از «تنگه هرمز» تا «سفره جهانی»
گروه راهبردی - مرتضی فاخری - در آعاز هزاره سوم، بشر به چنان پیچیدگی فنی در تأمین نیازهای اولیه خویش دست یافته که گاه، ساده ترین مؤلفه های حیات را در لفافه ای از معادلات ژئوپلیتیک و زیر ساخت های صنعتی پنهان می بیند. یکی از عجیب ترین نمونه های این وابستگی پنهان، رابطه ای است که میان آتش جنگ در خلیج فارس و نان روزانه خانواده ای در حومه میلان، دهکده ای در بنگلادش یا مزرعه ای در دشت های پامپا برقرار می شود. آنچه در نگاه نخست، یک درگیری منطقه ای به نظر می رسد، در لایه های زیرین خود، بند ناف تغذیه جهانی را قطع می کند و نظامی را به لرزه در می آورد که بیش از یک سده، بر پایه واکنش شیمیایی ساده ای به نام فرایند هابر-بوش استوار بوده است. جنگی که تصور می رود فقط مرزهای جغرافیایی را دگرگون می کند، در واقع، جدول حیاتی خاک، دانه و محصول را از نو می نویسد و جهانیان را با حقیقتی تلخ رو به رو می سازد: معجزه کشاورزی مدرن، بیش از آنکه مرهون نور خورشید یا باران بهاری باشد، وامدار جریان مداوم گاز طبیعی و آمونیاک است و هر تزلزلی در این زنجیره، قیمت نان را بر سفره های فقیر و غنی، به یکسان، سرکش و طغیانگر می کند. این واقعیت که خاکی که زیر پای ماست، برای باروری، به عنصری نیاز دارد که از دل یک واکنش صنعتی پرهزینه به دست می آید، نشانگر فاصله هولناکی است که میان تصویر آرکائیک کشاورزی و حقیقت تکنولوژیک آن فاصله انداخته است؛ فاصله ای که جنگ، آن را به مثابه یک شکاف عمیق، پیش چشم جهانیان آشکار می سازد.
برای درک عمق این بحران، باید به بداهت بنیادین کشاورزی صنعتی بازگشت. زمین، برای باروری، به ازت نیاز دارد؛ عنصری که فراوان ترین جزء هوای تنفسی ماست، اما به شکلی که گیاهان بتوانند جذب کنند، در دسترس نیست. پیش از اختراع هابر-بوش، بشر برای تأمین نیتروژن مورد نیاز مزارع، به کودهای دامی، تناوب کشت حبوبات و استخراج نیترات از معادن دورافتاده تکیه داشت؛ روش هایی که هرگز نتوانستند جمعیت رو به رشد کره زمین را سیر کنند. انقلابی که در آغاز سده بیستم با شکستن پیوند سه گانه نیتروژن مولکولی در دمای بالا و فشار بسیار، تحت کاتالیز آهن، رخ داد، نه فقط یک دستاورد آزمایشگاهی، بلکه مبنای انفجار جمعیتی قرن بیستم بود. امروزه، نیمی از نیتروژن موجود در بافت پروتئینی بدن هر انسان، ریشه در این فرایند صدساله دارد و تأمین غذای نزدیک به هشت میلیارد نفر، بی دریغ به آمونیاکی وابسته است که هر روز، در کارخانه های عظیم، از دل گاز طبیعی زاده می شود. اما این زایش صنعتی، نقطه اتصال کشاورزی به ژرفای زمین شناسی و بسترهای ژئوپلیتیک را رقم زده است؛ چرا که گاز طبیعی، ارزان ترین و در دسترس ترین منبع هیدروژن مورد نیاز واکنش، عمدتاً از میادینی تأمین می شود که نقشه آنها با نقشه کانون های تنش جهانی هم پوشانی شگفت آوری دارد. این هم پوشانی، خود، یک معمای حل نشده در نظم نوین جهانی است: مناطقی که غنی ترین منابع انرژی را در اختیار دارند، غالباً ناپایدارترین بسترهای سیاسی را نیز به نمایش می گذارند و این تناقض، بنیانی شکننده برای نظام تغذیه کره زمین فراهم آورده است.
در این میان، خلیج فارس نه فقط خزانه نفت، که انبار بزرگ گاز طبیعی نیز هست. میادین پارس جنوبی، به عنوان بزرگ ترین مخزن مستقل گازی جهان، سهمی تعیین کننده در تأمین خوراک کارخانه های پتروشیمی و کودسازی منطقه دارند. از دل این گاز، نه فقط روشنایی و گرما، که نیتروژنی بیرون می آید که گندم های دشت های سند، برنج های شالیزارهای مکونگ و ذرت های مزارع میانه غرب آمریکا را به بار می نشاند. جنگ، این نظم شکننده را یکباره به آشوب می کشد. با شعله ور شدن آتش درگیری در منطقه، نخستین و مستقیم ترین ضربه، به خطوط لوله و واحدهای جداسازی گاز وارد می شود. کارخانه هایی که روزانه هزاران تن آمونیاک تولید می کنند، در سایه تهدید موشکی، حملات پهپادی یا اختلال در زنجیره تأمین قطعات و نیروی متخصص، یا تعطیل می شوند یا با ظرفیتی ناچیز به کار ادامه می دهند. اما فراتر از تعطیلی واحدهای تولیدی، معمای پیچیده تری شکل می گیرد: جنگ، بیش از ۳۰ درصد از کل کود نیتروژنی قابل عرضه به بازارهای جهانی را، به یکباره، از مدار مبادلات خارج می کند. این رقم، در کنار افت ۱۷ درصدی تأمین گاز طبیعی جهان، چنان افت هولناکی در ورودی فرایندهای کشاورزی ایجاد می کند که تشبیه آن به ایست ناگهانی قلب تپنده نظام غذایی کره زمین، مبالغه ای نیست. مزارعی که به کود نیتروژنی عادت کرده اند، در غیاب آن، نه با افت تدریجی، که با سقوطی آزاد در عملکرد رو به رو می شوند؛ سقوطی که گاه تا مرز پنجاه درصد از بازدهی پیشین پیش می رود و جایگزینی برای آن، در کوتاه مدت، جز روی آوردن به روش های کهن و کم بازده نیست. در چنین شرایطی، کشاورزان خرده پا در کشورهای در حال توسعه، که بیشترین وابستگی را به قیمت کود دارند، با معضلی وجودی مواجه می شوند: یا باید زمین های خود را با بازدهی اندک، اما با هزینه بسیار بالا، زیر کشت ببرند، یا اینکه بخش بزرگی از سطح زیر کشت را به حال خود رها کنند و این یعنی گرسنه تر شدن جمعیتی که از پیش، در لبه فقر غذایی دست و پا می زند.
اما بحران، تنها به نیتروژن محدود نمی ماند. در سایه همان آشوب، مؤلفه دیگری از معادله کودهای جهانی، یعنی گوگرد، نیز به گروگان جغرافیای آتش گرفته تبدیل می شود. گوگرد، نقشی حیاتی در ساخت برخی از کودهای فسفاته و همچنین به عنوان عنصری ضروری در متابولیسم گیاهان ایفا می کند و بخش بزرگی از گوگرد صادراتی جهان، از طریق بندرها و تأسیسات پالایشی واقع در کرانه های خلیج فارس جابه جا می شود. در خلال درگیری، تقریباً نیمی از جریان صادراتی گوگرد جهان، نه در اختیار کشاورزان، که در تله عظیمی از فولاد و آب شور، یعنی صدها کشتی باری سرگردان در لنگرگاه های خلیج فارس، گرفتار می آید. این کشتی ها که محموله هایشان برای مزارع نیمکره جنوبی و شرق آسیا در نظر گرفته شده بود، به دلیل هراس از حملات احتمالی به تنگه هرمز، راهی پیش رو نمی یابند و در سردرگمی انتظار، گرانبهاترین روزهای فصل کاشت را از دست می دهند. تنگه هرمز، این گلوگاه باریک آبی، که همواره به عنوان شاهرگ نفتی جهان شناخته می شد، در این برهه، نقش یک تیغه دو لبه را بازی می کند: از یک سو، عبور نفتکش ها را مختل می سازد و از سوی دیگر، جریان خروجی مواد اولیه کودسازی را به کلی مسدود می کند. حاصل این توقف دوگانه، جهشی بی سابقه در قیمت تمام کودهای وارداتی در بازارهای جهانی است؛ جهشی که هیچ مرز جغرافیاییای آن را نمی شناسد و به یکباره، معادلات اقتصادی مزارع را در قاره های دوردست، دگرگون می سازد. این پدیده، نه فقط یک بحران قیمتی، که یک بحران زمانی نیز هست؛ چرا که فصل کاشت، ضرب آهنگ خاص خود را دارد و هر روز تأخیر در دریافت کود، به معنای عقب افتادگی جبران ناپذیری در چرخه رشد گیاه است و این عقب افتادگی، در پایان فصل، به صورت محصولی کم رونق و برداشتی اندک، خود را بر سفره های غذا تحمیل خواهد کرد.
نکته ظریف تر آنکه این شوک، برای همه کشورها با شدتی یکسان پدیدار نمی شود. وابستگی عمیق تر برخی از اقتصادهای کشاورزی به کودهای خلیج فارس، آنها را در خط مقدم آسیب قرار می دهد. استرالیا با مزارع گندم دیم خود، هند با انبوه جمعیت روستایی وابسته به برنج و گندم، و تایلند با مزارع برنج صادراتی خویش، بیش از دیگران، طعم تلخ این گرانی را می چشند. برای این کشورها، جایگزینی منبع تأمین کود، نه یک تصمیم استراتژیک بلند مدت، که یک ضرورت فوری اما پرهزینه است؛ چرا که بازارهای جایگزین، یا از ظرفیت کافی برخوردار نیستند یا با افزایش تقاضای همزمان، قیمت هایی نجومی ارائه می دهند. بدین ترتیب، جنگ خلیج فارس، به مثابه یک اهرم فشار، نابرابری های پنهان در نظام تأمین نهاده های کشاورزی را آشکار می کند و نشان می دهد که چگونه یک مناقشه منطقه ای می تواند کارایی زنجیره تأمین چندین کشور را، فارغ از میزان توسعه یافتگیشان، به چالش بکشد. آنچه پیشتر، یک بازار جهانی یکپارچه با قیمت های نسبتاً پایدار به نظر می رسید، ناگهان به میدانی از تلاطم قیمتی و رقابت تنگاتنگ برای تصاحب محموله های نادر و گران قیمت بدل می شود و هزینه نهایی این رقابت، بر دوش کشاورزی می افتد که از پیش، با کمبود نقدینگی و نوسان اقلیمی دست به گریبان است. رفتار بازیگران بین المللی در این میان نیز قابل تأمل است؛ برخی از کشورهای تولیدکننده، با اعمال ممنوعیت صادراتی موقت، تلاش می کنند تا امنیت داخلی خود را حفظ کنند، اما این اقدام، خود، فشار مضاعفی بر بازارهای جهانی وارد می آورد و حلقه معیوب کمیابی را تنگتر می سازد.
گذشته از پیامدهای فوری تولیدی، آثار تورمی این جهش قیمت، به سرعت به سفره های غذایی شهری نیز سرایت می کند. شاخص قیمت مواد غذایی سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد که خود، آیینه تمام نمای تغییرات هزینه های انرژی، حمل و نقل و نهاده های کشاورزی است، در جریان جنگ، روندی صعودی تند و هشداردهنده به خود می گیرد. این شاخص، با سرعتی فراتر از پیش بینی اغلب تحلیلگران، از سطوح پیشین فاصله می گیرد و رکوردهایی را به جا می گذارد که یادآور بحران های بزرگ غذایی دهه های پیشین است. در این میان، افزایش هزینه های انرژی، حلقه دیگری از زنجیره علّی گرانی را می سازد: هم به دلیل اختلال در عبور نفتکش ها از خلیج فارس و هم به سبب افزایش ریسک ژئوپلیتیک، قیمت نفت و گاز طبیعی با جهشی قابل توجه رو به رو می شود و این افزایش هزینه سوخت، خود به عاملی مضاعف برای گران تر شدن تولید، حمل و نقل و توزیع مواد غذایی بدل می گردد. بدین سان، یک حلقه معیوب شکل می گیرد که در آن، گرانی انرژی، قیمت کود را بالا می برد، کمیابی کود، عملکرد مزارع را کاهش می دهد، افت تولید، عرضه را محدود می سازد و در نهایت، قیمت نان و برنج در فروشگاه های خرده فروشی، به سطحی می رسد که برای میلیون ها خانوار، قابل تحمل نیست. این پدیده، بیش از آنکه یک شوک موقتی باشد، ماهیتی ساختاری دارد و هرگونه تداوم درگیری، یا حتی تهدید مجدد به آن، می تواند انتظارات تورمی را در بلند مدت، در بافت اقتصاد جهانی نهادینه سازد. کشورهای واردکننده خالص مواد غذایی، مانند بسیاری از کشورهای آفریقایی و آسیایی، در این میان، آسیب پذیرترین نقش را ایفا می کنند؛ چرا که هم از نظر ارزی، با محدودیت مواجهند و هم به دلیل ساختار ضعیف انبارهای استراتژیک، توانایی جبران شوک های قیمتی را به میزان کافی ندارند و ناگزیر، ناآرامی های اجتماعی ناشی از گرانی نان، دامنگیر دولت هایشان خواهد شد.
شاید یکی از تلخ ترین جنبه های این بحران، غافلگیری جوامع انسانی در مواجهه با آن باشد. نسل کنونی جهان، در بسیاری از مناطق، با وفور نسبی مواد غذایی و تنوع چشمگیر محصولات در قفسه فروشگاه ها، چنان خو گرفته که مفهوم کمیابی و شوک عرضه، برایش دیریاب و انتزاعی شده است. معجزه کشاورزی مدرن، با افزایش خارقالعاده عملکرد در واحد سطح، این باور را ایجاد کرده که گویا انسان بر گرسنگی مزمن، فائق آمده و دیگر نیازی به نگرانی جدی درباره تأمین غذای روزانه ندارد. اما جنگ خلیج فارس، نقاب از چهره این خوشبینی کاذب بر می دارد و نشان می دهد که این وفور ظاهری، نه بر پایه استحکام طبیعت، که بر لبه تیغ نظام پیچیده نهاده های صنعتی و حمل و نقل بین المللی قرار دارد و با اولین تکان ژئوپلیتیک، به لغزش می افتد. مردم جهان، که به ارزانی نان و برنج عادت کرده اند، در معرض آزمایشی بزرگ قرار می گیرند و این پرسش بنیادین پیش روست که آیا سیستم حکمرانی جهانی می تواند سازوکاری برای مدیریت ریسک چنین شوک هایی بیابد، پیش از آنکه فاجعه ای انسانی و سیاسی به بار آید. شواهد تاریخی نشان می دهد که جهش های ناگهانی قیمت مواد غذایی، در دهه های گذشته، همواره با موج های اعتراضی، سقوط دولتها و حتی مهاجرت های گسترده همراه بوده است و اینبار نیز، اگر سازوکار مؤثری برای تعدیل پیامدها اندیشیده نشود، ممکن است منطقه خلیج فارس، نه فقط کانون یک جنگ نظامی، که جرقه یک زنجیره طولانی از بحران های اجتماعی در سراسر جهان در حال توسعه باشد.
دورنمای آینده، بیش از هر چیز، بیانگر این واقعیت تلخ است که هر درگیری تازه ای در منطقه خلیج فارس، می تواند چنین سناریویی را با سرعتی بیش از پیش و با دامنه ای گسترده تر، تکرار کند. تأثیر این بحران، برخلاف بسیاری از مناقشات محلی، مرزهای سیاسی را در می نوردد و با مکانیزمی کور و بی رحم، امنیت غذایی میلیون ها نفر را در قاره های مختلف تحت الشعاع قرار می دهد. درس بزرگ این رویداد، فراتر از یک تحلیل موردی، اشاره به ضرورت تنوع بخشی راهبردی به منابع تولید کود، سرمایه گذاری در فناوری های جایگزین نیتروژن، مانند تثبیت زیستی یا الکتروشیمیایی، و همچنین بازنگری در مدل های انبارش استراتژیک گندم و غلات در سطح ملی و منطقه ای دارد. بی گمان، جهان پس از این جنگ، دیگر به سادگی پیشین، بر فرض تداوم جریان ارزان کود از خلیج فارس، برنامه ریزی نخواهد کرد و این آگاهی تازه، هرچند حاصل از رنج و تلاطم، می تواند سرآغازی برای بازآرایی بنیادین معماری امنیت غذایی کره زمین باشد؛ معماریای که در آن، زنجیره حیات کشاورزی، از گزند انفصال های ناگهانی سیاسی، تا حد ممکن، مصون و تاب آور طراحی شود. در چنین معماریای، نه فقط تنوع جغرافیایی منابع، بلکه ایجاد ذخایر راهبردی کود در نقاط مختلف جهان، توسعه حمل و نقل چندوجهی دریایی و زمینی برای کاهش وابستگی به گلوگاه هایی چون تنگه هرمز، و همچنین حمایت از پژوهش های علمی در زمینه کودهای زیستی و آلی، همگی در اولویت قرار خواهند گرفت. تا آن روز، بهار مزارع جهان، همچنان در گرو مدار آرامش تنگه هرمز و دوام خطوط لوله ای باقی خواهد ماند که پیوندی ناگسستنی، اما شکننده، میان گاز نیتروژن دار اعماق زمین و نان گرم روی سفره های مردمان دور و نزدیک، برقرار کرده است و این، شاید تلخ ترین درس جغرافیای سیاسی عصر ما باشد: که وفور طعام، بیش از آنکه ثمره خاک و باران باشد، نتیجه صلحی شکننده در گذرگاه های سوخت رسان جهان است.
برای درک عمق این بحران، باید به بداهت بنیادین کشاورزی صنعتی بازگشت. زمین، برای باروری، به ازت نیاز دارد؛ عنصری که فراوان ترین جزء هوای تنفسی ماست، اما به شکلی که گیاهان بتوانند جذب کنند، در دسترس نیست. پیش از اختراع هابر-بوش، بشر برای تأمین نیتروژن مورد نیاز مزارع، به کودهای دامی، تناوب کشت حبوبات و استخراج نیترات از معادن دورافتاده تکیه داشت؛ روش هایی که هرگز نتوانستند جمعیت رو به رشد کره زمین را سیر کنند. انقلابی که در آغاز سده بیستم با شکستن پیوند سه گانه نیتروژن مولکولی در دمای بالا و فشار بسیار، تحت کاتالیز آهن، رخ داد، نه فقط یک دستاورد آزمایشگاهی، بلکه مبنای انفجار جمعیتی قرن بیستم بود. امروزه، نیمی از نیتروژن موجود در بافت پروتئینی بدن هر انسان، ریشه در این فرایند صدساله دارد و تأمین غذای نزدیک به هشت میلیارد نفر، بی دریغ به آمونیاکی وابسته است که هر روز، در کارخانه های عظیم، از دل گاز طبیعی زاده می شود. اما این زایش صنعتی، نقطه اتصال کشاورزی به ژرفای زمین شناسی و بسترهای ژئوپلیتیک را رقم زده است؛ چرا که گاز طبیعی، ارزان ترین و در دسترس ترین منبع هیدروژن مورد نیاز واکنش، عمدتاً از میادینی تأمین می شود که نقشه آنها با نقشه کانون های تنش جهانی هم پوشانی شگفت آوری دارد. این هم پوشانی، خود، یک معمای حل نشده در نظم نوین جهانی است: مناطقی که غنی ترین منابع انرژی را در اختیار دارند، غالباً ناپایدارترین بسترهای سیاسی را نیز به نمایش می گذارند و این تناقض، بنیانی شکننده برای نظام تغذیه کره زمین فراهم آورده است.
در این میان، خلیج فارس نه فقط خزانه نفت، که انبار بزرگ گاز طبیعی نیز هست. میادین پارس جنوبی، به عنوان بزرگ ترین مخزن مستقل گازی جهان، سهمی تعیین کننده در تأمین خوراک کارخانه های پتروشیمی و کودسازی منطقه دارند. از دل این گاز، نه فقط روشنایی و گرما، که نیتروژنی بیرون می آید که گندم های دشت های سند، برنج های شالیزارهای مکونگ و ذرت های مزارع میانه غرب آمریکا را به بار می نشاند. جنگ، این نظم شکننده را یکباره به آشوب می کشد. با شعله ور شدن آتش درگیری در منطقه، نخستین و مستقیم ترین ضربه، به خطوط لوله و واحدهای جداسازی گاز وارد می شود. کارخانه هایی که روزانه هزاران تن آمونیاک تولید می کنند، در سایه تهدید موشکی، حملات پهپادی یا اختلال در زنجیره تأمین قطعات و نیروی متخصص، یا تعطیل می شوند یا با ظرفیتی ناچیز به کار ادامه می دهند. اما فراتر از تعطیلی واحدهای تولیدی، معمای پیچیده تری شکل می گیرد: جنگ، بیش از ۳۰ درصد از کل کود نیتروژنی قابل عرضه به بازارهای جهانی را، به یکباره، از مدار مبادلات خارج می کند. این رقم، در کنار افت ۱۷ درصدی تأمین گاز طبیعی جهان، چنان افت هولناکی در ورودی فرایندهای کشاورزی ایجاد می کند که تشبیه آن به ایست ناگهانی قلب تپنده نظام غذایی کره زمین، مبالغه ای نیست. مزارعی که به کود نیتروژنی عادت کرده اند، در غیاب آن، نه با افت تدریجی، که با سقوطی آزاد در عملکرد رو به رو می شوند؛ سقوطی که گاه تا مرز پنجاه درصد از بازدهی پیشین پیش می رود و جایگزینی برای آن، در کوتاه مدت، جز روی آوردن به روش های کهن و کم بازده نیست. در چنین شرایطی، کشاورزان خرده پا در کشورهای در حال توسعه، که بیشترین وابستگی را به قیمت کود دارند، با معضلی وجودی مواجه می شوند: یا باید زمین های خود را با بازدهی اندک، اما با هزینه بسیار بالا، زیر کشت ببرند، یا اینکه بخش بزرگی از سطح زیر کشت را به حال خود رها کنند و این یعنی گرسنه تر شدن جمعیتی که از پیش، در لبه فقر غذایی دست و پا می زند.
اما بحران، تنها به نیتروژن محدود نمی ماند. در سایه همان آشوب، مؤلفه دیگری از معادله کودهای جهانی، یعنی گوگرد، نیز به گروگان جغرافیای آتش گرفته تبدیل می شود. گوگرد، نقشی حیاتی در ساخت برخی از کودهای فسفاته و همچنین به عنوان عنصری ضروری در متابولیسم گیاهان ایفا می کند و بخش بزرگی از گوگرد صادراتی جهان، از طریق بندرها و تأسیسات پالایشی واقع در کرانه های خلیج فارس جابه جا می شود. در خلال درگیری، تقریباً نیمی از جریان صادراتی گوگرد جهان، نه در اختیار کشاورزان، که در تله عظیمی از فولاد و آب شور، یعنی صدها کشتی باری سرگردان در لنگرگاه های خلیج فارس، گرفتار می آید. این کشتی ها که محموله هایشان برای مزارع نیمکره جنوبی و شرق آسیا در نظر گرفته شده بود، به دلیل هراس از حملات احتمالی به تنگه هرمز، راهی پیش رو نمی یابند و در سردرگمی انتظار، گرانبهاترین روزهای فصل کاشت را از دست می دهند. تنگه هرمز، این گلوگاه باریک آبی، که همواره به عنوان شاهرگ نفتی جهان شناخته می شد، در این برهه، نقش یک تیغه دو لبه را بازی می کند: از یک سو، عبور نفتکش ها را مختل می سازد و از سوی دیگر، جریان خروجی مواد اولیه کودسازی را به کلی مسدود می کند. حاصل این توقف دوگانه، جهشی بی سابقه در قیمت تمام کودهای وارداتی در بازارهای جهانی است؛ جهشی که هیچ مرز جغرافیاییای آن را نمی شناسد و به یکباره، معادلات اقتصادی مزارع را در قاره های دوردست، دگرگون می سازد. این پدیده، نه فقط یک بحران قیمتی، که یک بحران زمانی نیز هست؛ چرا که فصل کاشت، ضرب آهنگ خاص خود را دارد و هر روز تأخیر در دریافت کود، به معنای عقب افتادگی جبران ناپذیری در چرخه رشد گیاه است و این عقب افتادگی، در پایان فصل، به صورت محصولی کم رونق و برداشتی اندک، خود را بر سفره های غذا تحمیل خواهد کرد.
نکته ظریف تر آنکه این شوک، برای همه کشورها با شدتی یکسان پدیدار نمی شود. وابستگی عمیق تر برخی از اقتصادهای کشاورزی به کودهای خلیج فارس، آنها را در خط مقدم آسیب قرار می دهد. استرالیا با مزارع گندم دیم خود، هند با انبوه جمعیت روستایی وابسته به برنج و گندم، و تایلند با مزارع برنج صادراتی خویش، بیش از دیگران، طعم تلخ این گرانی را می چشند. برای این کشورها، جایگزینی منبع تأمین کود، نه یک تصمیم استراتژیک بلند مدت، که یک ضرورت فوری اما پرهزینه است؛ چرا که بازارهای جایگزین، یا از ظرفیت کافی برخوردار نیستند یا با افزایش تقاضای همزمان، قیمت هایی نجومی ارائه می دهند. بدین ترتیب، جنگ خلیج فارس، به مثابه یک اهرم فشار، نابرابری های پنهان در نظام تأمین نهاده های کشاورزی را آشکار می کند و نشان می دهد که چگونه یک مناقشه منطقه ای می تواند کارایی زنجیره تأمین چندین کشور را، فارغ از میزان توسعه یافتگیشان، به چالش بکشد. آنچه پیشتر، یک بازار جهانی یکپارچه با قیمت های نسبتاً پایدار به نظر می رسید، ناگهان به میدانی از تلاطم قیمتی و رقابت تنگاتنگ برای تصاحب محموله های نادر و گران قیمت بدل می شود و هزینه نهایی این رقابت، بر دوش کشاورزی می افتد که از پیش، با کمبود نقدینگی و نوسان اقلیمی دست به گریبان است. رفتار بازیگران بین المللی در این میان نیز قابل تأمل است؛ برخی از کشورهای تولیدکننده، با اعمال ممنوعیت صادراتی موقت، تلاش می کنند تا امنیت داخلی خود را حفظ کنند، اما این اقدام، خود، فشار مضاعفی بر بازارهای جهانی وارد می آورد و حلقه معیوب کمیابی را تنگتر می سازد.
گذشته از پیامدهای فوری تولیدی، آثار تورمی این جهش قیمت، به سرعت به سفره های غذایی شهری نیز سرایت می کند. شاخص قیمت مواد غذایی سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد که خود، آیینه تمام نمای تغییرات هزینه های انرژی، حمل و نقل و نهاده های کشاورزی است، در جریان جنگ، روندی صعودی تند و هشداردهنده به خود می گیرد. این شاخص، با سرعتی فراتر از پیش بینی اغلب تحلیلگران، از سطوح پیشین فاصله می گیرد و رکوردهایی را به جا می گذارد که یادآور بحران های بزرگ غذایی دهه های پیشین است. در این میان، افزایش هزینه های انرژی، حلقه دیگری از زنجیره علّی گرانی را می سازد: هم به دلیل اختلال در عبور نفتکش ها از خلیج فارس و هم به سبب افزایش ریسک ژئوپلیتیک، قیمت نفت و گاز طبیعی با جهشی قابل توجه رو به رو می شود و این افزایش هزینه سوخت، خود به عاملی مضاعف برای گران تر شدن تولید، حمل و نقل و توزیع مواد غذایی بدل می گردد. بدین سان، یک حلقه معیوب شکل می گیرد که در آن، گرانی انرژی، قیمت کود را بالا می برد، کمیابی کود، عملکرد مزارع را کاهش می دهد، افت تولید، عرضه را محدود می سازد و در نهایت، قیمت نان و برنج در فروشگاه های خرده فروشی، به سطحی می رسد که برای میلیون ها خانوار، قابل تحمل نیست. این پدیده، بیش از آنکه یک شوک موقتی باشد، ماهیتی ساختاری دارد و هرگونه تداوم درگیری، یا حتی تهدید مجدد به آن، می تواند انتظارات تورمی را در بلند مدت، در بافت اقتصاد جهانی نهادینه سازد. کشورهای واردکننده خالص مواد غذایی، مانند بسیاری از کشورهای آفریقایی و آسیایی، در این میان، آسیب پذیرترین نقش را ایفا می کنند؛ چرا که هم از نظر ارزی، با محدودیت مواجهند و هم به دلیل ساختار ضعیف انبارهای استراتژیک، توانایی جبران شوک های قیمتی را به میزان کافی ندارند و ناگزیر، ناآرامی های اجتماعی ناشی از گرانی نان، دامنگیر دولت هایشان خواهد شد.
شاید یکی از تلخ ترین جنبه های این بحران، غافلگیری جوامع انسانی در مواجهه با آن باشد. نسل کنونی جهان، در بسیاری از مناطق، با وفور نسبی مواد غذایی و تنوع چشمگیر محصولات در قفسه فروشگاه ها، چنان خو گرفته که مفهوم کمیابی و شوک عرضه، برایش دیریاب و انتزاعی شده است. معجزه کشاورزی مدرن، با افزایش خارقالعاده عملکرد در واحد سطح، این باور را ایجاد کرده که گویا انسان بر گرسنگی مزمن، فائق آمده و دیگر نیازی به نگرانی جدی درباره تأمین غذای روزانه ندارد. اما جنگ خلیج فارس، نقاب از چهره این خوشبینی کاذب بر می دارد و نشان می دهد که این وفور ظاهری، نه بر پایه استحکام طبیعت، که بر لبه تیغ نظام پیچیده نهاده های صنعتی و حمل و نقل بین المللی قرار دارد و با اولین تکان ژئوپلیتیک، به لغزش می افتد. مردم جهان، که به ارزانی نان و برنج عادت کرده اند، در معرض آزمایشی بزرگ قرار می گیرند و این پرسش بنیادین پیش روست که آیا سیستم حکمرانی جهانی می تواند سازوکاری برای مدیریت ریسک چنین شوک هایی بیابد، پیش از آنکه فاجعه ای انسانی و سیاسی به بار آید. شواهد تاریخی نشان می دهد که جهش های ناگهانی قیمت مواد غذایی، در دهه های گذشته، همواره با موج های اعتراضی، سقوط دولتها و حتی مهاجرت های گسترده همراه بوده است و اینبار نیز، اگر سازوکار مؤثری برای تعدیل پیامدها اندیشیده نشود، ممکن است منطقه خلیج فارس، نه فقط کانون یک جنگ نظامی، که جرقه یک زنجیره طولانی از بحران های اجتماعی در سراسر جهان در حال توسعه باشد.
دورنمای آینده، بیش از هر چیز، بیانگر این واقعیت تلخ است که هر درگیری تازه ای در منطقه خلیج فارس، می تواند چنین سناریویی را با سرعتی بیش از پیش و با دامنه ای گسترده تر، تکرار کند. تأثیر این بحران، برخلاف بسیاری از مناقشات محلی، مرزهای سیاسی را در می نوردد و با مکانیزمی کور و بی رحم، امنیت غذایی میلیون ها نفر را در قاره های مختلف تحت الشعاع قرار می دهد. درس بزرگ این رویداد، فراتر از یک تحلیل موردی، اشاره به ضرورت تنوع بخشی راهبردی به منابع تولید کود، سرمایه گذاری در فناوری های جایگزین نیتروژن، مانند تثبیت زیستی یا الکتروشیمیایی، و همچنین بازنگری در مدل های انبارش استراتژیک گندم و غلات در سطح ملی و منطقه ای دارد. بی گمان، جهان پس از این جنگ، دیگر به سادگی پیشین، بر فرض تداوم جریان ارزان کود از خلیج فارس، برنامه ریزی نخواهد کرد و این آگاهی تازه، هرچند حاصل از رنج و تلاطم، می تواند سرآغازی برای بازآرایی بنیادین معماری امنیت غذایی کره زمین باشد؛ معماریای که در آن، زنجیره حیات کشاورزی، از گزند انفصال های ناگهانی سیاسی، تا حد ممکن، مصون و تاب آور طراحی شود. در چنین معماریای، نه فقط تنوع جغرافیایی منابع، بلکه ایجاد ذخایر راهبردی کود در نقاط مختلف جهان، توسعه حمل و نقل چندوجهی دریایی و زمینی برای کاهش وابستگی به گلوگاه هایی چون تنگه هرمز، و همچنین حمایت از پژوهش های علمی در زمینه کودهای زیستی و آلی، همگی در اولویت قرار خواهند گرفت. تا آن روز، بهار مزارع جهان، همچنان در گرو مدار آرامش تنگه هرمز و دوام خطوط لوله ای باقی خواهد ماند که پیوندی ناگسستنی، اما شکننده، میان گاز نیتروژن دار اعماق زمین و نان گرم روی سفره های مردمان دور و نزدیک، برقرار کرده است و این، شاید تلخ ترین درس جغرافیای سیاسی عصر ما باشد: که وفور طعام، بیش از آنکه ثمره خاک و باران باشد، نتیجه صلحی شکننده در گذرگاه های سوخت رسان جهان است.
ارسال دیدگاه
عناوین این صفحه
اخبار روز
-
273 هزار تن ماهیان سردآبی در کشور تولید شد
-
تقویت حلقه اتصال ایران و ترکیه
-
تداوم حضور چشمگیر گردشگران تابستان در نوار ساحلی گیلان
-
معاون وزیر راه و شهرسازی: فرهنگ قدردانی از عوامل اجرایی پروژهها در شرکت ساخت نهادینه میشود
-
توسعه زیرساختهای گردشگری در سواحل پارسیان در حال انجام است
-
گزارش تصویری از آیین گرامیداشت روز خبرنگار به میزبانی وزارت راه و شهرسازی
-
جهش ۴.۶ برابری ظرفیت نیروگاههای تجدیدپذیر
-
بازدید میدانی مدیرعامل شرکت توانیر از تأسیسات برق الیگودرز و خمین
-
خبرنگاران، همراهان آگاه در تبیین دستاوردهای ملی حوزه آب و انرژی هستند
-
پیام تبریک مدیرعامل سازمان بنادر و دریانوردی به مناسبت روز خبرنگار
-
جای خالی روزنامهنگاری توسعه در ایران
-
پیام مدیرعامل کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران در گرامیداشت «روز خبرنگار»
-
آیا ایده تشکیل «منطقه آزاد لامرد» درهندسه حکمرانی دریامحور قابلقبول است؟
-
واکاوی ناترازی انرژی در ۱۴۰۵
-
مالیات نانوشته بر دهکهای پایین
-
مطبوعات؛ رکن چهارم مردمسالاری در تنگنای بقا
-
فضاسازی معنوی و محیطی موکب «محبان الرضا» منطقه یک در مرز شلمچه
-
آزمون تابآوری گردشگری قشم در دوران جنگ
-
از خامفروشی تا هاب منطقهای
-
ضرورت بهره گیری از ظرفیت منطقه آزاد بوشهر در صنعت گردشگری



