال حل ریشهای بحران باشد، بلکه میخواهد پنجرهای دو ماهه بگشاید تا از این مرحله حساس عبور کند. این همان چیزی است که میتوان آن را «تفاهم کوتاهمدت» نامید؛ تفاهمی که در ظاهر آرامش میآورد، اما در باطن، سازوکاری برای مدیریت زمان و انتقال بحران به پس از انتخابات است. پرسش بنیادین این است که آیا این آرامش موقتی، پایدار خواهد ماند یا صرفاً مقدمهای برای تشدید دوباره تنش در آیندهای نزدیک است.
نشانههای میدانی و قرائن اقتصادی یک طراحی هماهنگ
برای درک عمق این راهبرد، باید به نشانههای میدانی با دقت نگریست. تجمع سوپرنفتکشهای سعودی در خلیج فارس، پیش از آنکه یک رویداد صرفاً تجاری باشد، پیامی راهبردی به بازارهاست. این ناوگان، ظرفیتی چند میلیون بشکهای را نمایندگی میکند که در صورت بازگشایی مسیر، میتواند بهسرعت جریان عرضه را متعادل کند. اما نکته مهمتر، زمانبندی این تجمع است. این کشتیها نه پیش از بحران و نه پس از آن، بلکه دقیقاً در نقطهای مستقر شدهاند که میتوانند هم تهدید و هم وعده باشند. از سویی، حضور آنها میتواند بهعنوان اهرم فشار بر قیمتها عمل کند و از سوی دیگر، آمادگی برای تخلیه سریع در صورت توافق را نشان دهد. این دوگانگی، ویژگی اصلی یک عملیات فریب است که در آن، ابهام بهعنوان ابزار مدیریت انتظارات به کار میرود. در سوی دیگر، اقدام قطر انرژی در پیشفروش نفت خام میادین الشاهین و قطر مارین برای دو ماه آینده، قرینهای اقتصادی بر همین راهبرد است. پیشفروش با تحویل قطعی، به معنای تعهد به عرضه در بازهای مشخص است؛ تعهدی که میتواند آرامش نسبی را برای خریداران و بازارهای آتی به ارمغان آورد. این اقدام، از منظر مالی، نوعی پوشش ریسک برای طرفین است و از منظر سیاسی، پیامی از ثبات موقت را مخابره میکند. ترکیب این دو نشانه، یعنی تجمع ناوگان در نقطهای حساس و پیشفروش قطعی در بازهای همراستا با تقویم انتخاباتی، تصویری از یک طراحی هماهنگ را ترسیم میکند که در آن، بازیگران منطقهای و قدرتهای فرامنطقهای نقشهای مکمل ایفا میکنند.
از دیدگاه اقتصادی، فشار بر واشنگتن چندلایه است. کاهش ذخایر راهبردی نفت، توان آمریکا را برای مداخله در بازار و آزادسازی ذخایر محدود کرده است. جهش نرخ بهره اوراق قرضه، هزینه تأمین مالی دولت را بالا برده و فضای مانور سیاستهای محرک را تنگ کرده است. قیمت گازوئیل، بهعنوان سوخت اصلی حملونقل و صنعت، رکورد تاریخی زده و این امر، تورم را در بخشهای پاییندستی اقتصاد تشدید میکند. در چنین شرایطی، عقبنشینی از وعدههای انتخاباتی و افزایش نرخ بهره، نشانهای از درماندگی سیاستگذار در برابر فشار ساختاری است. بنابراین، تنشزدایی موقت در حوزه انرژی، برای واشنگتن نه یک انتخاب راهبردی، بلکه یک ضرورت تاکتیکی است تا از انفجار اجتماعی و انتخاباتی جلوگیری کند.
نکته ظریف آن است که این طراحی، بر پیشفرض رفتار طرف مقابل بنا شده است. اگر ایران در بازه پیش از انتخابات میاندورهای، تنش را تشدید نکند، آمریکا میتواند با خیال آسودهتر از این مرحله عبور کند و سپس، پس از تثبیت موقعیت انتخاباتی، سیاست تشدید فشار را از سر گیرد. به بیان دیگر، آرامش کنونی، محصول یک محاسبه دوطرفه است که در آن، سکوت موقت یکی از طرفین، به طرف دیگر فرصت بازآرایی میدهد. این همان منطق «تفاهم کوتاهمدت» است که در آن، هیچیک از طرفین به تعهد پایدار پایبند نیست و هر دو، در حال آمادهسازی برای مرحله بعدی هستند.
پیامدهای راهبردی و چشمانداز پس از انتخابات
اگر این تحلیل درست باشد، آنگاه باید پذیرفت که آرامش پیشرو، شکننده و زماندار است. تنشزدایی موقت، بهخودیخود نمیتواند ریشههای بحران را برطرف کند؛ زیرا عواملی که به تنش دامن زدهاند، همچنان پابرجا هستند. کاهش ذخایر نفت آمریکا، وابستگی ساختاری بازار به تنگه هرمز، و رقابت ژئوپلیتیک در خلیج فارس، مسائلی نیستند که با یک پیشفروش دو ماهه یا تجمع ناوگان حل شوند. بنابراین، آنچه در این بازه رخ میدهد، بیشتر مدیریت بحران است تا حل بحران. این مدیریت، میتواند در کوتاهمدت قیمتها را مهار کند، اما در میانمدت، احتمال بازگشت فشار را افزایش میدهد.
از منظر راهبردی، مهمترین پیامد این وضعیت، انتقال ریسک به آینده است. آمریکا با به تعویق انداختن تشدید تنش، در واقع بحران را به پس از انتخابات میاندورهای حواله میدهد. این انتقال، اگر با تغییر موازنه قدرت در کنگره همراه شود، میتواند فضای سیاسی جدیدی ایجاد کند. در چنین حالتی، کاخ سفید ممکن است دست بازتری برای اتخاذ سیاستهای سختگیرانهتر داشته باشد، زیرا دیگر نگران واکنش فوری رأیدهندگان نخواهد بود. از سوی دیگر، اگر نتایج انتخابات به نفع دولت نباشد، ممکن است فشار مضاعف از سوی مخالفان برای اتخاذ موضعی قاطعتر اعمال شود. در هر دو حالت، احتمال تشدید تنش پس از انتخابات، قابل توجه است.
برای ایران نیز این معادله، الزامات خاص خود را دارد. اگر تهران تنش را در بازه حساس پیش از انتخابات تشدید نکند، در واقع به آمریکا فرصت داده است تا بدون هزینه سیاسی، از این مرحله عبور کند. اما این سکوت، به معنای پذیرش وضع موجود نیست؛ بلکه میتواند بخشی از یک راهبرد بلندمدتتر باشد که در آن، زمانبندی و انتخاب لحظه مناسب، نقش کلیدی دارد. در عین حال، اگر ایران احساس کند که این «تفاهم کوتاهمدت» صرفاً پوششی برای فریب است، ممکن است در محاسبات خود بازنگری کند و به گزینههای دیگر روی آورد. بنابراین، رفتار دو طرف در این بازه، بیش از آنکه مبتنی بر اعتماد باشد، بر پایه بازدارندگی متقابل و محاسبه سود و زیان استوار است.
در سطح جهانی نیز این وضعیت، پیامدهای گستردهای دارد. بازارهای انرژی، بهشدت نسبت به هرگونه نشانه از تغییر رفتار بازیگران واکنش نشان میدهند. اگر سرمایهگذاران باور کنند که آرامش کنونی موقتی است، ممکن است به سمت قراردادهای کوتاهمدت و پوشش ریسک روی آورند که خود، نوسان را تشدید میکند. از سوی دیگر، اگر این باور شکل گیرد که پس از انتخابات، تنش دوباره اوج میگیرد، قیمتهای آتی نفت و گاز میتواند بهسرعت افزایش یابد. این چرخه انتظارات، خود به عاملی مستقل در تشدید بحران تبدیل میشود و فضای تصمیمگیری را برای سیاستگذاران پیچیدهتر میکند.
نتیجه آنکه، عملیات فریب آمریکا با اسم رمز «تفاهم کوتاهمدت»، نمونهای آشکار از کاربرد زمان بهعنوان ابزار راهبردی است. واشنگتن با تکیه بر نشانههای میدانی و اقتصادی، میکوشد پنجرهای دو ماهه بگشاید تا از فشار انتخاباتی عبور کند. ا ما این راهبرد، در ذات خود شکننده است؛ زیرا نه ریشههای بحران را میزداید و نه تضمینی برای تداوم آرامش پس از انتخابات ارائه میدهد. آنچه در این میان اهمیت دارد، درک این نکته است که آرامش کنونی، نه محصول توافق پایدار، بلکه حاصل یک محاسبه موقت و متقابل است. بنابراین، هرگونه تحلیل از آینده بازار انرژی و امنیت خلیج فارس، باید این بُعد زمانی و راهبردی را در نظر بگیرد.
معماری یک تنشزدایی موقت و انگیزههای پنهان آن
آنچه این روزها در بازار جهانی انرژی میگذرد، تنها یک نوسان اقتصادی ساده نیست؛ بلکه نمایشی پیچیده از یک راهبرد سیاسی است که در آن، زمانبندی اهمیت بیشتری از خودِ رویدادها دارد. تنگه هرمز، این گلوگاه حیاتی که نزدیک به یکپنجم مصرف نفت جهان از آن عبور میکند، در وضعیتی قرار گرفته که هرگونه اختلال در آن، میتواند زنجیرهای از واکنشها را در بازارهای مالی و انرژی فعال کند. در همین حال، ذخایر نفت خام آمریکا به پایینترین سطح خود در چهلوچهار سال گذشته رسیده است؛ رخدادی که بهخودیخود، واشنگتن را در موقعیتی شکننده قرار میدهد. قیمت گازوئیل از مرزهای تاریخی فراتر رفته و جهش نرخ بهره اوراق قرضه، دولت آمریکا را وادار کرده است از وعدههای انتخاباتی خود فاصله بگیرد و سیاست پولی انقباضی را در پیش گیرد. این ترکیب، تصویری از یک فشار چندلایه را ترسیم میکند که هم اقتصاد داخلی آمریکا و هم موقعیت ژئوپلیتیک آن را تحت تأثیر قرار داده است.
در چنین بستری، نشانههایی از یک تلاش هماهنگ برای کاهش موقت تنش پدیدار شده است. کاروان سوپرنفتکشهای سعودی حامل میلیونها بشکه نفت، در خلیج فارس و پشت تنگه هرمز تجمع کردهاند؛ تجمعی که بیش از آنکه تصادفی باشد، حاصل یک طراحی لجستیکی و سیاسی به نظر میرسد. همزمان، قطر انرژی نفت خام میادین الشاهین و قطر مارین را برای دو ماه آینده با تحویل قطعی پیشفروش کرده است. این اقدام، نوعی تضمین عرضه در بازهای زمانی مشخص را نوید میدهد؛ بازهای که دقیقاً با تقویم انتخاباتی آمریکا همپوشانی دارد. کارشناسان امنیتی و اقتصادی آمریکا نیز در فضای ایکس بارها به این همزمانی اشاره کردهاند و آن را نشانهای از یک راهبرد آگاهانه برای کنترل قیمتها تا پیش از انتخابات میاندورهای دانستهاند.
آنچه این تحلیل را تقویت میکند، منطق درونی رفتار آمریکاست. واشنگتن در ماههای منتهی به انتخابات، با فشار مضاعف افکار عمومی بر سر گرانی سوخت و تورم مواجه است. هر جهش قیمت انرژی، بهطور مستقیم بر سبد هزینه خانوار آمریکایی اثر میگذارد و میتواند معادلات انتخاباتی را برهم زند. از اینرو، کاخ سفید به یک تنشزدایی کوتاهمدت نیاز دارد؛ نه به این معنا که به دنبال حل ریشهای بحران باشد، بلکه میخواهد پنجرهای دو ماهه بگشاید تا از این مرحله حساس عبور کند. این همان چیزی است که میتوان آن را «تفاهم کوتاهمدت» نامید؛ تفاهمی که در ظاهر آرامش میآورد، اما در باطن، سازوکاری برای مدیریت زمان و انتقال بحران به پس از انتخابات است. پرسش بنیادین این است که آیا این آرامش موقتی، پایدار خواهد ماند یا صرفاً مقدمهای برای تشدید دوباره تنش در آیندهای نزدیک است.
نشانههای میدانی و قرائن اقتصادی یک طراحی هماهنگ
برای درک عمق این راهبرد، باید به نشانههای میدانی با دقت نگریست. تجمع سوپرنفتکشهای سعودی در خلیج فارس، پیش از آنکه یک رویداد صرفاً تجاری باشد، پیامی راهبردی به بازارهاست. این ناوگان، ظرفیتی چند میلیون بشکهای را نمایندگی میکند که در صورت بازگشایی مسیر، میتواند بهسرعت جریان عرضه را متعادل کند. اما نکته مهمتر، زمانبندی این تجمع است. این کشتیها نه پیش از بحران و نه پس از آن، بلکه دقیقاً در نقطهای مستقر شدهاند که میتوانند هم تهدید و هم وعده باشند. از سویی، حضور آنها میتواند بهعنوان اهرم فشار بر قیمتها عمل کند و از سوی دیگر، آمادگی برای تخلیه سریع در صورت توافق را نشان دهد. این دوگانگی، ویژگی اصلی یک عملیات فریب است که در آن، ابهام بهعنوان ابزار مدیریت انتظارات به کار میرود. در سوی دیگر، اقدام قطر انرژی در پیشفروش نفت خام میادین الشاهین و قطر مارین برای دو ماه آینده، قرینهای اقتصادی بر همین راهبرد است. پیشفروش با تحویل قطعی، به معنای تعهد به عرضه در بازهای مشخص است؛ تعهدی که میتواند آرامش نسبی را برای خریداران و بازارهای آتی به ارمغان آورد. این اقدام، از منظر مالی، نوعی پوشش ریسک برای طرفین است و از منظر سیاسی، پیامی از ثبات موقت را مخابره میکند. ترکیب این دو نشانه، یعنی تجمع ناوگان در نقطهای حساس و پیشفروش قطعی در بازهای همراستا با تقویم انتخاباتی، تصویری از یک طراحی هماهنگ را ترسیم میکند که در آن، بازیگران منطقهای و قدرتهای فرامنطقهای نقشهای مکمل ایفا میکنند.
از دیدگاه اقتصادی، فشار بر واشنگتن چندلایه است. کاهش ذخایر راهبردی نفت، توان آمریکا را برای مداخله در بازار و آزادسازی ذخایر محدود کرده است. جهش نرخ بهره اوراق قرضه، هزینه تأمین مالی دولت را بالا برده و فضای مانور سیاستهای محرک را تنگ کرده است. قیمت گازوئیل، بهعنوان سوخت اصلی حملونقل و صنعت، رکورد تاریخی زده و این امر، تورم را در بخشهای پاییندستی اقتصاد تشدید میکند. در چنین شرایطی، عقبنشینی از وعدههای انتخاباتی و افزایش نرخ بهره، نشانهای از درماندگی سیاستگذار در برابر فشار ساختاری است. بنابراین، تنشزدایی موقت در حوزه انرژی، برای واشنگتن نه یک انتخاب راهبردی، بلکه یک ضرورت تاکتیکی است تا از انفجار اجتماعی و انتخاباتی جلوگیری کند.
نکته ظریف آن است که این طراحی، بر پیشفرض رفتار طرف مقابل بنا شده است. اگر ایران در بازه پیش از انتخابات میاندورهای، تنش را تشدید نکند، آمریکا میتواند با خیال آسودهتر از این مرحله عبور کند و سپس، پس از تثبیت موقعیت انتخاباتی، سیاست تشدید فشار را از سر گیرد. به بیان دیگر، آرامش کنونی، محصول یک محاسبه دوطرفه است که در آن، سکوت موقت یکی از طرفین، به طرف دیگر فرصت بازآرایی میدهد. این همان منطق «تفاهم کوتاهمدت» است که در آن، هیچیک از طرفین به تعهد پایدار پایبند نیست و هر دو، در حال آمادهسازی برای مرحله بعدی هستند.
پیامدهای راهبردی و چشمانداز پس از انتخابات
اگر این تحلیل درست باشد، آنگاه باید پذیرفت که آرامش پیشرو، شکننده و زماندار است. تنشزدایی موقت، بهخودیخود نمیتواند ریشههای بحران را برطرف کند؛ زیرا عواملی که به تنش دامن زدهاند، همچنان پابرجا هستند. کاهش ذخایر نفت آمریکا، وابستگی ساختاری بازار به تنگه هرمز، و رقابت ژئوپلیتیک در خلیج فارس، مسائلی نیستند که با یک پیشفروش دو ماهه یا تجمع ناوگان حل شوند. بنابراین، آنچه در این بازه رخ میدهد، بیشتر مدیریت بحران است تا حل بحران. این مدیریت، میتواند در کوتاهمدت قیمتها را مهار کند، اما در میانمدت، احتمال بازگشت فشار را افزایش میدهد.
از منظر راهبردی، مهمترین پیامد این وضعیت، انتقال ریسک به آینده است. آمریکا با به تعویق انداختن تشدید تنش، در واقع بحران را به پس از انتخابات میاندورهای حواله میدهد. این انتقال، اگر با تغییر موازنه قدرت در کنگره همراه شود، میتواند فضای سیاسی جدیدی ایجاد کند. در چنین حالتی، کاخ سفید ممکن است دست بازتری برای اتخاذ سیاستهای سختگیرانهتر داشته باشد، زیرا دیگر نگران واکنش فوری رأیدهندگان نخواهد بود. از سوی دیگر، اگر نتایج انتخابات به نفع دولت نباشد، ممکن است فشار مضاعف از سوی مخالفان برای اتخاذ موضعی قاطعتر اعمال شود. در هر دو حالت، احتمال تشدید تنش پس از انتخابات، قابل توجه است.
برای ایران نیز این معادله، الزامات خاص خود را دارد. اگر تهران تنش را در بازه حساس پیش از انتخابات تشدید نکند، در واقع به آمریکا فرصت داده است تا بدون هزینه سیاسی، از این مرحله عبور کند. اما این سکوت، به معنای پذیرش وضع موجود نیست؛ بلکه میتواند بخشی از یک راهبرد بلندمدتتر باشد که در آن، زمانبندی و انتخاب لحظه مناسب، نقش کلیدی دارد. در عین حال، اگر ایران احساس کند که این «تفاهم کوتاهمدت» صرفاً پوششی برای فریب است، ممکن است در محاسبات خود بازنگری کند و به گزینههای دیگر روی آورد. بنابراین، رفتار دو طرف در این بازه، بیش از آنکه مبتنی بر اعتماد باشد، بر پایه بازدارندگی متقابل و محاسبه سود و زیان استوار است.
در سطح جهانی نیز این وضعیت، پیامدهای گستردهای دارد. بازارهای انرژی، بهشدت نسبت به هرگونه نشانه از تغییر رفتار بازیگران واکنش نشان میدهند. اگر سرمایهگذاران باور کنند که آرامش کنونی موقتی است، ممکن است به سمت قراردادهای کوتاهمدت و پوشش ریسک روی آورند که خود، نوسان را تشدید میکند. از سوی دیگر، اگر این باور شکل گیرد که پس از انتخابات، تنش دوباره اوج میگیرد، قیمتهای آتی نفت و گاز میتواند بهسرعت افزایش یابد. این چرخه انتظارات، خود به عاملی مستقل در تشدید بحران تبدیل میشود و فضای تصمیمگیری را برای سیاستگذاران پیچیدهتر میکند.
نتیجه آنکه، عملیات فریب آمریکا با اسم رمز «تفاهم کوتاهمدت»، نمونهای آشکار از کاربرد زمان بهعنوان ابزار راهبردی است. واشنگتن با تکیه بر نشانههای میدانی و اقتصادی، میکوشد پنجرهای دو ماهه بگشاید تا از فشار انتخاباتی عبور کند. ا ما این راهبرد، در ذات خود شکننده است؛ زیرا نه ریشههای بحران را میزداید و نه تضمینی برای تداوم آرامش پس از انتخابات ارائه میدهد. آنچه در این میان اهمیت دارد، درک این نکته است که آرامش کنونی، نه محصول توافق پایدار، بلکه حاصل یک محاسبه موقت و متقابل است. بنابراین، هرگونه تحلیل از آینده بازار انرژی و امنیت خلیج فارس، باید این بُعد زمانی و راهبردی را در نظر بگیرد.
برچسب ها : بحران هرمز اقتصادسرآمد بازارهای جهانی
اخبار روز
-
افتتاح بخش دیگری از محور اردبیل-سرچم؛ تسهیل ارتباط اردبیل و مرکز کشور
-
بررسی علمی سواحل کاسپین در دستور کار است
-
پیشنهاد اختصاص عوارض برای مدیریت پسماند در شمال کشور
-
معبر لجستیکی S۱۵ ماکو با اعتبار ۹۵۷ میلیارد ریال افتتاح شد
-
نشست تخصصی مدیریت بحران در بندر چابهار
-
لزوم تغییر پارادایم در مدیریت پروژههای زیرساختی در شرایط تحریم، بحران و محاصره
-
از تزریق ۳۶۶ مگاوات توان جدید به شبکه تا تدابیر ویژه برای ارتقای تابآوری زمستانی برق استان مازندران
-
شمارش معکوس بهره برداری راهآهن چابهار- زاهدان
-
رکورد مازاد تجاری چین با اتحادیه اروپا
-
نقش محوری امنیت انرژی جهانی در ثبات اقتصادی جهانی
-
ضرورت تقویت توان رقابتی کامیونهای ایرانی در بازارهای بینالمللی
-
پایان معطلیهای طو لانی در مرزها
-
سوءتفاهم شرقگرایی
-
حضور وزیر راه و شهرسازی درمراسم افتتاحیه هشتمین همایش تجاری حمل و نقل بین المللی راه ابریشم جدید در قزاقستان
-
فیلم | تاب آوری صنعت کشتی سازی ایران در شرایط جنگی کشور
-
اکبری: چابکسازی و بهرهوری، اولویت بانک ملی ایران است
-
ذینفعان روندهای فاسد مانع خروج بانکها از بنگاهداری میشوند
-
بازی با امنیت برق پایتخت در بزنگاه ناترازی سوخت و زمستان سرد
-
اداره کل بنادر هرمزگان بازوی قدرتمند اتحادیه کارگزاران گمرکی در فرآیند ترخیص کالا است
-
«هما» سومین مسیر پروازی خود به پاکستان را راهاندازی میکند
