تاریخ انتشار:1405/2/8
ایران گره‌گشای تنها گلوگاه انرژی جهان

«سرآمد»بررسی می‌کند؛

ایران گره‌گشای تنها گلوگاه انرژی جهان

«سناریوی تعطیلی تنگه هرمز» از جهش قیمت نفت تا شوک به زنجیره تأمین جهانی

به گزارش اقتصادسرآمد، مرتضی فاخری - وقتی آتش جنگ در خاورمیانه شعله‌ور می‌شود، اولین زنجیری که در بدن اقتصاد جهانی می‌لرزد، تنگه هرمز است. این آبراه باریک میان ایران و عمان که روزگاری تنها بر روی نقشه‌های نظامی برجسته بود، امروز به مرکز ثقل معادلات انرژی بدل شده است. تنش‌های اخیر میان آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران، مسیر عبور نفتکش‌ها را به مسیری پردردسر و ناامن تبدیل کرده و نگاه‌ها را دوباره به سوی راه‌های جایگزین دوخته است. در چنین شرایطی، هر گونه اختلال در عبور نفت از این گلوگاه، نه تنها صادرکنندگان منطقه، بلکه صنایع و خودروهای آلمان، چین و هند را مستقیماً تحت تأثیر قرار می‌دهد. گمانه‌زنی از انجام پروژه هایی بزرگ برای جایگزینی در کشورهای منطقه به بحث داغ اتاق‌های فکر انرژی تبدیل شده است. اما پشت هیاهوی این پروژه‌ها، واقعیتی تلخ خودنمایی می‌کند: ظرفیت محدود، طرح‌های نیمه‌تمام و آسیب‌پذیری امنیتی. درحالی‌که برخی تحلیلگران از مرگ تدریجی هرمز سخن می‌گویند، ارقام و زیرساخت‌ها چیز دیگری فریاد می‌زنند؛ اینکه برای سال‌های آینده، هیچ مسیری توان رقابت با این شاهراه طلایی نفت را نخواهد داشت و بازار انرژی همچنان در جست‌وجوی راهی برای فرار، در دام همان گلوگاه همیشگی گرفتار خواهد ماند.


ظرفیت‌های واقعی مسیرهای جایگزین تنگه هرمز
وقتی از جایگزین تنگه هرمز سخن به میان می‌آید، معمولاً چهار خط لوله به عنوان نامزدهای اصلی روی میز قرار می‌گیرند: شرق- غرب عربستان، حبشان - فجیره در امارات، کرکوک - جیهان متعلق به عراق و پروژه گوره - جاسک در ایران. خط لوله عربستان که نفت را از استان‌های شرقی به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل می‌کند، ظرفیتی در حدود ۵ میلیون بشکه در روز دارد و از معدود مسیرهای عملیاتی با قابلیت عبور از منطقه جنگی یمن محسوب می‌شود. با این حال، حملات پهپادی به تأسیسات ابقیق و نیز ریسک‌های ناشی از نزدیکی مسیر به مناطق ناآرام، هزینه بیمه و نگهداری این خط را تا سه برابر میانگین جهانی افزایش داده است. خط لوله حبشان - فجیره با ظرفیت ۱/۵ میلیون بشکه، امارات را از تنگناهای تنگه هرمز تا حدودی بی‌نیاز ساخته، اما حجم پایین انتقال و وابستگی به مخازن ذخیره‌سازی فجیره، آن را به شریکی جزیی تبدیل کرده نه رقیبی جدی. در سوی دیگر، خط کرکوک - جیهان که روزگاری ۱/۶ میلیون بشکه نفت عراق و اقلیم کردستان را به مدیترانه می‌رساند، اکنون به دلیل فرسودگی، اختلافات سیاسی میان بغداد و اربیل و حملات مکرر گروه‌های محلی، کمتر از ۳۰۰ هزار بشکه در روز جابه‌جا می‌کند. شاید کامل‌ترین طرح از نظر فنی، خط لوله گوره–جاسک ایران باشد که با هزینه‌ای نزدیک به ۲ میلیارد دلار طراحی شده و قادر است روزانه یک میلیون بشکه نفت خام را از خشکی به ساحل دریای عمان منتقل کند، بدون آنکه پای یک نفتکش خارجی به خلیج‌فارس باز شود.
اما واقعیت میدانی آنچه روی کاغذ می‌درخشد را زیر سؤال می‌برد. جمع ظرفیت اسمی هر چهار خط مذکور حتی در خوش‌بینانه‌ترین حالت عملیاتی  از ۸ میلیون بشکه فراتر نمی‌رود، در حالی که تنگه هرمز روزانه پذیرای عبور نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه نفت و مشتقات آن است. فاصله ۱۲ میلیون بشکه‌ای تنها با آمار و ارقام قابل توضیح نیست؛ این شکاف در زیرساخت، ایمنی و تداوم جریان عرضه ریشه دارد. خطوط لوله در برابر خرابکاری، نفوذ سایبری و بمب‌گذاری بسیار شکننده‌تر از تردد نفتکش‌ها در یک آبراه بین‌المللی هستند. افزون بر این، نبودن شبکۀ یکپارچه منطقه‌ای برای تخلیه و ذخیره‌سازی نفت در سوی دیگر این خطوط (به جز فجیره و ینبع)، هرگونه اختلال فنی را به قطعی چندروزه تبدیل می‌کند. پروژه گوره–جاسک با وجود جاه‌طلبی بالایش، هنوز به پایانه‌های صادراتی با تجهیزات مدرن و کریدورهای امن زمینی مجهز نشده است. در چنین بستری، تلاش برای معرفی یکی از این خطوط به عنوان «قاتل هرمز» نه تنها ساده‌انگارانه، بلکه گمراه‌کننده است؛ آنچه اکنون در بازار انرژی شاهد آن هستیم، تقابل میان یک گلوگاه کهنه اما کارآمد با چهار انشعاب ضعیف، ناتمام و آسیب‌پذیر است که حتی روی هم‌رفته، توانایی کشیدن باری به سنگینی سبد انرژی جهان را ندارند.

ماتریس ریسک در گلوگاه انرژی جهان؛ چرا هرمز راه‌فراری ندارد؟
در یک سوی ماتریس ریسک، تنگه هرمز با تهدیدهایی روبه‌روست که هر کدام به تنهایی برای فلج کردن اقتصاد جهانی کافی به نظر می‌رسد. احتمال درگیری مجدد نظامی مستقیم میان ایران و آمریکا یا اسرائیل، مین‌گذاری در آبراهه باریک، توقیف نفتکش‌ها توسط طرفین منازعه و...، فهرستی از کابوس‌های همیشگی بیمه‌گران نفتی و دلالان بازار انرژی است. با این حال، آنچه این تهدیدها را از آسیب‌پذیری مطلق جدا می‌کند، ماهیت «موقتی» و «قابل پیش‌بینی» بسیاری از آن‌هاست. درگیری نظامی در تنگه هرمز هرچند مخرب، اما معمولاً کوتاه‌مدت و با وسعت جغرافیایی محدود رخ می‌دهد. نفتکش‌های توقیف‌شده پس از مذاکرات سیاسی آزاد می‌شوند و مین‌گذاری در یک آبراه بین‌المللی با واکنش فوری نظامی و لجستیکی قدرت‌های جهانی مواجه می‌گردد. افزون بر این، تنگه هرمز از یک مزیت کلیدی برخوردار است که کمتر به آن اشاره می‌شود: انعطاف‌پذیری عملیاتیِ ذاتی. در این آبراه، نفتکش‌ها می‌توانند مسیر خود را تغییر دهند، سرعت را کم یا زیاد کنند، با ناوگان‌های جنگی بین‌المللی هماهنگ شوند و در بدترین حالت، در لنگرگاه‌های اضطراری پهلو بگیرند. حجم عظیم زیرساخت‌های جانبی شامل بندرگاه‌های جایگزین، دکل‌های نظارت دریایی و مسیرهای ترانزیت موقت در کشورهای منطقه، تنگه هرمز را به یک سیستم مقاوم و بازیابنده تبدیل کرده است، نه یک گلوگاه شکننده و یکبار مصرف.
اما وقتی به سراغ مسیرهای جایگزین می‌رویم، ماتریس ریسک چهره‌ای متفاوت و پیچیده‌تر به خود می‌گیرد. خطوط لوله‌ای مانند شرق–غرب عربستان از مناطقی عبور می‌کنند که بالاترین تراکم حملات پهپادی و موشکی جهان را تجربه می‌کند؛ یمنی‌ها به اثبات رسانده‌اند که می‌توانند یک ایستگاه پمپاژ را در عمق خاک عربستان منهدم کنند. خط کرکوک–جیهان نیز از دل استان‌هایی می‌گذرد که داعش و گروه‌های قومی مسلح بارها خط لوله را در نقاط مختلف قطع کرده‌اند و ترمیم هر بار هفته‌ها طول کشیده است. حتی مدرن‌ترین طرح جایگزین، یعنی گوره–جاسک ایران، از ریسک عمده‌ی «نقطه شکست واحد» رنج می‌برد؛ یک حمله سایبری به سیستم کنترل مرکزی یا انفجار در یک گره استراتژیک، می‌تواند تمام ظرفیت خط لوله را برای ماه‌ها از کار بیندازد. برخلاف تنگه هرمز که چندین مسیر دریایی و لنگرگاه جایگزین دارد، یک خط لوله مانند رگ خونی باریک و بدون انشعاب است؛ اگر در جایی پاره شود، کل جریان قطع می‌شود. به اینها هزینه‌های سرسام‌آور ترمیم زیرساخت در مناطق صعب‌العبور و نبود هرگونه حفاظت نظامی بین‌المللی برای این خطوط را اضافه کنید. در چنین مقایسه‌ای، هرمز با تمام تهدیدهای آشکارش، همچنان امن‌ترین گزینه در میان گزینه‌های ناامن به نظر می‌رسد؛ چراکه ریسک‌های آن قابل کنترل، محدود و موقتی است، در حالی که ریسک‌های خطوط لوله دائمی، گسترده و اغلب بدون راه‌حل فوری باقی می‌ماند.

 از جهش قیمت نفت و شوک به زنجیره تأمین جهانی
تصور یک روز دیگر بدون گذر نفت از تنگه هرمز، صنعت بیم و هراس را به اتاق‌های معامله در لندن، نیویورک و سنگاپور بازمی‌گرداند. بر پایه مدل‌سازی‌های سریع مؤسسات انرژی، حتی اختلالی ۷۲ ساعته در این آبراه، قیمت نفت خام برنت را ظرف ۴۸ ساعت از میانگین ۸۰ تا ۹۰ دلار به مرز ۱۳۰ دلار پرتاب می‌کند. اما اگر این بسته شدن به یک هفته یا بیشتر برسد، سناریو از شوک لحظه‌ای به تراژدی ساختاری تبدیل می‌شود: نفت بشکه‌ای ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلار، تأمین بنزین و گازوئیل برای کشورهای فاقد ذخایر راهبردی مانند اردن، لبنان و سریلانکا عملاً غیرممکن می‌گردد و خطوط هوایی و کشتیرانی جهان مجبور به لغو نیمی از پروازها و سفرهای دریایی خود می‌شوند. در این میان، گاز طبیعی مایع قطر که ۳۰ درصد از تجارت جهانی LNG را تأمین می‌کند و تمامی صادراتش از کنار تنگه هرمز می‌گذرد، به یکباره از بازار خارج می‌شود. اروپا که پس از بحران اوکراین هنوز التیام نیافته، ناگهان خود را در برابر زمستانی بدون گاز قطر و با قیمت‌هایی فراتر از هر رکورد قبلی می‌بیند. آسیب‌پذیرترین قربانیان اما در شرق منتظرند: هند که بیش از ۷۵ درصد نفت خام خود را از طریق تنگه هرمز وارد می‌کند، با کسری فاجعه‌بار در تأمین سوخت نیروگاه‌ها و صنایع پتروشیمی روبه‌رو خواهد شد. چین نیز هرچند بخشی از نیازش را از روسیه تأمین می‌کند، اما قطع این آبراه به معنای توقف نیمی از نفتکش‌هایی است که از خلیج‌فارس عازم بندرهای شانگهای و تیانجین هستند. حق بیمه حمل هر بشکه نفت از مسیرهای جایگزین مانند دماغه امید نیک یا کانال سوئز تا ۵۰۰ درصد جهش می‌کند و عملاً تجارت نفت خاورمیانه را برای ماه‌ها در حالت اغما نگه می‌دارد.
در برابر این سونامی انرژی، پرسش اساسی این نیست که جهان چگونه از تنگه هرمز فرار کند، بلکه این است: چگونه می‌توان با پذیرش واقعیت ژئوپلیتیک ایران، از فروپاشی بازار نفت جلوگیری کرد؟ حقیقتی که بسیاری از تحلیلگران غربی از کنار آن عبور می‌کنند، این است که هیچ جایگزین عملیاتی برای هرمز وجود ندارد، و این نقطه قوت ایران است. کشورهای واردکننده نفت، اکنون و در دهه آینده، ناگزیر از پذیرش نقش محوری ایران در امنیت این آبراه هستند. در چنین شرایطی، توصیه‌های سیاستی باید از منظر واقعیت‌های میدانی بازتعریف شوند: نخست، جهان باید به جای جستجوی مسیرهای فرار، به سمت امضای پیمان‌های چندجانبه برای تضمین عبور امن نفتکش‌ها تحت نظارت ایران حرکت کند. دوم، ایران به عنوان تنها کشوری که قادر به بستن یا باز کردن این گلوگاه است، می‌تواند با دیپلماسی فعال، «گذر از هرمز» را به یک برگ برنده اقتصادی تبدیل نماید؛ از دریافت حق عبور عادلانه تا سرمایه‌گذاری بین‌المللی در پروژه گوره–جاسک. سوم، هرگونه تلاش برای حذف تدریجی هرمز از معادلات انرژی، نه تنها شکست‌خورده و هزینه‌بر است، بلکه امنیت جهانی را با ریسک‌های بزرگ‌تری مواجه می‌سازد. الزام نهایی این است: جهان باید با ایران وارد همکاری شود، نه اینکه خود را برای روزی بدون هرمز آماده کند. روزی که هرگز فرا نمی‌رسد. هر اقدامی برای نادیده گرفتن این واقعیت، نه یک اشتباه محاسباتی، بلکه جهلی راهبردی است که دامن اقتصاد جهانی را سال‌ها در آتش خواهد سوزاند.
سخن آخر آنکه؛ تنگه هرمز نه یک گلوگاه قابل جایگزینی، بلکه شاهراه حیاتی انرژی جهان است و جمهوری اسلامی ایران نقشی محوری در امنیت و تنظیم آن ایفا می‌کند. تمام خطوط لوله موازی در بهترین حالت، تنها کسری از ظرفیت تنگه هرمز را پوشش می‌دهند و هیچ‌کدام توان رقابت با انعطاف‌پذیری، هزینه پایین و ظرفیت بالای عبور دریایی را ندارند. چشم‌انداز آینده نیز این واقعیت را پررنگ‌تر می‌کند: حتی با پیشرفت گذار انرژی، تا دو دهه آینده همچنان بخش بزرگی از نفت و گاز جهان از این آبراه عبور خواهد کرد. بنابراین الزام راهبردی جهان، نه مقابله با ایران، که پذیرش نقش مرکزی این کشور در معادلات انرژی است. ایران می‌تواند با هوشمندی، این برگ برنده را به فرصتی برای تضمین امنیت، جذب سرمایه‌گذاری خارجی در پروژه‌های جایگزین و دریافت امتیازات اقتصادی تبدیل کند. هرگونه تلاش برای حذف تنگه هرمز از معادلات، تلاشی بیهوده و پرهزینه است؛ چراکه طبیعت، جغرافیا و قدرت منطقه‌ای ایران، این تنگه را برای همیشه به گلوگاه غیرقابل‌اجتناب انرژی جهان بدل ساخته است.

برچسب ها : ایران اقتصادسرآمد بازار جهانی انرژی

اخبار روز
ضمیمه