«سرآمد» بررسی میکند؛
نظم نوین جهانی زیر سایه جنگ ایران
تأثیر عمیق تنگه هرمز بر روابط ایران با کشورهای عربی خلیج فارس
گروه بینالملل - رضا رضایی - جنگ ترامپ علیه ایران نه تنها خطوط نبرد را بازترسیم کرده، بلکه ساختار نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم را نیز دچار شکاف کرده است. در شرایطی که اتحاد فراآتلانتیکی محدودیتهای بسیاری دارد و از نظر داخلی بسیار شکننده است، خاورمیانهای که به سرعت در حال تغییر بوده، قوانین انتقال نفت جهانی در حال تغییر و محدودیتهای قدرت ایالات متحده به وضوح آشکار شده است، چین و روسیه به دنبال پر کردن این شکاف از هر دو طریق ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی خواهند بود.
فروپاشی سیستم اتحاد غربی
بر اساس گزارش سرآمد، ژورنال-نئو در این باره نوشت: فوریترین و مهمترین گسست در درون خود سیستم اتحاد غربی رخ داده است. ناتو که مدتها ستون فقرات نهادی امنیت فراآتلانتیک محسوب میشد با ادامه یکجانبه جنگ از سوی واشنگتن به لبه پرتگاه رانده شده است. متحدان اروپایی نه تنها از مشارکت نظامی خودداری کردند، بلکه در چندین مورد به طور فعال دسترسی عملیاتی ایالات متحده را محدود کردند که نشاندهنده عمق واگرایی راهبردی است. در واقع، از بسیاری جهات، جنگ آمریکا و ایران برای تضمین سلطه آمریکا در سراسر جهان است. شکست ایران میتوانست باعث حرکت کل خاورمیانه به سوی سلطه آمریکا شود.
این امر صرفاً یک اختلاف تاکتیکی نیست؛ بلکه نشاندهنده یک تغییر ساختاری است. رهبران اروپایی صریحاً گفتهاند که جنگ ایران «جنگ ناتو نیست» و گنجاندن آن در چارچوب امنیت جمعی این اتحاد را رد کردهاند. در عین حال، تهدیدهای واشنگتن برای مجازات شرکای خود از طریق خروج نیرو یا فشار سیاسی، انسجام اتحاد را بیشتر تضعیف کرده است. در نتیجه، بحرانی دوگانه است. نخست، اصل بنیادی دفاع جمعی ناتو به دلیل مشروطیت و بیاعتمادی تهی شده است. دوم، روابط گستردهتر ایالات متحده و اروپا در حال بازنگری عمیقی است. رهبران اروپایی، از جمله امانوئل مکرون، آشکارا قابل اعتماد بودن واشنگتن را زیر سوال بردهاند و هشدار دادهاند که سیاست متناقض ایالات متحده، اعتبار خود این اتحاد را تضعیف میکند. در واقع رویدادهای اخیر، صرفاً «خستگی ناشی از تقسیم بار مسئولیت» در دو سوی اقیانوس اطلس نیست، بلکه بیگانگی سیاسی عمیق است. اروپا به شدت در حال بررسی ترتیبات امنیتی جایگزین است که کمتر به رهبری ایالات متحده وابسته باشند، که یک دهه پیش تقریباً غیرقابل تصور بود. در واقع، این جنگ یک واقعیت حیاتی را آشکار کرد مبنی براینکه، ایالات متحده دیگر نمیتواند از متحدان نزدیک خود انتظار هماهنگی خودکار داشته باشد. بلوک غرب که زمانی ستون اصلی نظم جهانی بود، اکنون از نظر راهبردی، سیاسی و هنجاری دچار تفرقه داخلی است.
تجدید ساختار غرب آسیا
اگر اتحاد ترانس آتلانتیک دچار شکاف شده باشد، غرب آسیا اساساً از نو سامان یافته است. ایران از این درگیری آسیبدیده اما از نظر راهبردی قدرتمندتر شده است، بهویژه از طریق افزایش نفوذ خود بر تنگه هرمز که بخش قابل توجهی از انرژی جهانی از آن عبور میکند. کنترل ایران بر این کریدور، اکنون با اهمیت ژئوپلیتیکی قابلیتهای هستهای رقابت میکند و از برخی جهات از آن پیشی میگیرد. برخلاف سلاحهای هستهای که عمدتاً به عنوان بازدارنده عمل میکنند، تنگه هرمز ابزاری فعال در اختیار ایران قرار میدهد که از طریق آن میتواند هزینههای اقتصادی بالایی را بر رقبا تحمیل کند و این امر پیامدهای فوری جهانی خواهد داشت. این تغییر تأثیر عمیقی بر روابط ایران با کشورهای عربی خلیج فارس داشته است. پیش از جنگ، تلاشهای برای کاهش تنش و سازش منطقهای وجود داشت که این پویاییها اکنون به طور قطعی معکوس شدهاند. کشورهای خلیج فارس که به شدت در برابر قابلیتهای موشکی و پهپادی ایران آسیبپذیر هستند، اکنون باید با کنترل ایران بر کریدور انرژی مقابله کنند. کشورهای خلیج فارس در یک معماری امنیتی همسو با ایالات متحده قرار میگیرند، در حالی که ایران، به عنوان قدرت، در حال تثبیت موقعیت خود در مدار ژئوپلیتیکی متمایل به چین و روسیه است. پیامدهای این امر بسیار گسترده خواهد بود، و خاورمیانه در حال تبدیل شدن به یک صحنه مرکزی در یک رقابت بزرگ بین دیدگاههای رقیب از نظم جهانی است. در این چشمانداز نوظهور، احتمال کمتری وجود دارد که درگیریهای منطقهای به صورت محلی حل شوند و به احتمال زیاد در رقابت قدرتهای بزرگ گنجانده شوند.
پایان اعتبار جهان تکقطبی
شاید ماندگارترین پیامد جنگ اخیر علیه ایران، محدودیتهای قدرت آمریکا نهفته باشد. با وجود برتری نظامی، ایالات متحده در دستیابی به اهداف راهبردی اصلی خود شکست خورده است. در عین حال، واشنگتن برای بسیج حمایت بینالمللی، حتی در میان نزدیکترین متحدان خود، با مشکل مواجه بوده است. ناتوانی آن در ایجاد یک ائتلاف معتبر برای تأمین امنیت تنگه هرمز، باوجود درخواستهای مستقیم، نشاندهنده فرسایش گستردهتر نفوذ آن بوده است. این شکست دوگانه در نتایج و در ائتلافسازی، نقطه عطفی حیاتی را نشان میدهد. برای دههها، قدرت ایالات متحده نه تنها بر تواناییهای مادی، بلکه بر مشروعیت و رهبریِ نیز متکی بود. این رهبری و مشروعیتِ از بین رفته و به چین و روسیه فرصتی حیاتی برای گسترش جایگاه ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی خود در سطح جهان داده است. در واقع، از بسیاری جهات، جنگ آمریکا و ایران برای تضمین سلطه آمریکا در سراسر جهان بود. این امر دسترسی چین به انرژی را مسدود میکرد و کنترل آمریکا بر صادرات انرژی از خاورمیانه، اهرم فشار عظیمی بر توانایی روسیه برای نفوذ در بازار جهانی انرژی نیز به آن میداد. اما این امر اتفاق نیفتاده است، یعنی تلاش آمریکا برای بمباران و رسیدن به هژمونی بلامنازع خود شکست خورده و به تک قطبی بودن پایان داده است.
جنگ علیه ایران شاید تعیینکننده نباشد، اما دگرگونکننده است
درس بزرگ این شکست نیز، صریح و آشکار است. ساختار نظم جهانی در یک لحظه از هم نمیپاشد؛ بلکه از طریق مجموعهای از تصمیمات و تضعیف پایههای آن فرسایش مییابد. جنگ علیه ایران نمایانگر چنین لحظهای است، شاید به خودی خود تعیینکننده نباشد، اما بدون تردید دگرگونکننده است. آنچه در پی این تحولات میآید، بعید است که یک تعادل چندقطبی پایدار باشد، بلکه چشمانداز بینالمللی پراکندهتر و رقابتیتری خواهد بود که در آن قدرت پراکنده، صفبندیها سیال و قوانین بازی نامشخص و ناپایدار هستند.
گروه بینالملل - رضا رضایی - جنگ ترامپ علیه ایران نه تنها خطوط نبرد را بازترسیم کرده، بلکه ساختار نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم را نیز دچار شکاف کرده است. در شرایطی که اتحاد فراآتلانتیکی محدودیتهای بسیاری دارد و از نظر داخلی بسیار شکننده است، خاورمیانهای که به سرعت در حال تغییر بوده، قوانین انتقال نفت جهانی در حال تغییر و محدودیتهای قدرت ایالات متحده به وضوح آشکار شده است، چین و روسیه به دنبال پر کردن این شکاف از هر دو طریق ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی خواهند بود.
فروپاشی سیستم اتحاد غربی
بر اساس گزارش سرآمد، ژورنال-نئو در این باره نوشت: فوریترین و مهمترین گسست در درون خود سیستم اتحاد غربی رخ داده است. ناتو که مدتها ستون فقرات نهادی امنیت فراآتلانتیک محسوب میشد با ادامه یکجانبه جنگ از سوی واشنگتن به لبه پرتگاه رانده شده است. متحدان اروپایی نه تنها از مشارکت نظامی خودداری کردند، بلکه در چندین مورد به طور فعال دسترسی عملیاتی ایالات متحده را محدود کردند که نشاندهنده عمق واگرایی راهبردی است. در واقع، از بسیاری جهات، جنگ آمریکا و ایران برای تضمین سلطه آمریکا در سراسر جهان است. شکست ایران میتوانست باعث حرکت کل خاورمیانه به سوی سلطه آمریکا شود.
این امر صرفاً یک اختلاف تاکتیکی نیست؛ بلکه نشاندهنده یک تغییر ساختاری است. رهبران اروپایی صریحاً گفتهاند که جنگ ایران «جنگ ناتو نیست» و گنجاندن آن در چارچوب امنیت جمعی این اتحاد را رد کردهاند. در عین حال، تهدیدهای واشنگتن برای مجازات شرکای خود از طریق خروج نیرو یا فشار سیاسی، انسجام اتحاد را بیشتر تضعیف کرده است. در نتیجه، بحرانی دوگانه است. نخست، اصل بنیادی دفاع جمعی ناتو به دلیل مشروطیت و بیاعتمادی تهی شده است. دوم، روابط گستردهتر ایالات متحده و اروپا در حال بازنگری عمیقی است. رهبران اروپایی، از جمله امانوئل مکرون، آشکارا قابل اعتماد بودن واشنگتن را زیر سوال بردهاند و هشدار دادهاند که سیاست متناقض ایالات متحده، اعتبار خود این اتحاد را تضعیف میکند. در واقع رویدادهای اخیر، صرفاً «خستگی ناشی از تقسیم بار مسئولیت» در دو سوی اقیانوس اطلس نیست، بلکه بیگانگی سیاسی عمیق است. اروپا به شدت در حال بررسی ترتیبات امنیتی جایگزین است که کمتر به رهبری ایالات متحده وابسته باشند، که یک دهه پیش تقریباً غیرقابل تصور بود. در واقع، این جنگ یک واقعیت حیاتی را آشکار کرد مبنی براینکه، ایالات متحده دیگر نمیتواند از متحدان نزدیک خود انتظار هماهنگی خودکار داشته باشد. بلوک غرب که زمانی ستون اصلی نظم جهانی بود، اکنون از نظر راهبردی، سیاسی و هنجاری دچار تفرقه داخلی است.
تجدید ساختار غرب آسیا
اگر اتحاد ترانس آتلانتیک دچار شکاف شده باشد، غرب آسیا اساساً از نو سامان یافته است. ایران از این درگیری آسیبدیده اما از نظر راهبردی قدرتمندتر شده است، بهویژه از طریق افزایش نفوذ خود بر تنگه هرمز که بخش قابل توجهی از انرژی جهانی از آن عبور میکند. کنترل ایران بر این کریدور، اکنون با اهمیت ژئوپلیتیکی قابلیتهای هستهای رقابت میکند و از برخی جهات از آن پیشی میگیرد. برخلاف سلاحهای هستهای که عمدتاً به عنوان بازدارنده عمل میکنند، تنگه هرمز ابزاری فعال در اختیار ایران قرار میدهد که از طریق آن میتواند هزینههای اقتصادی بالایی را بر رقبا تحمیل کند و این امر پیامدهای فوری جهانی خواهد داشت. این تغییر تأثیر عمیقی بر روابط ایران با کشورهای عربی خلیج فارس داشته است. پیش از جنگ، تلاشهای برای کاهش تنش و سازش منطقهای وجود داشت که این پویاییها اکنون به طور قطعی معکوس شدهاند. کشورهای خلیج فارس که به شدت در برابر قابلیتهای موشکی و پهپادی ایران آسیبپذیر هستند، اکنون باید با کنترل ایران بر کریدور انرژی مقابله کنند. کشورهای خلیج فارس در یک معماری امنیتی همسو با ایالات متحده قرار میگیرند، در حالی که ایران، به عنوان قدرت، در حال تثبیت موقعیت خود در مدار ژئوپلیتیکی متمایل به چین و روسیه است. پیامدهای این امر بسیار گسترده خواهد بود، و خاورمیانه در حال تبدیل شدن به یک صحنه مرکزی در یک رقابت بزرگ بین دیدگاههای رقیب از نظم جهانی است. در این چشمانداز نوظهور، احتمال کمتری وجود دارد که درگیریهای منطقهای به صورت محلی حل شوند و به احتمال زیاد در رقابت قدرتهای بزرگ گنجانده شوند.
پایان اعتبار جهان تکقطبی
شاید ماندگارترین پیامد جنگ اخیر علیه ایران، محدودیتهای قدرت آمریکا نهفته باشد. با وجود برتری نظامی، ایالات متحده در دستیابی به اهداف راهبردی اصلی خود شکست خورده است. در عین حال، واشنگتن برای بسیج حمایت بینالمللی، حتی در میان نزدیکترین متحدان خود، با مشکل مواجه بوده است. ناتوانی آن در ایجاد یک ائتلاف معتبر برای تأمین امنیت تنگه هرمز، باوجود درخواستهای مستقیم، نشاندهنده فرسایش گستردهتر نفوذ آن بوده است. این شکست دوگانه در نتایج و در ائتلافسازی، نقطه عطفی حیاتی را نشان میدهد. برای دههها، قدرت ایالات متحده نه تنها بر تواناییهای مادی، بلکه بر مشروعیت و رهبریِ نیز متکی بود. این رهبری و مشروعیتِ از بین رفته و به چین و روسیه فرصتی حیاتی برای گسترش جایگاه ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی خود در سطح جهان داده است. در واقع، از بسیاری جهات، جنگ آمریکا و ایران برای تضمین سلطه آمریکا در سراسر جهان بود. این امر دسترسی چین به انرژی را مسدود میکرد و کنترل آمریکا بر صادرات انرژی از خاورمیانه، اهرم فشار عظیمی بر توانایی روسیه برای نفوذ در بازار جهانی انرژی نیز به آن میداد. اما این امر اتفاق نیفتاده است، یعنی تلاش آمریکا برای بمباران و رسیدن به هژمونی بلامنازع خود شکست خورده و به تک قطبی بودن پایان داده است.
جنگ علیه ایران شاید تعیینکننده نباشد، اما دگرگونکننده است
درس بزرگ این شکست نیز، صریح و آشکار است. ساختار نظم جهانی در یک لحظه از هم نمیپاشد؛ بلکه از طریق مجموعهای از تصمیمات و تضعیف پایههای آن فرسایش مییابد. جنگ علیه ایران نمایانگر چنین لحظهای است، شاید به خودی خود تعیینکننده نباشد، اما بدون تردید دگرگونکننده است. آنچه در پی این تحولات میآید، بعید است که یک تعادل چندقطبی پایدار باشد، بلکه چشمانداز بینالمللی پراکندهتر و رقابتیتری خواهد بود که در آن قدرت پراکنده، صفبندیها سیال و قوانین بازی نامشخص و ناپایدار هستند.
ارسال دیدگاه
عناوین این صفحه
اخبار روز
-
ترجمه اجرایی کلیدواژههای بیانیه مشترک ایران و عمان درباره تنگه هرمز
-
کشف ۷۳ هزار تن نهاده دامی قاچاق و احتکاری در سراسر کشور
-
ورود یک میلیون و 200 هزار نفر گردشگر به گیلان در تعطیلات اخیر
-
رونق گردشگری کیش نیازمند راه اندازی پروازهای متعدد است
-
پیام سرپرست معاونت امور دریایی سازمان بنادر و دریانوردی به مناسب روز جهانی دریانورد
-
حمایت همه جانبه دستگاه قضایی از پروژه های راهبردی پالایشگاه نفت تهران
-
نصب بزرگترین سکوی نفتی خلیج فارس با تکیه بر دانش بومی
-
یک پورتال خدمات محور بر بستر سامان سوئیت
-
از خودرو تا کشتی؛ خودرانها قانونمند میشوند
-
از تربیت مدیران حرفهای تا ارتقای ظرفیت عملیاتی مهرآباد
-
با وجود آسیب به بیش از ۲ هزار منطقه، میانگین خاموشیها در دوران جنگ کمتر از ۵۰ دقیقه بود
-
ازسرگیری پروازهای ایران و امارات در هفته جاری
-
وقتی رقابت از تولید بیشتر به بهرهوری بیشتر تغییر میکند؛ درس مهم پروژه FRW نفت سپاهان
-
تبدیل مواد و انرژی که هدر میرفت به محصول قابل استفاده و ارزشمند
-
تفتان به ایستگاه گمرکی ریلی تجارت ایران و پاکستان تبدیل شد
-
بازدید مدیرعامل سازمان بنادر و دریانوردی از بندر بوشهر
-
ما بر تضمین ایمنی دریانوردان تمرکز داریم
-
«نبود تشکلهای صنفی قدرتمند» پیگیری مطالبات دریانوردان را دشوار کرده است
-
آیا ایران برای آینده دریانوردی خود برنامه دارد؟
-
دریانوردان در خط مقدم آتش



