تاریخ انتشار:1405/2/10
از شاهراه پارینهسنگی تا هاب انرژی«سرآمد» بررسی میکند؛
«خلیج فارس و عصر حجر»
بازخوانی نقش خلیج فارس در دیرزمانی حیات بشر
اقتصادسرآمد، سپهر زارعی- در ادبیات سیاسی معاصر، گاه از «بازگرداندن به عصر حجر» بهعنوان استعارهای برای فروپاشی و عقبماندگی استفاده میشود؛ تعبیری که در مواردی علیه ایران نیز بهکار رفتهاست. با این حال، از منظر باستانشناسی، این اصطلاح معنایی کاملاً متفاوت دارد. آنچه «عصر حجر» نامیده میشود، در واقع طولانیترین و تعیینکنندهترین مرحلهی تاریخ بشر است؛ دورهای که در آن، بنیانهای بقا، سازگاری و گسترش انسان در جهان شکل گرفت. از این منظر، «عصر حجر» توانایی انسان در رویارویی با چالشهای محیطی و گسترش در پهنههای ناشناخته است.
به گزارش اقتصادسرآمد، سپهر زارعی، پژوهشگر باستانشناسی پارینهسنگی در نوشتاری به »سرآمد» آورده است: بازخوانی این مفهوم در جغرافیای ایران، بهویژه در سواحل و پسکرانههای خلیج فارس تصویری متفاوت ارائه میدهد. این منطقه از کانونهای کلیدی در فرایندهای دیرزمانیِ جابهجایی و استقرار انسان بودهاست. زمانی که از پارینهسنگی در ایران سخن میگوییم، به پیشینهای اشاره داریم که قدمت آن به صدها هزار سال میرسد. این در حالیست که بخشهایی از جهان، مانند قارهی آمریکا، تنها در بازهای بسیار متأخرتر - در حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار سال پیش - پذیرای نخستین گروههای انسان مدرن شدند. در مقابل، فلات ایران و بهویژه حاشیهی شمالی خلیج فارس و تنگهی هرمز، برای دورههای طولانی بهعنوان یکی از مسیرهای اصلی جابهجایی و گسترش جمعیتهای انسانی در اوراسیا عمل کردهاند.
در شرایطی که اقتصاد دریامحور بهعنوان یکی از محورهای راهبردی توسعه ایران مطرح شدهاست، بازخوانی تاریخ عمیق خلیج فارس نشان میدهد که این منطقه هزاران سال پیش نیز «کریدور حیاتی» برای بقا، جابهجایی، و بهرهبرداری از منابع بودهاست. این تداوم کارکردی - از مسیرهای زیستی و مهاجرتی در پارینهسنگی تا کریدورهای انرژی و تجارت در جهان امروز - اهمیت ژئوپلیتیکی خلیج فارس را در افقی بلندمدت قابل درک میسازد و میتواند دید تازهای برای سیاستگذاری دریایی در ایران فراهم کند.
نتایج بهدست آمده از پژوهشهای باستانشناختی در سالهای اخیر، مؤید وجود شواهد استقرارهای عصر پلیستوسن در این منطقه است. با توجه به موقعیت جغرافیایی هرمزگان - مسلط بر پهنههای آبی کلیدی جهان - در مسیرهای پیشنهادی پراکنش انسان از آفریقا و گسترش آن به شرق و جنوب آسیا، این منطقه میتواند نقشی کلیدی در بازسازی الگوهای مهاجرت و استقرار انسانهای اولیه ایفا کند.
از این منظر، پرداختن به ظرفیتهای پارینهسنگی خلیج فارس و پسکرانههای آن، بخشی از درک راهبردی جایگاه ایران در پیوند میان گذشتههای دور و افقهای توسعه دریایی امروز است.
«عصر حجر» آغاز پیچیدگی
پارینهسنگی، که بخش عمدهی آنچه «عصر حجر» نامیده میشود را دربرمیگیرد، دورهای است که در آن نخستین فناوریهای انسانی در قالب ابزارهای سنگی شکل گرفتند. این ابزارها تصمیمگیریهای پیچیده در انتخاب مواد خام، روشهای ساخت و انطباق با محیط بودند.
مطالعهی مجموعههای صنایع سنگی جنوب ایران نشان میدهد که حتی انتخاب موادی مانند کوارتز - با وجود شکستپذیری غیرقابلپیشبینی آن - نیز حاصل راهبردهای فنی مشخص بودهاست. چنین شواهدی نشان میدهد که فناوریهای پارینهسنگی، برخلاف تصور رایج، واجد پیچیدگیهای شناختی و مهارتی قابلتوجهی بودهاند و انسانهای اولیه با تکیه بر همین تواناییها، در محیطهای متنوع سازگار شدهاند.
این فرایند در بستر تحولات اقلیمی عصر پلیستوسن رخ میدهد؛ دورهای که با چرخههای متناوب یخچالی و بینیخچالی همراه بود. در فازهای یخچالی، کاهش سطح آب دریاها موجب آشکار شدن بخشهای وسیعی از بستر کنونی خلیج فارس میشد و دشتهایی پدید میآورد که از نظر منابع زیستی، برای استقرار انسانهای اولیه مناسب بودند. این دگرگونیهای محیطی، مسیرهای جدیدی برای جابهجایی فراهم میکرد الگوهای استقرار و بهرهبرداری از منابع را نیز شکل میداد.
نخستین مهاجرین؛ آغاز مسیرهای انسانی و شکلگیری شبکهها
بیش از ۲ میلیون سال پیش، نخستین گروههای انسانی با ترک زیستگاه خود در شرق آفریقا، سفر بزرگ خود را در پهنههای ناشناخته جهان آغاز کردند. این جابهجاییها از طریق گذرگاههای طبیعی مهمی همچون بابالمندب و صحرای سینا صورت گرفت و بهتدریج به گسترش انسانریختها در سراسر اوراسیا انجامید. در این میان، گروههایی که از مسیر جنوبی و از طریق بابالمندب وارد شبهجزیره عربستان شدند، نقشی تعیینکننده در شکلگیری مسیرهای مهاجرتی به سوی شرق ایفا کردند.
این جمعیتها پساز پراکنش در عربستان، با عبور از حاشیههای خلیج فارس و تنگهی هرمز وارد فلات ایران شدند و از آنجا مسیر خود را به سوی آسیای مرکزی، جنوب آسیا و شرق دور ادامه دادند. شواهد باستانشناختی در شرق آسیا، نشان میدهد که این فرایند گسترش، حداقل بیشاز ۲ میلیون سال پیش آغاز شده و در زمانی نسبتاً کوتاه به پهنههای وسیعی از قاره آسیا رسیدهاست.
در این راستا، یکی از مسائل کلیدی در باستانشناسی پارینهسنگی، شناخت مسیرهای پراکنش و کریدورهای جابهجایی جوامع پلیستوسنی است. یافتههای جدید نشان میدهد که کرانهها و پسکرانههای شمالی خلیج فارس، تنگهی هرمز و دریای عمان، در زمرهی مهمترین این کریدورها قرار داشتهاند. این مناطق، با فراهمکردن دسترسی به منابع آب، زیستبومهای متنوع و مسیرهای ارتباطی، شرایط مناسبی برای حرکت، استقرار و تداوم حیات گروههای انسانی فراهم میکردند.
در این میان، سواحل شمالی تنگهی هرمز در استان هرمزگان بهعنوان یکی از کانونهای مهم این فرایند شناخته میشود؛ جایی که شواهد باستانشناختی، نقش فعال این منطقه را در شبکههای جابهجایی و استقرار انسانهای اولیه در طول عصر پلیستوسن نشان میدهد.
ایران؛ گذرگاه کلیدی
ایران، بهواسطهی موقعیت جغرافیایی خود در آسیای غربی، نقشی محوری در شبکههای پراکنش انسان در عصر پلیستوسن ایفا کردهاست. این سرزمین در تقاطع مسیرهایی قرار داشت که از یکسو به شبهجزیرهی عربستان و سرزمین لوانت، و از سوی دیگر به آسیای مرکزی، شبهقارهی هند و شرق آسیا امتداد مییافتند. چنین جایگاهی، ایران را به یک «گذرگاه کلیدی» در حرکت و استقرار جوامع انسانی بدل کرده بود. از این منظر، مسیرهای جنوبی که از طریق بابالمندب و حاشیههای خلیج فارس امتداد مییافتند، پساز عبور از تنگهی هرمز وارد فلات ایران میشدند، و از آنجا امکان پراکنش تدریجی گروههای انسانی به سوی نواحی شرقی فراهم میشد.
شواهد باستانشناسی و دادههای گاهنگاری نشان میدهد که حضور انسان در گسترههای مختلف آسیا دستکم به حدود ۲ میلیون سال پیش بازمیگردد. در این چارچوب، فلات ایران بهعنوان یک پل ارتباطی میان غرب آسیا و مناطق شرقیتر، در کانون این جابهجاییها قرار داشتهاست. از این منظر، ایران نه صرفاً یک مسیر عبوری، بلکه بخشی فعال از شبکههای انسانی در عصر پلیستوسن بودهاست؛ فضایی که در آن، حرکت، استقرار و انتقال تجربیات زیستی و فناورانه در مقیاسی وسیعتر امکانپذیر شد.
خلیج فارس؛ پناهگاه سبز، گذرگاه دیرینهی انسانی
در دورههای یخچالی پلیستوسن، نوسانات سطح آب دریا تأثیر تعیینکنندهای بر سیمای جغرافیایی خلیج فارس داشت. با توجه به عمق نسبتاً کم این پهنه - بهطور میانگین حدود ۳۵ متر و در بیشترین حالت نزدیک به ۱۶۰ متر در تنگهی هرمز - افت تراز آب میتوانست بخشهای وسیعی از بستر کنونی آن را به خشکی تبدیل کند. در برخی فازها، این عقبنشینی تا نزدیکی تنگهی هرمز پیش میرفت و حتی در دورههایی به خشکشدن کامل این پهنه انجامید.
در نتیجه، بستری خشک با منابع آب شیرین شکل میگرفت که در مقایسه با بسیاری از نواحی یخزده، شرایطی مناسبتر برای زیست فراهم میکرد. در چنین بستری، خلیج فارس میتوانست بهعنوان یک «پناهگاه زیستی» برای جوامع انسانی عمل کند؛ فضایی که امکان استقرار، و دسترسی به منابع آبی و گروههای شکار را فراهم میساخت.
این ویژگیها همزمان کارکرد دیگری نیز به این منطقه میبخشید. خلیج فارس در دورههای افت سطح آب، به یک گذرگاه برای جابهجایی گروههای انسانی بدل میشد؛ مسیری که ارتباط میان شبهجزیرهی عربستان، فلات ایران و نواحی شرقیتر را تسهیل میکرد. بر این اساس، این منطقه جغرافیایی بخشی از یک شبکهی پیوسته گسترش گروههای انسانی در مقیاس اوراسیا بودهاست.
یافتههای باستانشناختی از سواحل مکران این تصویر را تقویت میکند و نشان میدهد که این ناحیه در زمرهی مسیرهای کلیدی پراکنش انسانهای پلیستوسن از غرب آسیا به جنوب و شرق قرار داشتهاست. از اینرو، این احتمال نیز مطرح میشود که برخی گروهها، پساز ورود به شبهجزیرهی عربستان، در دورههای افت تراز آب از طریق پیوندهای خشکی در محدودهی تنگهی هرمز به سواحل شمالی خلیج فارس راه یافته باشند؛ هرچند مسیرهای دیگر، از جمله گذر از زاگرس جنوبی و جنوبغرب ایران به سوی سواحل و پسکرانههای خلیج فارس و دریای عمان، همچنان بهعنوان فرضیههای قابل بررسی مطرح هستند.
این تداوم کارکردی در مقیاس زمانی بلندمدت قابل توجه است: آنچه امروز بهعنوان «کریدور انرژی و تجارت» شناخته میشود، در گذشته نیز کریدوری حیاتی بودهاست - اما برای بقا، سازگاری و گسترش انسان در محیطهای متغیر.
تنگهی هرمز؛ گلوگاه دیرزمانی و تداوم یک موقعیت راهبردی
تنگهی هرمز امروز یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان بهشمار میآید، اما شواهد باستانشناختی نشان میدهد که اهمیت این منطقه به مراتب دیرینتر از تصور عموم است. قرارگیری تنگهی هرمز در پیوندگاه میان شبهجزیرهی عربستان و فلات ایران، آن را به یکی از مسیرهای محتمل در چارچوب فرضیهی «خروج از آفریقا» تبدیل میکند. در قالب این رویکرد، هرمزگان را میتوان بهعنوان یکی از دروازههای ورود، و یا گذر جمعیتهای انسانی به سوی فلات ایران و سپس نواحی شرقیتر در نظر گرفت؛ منطقهای که در آن، فرایندهای اولیهی سازگاری، جابهجایی و تداوم زیست انسانی شکل گرفتهاست.
یافتههای میدانی از سواحل شمالی تنگهی هرمز این نقش را بهطور ملموس تأیید میکند. محوطههای پارینهسنگی جزایر قشم و هرمز، شامل پراکندگیهایی از دستتراشهای سنگی است که نشاندهندهی حضور و فعالیت جوامع شکارگر-گردآورنده پیشاز ۴۰هزار سال قبل در این ناحیه است. این یافتهها حاکی از آن است که تنگهی هرمز صرفاً یک گذرگاه موقت نبوده، بلکه بخشی از یک چشمانداز فعال انسانی بودهاست؛ فضایی که در آن، گروهها بهطور مکرر حضور یافته، منابع را بهرهبرداری کرده و در تعامل با محیط، راهبردهای زیستی خود را توسعه دادهاند.
این ویژگیها، در مقیاس زمانی بلندمدت، تداومی معنادار را نشان میدهد. همان عواملی که در گذشته این منطقه را به گلوگاهی برای بقا، جابهجایی و تعامل انسانی تبدیل کرده بودند، امروز نیز در قالبی متفاوت، آن را به یکی از مهمترین گرهگاههای اقتصاد جهانی بدل کردهاند. از این منظر، اهمیت ژئوپلیتیکی تنگهی هرمز نه پدیدهای نوظهور، بلکه نتیجهی استمرار الگوهای پایدار تعامل انسان و محیط در طول هزاران سال است.
مَکُران؛ پیونددهندهی کریدورهای انسانی و اقتصادهای منطقهای
یافتههای جدید از منطقه مکران نشان میدهد که این پهنه صرفاً یک مسیر عبوری نبوده، بلکه بهعنوان یک چشمانداز فرهنگی پویا عمل کردهاست؛ فضایی که در آن گروههای انسانی بهطور مکرر حضور یافته، استقرار پیدا کرده و از منابع محیطی بهرهبرداری کردهاند. تنوع مواد خام، پراکندگی محوطههای پارینهسنگی و شواهد فناورانهی موجود، همگی بیانگر نقش فعال این منطقه در فرایندهای مهاجرت، استقرار و انتقال دانش فنی در عصر پلیستوسن است.
در بستر مدلهای «خروج از آفریقا»، مکران در امتداد مسیر جنوبی - پساز عبور از بابالمندب، سواحل جنوبی و شرقی شبهجزیرهی عربستان و تنگهی هرمز - قرار میگیرد و میتواند یکی از حلقههای کلیدی در تداوم این مسیر به سوی شبهقارهی هند و شرق آسیا باشد. در حالی که یافتههای باستانشناختی در غرب درهی سند تصویری نسبتاً روشن از ادامه این گسترش به دست میدهد، مکران همچنان بهعنوان یکی از بخشهای کمتر شناختهشده این کریدور باقی ماندهاست. با این حال، در پی انجام بررسیهای باستانشناختی در سالهای اخیر، شناخت ما از وضعیت جوامع پلیستوسنی در این منطقه در حال تغییر است. از اینرو، مکران را میتوان یکی از نواحی کلیدی برای آزمون فرضیههای مرتبط با پراکنشهای اولیه انسانی دانست؛ منطقهای که با پژوهشهای نظاممند، میتواند به روشنشدن بخش مهمی از مسیرهای مهاجرت انسان در جنوب آسیا کمک کند.
در این چارچوب، توسعهی امروز سواحل مکران را میتوان در امتداد یک کارکرد دیرینه تفسیر کرد. این منطقه، همانگونه که در گذشته بخشی از شبکههای ارتباطی و زیستی انسان بوده، امروز نیز ظرفیت آن را دارد که به یکی از پیونددهندههای اصلی اقتصادهای منطقهای تبدیل شود.
یافتههای باستانشناختی سواحل و پسکرانههای جنوبی
شواهد پارینهسنگی از سواحل و پسکرانههای شمالی خلیج فارس و دریای عمان نشان میدهد که این منطقه از دیرباز میزبان جوامع انسانی بودهاست. از نیمهی قرن گذشته، مجموعهای از یافتهها در نقاط مختلف هرمزگان، از جمله سدیچ، سیریک، میناب، رودان، حسنلنگی، سیاهو، شمالشرق بندرعباس، و دهتل گزارش شده که همگی بر حضور انسان در دورههای پارینهسنگی قدیم دلالت دارند.
ویژگی غالب این مجموعهها، سنت قلوهابزاری بوده که بر تولید سنگمادر-تراشه و ساتورابزارها استوار است؛ سنتی که در عین شباهت به نمونههای شناختهشده در شبهجزیرهی عربستان، با صنایع لادیزی در بلوچستان نیز قابل مقایسه است. در برخی نقاط، از جمله دشت میناب و شمالشرق بندرعباس، شواهدی نیز از حضور احتمالی ابزارهای دورویه – آنچه به صنایع آشولی شهرت دارد - گزارش شدهاست، هرچند تفسیر دقیق آنها نیازمند دادههای تکمیلی و احتیاط در تحلیل است. با این حال، تمرکز اصلی شواهد شاخص پارینهسنگی قدیم در شمال خلیج فارس را باید در غرب هرمزگان جستوجو کرد.
محوطهی دهتل در دامنههای کوه پرلاور بستک، یکی از برجستهترین نمونهها برای درک صنایع آشولی در این منطقه بهشمار میآید. این محوطه با گسترهای در حدود ۴۰۰ هکتار، مجموعهای قابلتوجه از دستتراشهای سنگی را در خود جای دادهاست که شامل سنگمادرهای عظیم با آثار برداشت تراشههای بزرگ، ابزارهای برندهی بزرگ همچون تبردستی، شکافنده، و خراشندههای سنگین میشود. چنین ترکیبی از شواهد نشان میدهد که تولید ابزار در این منطقه نه بهصورت پراکنده، بلکه در مقیاسی نظاممند و برنامهریزیشده انجام میشدهاست. دسترسی همزمان به منابع سنگ خام، آبهای فصلی و مسیرهای ارتباطی طبیعی، این منطقه را به فضایی پویا و مناسب برای استقرار و فعالیتهای فناورانه تبدیل کرده بود. از این منظر، دهتل را میتوان نمونهی قابل توجه از بهرهبرداری از منابع در پارینهسنگی دانست؛ جایی که انتخاب مکان، تولید ابزار و استفاده از محیط در قالب یک منطق منسجم صورت میگرفت.
تداوم استراتژیک؛ از اقتصاد بقا تا اقتصاد دریامحور
آنچه در پارینهسنگی بهصورت «اقتصاد بقا» تعریف میشد - یعنی دسترسی به آب، منابع غذایی و مسیرهای جابهجایی - امروز در قالبی پیچیدهتر در «اقتصاد دریامحور» بازتاب یافتهاست. اگر در گذشته، انتخاب یک زیستگاه بر پایهی نزدیکی به منابع و امکان ارتباط با دیگر نواحی صورت میگرفت، در جهان امروز همین منطق در مقیاسی کلانتر، در قالب شبکههای حملونقل دریایی، گذرگاههای انرژی، بنادر و زیرساختهای ساحلی تداوم یافتهاست.
این پیوستگی نشان میدهد که اهمیت راهبردی خلیج فارس و سواحل جنوبی ایران، پدیدهای نوظهور نیست، بلکه ریشه در الگوهای دیرینهی تعامل انسان و محیط دارد. همان عواملی که در دورههای پارینهسنگی این منطقه را به محیطی پویا و فضایی مناسب برای استقرار و تداوم حیات تبدیل کرده بودند، امروز نیز در شکلگیری جایگاه ژئوپلیتیکی و اقتصادی آن نقش تعیینکننده دارند.
از این منظر، موقعیت جغرافیایی هرمزگان – از غربیترین نقطه در پارسیان تا شرقیترین نقطه در لیردف جاسک – و تسلط آن بر سواحل و پسکرانههای خلیج فارس، تنگهی هرمز و دریای عمان را میتوان نمونهای از «تداوم منطق مکانی» دانست؛ جایی که انتخابهای انسان در گذشتههای دور، با وجود تحول در مقیاس و پیچیدگی، در بنیانهای خود همچنان معتبر باقی ماندهاند. این تداوم، به درک بهتر جایگاه ایران در اقتصاد دریامحور کمک کرده، و نشان میدهد میراث فرهنگی و باستانشناختی میتواند بهعنوان یکی از پایههای توسعهی پایدار - از جمله در حوزهی گردشگری فرهنگی-تاریخی و هویتبخشی منطقهای - نقشآفرین باشد.
ایران؛ حلقهی مفقوده یا حلقهی پیوند؟
تا مدتها، آگاهی ما از سکونتگاههای جنوب ایران، بهویژه سواحل و پسکرانههای خلیج فارس و تنگهی هرمز در عصر پلیستوسن محدود به گزارش کشف چند تکیافته بود. یافتههای جدید باستانشناختی از دهتل تا مکران، نشان میدهد که ایران یک «حلقهی پیوند» در شبکههای پراکنش انسان در اوراسیا است؛ جایی که سرزمین لوانت و شبهجزیرهی عربستان در غرب و جنوب، و شبهقارهی هند و آسیای میانه در شرق را به یکدیگر متصل میکرد.
این بازنگری، جایگاه ایران و خلیج فارس را از یک موقعیت حاشیهای به یک نقش محوری در یکی از مهمترین فرایندهای تاریخ بشر - یعنی گسترش انسان در قارهها - ارتقا میدهد. شواهد باستانشناختی نشان میدهد که این منطقه یکی از گذرگاههای اصلی جابهجایی انسانهای اولیه و میزبان استقرارهای پایدار بودهاست.
با این چشمانداز، آنچه در پارینهسنگی بهصورت «اقتصاد بقا» تعریف میشد، امروز در قالب «اقتصاد دریامحور» بازتاب یافتهاست. گذرگاههای دریایی، بنادر و شبکههای انرژی معاصر، در امتداد همان منطق دیرینهای شکل گرفتهاند که زمانی انتخاب این منطقه را برای زیست و حرکت انسان ضروری میساخت. از این منظر، اهمیت ژئوپلیتیکی خلیج فارس نه پدیدهای نوظهور، بلکه تداوم یک الگوی پایدار در تعامل انسان و محیط است.
از اینرو، بازخوانی علمی «عصر حجر» نشان میدهد که این مفهوم، برخلاف کاربرد سیاسی آن، نه نماد فروپاشی، بلکه نشانهی آغاز فرایندهایی است که به گسترش جهانی انسان انجامید. خلیج فارس، در این میان، همواره در متن تاریخ قرار داشتهاست - از مسیرهای مهاجرت انسانهای اولیه تا شبکههای پیچیده اقتصاد جهانی امروز.
شاید آنچه در زبان سیاست «بازگشت به عصر حجر» نامیده میشود، در نگاه علمی، بازگشت به نقطهای باشد که انسان برای نخستینبار مسیر جهانیشدن خود را آغاز کرد - و خلیج فارس، یکی از همان نقاط تعیینکننده بود.
به گزارش اقتصادسرآمد، سپهر زارعی، پژوهشگر باستانشناسی پارینهسنگی در نوشتاری به »سرآمد» آورده است: بازخوانی این مفهوم در جغرافیای ایران، بهویژه در سواحل و پسکرانههای خلیج فارس تصویری متفاوت ارائه میدهد. این منطقه از کانونهای کلیدی در فرایندهای دیرزمانیِ جابهجایی و استقرار انسان بودهاست. زمانی که از پارینهسنگی در ایران سخن میگوییم، به پیشینهای اشاره داریم که قدمت آن به صدها هزار سال میرسد. این در حالیست که بخشهایی از جهان، مانند قارهی آمریکا، تنها در بازهای بسیار متأخرتر - در حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار سال پیش - پذیرای نخستین گروههای انسان مدرن شدند. در مقابل، فلات ایران و بهویژه حاشیهی شمالی خلیج فارس و تنگهی هرمز، برای دورههای طولانی بهعنوان یکی از مسیرهای اصلی جابهجایی و گسترش جمعیتهای انسانی در اوراسیا عمل کردهاند.
در شرایطی که اقتصاد دریامحور بهعنوان یکی از محورهای راهبردی توسعه ایران مطرح شدهاست، بازخوانی تاریخ عمیق خلیج فارس نشان میدهد که این منطقه هزاران سال پیش نیز «کریدور حیاتی» برای بقا، جابهجایی، و بهرهبرداری از منابع بودهاست. این تداوم کارکردی - از مسیرهای زیستی و مهاجرتی در پارینهسنگی تا کریدورهای انرژی و تجارت در جهان امروز - اهمیت ژئوپلیتیکی خلیج فارس را در افقی بلندمدت قابل درک میسازد و میتواند دید تازهای برای سیاستگذاری دریایی در ایران فراهم کند.
نتایج بهدست آمده از پژوهشهای باستانشناختی در سالهای اخیر، مؤید وجود شواهد استقرارهای عصر پلیستوسن در این منطقه است. با توجه به موقعیت جغرافیایی هرمزگان - مسلط بر پهنههای آبی کلیدی جهان - در مسیرهای پیشنهادی پراکنش انسان از آفریقا و گسترش آن به شرق و جنوب آسیا، این منطقه میتواند نقشی کلیدی در بازسازی الگوهای مهاجرت و استقرار انسانهای اولیه ایفا کند.
از این منظر، پرداختن به ظرفیتهای پارینهسنگی خلیج فارس و پسکرانههای آن، بخشی از درک راهبردی جایگاه ایران در پیوند میان گذشتههای دور و افقهای توسعه دریایی امروز است.
«عصر حجر» آغاز پیچیدگی
پارینهسنگی، که بخش عمدهی آنچه «عصر حجر» نامیده میشود را دربرمیگیرد، دورهای است که در آن نخستین فناوریهای انسانی در قالب ابزارهای سنگی شکل گرفتند. این ابزارها تصمیمگیریهای پیچیده در انتخاب مواد خام، روشهای ساخت و انطباق با محیط بودند.
مطالعهی مجموعههای صنایع سنگی جنوب ایران نشان میدهد که حتی انتخاب موادی مانند کوارتز - با وجود شکستپذیری غیرقابلپیشبینی آن - نیز حاصل راهبردهای فنی مشخص بودهاست. چنین شواهدی نشان میدهد که فناوریهای پارینهسنگی، برخلاف تصور رایج، واجد پیچیدگیهای شناختی و مهارتی قابلتوجهی بودهاند و انسانهای اولیه با تکیه بر همین تواناییها، در محیطهای متنوع سازگار شدهاند.
این فرایند در بستر تحولات اقلیمی عصر پلیستوسن رخ میدهد؛ دورهای که با چرخههای متناوب یخچالی و بینیخچالی همراه بود. در فازهای یخچالی، کاهش سطح آب دریاها موجب آشکار شدن بخشهای وسیعی از بستر کنونی خلیج فارس میشد و دشتهایی پدید میآورد که از نظر منابع زیستی، برای استقرار انسانهای اولیه مناسب بودند. این دگرگونیهای محیطی، مسیرهای جدیدی برای جابهجایی فراهم میکرد الگوهای استقرار و بهرهبرداری از منابع را نیز شکل میداد.
نخستین مهاجرین؛ آغاز مسیرهای انسانی و شکلگیری شبکهها
بیش از ۲ میلیون سال پیش، نخستین گروههای انسانی با ترک زیستگاه خود در شرق آفریقا، سفر بزرگ خود را در پهنههای ناشناخته جهان آغاز کردند. این جابهجاییها از طریق گذرگاههای طبیعی مهمی همچون بابالمندب و صحرای سینا صورت گرفت و بهتدریج به گسترش انسانریختها در سراسر اوراسیا انجامید. در این میان، گروههایی که از مسیر جنوبی و از طریق بابالمندب وارد شبهجزیره عربستان شدند، نقشی تعیینکننده در شکلگیری مسیرهای مهاجرتی به سوی شرق ایفا کردند.
این جمعیتها پساز پراکنش در عربستان، با عبور از حاشیههای خلیج فارس و تنگهی هرمز وارد فلات ایران شدند و از آنجا مسیر خود را به سوی آسیای مرکزی، جنوب آسیا و شرق دور ادامه دادند. شواهد باستانشناختی در شرق آسیا، نشان میدهد که این فرایند گسترش، حداقل بیشاز ۲ میلیون سال پیش آغاز شده و در زمانی نسبتاً کوتاه به پهنههای وسیعی از قاره آسیا رسیدهاست.
در این راستا، یکی از مسائل کلیدی در باستانشناسی پارینهسنگی، شناخت مسیرهای پراکنش و کریدورهای جابهجایی جوامع پلیستوسنی است. یافتههای جدید نشان میدهد که کرانهها و پسکرانههای شمالی خلیج فارس، تنگهی هرمز و دریای عمان، در زمرهی مهمترین این کریدورها قرار داشتهاند. این مناطق، با فراهمکردن دسترسی به منابع آب، زیستبومهای متنوع و مسیرهای ارتباطی، شرایط مناسبی برای حرکت، استقرار و تداوم حیات گروههای انسانی فراهم میکردند.
در این میان، سواحل شمالی تنگهی هرمز در استان هرمزگان بهعنوان یکی از کانونهای مهم این فرایند شناخته میشود؛ جایی که شواهد باستانشناختی، نقش فعال این منطقه را در شبکههای جابهجایی و استقرار انسانهای اولیه در طول عصر پلیستوسن نشان میدهد.
ایران؛ گذرگاه کلیدی
ایران، بهواسطهی موقعیت جغرافیایی خود در آسیای غربی، نقشی محوری در شبکههای پراکنش انسان در عصر پلیستوسن ایفا کردهاست. این سرزمین در تقاطع مسیرهایی قرار داشت که از یکسو به شبهجزیرهی عربستان و سرزمین لوانت، و از سوی دیگر به آسیای مرکزی، شبهقارهی هند و شرق آسیا امتداد مییافتند. چنین جایگاهی، ایران را به یک «گذرگاه کلیدی» در حرکت و استقرار جوامع انسانی بدل کرده بود. از این منظر، مسیرهای جنوبی که از طریق بابالمندب و حاشیههای خلیج فارس امتداد مییافتند، پساز عبور از تنگهی هرمز وارد فلات ایران میشدند، و از آنجا امکان پراکنش تدریجی گروههای انسانی به سوی نواحی شرقی فراهم میشد.
شواهد باستانشناسی و دادههای گاهنگاری نشان میدهد که حضور انسان در گسترههای مختلف آسیا دستکم به حدود ۲ میلیون سال پیش بازمیگردد. در این چارچوب، فلات ایران بهعنوان یک پل ارتباطی میان غرب آسیا و مناطق شرقیتر، در کانون این جابهجاییها قرار داشتهاست. از این منظر، ایران نه صرفاً یک مسیر عبوری، بلکه بخشی فعال از شبکههای انسانی در عصر پلیستوسن بودهاست؛ فضایی که در آن، حرکت، استقرار و انتقال تجربیات زیستی و فناورانه در مقیاسی وسیعتر امکانپذیر شد.
خلیج فارس؛ پناهگاه سبز، گذرگاه دیرینهی انسانی
در دورههای یخچالی پلیستوسن، نوسانات سطح آب دریا تأثیر تعیینکنندهای بر سیمای جغرافیایی خلیج فارس داشت. با توجه به عمق نسبتاً کم این پهنه - بهطور میانگین حدود ۳۵ متر و در بیشترین حالت نزدیک به ۱۶۰ متر در تنگهی هرمز - افت تراز آب میتوانست بخشهای وسیعی از بستر کنونی آن را به خشکی تبدیل کند. در برخی فازها، این عقبنشینی تا نزدیکی تنگهی هرمز پیش میرفت و حتی در دورههایی به خشکشدن کامل این پهنه انجامید.
در نتیجه، بستری خشک با منابع آب شیرین شکل میگرفت که در مقایسه با بسیاری از نواحی یخزده، شرایطی مناسبتر برای زیست فراهم میکرد. در چنین بستری، خلیج فارس میتوانست بهعنوان یک «پناهگاه زیستی» برای جوامع انسانی عمل کند؛ فضایی که امکان استقرار، و دسترسی به منابع آبی و گروههای شکار را فراهم میساخت.
این ویژگیها همزمان کارکرد دیگری نیز به این منطقه میبخشید. خلیج فارس در دورههای افت سطح آب، به یک گذرگاه برای جابهجایی گروههای انسانی بدل میشد؛ مسیری که ارتباط میان شبهجزیرهی عربستان، فلات ایران و نواحی شرقیتر را تسهیل میکرد. بر این اساس، این منطقه جغرافیایی بخشی از یک شبکهی پیوسته گسترش گروههای انسانی در مقیاس اوراسیا بودهاست.
یافتههای باستانشناختی از سواحل مکران این تصویر را تقویت میکند و نشان میدهد که این ناحیه در زمرهی مسیرهای کلیدی پراکنش انسانهای پلیستوسن از غرب آسیا به جنوب و شرق قرار داشتهاست. از اینرو، این احتمال نیز مطرح میشود که برخی گروهها، پساز ورود به شبهجزیرهی عربستان، در دورههای افت تراز آب از طریق پیوندهای خشکی در محدودهی تنگهی هرمز به سواحل شمالی خلیج فارس راه یافته باشند؛ هرچند مسیرهای دیگر، از جمله گذر از زاگرس جنوبی و جنوبغرب ایران به سوی سواحل و پسکرانههای خلیج فارس و دریای عمان، همچنان بهعنوان فرضیههای قابل بررسی مطرح هستند.
این تداوم کارکردی در مقیاس زمانی بلندمدت قابل توجه است: آنچه امروز بهعنوان «کریدور انرژی و تجارت» شناخته میشود، در گذشته نیز کریدوری حیاتی بودهاست - اما برای بقا، سازگاری و گسترش انسان در محیطهای متغیر.
تنگهی هرمز؛ گلوگاه دیرزمانی و تداوم یک موقعیت راهبردی
تنگهی هرمز امروز یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان بهشمار میآید، اما شواهد باستانشناختی نشان میدهد که اهمیت این منطقه به مراتب دیرینتر از تصور عموم است. قرارگیری تنگهی هرمز در پیوندگاه میان شبهجزیرهی عربستان و فلات ایران، آن را به یکی از مسیرهای محتمل در چارچوب فرضیهی «خروج از آفریقا» تبدیل میکند. در قالب این رویکرد، هرمزگان را میتوان بهعنوان یکی از دروازههای ورود، و یا گذر جمعیتهای انسانی به سوی فلات ایران و سپس نواحی شرقیتر در نظر گرفت؛ منطقهای که در آن، فرایندهای اولیهی سازگاری، جابهجایی و تداوم زیست انسانی شکل گرفتهاست.
یافتههای میدانی از سواحل شمالی تنگهی هرمز این نقش را بهطور ملموس تأیید میکند. محوطههای پارینهسنگی جزایر قشم و هرمز، شامل پراکندگیهایی از دستتراشهای سنگی است که نشاندهندهی حضور و فعالیت جوامع شکارگر-گردآورنده پیشاز ۴۰هزار سال قبل در این ناحیه است. این یافتهها حاکی از آن است که تنگهی هرمز صرفاً یک گذرگاه موقت نبوده، بلکه بخشی از یک چشمانداز فعال انسانی بودهاست؛ فضایی که در آن، گروهها بهطور مکرر حضور یافته، منابع را بهرهبرداری کرده و در تعامل با محیط، راهبردهای زیستی خود را توسعه دادهاند.
این ویژگیها، در مقیاس زمانی بلندمدت، تداومی معنادار را نشان میدهد. همان عواملی که در گذشته این منطقه را به گلوگاهی برای بقا، جابهجایی و تعامل انسانی تبدیل کرده بودند، امروز نیز در قالبی متفاوت، آن را به یکی از مهمترین گرهگاههای اقتصاد جهانی بدل کردهاند. از این منظر، اهمیت ژئوپلیتیکی تنگهی هرمز نه پدیدهای نوظهور، بلکه نتیجهی استمرار الگوهای پایدار تعامل انسان و محیط در طول هزاران سال است.
مَکُران؛ پیونددهندهی کریدورهای انسانی و اقتصادهای منطقهای
یافتههای جدید از منطقه مکران نشان میدهد که این پهنه صرفاً یک مسیر عبوری نبوده، بلکه بهعنوان یک چشمانداز فرهنگی پویا عمل کردهاست؛ فضایی که در آن گروههای انسانی بهطور مکرر حضور یافته، استقرار پیدا کرده و از منابع محیطی بهرهبرداری کردهاند. تنوع مواد خام، پراکندگی محوطههای پارینهسنگی و شواهد فناورانهی موجود، همگی بیانگر نقش فعال این منطقه در فرایندهای مهاجرت، استقرار و انتقال دانش فنی در عصر پلیستوسن است.
در بستر مدلهای «خروج از آفریقا»، مکران در امتداد مسیر جنوبی - پساز عبور از بابالمندب، سواحل جنوبی و شرقی شبهجزیرهی عربستان و تنگهی هرمز - قرار میگیرد و میتواند یکی از حلقههای کلیدی در تداوم این مسیر به سوی شبهقارهی هند و شرق آسیا باشد. در حالی که یافتههای باستانشناختی در غرب درهی سند تصویری نسبتاً روشن از ادامه این گسترش به دست میدهد، مکران همچنان بهعنوان یکی از بخشهای کمتر شناختهشده این کریدور باقی ماندهاست. با این حال، در پی انجام بررسیهای باستانشناختی در سالهای اخیر، شناخت ما از وضعیت جوامع پلیستوسنی در این منطقه در حال تغییر است. از اینرو، مکران را میتوان یکی از نواحی کلیدی برای آزمون فرضیههای مرتبط با پراکنشهای اولیه انسانی دانست؛ منطقهای که با پژوهشهای نظاممند، میتواند به روشنشدن بخش مهمی از مسیرهای مهاجرت انسان در جنوب آسیا کمک کند.
در این چارچوب، توسعهی امروز سواحل مکران را میتوان در امتداد یک کارکرد دیرینه تفسیر کرد. این منطقه، همانگونه که در گذشته بخشی از شبکههای ارتباطی و زیستی انسان بوده، امروز نیز ظرفیت آن را دارد که به یکی از پیونددهندههای اصلی اقتصادهای منطقهای تبدیل شود.
یافتههای باستانشناختی سواحل و پسکرانههای جنوبی
شواهد پارینهسنگی از سواحل و پسکرانههای شمالی خلیج فارس و دریای عمان نشان میدهد که این منطقه از دیرباز میزبان جوامع انسانی بودهاست. از نیمهی قرن گذشته، مجموعهای از یافتهها در نقاط مختلف هرمزگان، از جمله سدیچ، سیریک، میناب، رودان، حسنلنگی، سیاهو، شمالشرق بندرعباس، و دهتل گزارش شده که همگی بر حضور انسان در دورههای پارینهسنگی قدیم دلالت دارند.
ویژگی غالب این مجموعهها، سنت قلوهابزاری بوده که بر تولید سنگمادر-تراشه و ساتورابزارها استوار است؛ سنتی که در عین شباهت به نمونههای شناختهشده در شبهجزیرهی عربستان، با صنایع لادیزی در بلوچستان نیز قابل مقایسه است. در برخی نقاط، از جمله دشت میناب و شمالشرق بندرعباس، شواهدی نیز از حضور احتمالی ابزارهای دورویه – آنچه به صنایع آشولی شهرت دارد - گزارش شدهاست، هرچند تفسیر دقیق آنها نیازمند دادههای تکمیلی و احتیاط در تحلیل است. با این حال، تمرکز اصلی شواهد شاخص پارینهسنگی قدیم در شمال خلیج فارس را باید در غرب هرمزگان جستوجو کرد.
محوطهی دهتل در دامنههای کوه پرلاور بستک، یکی از برجستهترین نمونهها برای درک صنایع آشولی در این منطقه بهشمار میآید. این محوطه با گسترهای در حدود ۴۰۰ هکتار، مجموعهای قابلتوجه از دستتراشهای سنگی را در خود جای دادهاست که شامل سنگمادرهای عظیم با آثار برداشت تراشههای بزرگ، ابزارهای برندهی بزرگ همچون تبردستی، شکافنده، و خراشندههای سنگین میشود. چنین ترکیبی از شواهد نشان میدهد که تولید ابزار در این منطقه نه بهصورت پراکنده، بلکه در مقیاسی نظاممند و برنامهریزیشده انجام میشدهاست. دسترسی همزمان به منابع سنگ خام، آبهای فصلی و مسیرهای ارتباطی طبیعی، این منطقه را به فضایی پویا و مناسب برای استقرار و فعالیتهای فناورانه تبدیل کرده بود. از این منظر، دهتل را میتوان نمونهی قابل توجه از بهرهبرداری از منابع در پارینهسنگی دانست؛ جایی که انتخاب مکان، تولید ابزار و استفاده از محیط در قالب یک منطق منسجم صورت میگرفت.
تداوم استراتژیک؛ از اقتصاد بقا تا اقتصاد دریامحور
آنچه در پارینهسنگی بهصورت «اقتصاد بقا» تعریف میشد - یعنی دسترسی به آب، منابع غذایی و مسیرهای جابهجایی - امروز در قالبی پیچیدهتر در «اقتصاد دریامحور» بازتاب یافتهاست. اگر در گذشته، انتخاب یک زیستگاه بر پایهی نزدیکی به منابع و امکان ارتباط با دیگر نواحی صورت میگرفت، در جهان امروز همین منطق در مقیاسی کلانتر، در قالب شبکههای حملونقل دریایی، گذرگاههای انرژی، بنادر و زیرساختهای ساحلی تداوم یافتهاست.
این پیوستگی نشان میدهد که اهمیت راهبردی خلیج فارس و سواحل جنوبی ایران، پدیدهای نوظهور نیست، بلکه ریشه در الگوهای دیرینهی تعامل انسان و محیط دارد. همان عواملی که در دورههای پارینهسنگی این منطقه را به محیطی پویا و فضایی مناسب برای استقرار و تداوم حیات تبدیل کرده بودند، امروز نیز در شکلگیری جایگاه ژئوپلیتیکی و اقتصادی آن نقش تعیینکننده دارند.
از این منظر، موقعیت جغرافیایی هرمزگان – از غربیترین نقطه در پارسیان تا شرقیترین نقطه در لیردف جاسک – و تسلط آن بر سواحل و پسکرانههای خلیج فارس، تنگهی هرمز و دریای عمان را میتوان نمونهای از «تداوم منطق مکانی» دانست؛ جایی که انتخابهای انسان در گذشتههای دور، با وجود تحول در مقیاس و پیچیدگی، در بنیانهای خود همچنان معتبر باقی ماندهاند. این تداوم، به درک بهتر جایگاه ایران در اقتصاد دریامحور کمک کرده، و نشان میدهد میراث فرهنگی و باستانشناختی میتواند بهعنوان یکی از پایههای توسعهی پایدار - از جمله در حوزهی گردشگری فرهنگی-تاریخی و هویتبخشی منطقهای - نقشآفرین باشد.
ایران؛ حلقهی مفقوده یا حلقهی پیوند؟
تا مدتها، آگاهی ما از سکونتگاههای جنوب ایران، بهویژه سواحل و پسکرانههای خلیج فارس و تنگهی هرمز در عصر پلیستوسن محدود به گزارش کشف چند تکیافته بود. یافتههای جدید باستانشناختی از دهتل تا مکران، نشان میدهد که ایران یک «حلقهی پیوند» در شبکههای پراکنش انسان در اوراسیا است؛ جایی که سرزمین لوانت و شبهجزیرهی عربستان در غرب و جنوب، و شبهقارهی هند و آسیای میانه در شرق را به یکدیگر متصل میکرد.
این بازنگری، جایگاه ایران و خلیج فارس را از یک موقعیت حاشیهای به یک نقش محوری در یکی از مهمترین فرایندهای تاریخ بشر - یعنی گسترش انسان در قارهها - ارتقا میدهد. شواهد باستانشناختی نشان میدهد که این منطقه یکی از گذرگاههای اصلی جابهجایی انسانهای اولیه و میزبان استقرارهای پایدار بودهاست.
با این چشمانداز، آنچه در پارینهسنگی بهصورت «اقتصاد بقا» تعریف میشد، امروز در قالب «اقتصاد دریامحور» بازتاب یافتهاست. گذرگاههای دریایی، بنادر و شبکههای انرژی معاصر، در امتداد همان منطق دیرینهای شکل گرفتهاند که زمانی انتخاب این منطقه را برای زیست و حرکت انسان ضروری میساخت. از این منظر، اهمیت ژئوپلیتیکی خلیج فارس نه پدیدهای نوظهور، بلکه تداوم یک الگوی پایدار در تعامل انسان و محیط است.
از اینرو، بازخوانی علمی «عصر حجر» نشان میدهد که این مفهوم، برخلاف کاربرد سیاسی آن، نه نماد فروپاشی، بلکه نشانهی آغاز فرایندهایی است که به گسترش جهانی انسان انجامید. خلیج فارس، در این میان، همواره در متن تاریخ قرار داشتهاست - از مسیرهای مهاجرت انسانهای اولیه تا شبکههای پیچیده اقتصاد جهانی امروز.
شاید آنچه در زبان سیاست «بازگشت به عصر حجر» نامیده میشود، در نگاه علمی، بازگشت به نقطهای باشد که انسان برای نخستینبار مسیر جهانیشدن خود را آغاز کرد - و خلیج فارس، یکی از همان نقاط تعیینکننده بود.
برچسب ها : خلیج فارس اقتصادسرآمد عصر حجر
اخبار روز
-
گامهای جدید برای توسعه دامنه وثایق، بهبود اعتبارسنجی و تسهیل سرمایهگذاری در کشور
-
اروپا به اوج سفرهای پساکرونا رسید، واشنگتن از رقابت جهانی عقب ماند
-
تقدیر نماینده ویژه رئیسجمهور از اقدامات اثرگذار راهآهن در مقابله با قاچاق
-
مناطق آزاد شمال و جنوب در دو کفه ترازو
-
«ایران» سال ها بی نصیب از ثروت جهانی «تنگه هرمز»
-
هشدار متروکه شدن ۲۰ هزار کانتینر کالای ایرانی در بندر کراچی
-
شش استدلال حقوقی دریافت هزینههای عبور ایمن از«تنگه هرمز»
-
انحراف عملیات بازار باز در اقتصاد تحریمی ایران
-
واکاوی معمای لجستیک در ایران
-
کانال آبرسان از دریای خزر به مزارع میگوی گلستان افتتاح شد
-
سرگردانی ۲۰ هزار کانتینر کالای ایران در بنادر پاکستان؛ گره اصلی کجاست؟
-
آزادراه مراغه-هشترود در چند مرحله به بهرهبرداری میرسد
-
بسته حمایتی دولت از صیادان سواحل مکران
-
استفاده از ظرفیت استانهای شمالی، محاصره دریایی امریکا را بی اثر میکند
-
چالشها و فرصتهای گردشگری دریایی هرمزگان در سایه تجربههای جهانی
-
صدور ۱۳۸ مجوز پرواز به عتبات در آستانه عید قربان
-
روابط عمومی آزمایشگاه فنی و مکانیک خاک روایتگر کیفیت و اعتماد عمومی است
-
توسعه صنعت هوانوردی کشور نیازمند تعامل و همکاری همه دستاندرکاران صنعت است
-
سهم تولید جلبک از آبزی پروری ایران چقدر است؟
-
منطقه آزاد انزلی؛ پررونق ترین منطقه آزاد کشور در اقتصاد و گردشگری
